تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

تعدادی از سوتی های باحال برنامه های صدا و سیما:

* توی اخبار سراسری بود که آقای بابان همراه همکار خانومش می‌خواست خداحافظی کنه گفت: به همراه خانمم از شما خداحافظی می کنم !

* چند سال پیش توی یه برنامه زنده شبکه تهران (فکر کنم شبهای تهران بود) احمدزاده بعد از اینکه یکی مسابقه رو برد گفت: هدیه ای به رسم امانت به شما میدیم !

 

* یکی از سوتی های برنامه های زنده شبانه که چند سال قبل در شبکه تهران پخش می شد و احمدزاده و حسینی مجریاش بودن. خسرو شایگان (دوبلور) تلفنی باهاشون تماس گرفته بود و اینا هم گیر داده بودن که یه آهنگی رو که معمولا زمزمه می‌کنی بخون. هرچی این بنده خدا می گفت الآن چیزی یادم نیست ول کن نبودن که یه دفعه شروع کرد به خوندن : مرا ببوس …! مرا ببوس … اون دو تا هم که دستپاچه شده بودن فورا گفتن به به چه صدای خوبی! حالا می‌رسیم سر سوال بعد و هر جور بود نذاشتن بقیشو بخونه.

*یکی از سوتی های برنامه عمو پورنگ (یه صدای دخترونه)

- الو ؟

- الو ؟

- سلام

- سلام

- خوبی

- مرسی . عمو پورنگ ؟

- جانم ؟

- من خیلی دوستتون دارم

- منم خیلی دوستت دارم عزیزم . اسمت چیه ؟

- کتایون

- کتایون ؟ خوبی ؟

- بله

- کتایون ؟ من ازت سوال می پرسم . تو بگو کتایون . باشه ؟

- باشه

- کی از همه بهتره ؟

- کتایون

- کی تو کارا به مامان کمک می کنه ؟

- کتایون

- کیه که مامان دوستش داره ؟

- کتایون

- کیه که بابا وقتی از در میاد ماچش می کنه ؟

- مامان

 

سوتی

تعدادی از سوتی های خنده دار گزارشگر معروف فوتبال!!

به همراه چند سوتی تصویری در ادامه مطلب





برچسب ها : سوتی جدید , سوتی های باحال , دانلود سوتی , سوتی ایرانی , سوتی های صدا و سیما , سوتی صدا و سیما , سوتی های ایرانی , سوتی های , عکس سوتی , کافه جوان , طنز , سزگزمی , سوتی های باحال صدا وسیما , سوتی های بازیگران , سئتی های مجریان , سوتی های مجریان , کافه طنز , سرگرمی , خنده بازار , سوتی پشت سوتی , بهترین سوتی های تلویزیونی , سوتی ها جواد خیابانی , cafejavan ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه اجتماعی , کافه عکس , کافه طنز ,

با سلام خدمت شما دوستان عزیز...با آشپزی کافه ای در خدمت شماییم! البته قبل از هرچیزی باید بگم که این غذا برای اونایی که چاق هستن اصلا خوب نیست!مخصوصا واسه اونایی که شبا با رفیقشون میرن پارک واسه ورزش!!اسم این غذا رو هم گذاشتم چیپس و پنیر!

شروع میکنیم:اول دستاتونو میشورین (البته مامانم میگه فقط با آب خالی کافی نیس!) بعدش میرید دور کمدای آشپزخونه و نمک و فلفل و زردچوبه رو ورمیدارین از تو فیریزر گوشت چرخ کرده و مرغ رو بیرون میارید.همه رو میذارین رو میز! پیاز و سیب زمینی رو هم رو میز میذارین. حالا به یه پنیر پیتزا و چیپس خلالی چیتوز خوشکله احتیاج دارین.میرین تو اتاق،لباس خوشکلتونو میپوشین،کفش اسپورتتونو پاتون میکنید و از خونه میزنید بیرون!از فروشگاه کنار خونتون یه چیپس و یه پنیر پیتزا رنده شده میخرید.آروم آروم بر میگردید خونه.

من باید یه چیزی رو از همون اول بهتون میگفتم.ولی از اونجایی که میدونستم ارادتون ضعیف میشه خفه خون گرفتم! ولی دیگه طاقت ندارم....باید بگم که درست کردن این غذا خیلی سخته!خیلی خیلی سخته! عجب دنیایی شده! آروم باشین....گریه نکنین!بابا من کمکتون میکنم.....تا تمپتر هست زندگی باید کرد! خب حالا با یه دستمال اشکاتونو پا ک کنید و برگردید به آشپزخونه.برگشتی؟ هنوز نه؟!! باشه یکم دیگه صبر میکنم......حالا چی برگشتی؟! الان شما دست به دستمال زدید و دستتون آلوده شده....لطف کنید دوبار با آب و صابون دستاتونو بشورید.حالا همه چیزایی رو که از تو یخچال و کمد در آوردید بذارید سر جاش. الان فقط باید یه پنیرپیتزا و چیپس رو میز باشه!یه ظرف پهن که عمق نداره رو از تو کمد در بیارین.حالا متر بابا رو بدزدید و باهاش معده تونو اندازه بگیرید.به همون اندازه چیپس رو در ظرف خالی کنید.حالا پنیر پیتزا رو بریزید روش و واسه 15 دیقه بذارید تو فر!....دیدید چقد سخت بود این غذا؟! ولی شما تونستید درستش کنید!!! از هر انگشتتون یه هنر میباره! باریک....

البته ما گونه ی دیگه ای از این غذا رو واسه افراد چاق هم داریم.افراد خپل ابتدا باید لباس ورزشیشونو بپوشن و تا میوه فروشی بدون!!! حدود یه ساعت باید بدوینا وگرنه غذاتون خوب پخته نمیشه.خیار سبز رو میخرید و میایید خونه.وقتی برگشتید خونه باید یادتون بیاد:ای وایییییییی....پنیر سفید یادم رفت بخرم. دوباره از خونه میرید بیرون و حدود یه ساعت دیگه میدوید و پنیر سفید میخرید.حواستون باشه پنیر رو از سوپرمارکت کنار خونتون نخرید چون مال اونجا خوب نیس!حالا خیارسبز رو ورق ورق میکنید و تو ظرف میریزید.بعدش پنیر سفید رو با قاشق رو خیارسبزا پهن میکنید.بعد میذارید تو یخچال تا خنک شه! توجه مینموییییییییید؟!!

ممنون که تا این قسمت با ما همرا بودید،شما میتونید سوالات و نظرات خودتونو به این آدرس که داره این زیر همینطور رد میشه ارسال کنید.نگاه کنید!همینطور داره رد میشه!




برچسب ها : آشپزی , آشپزی کافه ای , آشپزی جدید , غذای جدید , روش طبخ غذا , آموزش آشپزی , جدیدترین روش آشپزی , مطلب طنز , جدیدترین مطلب طنز , جدیدطرین مطالب طنز , به روزترین مطلب , طنز , پست جدید کافه جوان , پست جدید سایت کافه جوان , طنز در آشپزی ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه طنز ,

سلام دوستان

با توجه به شروع  امتحانات دانشگاه ، من و منصور به طور موقت در وبلاگ حضور نداریم. به محض تموم شدن امتحانامون دوباره به جمع دوستان بر میگردیم و این دفعه برای شما یکم نو آوری داریم و میخوایم روند کاری وبلاگ رو بهتر کنیم و یکی دو تا موضوع جدید هم اضافه میشه. به اضافه یکم تغییرات جزئی و یک تغییر خیلی خوب و کلی! حالا به وقتش همه اینا میاد دستتون و متوجه میشید که تهران دست کیه!

از ما نکن خدافظی !




برچسب ها : سندمن , سندمن و کافه جوان , دانشگاه , امتحان , چگونه بای امتحانات پایان ترم دانشگاه درس بخوانیم؟ , آماده سازی برای امتحانات , دانشگاه سندمن , کافه جوان , sandman , the sandman , cafe javan , cafejavan ,
دسته بندی : خارج از کافه ,
اهل دانشگاهم
رشته ام علافی‌ست
جیب‌هایم خالی‌ست
پدری دارم
حسرتش یک شب خواب
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب


اهل دانشگاهم
قبله ام استاد است
جانمازم نمره
خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست
من نمی‌دانم که چرا می‌گویند
مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار
و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید
باید از مردم دانا ترسید
باید از قیمت دانش نالید
وبه آن‌ها فهماند
که من اینجا فهم را فهمیدم

من به گور پدر علم و هنر خندیدم

.................................................

جنس ارزان را خدا رحمت كند !
قیمت نان را خدا رحمت كند !

دوستان پایین نمی آید دگر !
نرخ تنبان را خدا رحمت كند !

سهم ما دیدن شد ه ،خوردن كه هیچ
سینه و ران را خدا رحمت كند !!

كار ،بی معنی است ،دزدی را بچسب!
كندن جان را خدا رحمت كند!

از نماز ش هیچ منظوری نداشت
«حاج قربان » را خدا رحمت كند!

«شیشه كش» هستند و كارتن خواب ها
«زهره» ،«مرجان » را خدا رحمت كند !

 .................................................................

نیست در بدبختی ما انتها
«خط ّ پایان» را خدا رحمت كند !

گفت :«انسانی نمی بینم دگر »
گفتم :« انسان را خدا رحمت كند !»

می شوی دكتر بدون امتحان !
«بچّه خرخوان » را خدا رحمت كند!

گفت :«ایمان» –همدهاتی – مُرد ه است
گفتم :«ایمان» را خدا رحمت كند !»


نیست پولی تا بگردم در وطن
سیر ِ«گیلان» را خدا رحمت كند!

چون ندادم پول ،قیدم را زدند
جمع یاران را خدا رحمت كند!

آشكارا می نمایند اختلاس
دزد ِ پنهان را خدا رحمت كند




برچسب ها : شعر طنز , مطالب جالب , طنز , سرگرمی , شعر های اونجوری , در مورد اختلاس , شعر درباره اختلاس , نام شخص اختلاس کننده , کافه جوان , گرانی , cafejavan ,
دسته بندی : کافه اجتماعی , کافه طنز ,

این داستان کاملا واقعیه و میشه گفت سرگذشت منه که براتون میگم. میتونین بیشتر با من آشنا بشین پس خوندنشو از دست ندین!

ساعت 6 صبح بود باید میرفتم باشگاه.طبق معمول ساعت 4 صبح خوابیده بودم. کلا 2 ساعت خوابیدم، خیلی خسته بودم دلم میخواست بازم بخوابم ولی دیگه چاره ای نداشتم باید هرطور شده ببیدار میشدم تا به موقع برسم. پیش خودم گفتم تو ماشین تمام راه میخوابم تا کمبود خوابم برطرف بشه. خلاصه به هر زوری بود از خواب بیدار شدم و یه آبی به سر و صورتم زدم و یه صبحونه ی مختصری خوردم و بدو بدو رفتم سر خیابون.

اولین ماشینی که اومد دست تکون دادم نگه داشت. مسافر نداشت. عقب نشستم. راننده یه مرد میانسال بود.از قیافش معلوم بود از اون آدمای عجیبه. کت و شلوار مشکی پوشیده بود و یه عینک دودی زده بود به چشمش اندازه شیشه جلوی خاور! لام تا کام حرف نمی زد. فقط به جلو نگاه میکرد و راهشو میرفت. عین شخصیت بد های فیلم ماتریکس بود! انگار نه انگار کسی سوار ماشین شده. یه آهنگ ملایم گذاشته بود.جوری بود که حس میکردم داره لالایی میخونه. آروم آروم خوابم برد. دیگه صدایی نمی شنیدم. تا اینکه حس کردم یکی داره محکم داره فشارم میده!

از شدت فشار از خواب پریدم. هی وای.. دیدم یه مسافر مرد کنارم نشسته . خیلی با احساس منو بغل کرده البته این احساسش انقد زیاد بود که داشت محکم فشارم میداد. گیج شدم. یه نگاه به راننده کردم دیدم اصلا تو این عالم نیست، اصلا انگار نه انگار کسی تو ماشینه. من نمیدونم چه جوری راهشو می دید!! عصبی شدم. نه خیلی عصبی شدم. نه خیلی خیلی عصبی شدم.قاطی کردم، با عصبانیت هلش دادم سریع از تو کیفم پنجه بکسم رو در آوردم.

یه دونه کوبیدم اینور صورتش. نه نه، اونور نه؛ اینورو میگم بابا. سمت چپش.

یارو صورتش غرق خون شد. تازه فهمیدم وقتی میگن از سیبیل یارو خون می چکه یعنی چی! دیدم داره گیج میزنه. به راننده گفتم آقا نگه دار اینو پیاده کنیم ولی راننده اصلا نمی شنید و جوری گاز میداد که انگار یه آجر گذاشته رو پدال گاز! دیدم باید خودم دست به کار شم. در عقب رو باز کردم و یارو رو از ماشین پرت کردم بیرون. . وای نمیدونید چه لحظه ی دیدنی ای بود. ماشینا همینجور از مسیرشون منحرف میشدن. بندگان خدا میخواستن اینو مقوا نکنن، عوضش باماشین از رو ماشین همدیگه میپریدن. اصلا بعضی از ماشینا از بس هیجان زده شده بودن همینجور ملق میزدن. خر تو خری شده بودا. دقیقا عین صحنه های جذاب کبری 11 شده بود. ما همینجور از صحنه دور می شدیم و اونا هی به تلفاتشون افزوده می شد.:دی

راننده همچنان به راه خود ادامه میداد !!!!!

حالا که از شر این خلاص شدم و خیالم راحت شد سعی داشتم بخوابم که راننده نگه داشت تا یه نفرو سوار کنه. چی داشتم می دیدم؟ همون یارو که دو دیقه پیش از ماشین پرتش کرده بودم کف خیابون ، صحیح و سالم داشت دوباره سوار ماشین می شد. یارو سوار شد هنوز نیومده منو گرفت بغلش! گفتم آقا ولم کن و شروع کردم به جیغ زدن ولی انگار اصلا نمی شنید. پنجه بکس رو هنوز ار دستم در نیاورده بودم و اومدم باز بزنمش که دید و دیتمو گرفت و فشار داد و پنجه بکس رو از دستم در آورد و از پنجره پرت کرد بیرون. ولی کور خونده بود من تو کیفم اسپری فلفل داشتم! سریع درش آوردم و زدم چشم و چال یارو رو سرویس کردم. شروع کرد به داد زدن و دست منو ول کرد. یکم عین اینا که تازه دست بند از دستشون باز شده دستمو مالیدم و دوباره در ماشینو باز کردم و با کف پام از ماشین پرتش کردم بیرون. باز هم صحنه های کبری 11 تکرار شد!

راننده هنوز داشت با سرعت ادامه میداد!!!

این دفعه دیگه خیلی خسته شدم و خوابیدم. دوباره از شدت فشار از خواب پریدم و دیدم من افتادم وسط و دو تا مرد سوار شدن و دارن منو فشار میدن! نکته جالب اینه جفتشون یکی بودن! همون یارو که از ماشین دو بار پرتش کرده بودم بیرون رفته بود خودشو تکثیر کرده بود و اومده بود سراغ من! این دفعه دوتایی چنان فشار میدادن که دنده هام داشت میشکست! نمی تونستم حتی دستمو بکنم تو کیفم. از قدرت های طبیعی بدنم استفاده کردم و دست اون یکی که بالاتر بود رو چنان گاز گرفتم که استخون دستشو زیر دندونم حس کردم. داشت داد و بیداد میکرد که یهو از پنجره بیرونو نگاه کردم دیدم مردم تا کمر از پنجره ماشین اومدن بیرون و دارن از ما فیلم می گیرین! یه لبخند به دوربین زدم و دست اون یکی رو هم گاز گرفتم و در ماشین رو از هر دو طرف باز کردم و اینا رو از ماشین پرت کردم بیرون. باز هم کبری 11 تکرار شد!

راننده برای اولین بار یه حرکتی از خودش نشون داد! برگشت با یه لهجه عجیب غریبی که من تا حالا نشنید بودم (فک کنم زبون سرخ پوست های قبل از استقلال آمریکا) به من گفت: کرایه اینایی که انداختی بیرون رو خودت حساب میکنی! من به زبون خودش گفتم: برو عمو!

یهو برگشت گفت: پس خودتم بپر پایین! دیدم داره خیلی جدی میگه. منم که امروز ترتیب 4 نفرو داده بودم این که برام چیزی نبود! کفشمو که از این پاشنه 12 سانتیا بود در آورم و با پاشنه ش کوبیدم وسط کله راننده! بعد دیدم کفشم گیر کرده تو سرش و خونه که داره از تو مغزش فواره میزه بیرون! لامصب هنوز پاش رو گاز بود و داشت می رفت! بیرونو نگاه کردم دیدم اینجا که هستیم اصلا آشنا نیست. منو کجا آورده بودن؟ از دیوار های شهر جسد آویزون بود. ترسیده بودم. یهو صدای بوق شدید و ممتد اومد. دیدم راننده مرده و سرش افتاده رو فرمون و همینطوری داره بوق میزنه. سعی کرده سرشو بلند کنم که انقد صدا در نیاره یهو دیدم خورد به فرمون و تکون خورد. به طور ناگهانی پیچیدیم به سمت راست و مستقیم رفتیم تو دیوار. ماشین تا صندلی جلو جمع شد و بعدش هم آتیش گرفت. بعدش هیچی یادم نمیاد تا توی بیمارستان که داشتن با سرعت منو می بردن اتاق عمل. 5 تا پرستار داشتن تخت رو هل میدادن. وقتی نگاهشون کردم دیدم هر 5 تاشون همون یارو ان که از ماشین پرت کردم بیرون! انقد حالم بد بود که هیچ کاری نمیتونستم بکنم. دکتر هم همون شکلی بود. واقعا گیج شد بودم. بیهوشم کردن و وقتی بهوش اومدم دیدم 13 ساعت گذشته. یه هفته بعد همون آدما مرخصم کردن و تا از در بیمارستان اومدم دیدم سر کوچه خودمونم! رفتم خونه و چشمتون روز بد نبینه! هرکی تو خونه مون بود همون شکلی بود! حتی فامیلامونم اون شکلی بودن! بچه داداشم که دختره و 2 سالشه هم همون شکلی بود! تا یه مدت همه اینا برام عجیب بود ولی خوب خیلی وقته با این موضوع کنار اومدم. فقط وقتی مشکل دارم که دارم تلویزیون می بینم و همه آدما همون شکلین! حالا هم که در خدمت شما هستم و دارم تو وبلاگ کافه جوان کار میکنم ولی نمیدونم چرا عکس همه مون یه شکله؟ نمیشه عوضش کنیم؟ من از دیدن قیافه اون یارو خسته شدم.....




برچسب ها : این داستان کاملا واقعیه , داستان , داستان خفن , سرگذشت های واقعی , داستان زندگی بهاره , آیا بهاره یک انسان معمولیست؟ , بهاره کیست؟ , باشگاه بهاره , تاکسی , راننده تاکسی , ماتریکس , کبری 11 , هشدار برای بهاره 11 , پنجه بکس , اسپری فلفل , گاز , مردم , تصادف , بهاره تصادف کرد , بیمارستان , اتاق عمل , اخلاقتو خوب کن , سرخ پوست های قبل از استقلال آمریکا , کافه جوان , بهاره , cafejavan , cafe javan , BAHAREH ,
دسته بندی : کافه داستان , کافه طنز ,
چای لاغری سینلس ، چای معجزه گر 2012 .مطمئن ترین ، سالم ترین و راحت ترین روش لاغری ، دیگر لاغری آسان و سریع یک افسانه نیست .دیگر اندامی زیبا و جوان یک رویا نیست ! لاغر شدن بدون زحمت و دردسر.
این فرصت بی‌نظیر را از دست ندهید.
تعداد 1 بسته حاوی 50 عدد دمنوش
قیمت 19800 تومان
لاغری توام با لذت نوشیدن چای گیاهی
چای لاغری سینلس، مطمئن ترین ، سالم ترین و راحت ترین روش لاغری
دیگر اندامی زیبا و جوان یک رویا نیست!
لاغری فقط با نوشیدن یک فنجان چای باورتون میشه ؟!!
تهیه شده از سر شاخه های 12 نوع گیاه ... کاهش 3 الی 7 کیلو گرم وزن در ماه
لذت چند برابر از نوشیدن یک فنجان چای داغ با طعمی دلنشین دارای معتبرترین مجوز ها از نهادهای بنام غذایی و داروئی.
زشتی و مضرات چربیهای زائد بر کسی پوشیده نیست خصوصاً تاثراتی که بر زیبایی و تناسب اندام دارد .لاغری و کاهش چربیهای زاید به صورت اصولی افزایش زیبایی و شفافیت پوست را در پی دارد. لاغری و کاهش وزن موجب ارتقاء ‌سطح سلامت عمومی بدن می شود. لاغری اصولی ارتقاء‌ بخش سیستم قلب و عروق و تنفس بوده و کاهش ضایعات مفصلی و استخوانی (انواع آرتروز) را موجب می شود،‌ و این در اثر کاهش بار اضافی تحمیلی بر اسکلت می باشد.
توصیه های غذایی برای افزایش سرعت و میزان کاهش وزن با چای لاغرکننده سین لس :
1- هیچ راه حل آنی و دفعه ای برای لاغری بصورت ماندگار و بی عارضه وجود ندارد.
2- صبحانه وعده ای غیر قابل حذف است.
3- باید سبک غذایی و تحرکی را اصلاح نمود و در کنار آن از کمک کننده های بی ضرری مانند دمنوش کاروی سین لٍس استفاده کرد.
4- باید غذای مصرفی را به تدریج کاهش داد و از ایجاد تنش غذای اجتناب نمود.
5- تحرک بدنی در آغاز با نظارت پزشک و در ادامه متناسب با افزایش قابلیتهای قلبی ، عروقی ، تنفسی ، مفصلی و عضلانی افزایش یابد.
آگاهی بیشتر و انتخاب هوشمندانه حق شماست.
مشخصات برنامه لاغری ایده آل:
آیا لاغری به هر قیمتی خواستنی است ؟ حتی به قیمت از دست دادن سلامتی !!!
لاغری ارزان با کاربرد آسان و بدون دردسر برای تمامی اقشار، لاغری واقعی و ماندگار (کاهش چربیهای زاید)، بدون استفاده از مواد شیمیایی و غیر طبیعی بدون نیاز به رژیم و ورزش های سخت و طاقت فرسا، بدون آسیب بر پوست و زیبایی، لاغری با سرعت منطقی
دمنوش کاروی سین لٍس (سالم، طبیعی بی عارضه)
دمنوش لاغری سین لس از اجزای اثر گذار چندین گیاه دارویی موثر بر لاغری با حفظ طعم ، عطر و شکل طبیعی، بدون هیچ گونه مواد افزودنی شیمیایی به عنوان حتی نگهدارنده و طعم دهنده تشکیل یافته است.

فواید چای لاغری :
1- سرکوب اشتهای غیر ضروری و کاذب برای مصرف غذا
2- افزایش سوخت و ساز .
3- طبیعی سازی حرکات روده و برطرف نمودن برخی ناراحتیهای گوارشی .
4- کاهش و جلوگیری از تجمع آب میان بافتی .
5- افزایش شادابی و شفافیت پوست با جلوگیری از ترکهای ناشی از کاهش وزن .
اثرات فوق با انجام تغییر مثبت در سبک زندگی (غذایی و تحرکی) بر اساس توصیه های غذایی و ورزشی ارسالی همراه با محصول ایجاد و تا 7 کیلو کاهش وزن با یک بسته را موجب می شود.
یک بسته حاوی 50 عدد دمنوش بصورت کیسه ای
طرز مصرف :
نیم ســاعت قبل از نهــار و شــام یک عــدد تی بگ را در یک لیوان آب جوش دم کرده و میل فرمایید.
چای لاغری سینلس فرآیند لاغری و افزایش سوخت و ساز و کنترل اشتها را به میزان منطقی می رساند.

لاغری سریع همواره غیر دائمی و بی عوارض و ضرر رسان است. لاغری کند نیز خالی از نشانه های منفی نیست. لاغری کم سرعت حوصله را سر میبرد و باعث میشود هدف از یاد برود و عموما غیر موفق است و در اغلب موارد ناتمام می ماند .سرعت منطقی در لاغری راهگشای رسیدن به بهترین نوع لاغری است و بی عارضه ترین روش ها را شامل میشود . استفاده از خواص گیاهان لاغرکننده در چای لاغری سینلس بروش اصولی و علمی به انجام رسیده است و تمام جوانب فنی آن مورد توجه بوده است.
لاغری چای لاغری سینلس سرعتی منطقی و روندی پیوسته و بدون انقطاع را تا حصول وزن مناسب هدایت میکند . کاهش اشتها با چای لاغری سینلس بسیار موفقیت آمیز است و سوخت ساز هم افزایش می یابد.
گوارایی در طعم و رنگ چای لاغری سین لس یک ویژگی بسیار مطلوب و مشتری پسند است.
دارای پروانه بهداشتی و بارکد ملی کالا
-------------------------------
روش خرید : پس از ثبت سفارش، در هرجای ایران که هستید این بسته ( بدون تماس تلفنی ) برایتان ارسال می گردد و شما پس از دریافت بسته، وجه کالا و خدمات را به مامور پست می پردازید. اگر در محل دریافت محصول حضور نداشتید، لطفا به کسانی که در محل حضور دارند یادآوری کنید سفارش تان را از مامور پست تحویل بگیرند.
قیمت : 19800 تومان + هزینه پست
زمان رسیدن بسته بدست شما به عوامل زیادی بستگی دارد.
   


برخی از امکانات و قابلیتها:

لاغری و کاهش چربیهای زاید به صورت اصولی
افزایش زیبایی و شفافیت پوست
لاغری توام با لذت نوشیدن چای گیاهی
یک بسته حاوی 50 عدد دمنوش بصورت کیسه ای
سرکوب اشتهای غیر ضروری و کاذب برای مصرف غذا
طبیعی سازی حرکات روده و برطرف نمودن برخی ناراحتیهای گوارشی


خرید چای لاغری سینلس





برچسب ها : خرید طبیعی ترین و راحت ترین محصول لاغری؛چای لاغری و چربی سوز سینلس , خرید اینترنتی خرید طبیعی ترین و راحت ترین محصول لاغری؛چای لاغری و چربی سوز سینلس , فروشگاه کافه جوان , چای لاغری سینلس , لاغری آسان و سریع یک افسانه نیست , اغری توام با لذت نوشیدن چای گیاهی , با کمترین هزینه می خاهم لاغر شوم , لاغری تضمینی بدون عوارض جانبی , توصیه های غذایی برای افزایش سرعت کاهش وزن , لاغری با نوشیدن چای مخصوص , لاغر شدن با مصرف گیاهان دارویی , ارزانترین قیمت موجود در بازار ,

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری میکند.




برچسب ها : انشا یک دبستانی در مورد ازدواج / طنز , ازدواج , انشا , انشا طنز , طنز , داستان , طنز خفن , جالب , داستان های خفن , جالب انگیز , مطالب طنز و سرگرمی , کافه جوان , وبلاگ طنز و سرگرمی , مطالب طنز و خنده دار , cafejavan ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز , کافه اجتماعی ,
تا حالا پیش خودتان تصور کرده اید که اگر روزی زن شما ، در محل کارتان ، رئیس شما بشود ، چه عواقبی خواهد داشت ؟ اگر مایلید تا گوشه ای از عواقب شوم این وضعیت را دریابید ، این مطلب را تا آخر ، به دقت مطالعه کنید !

اگر یکروز ، چند ساعت دیر به محل کارتان برسید …
واکنش همسر/رئیس شما : این چه موقع اومدن به سر کاره ؟ می دونی ساعت چنده ؟ چرا اینقدر دیر اومدی ؟ چیکار می کردی ؟ کجا بودی ؟ با کی بودی ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

اگر یکروز از ارباب رجوع ، زیر میزی یا همان رشوه ، دریافت کنید …
واکنش همسر/رئیس شما : این چه کاری بود که تو کردی ؟ چرا این کار رو کردی ؟ مگه حقوق خودت برات کافی نبود ؟ مگه خرج و مخارجت در ماه چقدره ؟ چرا خرجت اینقدر رفته بالا ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

اگر یکروز ، تقاضای چند روز مرخصی نمایید …
واکنش همسر/رئیس شما : چرا تقاضای مرخصی کردی ؟ دیگه چه اتفاقی برات افتاده ؟ جایی می خوای بری ؟ کجا می خوای بری ؟ چرا می خوای بری ؟ با کی می خوای بری ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

اگر یکروز در پرونده هایی که زیر دست شماست ، اشتباهی رخ دهد …
واکنش همسر/رئیس شما : چرا این اشتباه رو مرتکب شدی ؟ چرا توی کارت دقت نکردی ؟ چرا چند وقته که بی دقت شدی ؟ چرا اینقدر حواست پرته ؟ انگار که فکر و ذکرت یه جای دیگست ؟ حواست کجاست ؟ هوش و حواست پیش کیه ؟ به کی داشتی فکر می کردی ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

اگر یکروز ، بعنوان کارمند نمونه اداره معرفی شوید …
واکنش همسر/رئیس شما : از صمیم قلب بهت تبریک می گم . تو بعنوان کارمند نمونه شناخته شدی . حالا بگو ببینم ، چی شد که یکدفعه اینقدر عوض شدی ؟ چی باعث شده که اینقدر خوب کار کنی ؟ انگیزت برای خوب کار کردن چی بوده ؟ مشوقت کی بوده ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

اگر یکروز بخواهید از کارتان استعفا دهید …
واکنش همسر/رئیس شما : چرا می خوای استعفا بدی ؟ مگه اتفاقی افتاده ؟ پس مخارج زندگی رو چطوری می خوای تامین کنی ؟ مگه شغل بهتری پیدا کردی ؟ چه شغلی ؟ کی برات پیدا کرده ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

امیدوارم که با خواندن این مطلب ، به عمق فاجعه پی برده باشید ! پس به شما توصیه می شود که یا زوجه ای که رئیس باشد اختیار نکنید ، یا نگذارید که خانومتان رئیس شما بشود ، و یا اگر هم یک زمانی خدایی نا کرده ، روم به دیوار ، خانوم شما رئیستان شد ، سریعا و بدون هیچگونه معطلی ، از محل اداره متواری شوید و به دنبال یک شغل دیگر بروید !…




برچسب ها : رئیس , زن , زن رئیس , طنز , طنز رئیس , طنز زن , طنز زن رئیس , cafejvan , زن دوم , زن دیگری گرفتن , کافه جوان , سایت کافه جوان , سایت طنز و سرگرمی , طنز و سرگرمی , مطالب خنده دار و طنز , دست نوشته های طنز ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز ,

با سلام خدمت دوستان کافه ای

 با رسیدن به فصل امتحانات و شروع ماهی پر از استرس و خرخونی های شب امتحانی،تصمیم گرفتم کمی در مورد این موضوع حرف بزنم و کمی از تجربیات خودمو در اختیارتون قرار بدم!

 

ابتدا از مقاطع مهدکودک و پیش دبستانی شروع میکنم:

تو این مقطع برای اینکه موفق و سربلند باشید باید درس هر روزو تو همون روز بخونید! اصولا اگه برای نمره 20 میخونید باید این روش رو انجام بدید و اگه برای قبولی هم تلاش میکنید،باز هم باید همین رویه رو پیش بگیرید!

پیشنهاد ویژه:روزی 8 ساعت درس به روش خودکارچی!(روش خودکارچی: 45 دقیقه درس،2 دقیقه تنفس،45 دقیقه درس،2 دقیقه آب،45 دقیقه درس،2 دقیقه روم به دیوار،باز همون 45 دقیقه،2 دقیقه غذا و به همین منوال ادامه داده تا زمان استراحت شما به یک ربع و زمان درس خوندنتان به 8 ساعت برسد!)

 

مقطع ابتدایی: پس از گذشتن از غول بزرگ پیش دبستانی وارد مقطع سخت ابتدایی میشویم! با توجه به مشاهدات و آمارهای دقیق دانشمندان لابراتوار کافه جوان،سختی 5 سال موجود در ابتدایی به صورت صعودی در حال نزول است! یعنی کلاس اول از کلاس دوم سخت تر و کلاس سوم از کلاس دوم راحت تر و به همین ترتیب تا پنجم ابتدایی!

پیشنهاد ویژه: توصیه میشود از همان ابتدا حرف الف را نیاموزید، زیرا اگر الف را یاد گرفتید،منتظر سیل حروف ها به سمت خود باشید! بعد از الف،ب و بعد از ب، پ و الا آخر شمارا مورد عنایت قرار میدهند! پس بهتر است که از همان ابتدا میخ خود را محکم فرو کرده و الف را یاد نگیرید!

 

مقطع راهنمایی:یکی از مقاطع شیرین زندگی! در این مقطع درس ها نه آسان هستند و نه سخت! شما در این مقطع وقت زیادی برای ساختن خاطره با دوستان و عشق و حال دارید! البته این عشق و حال بیشتر مربوط به مدرسه هست و با توجه به سن و نوع جنسیت شما این تفریحات میتواند به خارج از مدرسه نیز ارتباط داده شود!

پیشنهاد ویژه:به شما توصیه میشود که این دوره را در مدارس دولتی بگذارنید. از لحظه لحظه های زندگی خود لذت ببرید! زیرا پس از ورود به مقطع دبیرستان کمی به شما مسئولیت واگذار میشود که حسرت روزهای گذشته را بر دل شما میگذارد! معدل در 3 دوره راهنمایی هم دوروبر 70/19 باشد کافیست!(یادش بخیر)

 

مقطع دبیرستان: اخطار....اخطار....در این مرحله شما در ابتدا بکسوباد میکنید(مثل چیز در گل گیر میکنید) اگر حواس خود را جمع نکینید با افت تحصیلی شدیدی روبرو میشوید و معدل شما یک نمره افت میکند(در سال اول)! این دوره به علت رسیدن به بلوغ عقلی و جسمی،یکی از زیباترین دوره ها میتواند باشد. دوستی های عمیق در این مقطع شکل میگیرد. دیگر کودگ نیستید و این از جهاتی خوب و از جهاتی بد است که در مقطع راهنمایی کمی به آن اشاره شد!

سال دوم مرحله انتخاب مسیر زندگی میباشد! تا حد ممکن سعی کنید رشته مورد علاقه رو انتخاب کنید! البته به توانایی ها و خلاقیت و استعدادهای خود توجه کنید! در سال اول دبیرستان تعدادی آزمون گرفته میشود که مثلا مثلث چند ضلع دارد یا یک دایره با تحریر بکشید،که بهتون نشون میده چه استعدادایی دارید که من هرچی تلاش کردم چیزی ندیدم!!

اگر احیانا متوجه نشدید به چه رشته ای علاقه دارید، اصلا نگران نباشید! شما در کنار 85 درصد دانش آموزان این جامعه  قرار دارید!

مراقب سال سوم باشید!!! اگر برای ادامه تحصیل(کنکور) قدم برمیدارید،با توجه به افزایش درصد شرط معدل،سال سوم را دست کم نگیرید و مراقب باشید کادر مدیرت و معلم های مدرسه شما به کلی تغییر نکند و سال سومتان به فنا نرود!(گند ترین سال تحصیلی از نظر درسی برای من!)

پیشنهاد ویژه: هم درس بخوانید هم زندگی کنید‍! اگر کم وقت برای درس گذاشتید نگران نباشید! در آینده فرصت جبران دارید! البته تا سال سوم دبیرستان! زیرا واحد های پاس نشده از سالی به سال دیگر جابجا میشوند!

 

مقطع پیش دانشگاهی یا چهارم دبیرستان جدید: این مقطع دارای مشاوره های زیادی هست! که البته من تجربیات خودمو در اختیارتون میذارم! خارج از شوخی، این دروازه رو جدی بگیرید! دروازه بین دبیرستان و کنکور....سال سرنوشت ساز! یکم همت کنید...نتیجه بگیرید! البته اینو باید بگم که بعد از اعلام نتایج کنکور همه ناراحت ازینن که چرا بیشتر تلاش نکردن و اگر کمی زودتر عمل کرده بودن الان رتبه 30هزاریشون تبدیل به 29999 شده بود! اگر کمی به فکر پدر گرامی هستید و از ترک خوردن پدر در هنگام دادن یک میلیون تومان به ازای یک ترم ناراحت میشوید، با کمی زحمت دادن به خود و سوزاندن فسفر مناسب،یک کشور را شاد کنید!

در مورد مدرسه و نحوه تدریس مناسب که دیگه سفارش نمیکنم!

اینجا جا داره یه موضوعی رو اعلام کنم: یسری از دوستان شاید با این تفکر خود و اطرافیانشونو راضی کنن که از دادن یک میلیون تومن در ترم با این بهانه ها راضی هستن:دانشگاه محوطش خیلی خوبه! هواش عالیه! همه چی خیلی مختلطه! استادا اوسکولن و اصلا گیر نمیدن! دوست من! من که میدونم پیش خودت چه فکرایی میکنی! هر چند من این کارتو نهی نمیکنم.....ولیکن با همه آره...با ما هم آره؟!!

پیشنهاد ویژه: سعی کنید در لحظه لحظه های پشت کنکورتون زجر بکشید، زیرا این زجرها اگر نتیجه بدن خیلی شیرینن! نتیجه هم نداد بازم خیلی شیرینن! مثلا همین خود من! الان که به قبل کنکور فکر میکنم هیچ کدوم از سختی هایی که کشیدم یادم نمیاد. اگرم که قید کنکورو زدید، از این روزا نهایت استفاده رو کنید و بچه هایی رو که درس میخونن اذیت کنید! هدف خود را این اصل قرار دهید:: اگر نمیتونم از دیگران جلو بزنم،پس نمیذارم دیگران هم از من جلو بزنن!

 

و بالاخره دانشگاه: فقط با یه جمله میتونم توصیفش کنم::

اینشالله از ترم بعد!!

پیشنهاد ویژه: از فرجه هه نهایت استفاده را بکنید! حتی شما دوست عزیز!!

 کافه ای های گل،هرجا که هستید و در هر مقطعی، موفق باشید!

 

خدافظی!




برچسب ها : درس خوندن و غول امتحانات!! , اینشالله از ترم بعد!! , رسیدن به فصل امتحانات , خدافظی , مقطع پیش دانشگاهی یا چهارم دبیرستان جدید , رتبه 30هزاریشون , تجربیات منصور کبر در مورد کنکور , مشاوره های تحصیلی در مورد کنکور , مشاوره های تحصیلی , مشاوره های تحصیلی در مورد امتحانات , مشاوره های تحصیلی در مورد دانشگاه , منصور کبیر , مقطع دبیرستان , مقطع راهنمایی , مقطع ابتدایی , مقاطع مهدکودک و پیش دبستانی , کافه جوان , سایت کافه جوان , تحصیل در ایران و غول امتحانات!! , درس به روش خودکارچی cafejavan , webloge cafejvan , weblage cafejvan , کافه جوان برای جوان , سایت طنز و سرگرمی , طنز , طنز و سرگرمی , وبلاگ خنده , سایت خنده ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه اجتماعی , کافه طنز ,

سلام به تمام ورزش دوستان عزیز به خصوص استقلالی ها!

این پست رو به مناسبت تولد کاپیتان همیشگی استقلال یعنی فرهاد مجیدی گذاشتم تا هم بهش تبریک بگم و هم ازش تشکر کنم.

فرهاد مجیدی  که به شاه ماهی فوتبال ایران معروف شده یکی از بهترین و باهوش ترین مهاجم های هدف فوتبال ایران و اسطوره باشگاه استقلال ، بهترین بازیکن دو دهه اخیر استقلال بوده و تنها بازیکنیه که ارزش داره برای دیدن بازیش بری استادیوم چون میدونی تیمت یه فرمانده واقعی داره که با تمام و جود و غیرتش بازی میکنه و هیچ چیزی به جز برد تیم محبوبش راضیش نمیکنه. فرهاد هم مثل من به شماره هفت علاقه خاص و عجیبی داره. البته برعکس من که اسطوره شماره 7 ام اریک کانتونا ست ، اسطوره ی فرهاد مجید نامجو مطلق بود که یه جورایی الهام بخش فرهاد برای فوتبالیست شدن بود. همیشه وقتی با داداشش فرزاد تو خونه فوتبال بازی میکردن ، فرهاد تو گزارش بازی خودشو نامجو مطلق صدا میزد و عاشق این بود که بتونه روزی مثل نامجو مطلق فوتبالیستی توانا و محبوب بشه. انصافا تو این راه موفق بود و به چیزی فراتر از هدفش رسید. فرهاد خیلی زود اوج گرفت و به تیم راپید وین اتریش پیوست و از اونجا هم به الوصل امارات رفت که اونجا به یه ستاره تبدیل شد. از اونجا به العین رفت تا بتونه تو بازی های آسیایی بازی کنه و این گونه شد که با 16 گل زده در آسیا ، آقای گل ایرانی ها در این رقابت هاست.

فرهاد مجیدی اما در بازگشتش به ایران در فصل هشتم لیگ برتر با امیر قلعه نویی برخورد کرد که چندان بهش توجهی نمیکرد و به علت سن بالایی که داشت بازیش نمی داد. استقلال در اون فصل طوری قهرمان شد که فرهاد مجیدی بیشتر طول فصل رو پشت دروازه ها گرم میکرد. البته کاپیتان به خاطر عشقی که به پیراهن آبی داشت نه حرفی علیه باشگاه و مربی میزد و نه اعتراضی میکرد که تیم به حاشیه بره. فقط صبر کرد تا مربی عوض شه و اون بتونه توانایی هاشو به رخ بقیه بکشه. فصل بعدش با روی کار آمدن صمد مرفاوی فرهاد انگار جان تازه ای گرفت و به یکی از موثر ترین بازیکن های استقلال تبدیل شد. از اونجا که روی سکو ها هم محبوبیت خاصی داشت هیچ وقت تماشگاران علیه بازیکنان شعار نمیدادند. و حتی در بازی مقابل راه آهن پست فرهاد در اومدن و حال مرفاوی رو گرفتن! اما میرسیم به دوران طلایی فرهاد در 34 سالگی!

پرویز مظلومی روی کار آمد ولی کلی از بازیکنای استقلال به تیم های دیگه کوچ کردن. خسرو حیدری ، فابیو جان واریو ، هاشم بیک زاده ، مهدی سید صالحی ، سیاوش اکبرپور و.... ولی فرهاد یه تنه کاری کرد که کمبود هیچ کدوم از اینا احساس نشه. کمتر بازی ای پیش میومد که فرهاد گل نزنه یا پاس گل نده. اوج کارش هم بر میگرده به گل زدن در دربی های رفت و برگشت که حسابی دل هواداران پرسپولیسو خون کرد. شعار شیث بدو فرهاد بدو خود گویای همه چیز است!

در لیگ یازدهم فرهاد مجیدی در 35 سالگی موثر تر از همیشه بازی میکرد. استقلال به تیمی کهکشانی بدل شده بود نصف تیم ملی پوش بودن ولی همه بار تیم رو دوش فرهاد بود و استقلال بیش از همیشه مجیدی محور شده بود. دربی جام حذف رو استقلال با حساب 3-0 برنده شد تا آخرین بازی فرهاد برای استقلال باشکوه تر از همیشه بشه. ناگهان در امارات چشم های تیام شروع به چشمک زدن کردن تا فرهاد دلش برای دخترش تنگ شه و نتونه تو ایران بازی کنه چون به جای توپ سر دخترش جلوی چشمش می اومد. بنابراین فرهاد راهی قطر شد تا توی تیم الغرافه بازی کنه! یعنی واقعا دلیل جدایی او از استقلال چشم های تیام بود؟ یا مسائل مالی؟یا چیز دیگه ای کاپیتان رو از ما گرفت؟ به قول حنیف عمران زاده آقا فرهاد انقد پول داره که به خاطر پول از استقلال نره. راست هم میگه. فرهاد خان توی ابوظبی دو تا پاساژ به نام خودش داره و دو تا ویلا و چندین ماشین مدل بالا. پس انگیزه ش مالی نبوده. شنیده ها حاکی از اینه که کاپیتان با یکی از اعضای هیئت مدیره باشگاه مشکل پیدا کرده و نتونسته تحمل کنه.

همه میدونن اگه فرهاد تو استقلال مونده بود 100% این تیم قهرمان لیگ میشد و تو آسیا نتایج خیلی بهتری میگرفت. در واقع سپاهان و تراکتور سازی به خاطر نبود فرهاد انقدر شاخ شدن وگرنه هیچی نیستن. حالا امیر قلعه نویی به استقلال اومده و پرویز رفته. همه منتظرند امیر خان یه بار دیگه بتونه استقلال رو قهرمان کنه. امیدوارم مشکلات گذشته ی امیر خان و داداش فرهاد حل شده باشه و ما فصل دیگه کاپیتان رو با خودمون داشته باشیم وگرنه خدا شاهده قهرمانی استقلال بدون فرهاد برای من پشیزی هم ارزش نداره چون میدونم بازیکنا از هر گونه غیرت خالی ان و اصلا ارزش نداره بازیاشونو نگاه هم بکنیم. ما بازیکنی رو دوست داریم که در 35 سالگی یعنی سنی که عموم بازیکنان فوتبال مراحل نزول شدید رو طی میکنن و فوتبالشون تموم شده س تازه به اوج میرسه و یه تنه تیمشو جلو می بره.چون زندگیش سالمه و فقط به فوتبالش فکر میکنه و مثل کسایی که اسم نمی برم پی خوش گذرونی و پارتی و قلیون نیست.

امروز تولد یه فوتبالیست واقعی بود که بعد از زنده یاد ناصر حجازی اسمش همیشه تو قلب هوادارای استقلال حک شده. تولدت مبارک داداش فرهاد!

از من نکن خدافظی!خ یییب


این هم لیست همه تیم هایی که فرهاد براشون بازی کرده و گل زده:

باشگاه‌های حرفه‌ای
سال‌هاباشگاه‌هابازی (گل)
۱۹۹۵–۱۹۹۷
۱۹۹۷–۱۹۹۹
۱۹۹۹–۲۰۰۰
۲۰۰۰–۲۰۰۱
۲۰۰۱–۲۰۰۲
۲۰۰۲
۲۰۰۲–۲۰۰۶
۲۰۰۳
۲۰۰۵–۲۰۰۶
۲۰۰۶–۲۰۰۷
۲۰۰۷
۲۰۱۲-۲۰۰۷
۲۰۱۲–
پرچم ایرانبهمن
پرچم ایراناستقلال
پرچم اتریشراپید وین
پرچم ایراناستقلال
پرچم امارات متحده عربیالوصل
پرچم ایراناستقلال
پرچم امارات متحده عربیالوصل
پرچم امارات متحده عربیالعین
پرچم امارات متحده عربیالاهلی امارات
پرچم امارات متحده عربیالنصر امارات
پرچم امارات متحده عربیالاهلی امارات
پرچم ایراناستقلال
پرچم قطرالغرافه
۱۹ (۱۰)
۱۴ (۴)
۱۲ (۶)
۳ (۰)
۸ (۷)
۱۱ (۵)
۶۷ (۳۲)
۰ (۰)
۲۳ (۱۱)
۱۹ (۳)
۵ (۱)
۱۰۷ (۵۲)
۱۰ (۶)
تیم ملی
۱۹۹۶–۲۰۱۱ایران۴۵ (۱۰)




برچسب ها : استقلال , فرهاد مجیدی , فرهاد مجیدی و سندمن , سندمن و فرهاد مجیدی , شاه ماهی فوتبال ایران , اسطوره باشگاه استقلال , اریک کانتونا , اریک کانتونا و سندمن , سندمن و اریک کانتونا , مجید نامجو مطلق , فرزاد مجیدی , فوتبال , راپید وین اتریش , لیگ برتر , امیر قلعه نویی , صمد مرفاوی , پرویز مظلومی , خسرو حیدری , فابیو جان واریو , هاشم بیک زاده , مهدی سید صالحی , سیاوش اکبرپور , شیث بدو فرهاد بدو , الغرافه , حنیف عمران زاده , سپاهان , تراکتور سازی , زنده یاد ناصر حجازی , ناصر حجازی , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , سایت کافه جوان , سندمن , sandman , the sandman , cafe javan , cafejavan ,
دسته بندی : کافه فوتبال ,

سلام به همه دانشجوها،پشت کنکوریا،دبیرستانیا،راهنمایی ها، دبستانیا، کودکستانیا،مهدکودکیا و نی نی کوچولوها!همونطور که همتون ملتفت هستین الان ایام امتحاناست و باید یه برنامه ریزی درست حسابی کرد.مثل برنامه ریزی بنده.

سه شنبه که امتحانمو دادم برگشتم خونه دیدم حال خوندن امتحان روز شنبه رو ندارم.گفتم غصه نخور تمپتر جون!!!! خیلی خسته ای سه شنبه رو استراحت کن!زندگی که فقط درس و امتحان نیست.خلاصه سه شنبه رو زدیم تو کار عشق و حال!شبش هم تا ساعت 4 صبح بیدار بودیم فیلم میدیدیم.فردا ظهر ساعت 2 مامی بیدارم کرد که پاشو بیا ناهار!خلاصه رفتیم ناهارخوردیم.بعد از ناهار تو ذهنم یه برنامه ریزی عالی کردم.با خودم گفتم:الان امتحان فیزیک که شنبه دارم رو میخونم.یه کوچولو ادبیات هم میخونم که زیاد واسمون وقت نذاشتن.یهو تلفن به صدا در آمد.یعنی کی میتونه باشه این وقت ظهر؟!!!گوشی رو ورداشتم دیدم دوستمه...گفت امتحان شنبه کنسل شده افتاده بعد از همه امتحانا! الان امتحان بعدیمون زیسته که سه شنبه داریم.گفتم ای بابا!برنامه ریزیم به هم خورد.خلاصه از اول نشستیم برنامه ریزی کردیم.گفتم الان آخرین امتحانمو که فیزیک هست رو میخونم.بعدش یکم ادبیات میخونم.شیمی رو هم میخونم.بعدش میرم سراغ زیست که امتحان بعدیم هست.همین که فیزیک رو وا کردم دیدم مامی اومد گفت شب میخواییم بریم عروسی.ما هم چند صفحه خوندیم و ساعت 7 رفتیم حاضر شدیم.رفتیم اونجا جاتون خالی عجب سونایی بود!سوخاری شدیم!ساعت 12 شب برگشتیم خونه...حسابی خسته شده بودم. کنترل تلویزیون رو گرفتم دستم هی شبکه عوض میکردم.یه فیلم توپ پیدا شد نشستم تا ساعت 3 نگاه کردم.طبق معمول فردا لنگ ظهر از خواب بیدار شدم. ناهار که خوردم فیزیکو ورداشتم که بخونم.بازم مامی اومد گفت عصر میخواییم بریم بازار!!خلاصه با هزار بدبختی منو کشونده اونجا آخرشم هیچی نخرید ساعت 10برگشت خونه. خلاصه فیزیکو ورداشتیم نشستیم چند صفحه خوندیم.دیگه حال نداشستم.بازم رفتم سراغ فیلم و تا ساعت 3 نگاه کردم.روز جمعش بازم ظهر از خواب بیدار شدم،ناهار خوردم،فیزیک ورداشتم که بخونم یهو دیدم داداش 24 ساله م نشسته داره playstation بازی میکنه.کتابو پرت کردم اونور رفتم به تماشای بازی.کار من شده بود خندیدن به باختای آقا! بازم مامان خوش خبرم اومد گفت عصر واسه شام میخواییم بریم بیرون.اینبار وجدانم به صدا در اومد. گفت تمپتر برنامه ریزیتو فراموش کردی؟!! تو باید بخونی،باید روی همه رقیباتو کم کنی!!! یهو به خودم اومدم.حرفای وجدانم در من اثر گذاشت!بدو بدو رفتم پیش مامی گفتم مامان؟ گفت چیه؟ سرمو گرفتم بالا و کوبنده گفتم:حالا چی بپوشم؟؟؟؟!!!!

تا دو ونیم شب بیرون بودیم وقتی برگشتیم خونه بنده یه فیلم ترسناک باحال پیدا کردم نشستم به نگاه کردنش تا ساعت 4:15 (پیشرفت کردم)!!! فرداش که امروز باشه واسه ناهار از خواب بیدار شدم،ناهار خوردم،عصر رو ول گشتم، یه صفحه زیست خوندم،مامی رفت بیرون،بنده پریدم پای کامپیوتر و الان هم دارم این پست رو مینویسم!....ببینید من چه قدر اراده قوی داشتم.به همه کارام رسیدم.شیمی خوندم،زیست خوندم،فیزیک خوندم،ادبیات هم خوندم!!!!!!!

یکم از من یاد بگیرید،یه برنامه ریزی درست حسابی کنید و مثل من با اراده محکم همه رو انجام بدید!




برچسب ها : برنامه ریزی , برنامه ریزی برای امتحانات , جدیدترین مطلب طنز , مطالب طنز , بروزترین , بروزترین مطلب طنز , سایت کافه جوان , کافه جوان , ایام امتحانات , امتحان , تفریح , ادبیات , شیمی , زیست , مطلب طنز , جدیدترین مطالب طنز , برنامه ریزی من ,
دسته بندی :
آخرین مطالب
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( شنبه 16 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( دوشنبه 4 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( شنبه 28 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
» حرف ها ( دوشنبه 23 فروردین 1395 )
» خانه من ( پنجشنبه 19 فروردین 1395 )
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] (تعداد کل صفحات:2)
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت