کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

خل شده ام. یعنی خل بوده ام. چیز جدیدی نیست. یا اصلا چیزی نیست که تازه متوجه شده باشم یا تازه به آن اعتراف کنم! فقط خواستم دوباره به خودم یادآوری کنم که خل شده ام. در این حد که ساعت 1:30 شب حاضرم سرم را از پنجره بیرون کنم و آن را فریاد بزنم ولی از وقتی این توری پشه بند را تابستان بستیم دیگر کله ام از پنجره رد نشده. الان متوجه شدم که من زجر نکشیدن را به بردن لذت ترجیح دادم. حاضر شده ام لذت سر از پنجره بیرون کردن و دیدن غروب خورشید را رها کنم و بچسبم به نیش نخوردن از پشه ها که شب ها از دستشان حاضر بودم دی اکسید کربن خودم را بارها زیر پتو نفس بکشم ولی در طول شب هی بیدار نشوم تا ببینم اینبار کدام پشه خونم را مکیده.

به نظرتان لذت بردن یا زجر نکشیدن؟ کدام را ترجیح می دهید؟

شنبه 2 بهمن 95
1:37 بامداد



برچسب ها : خل شدگی , زجر کشیدن یا لذت بردن؟ , پشه گزیدگی ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز , کافه تنهایی ,

بدون شک می تونم بگم یکی از نویسنده های مورد علاقه ام #آلبر_کامو هستش. بعد خوندن کتاب "#بیگانه" چنان جذب قلمش شدم که به مرور سعی کردم بقیه کتاب هاش رو هم بخونم.
"#طاعون" و "#سقوط" و حالا نمایشنامه "#راستان"
به نظرم #کتاب باید آدم را به فکر فرو ببره. هرچند از خوندن کتاب هایی که لازم نیست تمام فکرتون رو هم درگیر کنه لذت می برم. مثلا ساعت ها کتاب بخونی و از فضای کتاب لذت ببری تا کمی از مشکلات دور باشی. ولی خب یک سری چیزها هستند که همیشه باهامونن. مثل مرگ و فلسفه زندگی.
#کامو آدمو با این مسائل درگیر می کنه.
#نمایشنامه_راستان هم از‌ همون کتاب هاست که فکرو مشغول خودش میکنه.
داستان در مورد انقلاب #روسیه و ترور صدر اعظم روسیه هست و کتاب این موضوع را مطرح می کنه که حد کشتن استبداد و از بین بردن اون برای رسیدن به انقلاب و هدف مورد نظر تا کجاست؟ یعنی برای رسیدن به هدف والا و درست؛ آیا باید از یک سری قوانین و انسانیت ها بگذریم؟یعنی حاضریم کودک بی گناهی رو بکشیم تا مسیر انقلاب و درستی هموار بشه؟ این سوال در کتاب "1984" هم مطرح بود. اونجا بچه ها طوری تربیت می شدند که جاسوس بار بیان و اونچنان مغزشونو شستشو می دادند که یذره هم به نظام استبدادیشون خیانت نمی کردند.
حالا با این تفاسیر که میخوایم جامعه رو تغییر بدیم و این بچه ها که آینده های بعدی اون کشور هستند و از پایه ذهنشون خرابه رو می تونیم بکشیم؟ کودکی که چیزی در‌مورد این اتفاقات نمی دونه و قدرت تفکر و انتخابو ازش‌گرفتن. (با تفکر به اینکه لازمه پیروزی در #انقلاب و #جنگ این موضوع باشه)

حاضریت این کارو بکنید؟

دوشنبه 27 دی 95
16:50




برچسب ها : آلبر کامو , درباره آلبر کامو , درباره کتاب های کامو , تفکرات کامو ,
دسته بندی : کافه کتاب , کافه اجتماعی ,
با سلام خدمت ارواح کافه جوان
باز هم برگشتم. آن هم چه برگشتنی!!
چندتا کار می خوام انجام بدم. یک اینکه لقب "کبیر"و از روی اسمم بردارم. خیلی وقت هست که می خوام این کارو بکنم ولی خب دستم به عمل نمی رفت. 
از دیشب دوباره لپتاپ رو گذاشتم روی شکمم بلکه چند خطی بنویسم. پشت میز خیلی زود خسته می شم. هرچند این روی شکم گذاشتن هم کلی ضرر داره که قرار شده زود زود به خودم استراحت بدم تا دل درد نگیرم.
کار دیگه ای هم که میخوام انجام بدم، حداقل نوشتن مداومه. حداقل تا سربازی شروع شه یکم بنویسم. هرچقدرم خزعبل و مسخره باشند. اینجا تنها جایی هستش که میتونم خودم باشم و راحت بنویسم.
ایسنتانویسیم خیلی کم شده. حتی دیگه اینستاگردی هم نمی کنم. کلا بی تفاوت شدم به همه چی.
نمیدونم از اثرات سربازیه یا فصل سرد زمستون. هرچی که هست...فعلا به تمام احوالات ما خرابکاری کرده.
ایشالله باز هم می نویسم.
پی نوشت: ازونجایی که دیگه کسی جز من نمی نویسه دیگه تیک عکس پروفایل رو هم نمی زنم که کنار پست هام بیاد. معلومه دیگه...خودم نوشتم.
پی تر نوشت: شاید دنبال یه قالب تاریخ و ساعت دار هم بگردم که بفهمید کی چیز میز نوشتم. البته می تونم ازین به بعد پایین نوشته هام تاریخ و ساعت بزنم. اینم فکر بدی نیست.قالب سندی رو به فاک ندیم بهتره!!
مثلا
دوشنبه 27 دی 95
16:25



برچسب ها : وبلاگ نویسی , دوران خوش وبلاگ نویسی ,
دسته بندی : کافه تنهایی ,
♫♫ مشکلم بختِ بد و تلخیِ ایام نیست
مشکلم پوشوندنِ پینه ی دستام نیست
مشکلم نون نیست ، آب نیست ، برق نیست
مشکلم شکستنِ طلسمِ تنهایی ست
عاشقونه ست ، یک روزی هم حل میشه
یا که از بارش زانوی من خم میشه
زنهار … زنهار …
که من باد میشم میرم تو موهات
حرف میشم میرم تو گوشات
فکر میشم میرم تو کلّت
من بنز میشم میرم زیرِ پات
فقر میشم میرم تو جیبات
من گرگ میشم میرم تو گلّت … هی …

صد تا طرفدار داری
همه تو رو دوست دارن و ذهنِ گرفتار داری
دمتم گرم … دمتم گرم … دمتم گرم … دمتم گرم
نزدیک میشم ، دور میشم
بلکه مقبول در این راهِ پر از استرس و وصله ی ناجور بشم
اینه قصه م … اینه قصه م … اینه قصه م …
من برق میشم میرم تو چشمات
اشک میشم میرم رو گونت
زلف میشم میام رو شونت
من باد میشم میرم تو موهات
سیگار میشم میرم رو لبهات
دود میشم میرم تو ریه ت

ای بخت سراغِ من بیا که رختِ خوابِ من با این خیالِ خامم گرم نمیشه
ای بخت سراغِ من بیا که رختِ خوابِ من با این خیالِ خامم گرم نمیشه
ای بخت سراغِ من بیا که رختِ خوابِ من با این خیالِ خامم گرم نمیشه
بی حساب اسرارم و هی داد زدم … هی داد زدم
بی دلیل احساسم و فریاد زدم … فریاد زدم
حیف از این روزا که من به فاک زدم … به فاک زدم
حیف از این روزا که من به فاک زدم … به فاک …
یک ، دو ، سه ، چهار
نزدیک میشم ، دور میشم
بلکه مقبول در این راهِ پر از استرس و وصله ی ناجور بشم
اینه قصه م … اینه قصه م … اینه قصه م …
♫♫

آهنگی از علی عظیمی با نام پیش درآمد

پی نوشت: قسمت هایی که رنگش فرق می کند را خیلی دوست دارم
خیلی متفاوته با قسمت های دیگه شعر



دسته بندی : کافه تنهایی ,
در بازی فینال جام ملت های اروپا 2016، پرتغال در نهایت خوش شانسی به فینال رسید و مقابل فرانسه میزبان قرار گرفت. خیال نکنید بحث فوتبالی هست. خیر...بحث کاملا اجتماعی هم هست. در این بازی، حدود دقیقه 20، بازیکن فرانسه به نام "دیمیتری پایت" روی یک حرکت بی ادبانه پای کریستینو رونالدو را زخمی می کند و موجب مصدومیت این بازیکن می شود. فینال مسابقه به علاوه روحیه نازک و حساس رونالدو موجب ریختن اشک اش می شود. و همین اشک ها دل های مردم کشورمان را به درد می آورد. طوری که دیگر کسی یادش نماند که قبل از مصدومیت، قریب به اتفاق پرتغال را لایق قهرمانی نمی دانستند. حالا به طریقی و نحوی رونالدو کمی لنگ لنگان بازی می کند، ولی در نهایت درد بر او مستولی شده و بالاخره تعویض می شود. بعد از دقایقی عادل فردوسی پور؛ گزارشگر بازی با لحنی متاسف می گوید که ملت همیشه در صحنه ایران، طبق فرهنگ رایج شبکه های اجتماعیمان به صفحه اینستاگرام دیمیتری پایت هجوم آورده و با الفاظ زیبایی از خجالت اش درآمده اند. این جمله فردوسی پور کافی بود تا تمام آن کسانی هم که از صحنه غایب بودند، خود را به معرکه برسانند. همینطور کسانی که آبروی فرهنگ کوروشیمان را در خطر می دیدند، با مراجعه به پیج مذکور، دیگران را نهی از منکر کرده و با زبان بی زبانی از دیمیتری عذرخواهی می کنند.
برای مثال کامنتی از دوستان را می خوانیم:
  dimitriii jan....pliz forgive our atack to your page....vali you ham bad zadi ronaldo ro martikeye booooGh


اشاره کردن به چند نکته خالی از لطف نیست:
آخر چرااا؟ یعنی چشمه طنز انسان تا این حد فشار آور است که در پیج دیگران فواره می کند؟؟!
و دیگر اینکه؛ به نظرم نهی از منکر صحیح زیر پیج فرد ضارب جواب نمی دهد. چون به طریقی موجب تهییج دیگران می شود تا بیشتر جانفشانی کنند.
در آخر تشکر می کنم از "روابط عمومی سازمان جوانان بیکار" که موجبات تفریحات این اشخاص را فراهم نمی کند تا اینچنین دُرافشانی ها ببینیم!!



برچسب ها : دیمیتری پایت , دیمیتری پایه , حمله به پیج های اینستاگرام , فحش دادن , فرهنگ اینترنتی ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه فوتبال , کافه اجتماعی ,
آخرین باری را که بلند گریه کردم را یادم نمی آید. اصلا برایم مهم نبوده که به خاطرم بسپارم. ولی حالا، یعنی ساعت 5 صبح، بعد خوردن سحری، یکهو برایم مهم شده که آخرین بار که بلند گریه کردم کی بوده. یک کلیپ هم که در همین خصوص گریه بود، یادم می آید. قیافه ای که من فکر میکنم موقع گریه می شم و چیزی که در واقعیت اتفاق میفته. قطعا خودتون می تونید حدس بزنید قیافه ها چجوری بوده. البته اینکه میگم کلیپ، شاید عکس بوده اصلا. در کل ساعت پنج صبح، بهم حق بدید حافظه ام کار نکند. برم بخوابم... صبح بخیر تهرااااان... زززززززد



«علی» از «محمد» تنهاتر است!
«علی» از خدا نیز تنهاتر است!
خدا برای تنهایی اش آدم را آفرید.
«محمد»(ص) سلمان را یافت.
اما، اما «علی»(ع) تا پایان حیاتش تنها ماند.
از میان خیل شیعیان جز چاه های پیرامون مدینه کسی نداشت.

دکتر شریعتی


مجموعه آثار 13،ص82

التماس دعا




دسته بندی : راه شریعتی ,

به سرم زده هر روز؛ آخر شب یا وسط روز یا اول صبح، خاطره همان روز یا روزهای قدیم را در وبلاگ بنویسم. باید بگم که این خاطره ها می تونن واسه جذاب شدن تخیلی هم بشوند.
البته همانطور که گفتم به سرم زده. باید دید این «به سرم زده» تا کجا بهش جامه عمل پوشانده می شود.
البته همانطور که می دانید هر روز آدمی آنقدرها مهیج و شاد نیست که بگوییم از تویش یک خاطره مشتی در بیاید. ولیکن خب ما شروع می کنیم انشالله. شاید این خاطرات اصلا جذاب هم نباشد.شاید در حد یکی دوخط باشد.شاید اصلا نباشد. ببینیم خدا چه می خواهد.
صرفا برای اینکه چیزکی بنویسم و نوشته باشیم.
پی نوشت: دامنه Cafejavan.ir برای یک سال دیگر تمدید شد. نگران نباشید و باز هم به همین ادرس بیایید.
با تشکر
روابط عمومی سازمان جوانان خیر کافه جوان 

پی تر نوشت: در قسمت موضوعات وبلاگ، نبود "کافه کتاب" توی ذوق می زند. به این ترتیب این موضوع به همراه "کافه خاطره" ازین پس به جمعمون اضافه می شوند.

پی ترین نوشت: باز هم اشاره می کنم که خاطرات ممکن هست تخیلی یا واقعی باشند. پس گیر و قضاوت الکی ممنوع



برچسب ها : خاطره نویسی , کافه کتاب ,
دسته بندی : کافه کتاب , کافه خاطره , کافه طنز , کافه تنهایی ,

گاهی تنم چنان درد می کند که خستگی اش هم با یک خواب زمستانی از بین نمی رود. چیزی را که می خواهم نمی شود و برعکس چیزی که نمی خواهم می شود. اصلا الکی خودم را درگیر شدن ها یا نشدن ها کرده ام. 
دلم یک جایی می خواهد که وقتی میخوابم پدرش کولر را خاموش نکند و مادرش از باد کولر نرنجد و پسر هی سردو گرمش نشود.
دلم یک جایی می خواهد که وقتی پسر بدون دلیل به سقف خیره می شود، پدرش به فکر زن دادنش نیفتد و مادرش بی خود و بی جهت از بچه اش دفاع نکند.
دلم یک جا می خواهد دو در یک...سایه درخت هلو بالای سرم، قطعه شعری روی تنم

این همه را می خواهم ولی حیف که نمی شود.

به وقت 29 آذر 95



برچسب ها : دلم می خواهد , دلنوشته , وبلاگ نویسی , خاطره نویسی ,
دسته بندی : راه شریعتی ,

جدل ها تا به این اندازه دوام نمی آوردند. اگر که تنها یک طرف مقصر بود.
"لاروش"

پی نوشت: گذاشتن همزمان این پست با شخصیت اصلی کتاب کافه پیانو در وبلاگ



برچسب ها : کافه پیانو , لاروش , تنهایی , فرهاد جعفری ,
دسته بندی : کافه تنهایی ,
معمولا بیشتر دوره هایی که چیزی برای نوشتن نداشته ام، یکی از بی برنامه ترین روزهای زندگی ام بوده. البته استثناتی وجود داشته ولی به دلایل مهندسی بدترین حالت را در نظر می گیرم.
وقتی چیزی برای نوشتن ندارم، بی خود و بی جهت به دور خودم می چرخم. این جمله البته باید اصلاح بشه.
چیزی برای نوشتن وجود داره ولی انگیزه و تمرکز خوبی وجود نداره.
 دنیا پر از نانوشته هاست ولی کیست که آن ها را بنویسد و کیست که آن ها را بخواند؟
به نظرم یکی از بیشترین ترس های یک نویسنده، خونده نشدن باید باشه. بنویسی و بترسی ازینکه هیچ وقت خونده نشی.
البته من شکسته نفسی می کنم و همین جا اعلام می کنم که خودم رو نویسنده نمی دونم. :دی
ولی خب نگران نویسنده های دیگر هستم. :شکلک خنده خیلی باحال منصوری
پی نوشت: مشغول تمام وجوه زندگی




برچسب ها : تنهایی , وبلاگ نویسی ,
دسته بندی : کافه تنهایی ,
به نظرم یکی از دلایل مهم تاریک بودن سینما اینه که مواقع احساسی، کسی گریه هاتون را نبینه.


دسته بندی : کافه تنهایی ,
این موقعیت های نفرت انگیز من کِی قرار است تمام شوند؟ تصمیم های زجرآور بین بد و بد، بدتر و بدتر. دوراهی هایی که انتهای هرکدام شان یک شهر سوخته است. راه محکوم به شکست باید تنها راه باشد تا زجرش فقط زجر شکست باشد. همیشه باید تنها یک راه باشد که بدون عذاب وجدان تا تهش بروی و در آن از شکنجه ی وسوسه ی راهی که انتخاب نشده، هر قدمت لرزان تر از قدم بعدی نباشد. باید همیشه تنها یک راه باشد. تنها یک راه. کار باید یا خوب باشد یا بد، که بفهمم باید قبولش کنم یا نه.
 ***
 از متن کتاب "پاییز فصل آخر سال است"
  نوشته نسیم مرعشی
 نشر چشمه
 کتاب خوبی بود و به دوستان توصیه می کنم بخونیدش و اگر دختر هستید این توصیه من را بیشتر گوش کنید. چون واقعا حال و هوای دخترونه را زیبا توصیف کرده. 
و اگر پسر هستید باز هم توصیه میشه بخونید، به درد آینده اتون می خوره. شاید ذره ای بشه به دنیای عجیب دخترها پی برد. :) 
پی نوشت: معرفی کتاب..................کتاب بخوانیم




برچسب ها : پاییز فصل آخر سال است , نسیم مرعشی , نوشته نسیم مرعشی , نشر چشمه , انتخاب بین بد و بدتر ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه داستان , کافه کتاب ,
آخرین مطالب
» دوست داشتن زیاد ( سه شنبه 1 مهر 1399 )
» هر گوشه... ( یکشنبه 30 شهریور 1399 )
» کسی هست هنوز؟؟ ( یکشنبه 30 شهریور 1399 )
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( شنبه 16 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( دوشنبه 4 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ] (تعداد کل صفحات:64)
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic