تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

با عرض سلام خدمت همگی. این اولین پست مشترک من با امیده و آخریش هم نخواهد بود. تصمیم بر این شده که ما به طور مشترک کارشناسی فوتبال بکنیم و نظراتمون رو با شما عزیزان شریک بشیم. طبیعیه که نظرات شما میتونه کار ما رو بهبود ببخشه.

قسمت اول : حرف های استاد سندمن

امیدوارم شاهد دربی پایتخت بین استقلال و پرسپولیس بوده باشین و در این بحث کارشناسی ما رو همراهی کنید. من نمیخوام زیاد از این بازی حرف بزنم چرا که کلا چیز خاصی نداشت. من و امید شب قبل از بازی نتیجه رو پیش بینی کردیم و سر سکوت شرط بستیم. ( یعنی کسی که شرط رو ببازه کلا باید سکوت کنه در مقابل طرف مقابل ) من هم گفتم مطمئنم که بازی مساوی میشه و امید حرف از برد پرسپولیس زد. تازه به من گفت ریسک میکنی!! آگاه باشید عزیزان که من شرط نمی بندم مگر اینکه کاملا از بردنم اطمینان داشته باشم. کسی که با من شرط می بنده باید خیلی دل و جرات داشته باشه. به هر حال با اینکه بازی زیبایی رو شاهد نبودیم و قلعه نویی خوب منافذ تیمش رو بسته بود اما تماشای بازی خیلی کیف داد و کلی با منصور خندیدیم! ایشالا هاشم و نیکبخت و اکبرپور حلالمون کنن! 

 عرضم به خدمت مبارکتون که میخوام درباره ی اوضاع این فصل استقلال باهاتون حرف بزنم. تیمی که در بعضی بازی ها حتی نیمکت ذخیره ش هم پر نشد. در ابتدای فصل مجتبی جباری از جمع بازیکنان جدا شد و این آغازی بود بر پایان تیمی که میتونست قوی ترین استقلال تاریخ باشه. بعد خسرو حیدری مصدوم شد و تقریبا نیم فصل اول رو از دست داد. بعدش فرهاد مجیدی خدافظی کرد. بعدش پژمان منتظری رفت قطر. بعدش این یارو نکونام رفت کویت. مهدی رحمتی افت کرد. تیم بازی ساز نداشت و کلا از ناحیه هافبک تعطیل بود. احمد جمشیدیان رو خریدن و مصدوم بود کلا. برهانی از این ور به طرز ناجوری افت کرد . قاضی چند تا بازی خوب بود و بعدش تعطیل شد. دفاع چپمونم که هاشمه! دیروز هم خبرش درز کرد که تیم های عربی دوباره دست گذاشتن رو 3 تا بازیکن استقلال. میانگین سنی تیم هم به طرز محسوسی بالاس و تیم از دقیقه 70 خاموش میشه. مشکلات مالی هم که داد همه بازیکنا رو از فصل پیش در آورده.

اما با وجود همه این داستان ها و بامبول ها استقلال هنوز صدر جدوله و مدعی اول قهرمانی. سوال اینه که دلیلش چیه؟ دلیلش داشتن یه مربی کار بلد به نام امیر قلعه نوییه که لیگ رو مثل موم گرفته تو مشتش. شما بیاین به تاریخ رجوع کنید. لیگ هفتم استقلال وضعش خراب بود اما تا قلعه نویی اومد جام حذفی رو قهرمان شد. بعدش لیگ هشتم رو با همین استقلال قهرمان شد. لیگ نهم و دهم با سپاهان قهرمان شد. لیگ یازدهم رفت تراکتور و به دلایلی قهرمانی رو به سپاهان واگذار کرد اما سهمیه آسیا رو گرفت. لیگ دوازدهم دوباره با استقلال قهرمان شد و این لیگ سیزدهم هم داره میره برای قهرمانی.

ممکنه خیلی ها بگن که تیمشو دفاعی میچینه و میترسه و سیستمش سانتر کردن و غیره س. یه ضرب المثل زیبای انگلیسی داریم که میگه : 

cause because you dont understand something doesnt make it wrong

ترجمه ش میشه صرفا به دلیل اینکه شما مسئله ای رو درک نمیکنید ، اون چیز غلط نمیشه

به زبون فوتبالی میشه وقتی شما توانایی مقابله با سیستمی رو ندارید و نمیتونید تیمی رو ببرید ، دلیل نمیشه که سبک بازی اون تیم اشتباهه ، بلکه قدرت شما کمه. شبیه این حرف رو استاد مورینیو هم زده. اونم تیمشو دفاعی میچینه و از لحاظ تماشاگر پسند بودن و برای تماشاچی های عامی ، بازی رو به گند میکشه اما لحظه لحظه بازی تیم های مورینیو برای من پر از نکته های تاکتیکیه و بسیار زیباس. هر دو این مربی ها خرید هاشونم عجیبه و لیگشون رو هم کامل میشناسن. با توجه به دارایی هاشونم ترکیب میچینن. 

شما اگه یه مربی آوردی تونست با این وضع بلبشو حتی یه برد با استقلال بدست بیاره من اسممو عوض میکنم. چه برسه به اینکه صدر جدول باشه اونم با 4 امتیاز اختلاف نسبت به همشهری های پر سر و صدا!!



قسمت دوم : حرف های بازنده


با سلام به شما عزیزان گرامی

بعداز اینکه من شرط رو باختم تصمیم این شد که کاری به سندی نداشته باشم و هر شر و وری که گفت حرف نزنم!!خب بیخیال برم سر بحث کارشناسی:

 

اون چیزی که از ثانیه اول بازی مشخص بود بی برنامگی تیم ها بود. خشونت و زیر توپ زدناشون نشونگر این بود که هردو تیم برنامه ندارن و قراره یه بازی چرت دید! چند دقیقه که از بازی گذشت برنامه هر تیم مشخص شد. استقلال مثل همیشه سانتر از جناحین و سابوندن کله یه بازیکن به توپ و رسیدنش به عمران زاده تکیه کرده بود ولی پرسپولیس یکم با جرئت تر بازی میکرد و پاس های بهتری بهم میدادن.مغز متفکر پرسپولیس محمد نوری بود و با پاس هاش صادقیان و خلعت رو راه مینداخت ولی به دلیل دفاع محکم استقلال که مییشه گفت دفاعی منطقه ای بود و هر جا که توپ بود سه چهارتا استقلالی دورش جمع بودن و نمیذاشتن کسی حرکت کنه، پاس هاش ثمره ای نداشت. طبق اون چیزی که به ما گفتن، قرار بود اکبرپور مهاجم باشه ولی عملا هافبک راست بود.

 

استقلالیا علاقه خاصی به بازی سازی نداشتن و با اینکه در دفاع موفق بودن و تمام توپ هارو میگرفتن ولی اصلا توپی به اولادی و قاضی نرسید. چیزی که خیلی تو ذوق میزد خطاها و عصبانیت اکبرپور و تیموریان بود که نمیدونم از کجا ولی از یه جایی دلشون پر بود!. نیمه اول3نکته قابل ستایش داشت اولی تحرک زیاد اولادی و قاضی در نوک حمله بود که مدام جاشون رو با همدیگه عوض میکردن و دفاع پرسپولیس رو آزار دادن ولی هیچ ثمری نداشت و حتی نتونستن یه موقعیت ایجاد کنن. دوم جنگندگی تیموریان بود که واقعا جای تحسین داره و باید ازش الگو گرفت. سوم دفاع استقلال بود که خیلی محکم بود و با کمک ساموئل که عملا پنجمین دفاع این تیم بود،منافذ دفاع رو پوشوندن و اجازه عبور مهاجمین پرسپولیس رو ندادن.

 

در نیمه دوم پرسپولیس صاحب توپ و میدان شد و با تسلط بر بازی و نفوذ های مکرر پیام صادقیان، حمیدرضا علی عسگری و محمدرضا خلعتبری تونستن چندتا حمله خوب رو تدارک ببینن که اونم دردی از پرسپولیس دوا نکرد. چیزی که باعث شد نیمه دوم قابل تحمل بشه دفاع لایه ای استقلال  بود که بازیکنان سمت راست پرسپولیس با دور زدن لایه اول که هافبک ها بودن به پشت محوطه میرسیدن و اقدام به خراب کردن توپ میکردن!با تعویض اولادی استقلال روش 1-4-5 رو در پیش گرفت(دقت داشته باشید که ساموئل به عنوان یه دفاع در جلوی عمران زاده و صادقی بازی میکرد نه هافبک دفاعی!چون وظایفش کاملا به یه مدافع شباهت داشت نه هافبک) و با این روش کاملا فاتحه دربی خونده شد!


سندمن : منصور این فیل جونز خودمو میگه ها  امید جون شرمنده وسط حرف پریدم ادامه بده.

 

روش قلعه نویی برای این بازی آدمو یاد تاکتیک رئال دوران مورینیو در مقابل بارسا مینداخت ولی انگار قلعه نویی یادش رفته بود که این تیم پرسپولیسه و نه بارسا. تیم استقلال باید در نیمه نهایی جام قهرمانان آسیا اینطور دفاع میکرد تا یه پای فینال باشه و حذف نشه نه مقابل پرسپولیسی که قدرتش درحد خودشه. امیر قلعه نویی ترس از باخت داره و حاضره کل افتخاراتش رو بده ولی رکورد نباختش در دربی تا پایان عمر مربیگریش ادامه داشته باشه ولی الحق تفکراتش درمورد قسمت تدافعی تیمش واقعا عالیه.در اونور میدان علی دایی رو میبینین که یه مربی جوان و آینده داره که اگه کمتر وارد حواشی بشه میتونه افتخاراتش در مربیگری رو به حد دوران بازیکنیش برسونه. علی دایی یه مربی خوش فکره که اگه مدرک مربیگریAاروپا رو بگیره و در کلاساش شرکت داشته باشه میتونه به سطح دانش بالا و خوبی برسه و این بی برنامگی که اکثرا در تیماش دیده دیده میشه رو از بین ببره و به درک درستی از تاکتیک های فوتبال برسه.

 

در پایان میخوام تشکر کنم از پیام های بازرگانی که وقتی در پایان بازی در برنامه کارشناسی شروع به پخش منتخب هایی از بازی کردن و بنا بر اختلالی هنوز صدای اعضای گروه کارشناسی روی آنتن بود اومد و نذاشت پژمان جمشیدی حرفاشو کامل کنه. صحبتای پژمان جمشیدی بدین صورت بود: (( بابا مردم اعصابشون خورده،حق دارن ...)) و پیام اینا نذاشتن حرفشو کامل بزنه!!

 

به قول شاعر حضرت امید خان

به پایان آمد این دربی........مساوی همچنان باقیست

یا حق





برچسب ها : کارشناسی فوتبال در کافه جوان , کارشناسی بازی استقلال و پرسپولیس , تحلیل های فوتبالی , چرا استقلال صدر جدول است؟ , سندمن و امیر قلعه نویی , خشونت آندو تیموریان در دربی به چه دلیل بود؟ , پرسپولیس قهرمانی لیگ سیزدهم را به حرف دیرینه ی خود واگذار کرد ,
دسته بندی : کافه فوتبال ,

    در آینده ی بسیار نزدیک منتظر باشید که 999 به همراه پسر انسان بازگردند...







--------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت : با سلام. توی این پست به صورت ظریفی دو نکته پنهان شده. اولین کسی که در نظرات این دو نکته رو ذکر کنه یه شارژ 5000 تومنی جایزه میگیره. این اولین پست در کافه جوانه که به طور رسمی جایزه میده و از این به بعد از این برنامه ها هم داریم.

موفق باشید



برچسب ها : مسابقه های جایزه دار کافه جوان , از کافه جوان شارژ ایرانسل هدیه بگیرید , شارژ رایگان در کافه جوان , مسابقه کافه جوان , 999 , شارژ همراه اول از کافه جوان هدیه بگیرید ,
دسته بندی : مسابقه های جایزه دار ,

سلامی چو قرمه سبزی های مامانم!

حالتون چطوره؟ خوبین؟ اهل بیتتون خوبن؟ خب خدارو شکر. بابت این چند روز تاخیر معذرت میخوام.از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون که این روزا بدشانسی مث سگ پاچمو گرفته!از چی بگم برات؟ از ای دی اس الی که ترافیکش تموم شده؟ از کارت گرافیکی که دوباره سوخته؟

 


آخه از چی بگم برات؟ انتظار داری چه چیزی از دهنم دراد؟ به جز یه مشت خزعبلات ساده؟ خب آره هم کافه ای درد توشه ولی با زبون ساده!

 


آقا جونم واستون بگه که پریشب داشتیم تو کوچه(در دمای منفی خدا درجه!!!)قدم میزدم که شنیدم از خونه همسایه سر کوچه صدای بچه میاد، منم که فوق تخصص فوضولی دارم از دانشکده خاله زنکیان! و گوشم اینجور وقتا مث شامه سگ میشه رفتم زیر پنجرشون وایسادم و شروع کردم به گوش دادن:

 


-بچه:مامان من گشنمه –مامانش:چی میخوری عزیزم؟؟ -بچه:مرغابی سواحل سیاره ونوس! –مامان:ها؟؟ -بچه:همون که شنیدی! مامان–من که میفهمم توئه فلان فلان شده آی پد میخوای اینارو بهونه کردی –بچه:خب؟اونجوری نگاه نکن الان کسی ببینه فکر میکنه سفر به سواحل هاوایی ازتون خواستم!!بابا یه آی پد ساده میخوام آی ایها الناس!!(یه سری مدلم گفت که نفهمیدم چی بود!!) مامان:اگه آدم باشی به بابات میگم این ماه بیشتر اضافه کار وایسه پول آی پدت رو دربیاره

 


من هم تا اینارو شنیدم از پنجره فاصله گرفتم و مث میرزا منصور الدین کبیر قمی رفتم تو فکر و در راه برگشت به پارک(در دمای منفی خدا درجه)قرار گرفتم.به پارک که رسیدم شروع کردم افکارم رو مث آش زیر و رو کردن!این شما و این افکار بنده در زمینه کودک10ساله و آی پد و پدر بدبخت:

 


1-من همسن اون سوسک توله بودم به یه آبنبات قیچی راضی بودیم!!آخرین تکنولوژی که فکرشو میکردم ازین آتاریا بود که بابام برام خریده بود و فقط یه بازی داشت تو اونم فقط باید جاخالی میدادی نخوری به اینور اونور!!!حالا این فسقل بچه آی پد میخواد!چیزی که من الآن هم ندارم!!



2-آی پد چی هست آیا؟؟ شاید شماهم مث من ندونین این تکنولوژی چیه! پس محض اطلاعتون:گمون کنم یه جور تبلته ولی بزرگتر و بهتر و هوشمندتره! و وقتی داری باهاش حرف میزنی انگار یه لنگه در رو کندی گذاشتی در گوشت!



3-یکی نیست به اون پسره بگه پد صصصگ صدات از جای گرم درمیاد؟؟؟اون پدر بدبخت، نفهم و زجر کشیده بره بیشتر کار کنه اونوقت توی گوساله که هنوز سرت از کول تخم درنیومده بری آی پد بخره؟؟



4-یکی نیست بگه آخه چوچولو اون آی پد به چه درد تو میخوره؟؟ میخوای باهاش کارای خاک بر سری کنی؟؟(به دلیل اینکه خواهر مادر داخل کافه وجود داره مسئله رو باز نمیکنم ولی خودتون تا تهش برین!) وقتی به جز افراد بسیار محدودی مابقی ماها فرهنگ استفاده از تکنولوژی رو نداریم پس به مامی جونت بگو اول فرهنگشو برات بخره چوچولو!



5-من دیشب به مامانم گفتم لپ تاپ میخوام(که ای کاش نمیگفتم)چنان دمپایی رو به سمتم پرت کرد که موجشش به سرم گرفت و هنوز بعد 18ساعت سرم گز گز میکنه!!د آخه شما بگین این مامانه من دارم؟؟یا مامان واقعی اونه که مث چیز از کیسه خلیفه میبخشه و با زور کتک پدر خانواده رو مجبور به خرید آی پد میکنه؟؟به نظر شما من نباید برم بمیرم؟؟نباید خودمو ازین زندگی آزاد سازم آیا؟؟

 


و یک سری مطالب که چون پست طولانی میشه نمیگمشون!

پس تا درودی دیگر بدرود!

.....................................................................................................................................

1-با تشکر از کافی نت رایکا بابت فعالسازی اینترنتم.

2-با تشکر از شرکت سوشیا مهر رایان تویسرکان بابت تعمیر کارت گرافیکم.

3-و در آخر با تشکر از بابام که هزینه هارو متقبل میشه!




برچسب ها : سگ ای دی اس ال , ترافیک کارت گرافیک , سواحل سیاره ونوس آی پد , میرزا منصور الدین کبیر قمی , کودک10ساله آبنبات قیچی , تکنولوژی تبلت فرهنگ طریقه استفاده از آی پد لپ تاپ ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه داستان ,
با عرض سلام خدمت همه عزیزان

بحث امروز ما درباره ی نوشتن است! و این که چگونه در سال های اخیر به قهقرا رفته و مردم ما روز به روز در این زمینه پسرفت میکنن

دو سه سالی میشه که نوشتن به صورت غیر اصولی در کشور ما به خصوص توسط دختران نوجوان و اخیرا پسرانی که یا با اونها دوستن یا میخوان بهشون نزدیک بشن و دوست شن ، رواج بسیار زیادی پیدا کرده. آخه این چه وضع نوشتنه؟ شما ها مگه دبیرستان نرفتین؟ دو روز پیش داشتم کتاب زبان فارسی اول دبیرستان رو میخوندم که دیدم تو یکی از بیاموزیم هاش کاملا به کاربرد نقش نمای اضافه و اینکه باید به کار ببریمش توضیح داده. برا یاد آوری باید بگم نقش نمای اضافه به همون کسره گفته میشه که دو کلمه رو به هم ربط میده. اما الان نوشتن یه سریا کاملا برعکس شده و اینها ، کاربرد (ه) چسبان آخر رو با نقش نمای اضافه قاطی کردن!

مثلا فرض کنیم علی یه کتاب داره. وقتی میخوایم به این کتاب اشاره کنیم باید بگیم : کتابِ علی.   ولی الان اینا میگن کتابه علی!!! میدونستین این جمله رو اگه از لحاظ دستوری درستش کنیم معنیش این میشه که علی کتاب است؟ مثالش میشه این که شما میرید نونوایی می بینید یه نون سوخته. به زبون عامیانه میگین سوخته نونش! یا همون نونش سوخته. آخه کتابه علی یعنی چی؟ 

یا مثلا میخوان حس مالکیت خودشونو به یه نفر نشون بدن میگن تو ماله منی!!! عزیزم باید بگی مالِ منی!! ماله یعنی چی؟ 

حالا این یه بخششه! بخش دومش اینه که جایی که باید از (ه) چسبان آخر استفاده کنن ، یاد نقش نمای اضافه میفتن! مثلا میخوان خبر بدن امروز امتحان دارن میگن : امتحان امروزِ !! در حالی که باید بگن امتحان امروزه.  اصلا میدونستین این جور جاها (ه) چسبان آخر ، به معنی (است) میشه در زبان غیر عامیانه؟ امتحان امروزه = امتحان امروز است

من اینا رو می بینم انقدر حرص میخورم دلم میخواد با دستای خودشون خفه شون کنم! بچه ها اطلاع دارن قلب من ضعیفه و ممکنه سکته کنم!

چند تا مثال میزنم که آگاه بشین و کمتر اشتباه کنین. 

کتاب ماله علی = کتابه مال علیه

کاره پرندس = کار پرندس! (  ? Got it  )

مامانه من غذا درست میکن = مامان من غذا درست میکنه

این بستنی ماله من؟ = این بستنیه مال منه؟

اون روز ک رفت بودم بیرون ی ماشینه خوشگل دیدم = اون روز که رفته بودم بیرون یه ماشین خوشگل دیدم

باش حتما این کارو انجام میدم = باشه حتما این کارو انجام میدم

حالا من با اونایی که به جای (آ) از (ع) استفاده میکنن کار ندارم! مثلا میگن عاقا یه چیزی دیدم یا مثلا میگن عایا؟؟ یا میگن عه؟؟ اینا برای تاکید بیشتر و هیجان دادن به کار استفاده میشه ولی جون مادرتون ننویسین عاغا !!! عاغا درستش میشه آغا و همونطور میدونین معنی جالبی نداره!!

چرا به اس ام اس میگید اس؟؟ حالا میخواین خلاصه بنویسین باشه ولی دیگه جواب دادن رو نگین ج دادن!! سلام یکی از نام های خداس. واسه چی میگید س؟ آیا این کار بی احترامی به نام خدا نیست؟ آیا انسانیست؟  شباهت حرف (ز) با حرف (ج) چیه که به جای عزیزم میگید عجیجم؟ عجقم آخه؟ عسیسم؟ چرا فاتحه ی کلمه رو با این لوس بازیاتون میخونید؟

دخترا ! اگه نمیتونید با مثل آدم حرف زدن شیرین باشین و حتما باید با این طرز مسخره حرف زدن ، شیرینی مصنوعی ایجاد کنید ، خواهشا شیرین نباشین! لازم نکرده!

و ای پسرا ! خاک بر سرتون که انقد کوچیک شدین که برای نزدیک شدن به دخترا از فرم لباس و مو گذشتین و فرم حرف زدنتونو تغییر دادین. به شما هم میگن مرد؟ 

شما که انقد ادعای فارسی زبان بودن و ایرانی بودن تون میشه چرا گند زدین تو این زبان؟

پست رو با کامل کردن مصرعی که عنوان پسته به پایان میرسونم: 

بسی رنج بردم در این سال سی  ............................   دخترا ریدن به این فارسی!

از من نکن خدافظی...!
-----------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت : رفته بودم بیرون دیدم بچه های یه مدرسه ای تو محله زرگنده ، امتحان زبان فارسی اول دبیرستان دارن. یکیشون نشسته بود پیش من داشت میخوند. منم کتابشو نگاه میکردم. رسید به صفحه بیاموزیم نقش نمای اضافه دیدم معلمشون براشون سوال طرح کرده درباره این که چرا باید ازش استفاده کنیم. ببینید سوال رو چجوری نوشته بود: 

چرا باید از نقش نمایه اضاف استفاده کنیم؟

من با این عزیزمون هیچ حرفی ندارم!!



برچسب ها : سندمن , سندمن و فردوسی , زبان فارسی , نوشتن این روزای جوان ها , خاک بر سرتون با این فارسی نوشتن تون , طرز صحیح فارسی نوشتن با سندمن , کافه جوان ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه اجتماعی ,
کجا گمت کردم تو این شب جاری
هنوز میخوابم هنوز بیداری
هنوز خوشبینی به سبزی فردا
کجا گمت کردم کجای این دنیا
ما اهل هم بودیم هم شب و هم فانوس
کجا گمت کردم کجای این کابوس
پشت کدوم ابر بارونی پاییز
کجای این هق هق این گریه ی یکریز
شاید که برگردی
شاید که پیدا شی
شاید که آغازی در انتها باشی
تمامه دیروز و پی تو میگردم
کجا گمم کردی 
کجا گمت کردم
ما اهل هم بودیم هم شب و هم فانوس
کجا گمت کردم کجای این کابوس
پشت کدوم ابر بارونی پاییز
کجای این هق هق این گریه ی یک ریز


پ.ن 1 : بعد چند وقت یه فیلم نسبتا خوب از سینمای ایران دیدم
پل چوبی....شاید فیلمنامه در حد متوسط بود ولی بازی بازیگرای خوبی که تو این فیلم بودند، فیلم رو در حد قابل قبولی،به مذاق بنده خوش رسونده بود.
پ.ن 2 : در خصوص آهنگ هم باید بگم که؛موسیقی برخی از قسمت های فیلم، من رو شدیدا یاد این آهنگ رضا یزدانی مینداخت.



برچسب ها : متن آهنگ کجا گمت کردم از رضا یزدانی , متن ترانه کجا گمت کردم از رضا یزدانی , متن ترانه های جدید رضا یزدانی , متن آلبوم جدید رضا یزدانی به نام خاطرات مبهم , khaterate mobham reza yazdani , reza yazdani text , متن البوم خاطرات مبهم ,
دسته بندی : کافه تنهایی ,
به دلیل دلخراش بودن عکس ها فقط لینکشو میذارم

قصاوت،کمک،دعا و شکر خدا به خاطر سلامتیتون هم با خودتون





دسته بندی : خارج از کافه ,
از آش نخورده روزگار چنان دهانم سوخت
             که از ترس"آب یخ" را هم فوت میکنم...



................................................................
تقدیم به خودم و یکی از رفقا



برچسب ها : که از ترس"آب یخ" را هم فوت میکنم... , از آش نخورده روزگار چنان دهانم سوخت , تقدیم به خودم و یکی از رفقا ,
دسته بندی : کافه طنز ,
سلام خدمت همه بزرگواران

امروز خیلی بحث مفصلی نداریم! از اونجایی که موضوع برای طنز کلامی به ذهنم نیومد گفتم یه طنز تصویری رو با هم داشته باشیم. اینجا یه عکس داریم که به اتفاق می بینیم!



فاجعه ی بسیار عمیقیست ای دوستان! فقط بستگی به شانس آدم داره! بد شانس که باشی اگه ماشینت سفید هم باشه ، پرندگان به صورت رنگی از خودشان افاضه میکنند!! 

حالا من بیشتر نگران خود پرنده ی زبون بسته ام! فک میکنید برای ادامه ی زندگی چیزی ازش مونده باشه؟

آیا پزشکان به دنبال دارویی برای درمان اسهال پرندگان نیستن؟

تا کی اتومبیل ها باید خسارت سهل انگاری وزارت بهداشت و سازمان نظام پزشکی و کارخانه های داروسازی را بدهند؟

آیا این کار انسانیت؟

-------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت : برای خنده ی بیشتر لطفا برچسب ها را بخوانید!



برچسب ها : پرنده , خرابکاری پرنده روی ماشین , دانشمندان موفق به کشف دارویی برای درمان اسهال پرندگان شدند , پرندگان آمریکا به بیماری اسهال دچار گشته اند , اسهال پرندگان همچنان قربانی میگیرد , سندمن و فرهاد مجیدی , همینه که هست! ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه عکس ,
با عرض سلام و تعجب خدمت همه عزیزان

من داشتم سایت های مختلف خبری رو چک میکردم و مثل هر روز ، روزنامه های ایران و جهان از ایران و این که تحریم ها دیگه روش اثر نداره و این که جان کری کجا رفت و چیکار کرد و صلح فلسطین به کجا رسید و مخالفین سوریه در چه حالی به سر می برن و فیلتر شدن قریب الوقوع وایبر و واتس اپ در ایران و خبر هایی از این دست که به من مربوط میشه زده بودن. اما یه خبر بسیار جالب که من بهش بر خوردم همین تیتر پست خودمه! یکی از سایت های خارجی وابسته به مسیحی ها درشت تیتر زده بود: جهنم وجود ندارد!! زیرش هم تو نیم خط گفته بود: کلیسا دیگر به جهنم اعتقادی ندارد!!

قبل از اینکه بخوام به این خبر بپردازم اول یه توضیح خیلی مختصر درباره ی پاپ جدید بدم و بعدا اگه لازم شد براش پست هم میذارم. وقتی دود سفید از واتیکان زد بیرون و مسیحی ها فهمیدن از این به بعد با یه پاپ جدید سر و کار دارن ، من خیلی تیز شدم ببینم این جنان پاپ جدید چیکاره س و از کجا میاد. در اینکه یهود سلطه ی کامل داره بر واتیکان شکی نیست. اینو خودشونم تو فیلم angels & demons که تام هنکس بازی کرده و ادامه ی فیلم راز داوینچی هست ، لو دادن. حالا این که این جور فیلما رو چرا اکثرا نیکلاس کیج و تام هنکس بازی میکنن خودش جای بحث داره که الان جاش نیست. من گفتم احتمالا پاپ جدید از یه کشوری میاد که برای یهودی ها مقدسه یا قراره بشه. وقتی گفتن پاپ فرانسیس از آرژانتین میاد دیگه کاملا مطمئن شدم و منتظر موندم ببینم چه گلی به سر این مسیحیت که چیزی از مسیحیت درش وجود نداره میخواد بزنه.

یکی از اولین اقدامات این دوست عزیز این بود که گفت ما با مسلمون ها مشکل نداریم و میخوایم باهاشون گفتگو کنیم. تا اینو گفت صدای یهودی ها در اومد! بعدا با آرامش به کار یهودی ها رسیدگی کرد و بعد از اثبات نوکریش شروع کرد به اصلاحات. این عزیز دل انگیز تو یه سخنرانی برگشت گفت : همجنس گرایان نباید به حاشیه رانده شوند!  از این سخنرانی مدت زیادی نگذشت که یه قانون تصویب شد تو آمریکا. قانون جدیدی نبود ولی خیلی جای حساسی بود : از این پس ازدواج همجنس گرایان در ایالت کالیفورنیا قانونی می باشد.

اهل فن تا حالا متوجه شدن که چی شد! برا اونا که متوجه نشدن میگم. ایالت کالیفورنیا شامل یه سری شهر میشه از جمله لوس آنجلس و به طور تصادفی بزرگترین مرکز فیلم سازی جهان یعنی هالیوود در اونجا قرار داره! آمار نشون میده تو فیلم هایی که اخیرا داره اکران میشه تعداد سکانس هایی که در اون به نوعی همجنس بازی بین زنان یا بین مردان نشون داده میشه افزایش 150 درصدی داشته. یادتونه یه بار گفتم حدود 50 درصد بچه هایی که تو آمریکا به دنیا میان حلال زاده نیستن؟؟ حالا فک کنم همونا که بزرگ شن دیگه قادر به تولید مثل نباشن و جمعیت آمریکا به 0 برسه!!!

شاهکار جدید آقای فرانسیس اما خیلی باحالتره! یکی از سایت های داخلی خبر رو ترجمه کرده و گذاشته بود. خدا خیرشون بده که زحمت ترجمه رو از رو دوش من برداشتن. من عین همون ترجمه رو بدون دخل و تصرف براتون میذارم:


پاپ فرانسیس - پاپ کلیسای کاتولیک روم - که از زمان روی کار آمدن در نظر داشت تمام اعتقادات غلط به جا مانده از پاپ سابق را تصحیح نماید، در خطبه ای که در آن تعجب همگان را برانگیخت اعلام کرد: کلیسای کاتولیک دیگر به جهنم معتقد نیست؛ زیرا این مساله با عشق خداوندی تعارض دارد و آدم و حوا داستانی بیش نیستند.


اغلب پیروان کاتولیک و کارشناسان امور مسیحیت بر این عقیده بودند که وی در مسیحیت انقلابی همانند انقلاب مارتین لوتر ایجاد خواهد کرد و کلیسا را در مسیر اصلی و صحیح آن ها به پیش خواهد برد.


پاپ در آخرین خطاب خود تاکید کرد: ما با تفکر و دعا فهم جدیدی از برخی از عقاید به دست آوردیم؛ کلیسا دیگر به جهنم اعتقادی ندارد، زیرا اعتقاد به این مساله، عشق الهی را زیر سوال خواهد برد، همچنین خداوند قاضی نیست؛ بلکه دوستدار بشریت است.

وی در ادامه تصریح کرد: خداوند قصد محکومیت کسی را ندارد، علاوه بر داستان آدم و حواء تنها یک اسطوره است و جهنم تنها کنایه ای از روح تنها است.


پاپ فرانسوا با بیان این که تمام ادیان صحت دارند زیرا از قلب تمام افرادی سرچشمه گرفته اند که به وجود خداوند ایمان دارند؛ تصریح کرد: کلیسا در گذشته در مورد برخی از مسایل اخلاقی به شکل نادرستی برخورد می کرد، اما امروز به نقش خود به عنوان قاضی پایان داده و آغوش خود را به روی تمام گروه های مختلف از جمله همجنس‌گرایان، لیبرالیست ها، محافظه کاران، کمونیست ها، افراد طرفدار سقط جنین و افرادی با میل جنسی مختلف، گشوده و از آنان می خواهد به آن بپیوندند؛ زیرا همگی خداوند را دوست داریم و همگی یک خدای واحد را می پرستیم.


وی در ادامه تاکید کرد: وقت آن رسیده است که تعصب را کنار بگذاریم و اعلام کنیم که حقیقت دین قابلیت تغییر و پیشرفت را دارد، به طوری که حتی بی دینان و کافران نیز با دیدن محبت الهی؛وجود الله را به رسمیت بشناسند و بعد از آن روح خود را خالص گرداند.

پاپ فرانسیس با اشاره به این که انجیل کتاب مقدس مسیحیان است؛ بیان کرد: با وجود آن که انجیل کتاب زیبایی است، اما در آن کلمات و عباراتی وجود دارد که همگان را به تعصب و محاکمه دعوت می کند، در حالی که زمان آن رسیده است تا این بخش ها مورد بازبینی قرار گیرند.

وی در ادامه با اشاره به تغییر برخی از قوانین از امکان به عهده گرفتن مقام پاپ توسط زن ابراز امیدواری کرد.



موفق و موید باشید و از من نکنید خدافظی!


---------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت: 1- درباره تحریف هایی که در طول زمان افراد مختلف به خصوص پولس و مارتین لوتر به وجود آوردن ، یا میتونم پست بذارم یا پیشنهاد بدم. پیشنهاد اول : کتاب مسیحیت از تحریف تا واقعیت نوشته ی دکتر محمد حسن قدیری ابیانه - کتاب دجال اثر فردریش نیچه ترجمه ی عبدالعلی دستغیب - کتاب نقش آفرینی یهودیان مخفی در مسیحیت که موسسه موعود به انتشار رسونده

پیشنهاد دوم: سخنرانی استاد رائفی پور با موضوع نقدی بر نبرد نیچه و مسیحیت که همین کتاب دجال نیچه رو نقد و بررسی میکنه و در کنارش حوادث تاریخی رو که موجب تحریف شده بیان میکنه. برای افرادی که حوصله ی کتاب خوندن ندارن بسیار مناسبه. از اینجا دانلود کنید / لینک کمکی


2- چند شب پیش در حال رصد کردن شبکه های ماهواره ای بودم که دیدم کانال فارسی 1 در برنامه ی چند شنبه با سینا ، یه مهمون دعوت کرده که داره به زور فارسی حرف میزنه و یکی در میون انگلیسی میگه کلمه هاشو. یکم نگاه کردم ببینم این یارو کیه؟ دیدم به به! یکی از بازیگران ایرانی سریال ضد ایرانی Home Land هستن ایشون که اومدن و شبکه فارسی 1 هم به شدت حال میکنه با این سریال و یه شبکه هم شروع کرده به پخشش. این سریال همونی بود که چند وقت پیش توش اسم ناصر حجازی رو بردن به عنوان یه قاتل و قضیه رو ورزشیش کردن و حتی پسر ناصر خان یعنی آتیلا میخواست شکایت کنه که نفهمیدیم قضیه به کجا رسید. اینو گفتم که در جریان باشین و حواستون به این سریال جمع باشه. اگه واجب شه پست هم میذاریم براش


3- حالا که ماه محرم و صفر تموم شده و عید ها از راه رسیدن و رخت سیاه از تن کشور بیرون آورده شده ، از خانومای عزیز خواهش میکنم با حفظ حجاب و حیای خودشون ، ایرانی بودن و بالاتر از اون مسلمون بودن خودشونو نشون بدن. نه با وقارت تمام و خالصیت جهان!




برچسب ها : سندمن , پروژه بیداری , جهنم وجود ندارد , فتوا های هدف دار پاپ جدید , دوستی پاپ با همجنسگرایان , رائفی پور و سندمن , سندمن و رائفی پور ,
دسته بندی : پروژه بیداری ,

سلام به خدمت شما سروران گرامی

میخوام توی این پست یه سری چرت و پرت هدفدار تحویلتون بدم:

اولا اینکه خوشحالم از بازگشت غرور آفرین سندمن خان سالواتوره بعد از دوران سخت وجانگداز تهران گردی به کافه خودمون و اینکه بالاخره کفش آهنیشون پاره شد و تصمیم گرفت ما کافه ای هارو مهمون طنز منحصر به فردش کنن.(نوشابه باز کردن برا سندی بسه)



و دوما ازینکه من فعلا و به صورت کاملا موقت یکم(دقت کنید فقط یکم!) آدم شدم و قراره پست های درست و درمون بذارم لذت ببرین. پس اگه پشت پرده اتفاقی افتاد من درموردش صحبت نمیکنم. و این موضع تا وقتی که مطمئن نشم کافه هیلتر نمیشه ادامه داره.(ولی این دلیل نمیشه درمورد مسائل تابلوی جلوی پرده حرف نزنم!)



اینم اولین داستان خودم تقدیم به همه دوستان:



دیشب ساعت2شب کم کم داشت چشم گرم میشد و آماده خواب میشدم که یهو دیدم یکی داره به شدت در میزنه.منم مثل سگی که قصد پاچه گرفتن داره یورش بردم سمت در و تنها شانسی که اون فلک زده پشت در آورد این بود که از دم در کنار رفته بود و قبل ازینکه کتک بخوره فرصت برنداز کردنش رو برام گذاشته بود.



در رو که باز کردم کپ کردم!آره درست دیدم این سندمن یود که کتک خورده و خونین جلو در بود!عصبی شدم و رفتم جلوش و داد زدم: چی شده؟؟  اونم که از دیدنم با اون وضع خشن تعجب کرده بود به زور توضیح داد که تو راه برگشتن از سالن فوتبال با یه نفر دعواش شده و اون طرف هم با دوستاش بوده و خلاصه کتک رو نوش جان کرده!



منم که از شدت خشم مثل لبو سرخ شده بودم دستشو گرفتم و بهش گفتم: بگو کی بوده تا شیکمشو سفره کنم. سندی هم با تته پته آدرس خونشون رو گفت. رفتیم در خونه طرف و من چنان با مشت و لگد به در خونشون میزدم که کل محلشون از خونه هاشون ریختن کف کوچه(فکر کرده بودن زلزله اومده)بعد پسره اومد بیرون و تا مارو دید پاپیون شد زیر گلوش!آخه ما خیلی بودیم. من بودم، سندی سالواتوره، حاجی نصرت، علی فرصت آره و اینا خیلی بودیم. منصورمونم بود.کدوم منصور؟ منصور کبیر!


آره دیگه یکی من زدم، یکی سندمن، یکی منصور، که یدفعه یکی ازون نامردا بی هوا یه مشت خوابوند زیر چشم منصور. منو میگی؟؟ یهو قاطی کردم اینهو باتیستا همشونو ناک اوت کردم که یدفعه یه نفر ناغافل با چوب کوبید پشت کله من. دنیا شده بود چرخ و فلک و هی دور سرم چرخ میخورد! نامردا 3تایی ریختن سر منو تا جا داشتم منو زدن!



خلاصه آقا که شما باشی من به همه گفتم زدم شما هم بگین زده!



یهو یه احساس درد تو پهلوم کردم و چشامو که باز کردم دیدم ننمون کاملا مهربانانه با یه لبخند ژکوند داره با تمام قدرت تو کلیه و شکمم میزنه و میگه: امید خیر ندیده درست بخواب داری خرناس میکشی!!! منم طبق معمول فریب خورده رها شدم! ولی جون شما که میخوام دنیاش نباشه علت این خواب من کنسرو لوبیا و نفاخیش بود!!


.........................................................................................................................

پی نوشت:

1-توی داستان اسم بچه هارو بردم که براتون جذابتر بشه و اگه ناراحت شدن ازشون معذرت میخوام.

2-این متنو با لحن لاتی بخونین که خیلی باحالش میکنه.




برچسب ها : سندمن خان سالواتوره , امید در کافه جوان , نزاع خیابانی دعوا قانون درمورد استفاده از سلاح سرد , فوتبال , داستان , داستان اونجوری ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه داستان , خارج از کافه ,
سلام به همه دوستان عزیزم و خوانندگان گرامی و کسانی که تازه به کافه پیوستن

اما سوال اینجاست که من کجا بودم و چه میکردم؟ !!

جواب این سوال در ظاهر خیلی ساده س و در باطن خیلی پیچیده. جواب ساده این میشه که من دو جا بیشتر نبودم!

1- تو اتافم و در حال تماشای سریال و گوش کردن موسیقی
2- جاهای مختلف شهر عزیزم تهران

اما جواب پیچیده : من مدت ها درگیر یه مسئله بودم و خیلی اذیت شدم. یعنی رسما پیر شدم سر این قضیه. شما همه یادتونه من هنرم خندوندن مردم بود اما تو این ماجرا تبدیل به کسی شدم که ترجیح میده ساکت وایسه و به یکی دیگه بخنده. حال و حوصله ی سابق رو نداشتم و تقریبا شده بودم سندمن به معنای واقعی. یعنی واقعا داشتم سرد و بی روح می شدم.  وقتی دیدم خواه ناخواه دکمه ی انسانیتم داره خاموش میشه ، تخصص اصلیم به کمکم اومد ، یعنی مدیریت بحران! شروع کردم به دیدن دو تا از فوق العاده ترین سریال های دوران زندگیم. اسمشونو نمیگم که تبلیغ نشه! سریال هایی که هر کدوم از شخصیت هاش ویژگی هایی داشتن که درون خودمم بود. ویژگی هایی مثل خوش گذرون بودن ، علاقه به تنبلی ، لارج بودن در خرج کردن برای تفریح ، جوک ساختن از هر چیزی مخصوصا موقع استرس گرفتن ، حوصله ی دیگران رو برای مدت طولانی نداشتن ، بی خیال بودن ، زنده بودن کودک درون ، اشتیاق برای انتقال تجربه ها به نسل جوان تر ، عشق به غذا ، عشق به تدریس ، رفیق بازی و غیره که دیدن این شخصیت ها و اینکه من چقدر باهاشون همذات پنداری میکردم باعث شد تلنگری بهم زده بشه و به خودم بیام و تمام این ویژگی ها در من شروع کنه به بازگشت به حالت سابق.

علاوه بر اون این پروژه ی مدیریت بحران شامل یک تور تهران گردی هم میشد که واقعا من رو از اون حال و هوا در آورد. یه روز خیابون دکتر شریعتی رو از جنوب به شمال پیاده رفتم و از اون سمت رفتم پارک قیطریه که حتما توصیه میکنم از دست ندید محیطشو. یه روز با منصور رفتیم پیتزا داود که اولین پیتزا فروشی ایران به حساب میاد و هنوز اون حال و هوای کلاسیک خودشو حفظ کرده و یه تجربه ی خوب به حساب میاد به جز اینکه غذاش واقعا افتضاحه! بار ها به بارگاه امام زاده صالح مشرف شدم و لذت بردم. بارها و به شکل های مختلف به خیابون مورد علاقم (ولیعصر) رفتم و از پیاده روی توش لذت بردم. به پارک های مختلفی از جمله ملت ، ساعی ، لاله ، پرواز ، نیاوران ، نهج البلاغه ، جوانمردان ، چیتگر ، جمشیدیه ، آب و آتش ، طالقانی ، پارک روبروی کریم ( :دی ) گفتگو ، پردیسان ، هنرمندان ، ارم ، پارک شهر و بهاران رفتم و به موزه کاخ گلستان ، سعد آباد و باغ ملی سر زدم و از طبیعت بکر (و بعضا غیر بکر!) و فضای تاریخی تهران لذت بردم. بازار موبایل و کامپیوتر و همچنین بازار بزرگ تهران و فروشگاه های مختلف رو هم از قلم ننداختم و یه بازدید خیلی جالب از ده ونک داشتم. بالطبع هر جا میرفتم به رستوانی مراجعه میکردم برای کسب حاجت و سپس محلی میافتم برای رفع حاجت! باید بگم فوق العاده بود. اگه بگن تو کل کره ی زمین هرجایی رو بخوای بهت میدیم برای زندگی ، من هرگز جایی غیر از تهران رو انتخاب نمیکنم. عاشق همه چیزشم حتی ترافیک و دودش...

اما درباره موسیقی!ممکنه بعضی دوستان سخنرانی استاد رائفی پور درباره موسیقی و ضرر هاش رو شنیده باشن که به همه ی دوستان توصیه میکنم حتما گوش بدن. من هم گوش کردم اما از اونجا که اعتیادم به موسیقی بسیار سنگینه نتونستم ترکش کنم. حالا بعدا یه پست مفصل درباره دیدگاهم به سبک های مختلف موسیقی و تجربیات خودم در این زمینه رو مینویسم. اما اونایی که کم و بیش با من آشنایی دارن میدونن سبک موسیقی ای که من گوش میدم راکه. اون هم نه همه جور راک. راک مجلسی مثل آوریل و... دیگه بهم نمیچسبه و آهنگ هایی رو گوش میدم که ریتمش سنگین باشه و همش در حال اوج. هر کس دیگه ای جای من بود و اون مشکل براش پیش میومد میزد تو فاز آهنگای غمگین و افسرده شدن اما من آدم ضعیفی نبودم و نیستم. من زدم تو کار قوی تر کردن شخصیت خودم و آهنگ هایی رو انتخاب کردم که بعد از گوش دادنش حس قدرت و جاه طلبیم چند برابر میشه. این جور موسیقی گوش دادن و قدرتی که هر روز به روحم اضافه میشد ، باعث شد نه تنها در مقابل مشکل کمر خم نکنم ، بلکه طوری با قدرت باهاش برخورد کنم که حساب کار دست مشکل های بعدی هم بیاد. آقای رائفی پور! درباره قدرت موسیقی خیلی حرف زدی و همه رو قبول دارم ولی سخنرانیت ناقص بود. کاش به افرادی هم اشاره میکردی که با موسیقی به مشکلاتی فائق اومدن که در حالت عادی هر رستمی رو زمین گیر میکرد...

اما این که مشکل من چی بود رو بی خیالش شین که اگه دهن باز کنم تن فردین و بهروز وثوق تو گور میلرزه! حالا اومدم بهتون بگم با قدرت برگشتم. مسبب مشکلم رو فراموش کردم اما نبخشیدم و تا روز انتقام خشمم رو حفظ خواهم کرد.

از این به بعد میشم همون سندمن سابق و فعال کافه جوان که از جرز دیوار طنز می نوشت. اون نقد فیلم هم که بهتون قول داده بودم به زودی (بعد از امتحان های این ترم) شروع میشه و حواسم به نظر سنجی کافه هم هست. روزای آخریه که میتونید توش شرکت کنید و خط حرکت کافه رو تعیین کنید. 

به امید موفقیت همه مون در امتحانات... از من نکنید خدافظی!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت (1) : ممکنه واستون سوال پیش بیاد که چرا اسم همه پارک هایی که رفتم رو نوشتم!!! دلیلش فقط دو کلمه س: دلم خواست!!

پی نوشت (2) : یه عامل دیگه هم که کمکم کرد عشق اول و آخرم تو زندگی بود! یعنی منچستر یونایتد که چه ببره چه ببازه دوسش دارم و هر بازیشو با همون حس و حالی می بینم که وقتی بچه بودم کارتون فوتبالیست ها رو می دیدم!



برچسب ها : سندمن , سندمن کجا بود و چه میکرد؟ , سندمن با قدرت برگشت , کافه جوان , تهران , پارک های تهران , ملت ,
دسته بندی : خارج از کافه ,

با عرض سلام به شما هم کافه ای ها

خب امروز میخوام اولین پست کاری خودمو بذارم،داشتم دنبال موضوع میگشتم که به نقطه پوچ مغزم هدایت شدم،والا از وقتی که خودمو شناخته بودم اینجوری نشده بودم شاید دلیلش شما عزیزان مساوی با جان باشین که توقعاتتون بالاس و یا شایدم دلیلش کافه خودمونه که سطحش بالاست و هنوز من و نوشته هام به این سطح نرسیدیم.بریم سر بحث:



خوب که فکر میکنم میبینم خودم چیز خاصی نیستم و امکانش هست با پایین اومدن از یه پله استخوان بیس مغزم که کلفتیش درحد یه کاغذه بشکنه و بمیرم.دقیق تر که فکر میکنم میبینم که مطالبم هم چیز خاصی نیستن چون ممکنه هاردم بسوزه و از بین برن.دقیق دقیق که میشم میبینم کافه جوان هم چیز خاصی نیست چون ممکنه کافه چی بخواد کاملا حذفش کنه یا برادران هیلتر کن هیلترش کنن یا هاست میهن بلاگ بپره و کافه بپوکه.



پس اینکه من بخاطر عضویت در اینجا یه کارایی کنم یا دیگران بخاطر موقعیتشون کارایی که عشقشون میکشه رو انجام بدن و بیخیال آخرت بشن و فکر نکن یه خدای قادر بالاسرمونه کاملا رد و غیر اخلاقی و غیر انسانیه.این طرز تفکر درمورد یه محیط کاملا کوچیک بود حالا فکرشو کنین این تفکر رو در یه سطح بزرگ مثل کشور پیاده کنیم،ببینین که چی میشه!



فوتبالیستامون از جون مایه میذارن برا تیمشون و بخاطر پول این باشگاهو نمیپیچونن با اون یکی قرارداد بنویسن.وزیر سابق بعد از اینکه وزارتخونش با یه وزارتخونه دیگه ادغام شد و هنوز بعد چند سال ماشین اون وزارتخونه رو پس نداده مثل آدم میره ماشینو پس میده.


بابک زنجانی سرمایه دار و دلال میاد مث آدم میشینه کارهای درست میکنه و با همکاری آقای رضا ضراب در بزرگترین فساد مالی ترکیه دخالت نمیکنه.آقای مرتضوی پولی که قراره به ایتام و درمان بیمه شدگان بده به عنوان کارت هدیه برای قدردانی زحماتشون!!! به نهاد ریاست جمهوری نمیده و... .



حالا این تفکر رو در سطح جهانی پیاده کنیم:

آمریکا دست از جهانخوری بر میداره و در صلح کامل با دیگر کشور ها رابطه برقرار میکنه.ناتو مثل چیز(یه حرف بد)خودشو در هر مناقشه در یه کشور ثالث نمیندازه و شروع نمیکنه به کشتار مردم بی گناه و زنان و بچه ها. مردم افغانستان غیرت میکنن و مثل ما ایرانیا سر به دار میدن ولی تن به ذلت نمیدن(با امضا نکردن اون توافقنامه ننگین) عربستان و قطر و دیگر کشورهای عرب منطقه(و کشورهای غربی در پشت پرده) دست از سر سوریه و عراق برمیدارن و دیگه شاهد نیستیم که مسلمونا دسته دسته بمیرن و یا از خونه و زندگیشون آواره بشن.

کشورهای جهان، صهیونیست و خصوصا اسرائیل رو که فقط برای منحرف کردن جهان از حق و حقیقت و ایجاد افرادی با یک چشم(چشم اقتصادی که از نشانه ظهوره) به وجود اومدن رو از سطح جهان محو میکنن و... .



نمیخوام سرتونو درد بیارم پس این پست همینجا تموم میشه و اگه استقبال شد بعدا این بحث رو ادامه میدیم.



میخواستم درمورد اهل تسنن و یه سری اشتباهاتشون درمورد دین و ما شیعه های علی(ع) بگم که سندی گفت بهتره صهیونیست ستیز باشم منم گوش کردم و ننوشتم.



ببخشید که این پست اول رو تلخ نوشتم ولی در این روزای مقدس و حال و هوای غمگینشون نمیتونستم طنز بنویسم.شما هم لطف کنین کامنت ها تون رو بذارین و نظرات و یا انتقاداتتون رو مطرح کنین تا کیفیت مطالبم بالا بره.

پس تا پست بعدی(که زود میذارمش و احتمالا طنزه)خدانگهدار همتون

.....................................................................................................................................

پی نوشت:

1-بابک زنجانی یکی از پولدارترین افراد ایران و مالک باشگاه راه آهن که با دلالی دلار و چیزهای دیگه به اینجا رسیده و واسطه فروش نفت در دوران تحریم هاست.

2-رضا ضراب یه فرد ایرانیه که در ترکیه به اصطلاح تجارت میکنه.

3-مرتضوی مدیرعامل سابق تامین اجتماعی بود.




برچسب ها : باشگاه راه آهن رضا ضراب بابک زنجانی , اهل تسنن , شیعه سوریه عراق , کشورهای غربی ناتو , افغانستان آمریکا ریاست جمهوری مرتضوی , کافه جوان , میهن بلاگ تامین اجتماعی اسرائیل صهیونیست ,
دسته بندی : کافه اجتماعی ,

با سلام به خدمت سندمن و منصور و کافه چی(پیشکسوتان کافه) و شما مخاطبان عزیز و گرامی کافه جوان

و اما بعد

من امید هستم نویسنده جدید کافه جوان

از اونجایی که سندی گفته بود نیاز به نویسنده برای کافه جوان هست منم احساس وظیفه کردم و متعاقبا یه لاشخورم رو شونه چپم نشست و یه کامنت گذاشتم و اعلام حضور کردم.

طی روند مذاکرتی خیلی سخت با گروه سندی اینا تصمیم بر این شد که نویسنده بشم! الآن هم من نویسندم!

خب بذارین یکم درمورد مطالبی که میخوام بگم:اولا سعی میکنم ک جای خالی سندی در عرصه طنز رو پر کنم.

ثانیا:تمام تلاشم اینه که درمورد مسائل روز مفصل مطلب بذارم.

ثالثا:امید:شما ب روح اعتقاد دارین؟ -بروبچ خواننده:آره –امید:پس تو روح کسی که برا پستام نظر نذاره!!!لطفا ی کاری کنین که مجبور نشم آخر پستام اونایی که نظر نمیدن رو نفرین کنم!!

 تا پست بعدی برعکس سندمن خداحافظ




برچسب ها : کافه جوان , امید در کافه جوان , امید نویسنده جدید کافه جوان , سندمن , منصور ,
دسته بندی : خارج از کافه ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( شنبه 16 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( دوشنبه 4 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( شنبه 28 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] (تعداد کل صفحات:2)
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت