تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

سلام

امروز تحلیل یه موزیک درد آور رو داریم. آهنگ((خدا کجاست)) از بهزاد پکس که برای 5تا سرباز ربوده شده خونده. سربازانی که مشخص نیست بمونن یا پر بکشن. فقط خدا به داد خانوادشون برسه.

 

ﺑﻪ ﻧﺎم وطﻦ ﺑﻪ ﻧﺎم ﺳﺮﺑﺎزای ﻏﯿﻮر / ﺑﻪ ﻧﺎم ﻣﺎدرای ﺻﺒﻮر

ﺑﻪ ﻧﺎم ﺳﺮﺑﺎزی ﮐﻪ ﻟﺐ ﻣﺮز اﯾﺮاﻧﻪ / ﺗﺎ دور ﺷﻪ وطﻨﻢ از دﺳﺖ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ

اون ﺟﻮﻧﺶ و داد اﯾﺮاﻧﻢ ﺳﺮﺑﻠﻨﺪ ﺑﺎﺷﻪ / ﺟﺎی ﻟﺒﺎس داﻣاﺪی ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮن به تن ﺑﺎﺷﻪ

ﺗﻮ ﺧﺪﻣﺖ ﺑﻪ وطﻦ ھﻤﻪ آرزوھﺎش ﻣﺮدن / ﺧﺪا ﮐﺠﺎﺳﺖ؟ ﺳﺮﺑﺎز ایران و ﺑﺮدن

اﯾﻦ ﺳﺎﻟﯽ ﮐﻪ رﻓﺖ ﺑﺒﯿﻦ ﭼﻪ ﻧﺤﺴﻪ ﻗﺪﻣﺶ / ﺧﺪا ﮐﺠﺎﺳﺖ ؟ ﻣﺎدرش ﺷﮑﺴﺘﻪ ﮐﻤﺮش

اﯾﺮاﻧﻢ ﻋﺬا ﺑﮕﯿﺮ ﮐﻪ ﺧﻮن ھﻤﯿﺸﻪ ﺳﺮه ﭘﺎس / ﺟﻮوﻧﺖ ﻗﺮﺑﻮﻧﯽ دستای ﯾﻪ ﻣﺸﺖ ﺑﯽ ﺳﺮﭘﺎﺳﺖ

اون رﻓﺖ ﺗﺎ ﻣﺜﻞ ﭘﺪر ﻣﺮد ﺑﺸﻪ / ﻧﻪ اﯾﻨﮑﻪ اﺳﯿﺮ دﺳﺘﺎی ﯾﻪ ﻣﺸﺖ ﻧﺎﻣﺮد ﺑﺸﻪ

اﯾﺮاﻧﻢ اﺷﮏ ﺑﺮﯾﺰ ﺑﺎزی ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺗﻤﻮﻣﻪ / مات ﻧﺎﻣﺮدﯾﺎ ﺑﻤﻮن آﺧﻪ ﺳﺮﺑﺎزت ﺟﻮوﻧﻪ

ایرانم اشک بریز سربازت بدجوری غریبه / ایرانم اشک بریز اینجا آخر زمونه

ﮐهکﺸﺎن ھﺎ ﮐﻮ زﻣﯿﻨﻨﺪ

زﻣﯿﻦ ﮐﻮ وطﻨﺖ

وطﻦ ﮐﻮ ﺧﺎﻧﻪ ام

ﺧﺎﻧﻪ ﮐﻮ ﻣﺎدرم

ﻣﺎدر ﮐﻮ ﮐﺒﻮﺗﺮاﻧﻢ

ﻣﻌﻨﺎی اﯾﻦ ھﻤﻪ ﺳﮑﻮت ﭼﯿﺴﺖ؟

وطﻨﻢ اﺷﮏ ﺑﺮﯾﺰ ﺗﻨﺖ ﺑﻮی ﺧﻮن ﻣﯿﺪه / ﺟﻮوﻧﺖ ﭘﺮ ﭘﺮ ﺷﺪه ﯾﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﺟﻮن ﻣﯿﺪه

ﻣﺎدرش ﭼﺸﻤﺎش ﺑﻪ دره ﭘﺎره ی ﺗﻨﺶ ﺑﯿﺎد / وطﻨﻢ اﺷﮏ ﺑﺮﯾﺰ اﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮی ﺟﻨﻮن ﻣﯿﺪه

میگفت میرم تا بیام سروسامونم بده / ﮐﻤﺮم ﺷﮑﺴﺖ ﺑﯽ ﻣﺮام آروم ﺗﺮ ﺑﺰن

ﯾﮑﻢ اﻧﺼﺎف داﺷﺘﻪ ﺑﺎش ﺷﯿﺮ ﻣﺎدرت ﺣﺮوﻣﺖ / اون ﮔﻨﺎھﯽ ﻧﺪاره ﯾﻪ آدﻣﻪ ﺟﻮوﻧﻪ

اون ﺟﻮوﻧﺎی ﺑﯽ ﮔﻨﺎه و ﭘﺮ ﭘﺮ ﻧﮑﻨﯿﻦ / وطﻨﻢ داغ دﯾﺪه غمش و ﺑﺪﺗﺮ ﻧﮑﻨﯿﻦ

اون ﺳﺮﺑﺎز ﮔﺮﻓﺘﯿﻦ ﮐﯽ و تهدﯾﺪ ﮐﻨﯿﻦ؟ / ﻣﺎ ﻋﻤﺮﯾﻪ واﺳﻪ ﺣﻘﻤﻮن ﺗﺤﺮﯾﻢ ﺷﺪﯾﻢ

اﯾﺮاﻧﻢ اﺷﮏ ﺑﺮﯾﺰ ایستادن تنهایی داره / ﯾﻪ روز ﻣﯿﺎد ﮐﻪ دﺷﻤﻨﺎرو ﺗﺴﻠﯿﻢ ﮐﻨﯽ

ﺧﺪاﮐﺠﺎﺳﺖ؟ ﮐﻪ ﺑﯿﺎد دﺳﺘﺎش و ﺑﮕﯿﺮه / ﺧﺪاﮐﺠﺎﺳﺖ؟ اﯾﺮاﻧﻢ ﺳﺮﺑﺎزش اﺳﯿﺮه

ﺗﻮ ﺧﺪﻣﺖ ﺑﻪ وطﻦ ھﻤﻪ آرزوم ھﺎش ﻣﺮدن / ﺧﺪا ﮐﺠﺎﺳﺖ ﺳﺮﺑﺎز ایرانم و ﺑﺮدن

ﻣﻦ ﮔﻢ ﺷﺪم در ﺗﻮ چون ﺗﻮ ﮔﻢ ﺷﺪی در ﻣﻦ ای زﻣﺎن

ﮐﺎش ھﺮﮔﺰ اﻣﺮوز از درﺧﺖ اﻧﺠﯿﺮ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻧﯿﺎﻣﺪه ﺑﻮدم ﮐﺎش

 

واقعا زیبا و احساسی خونده شده و از درد دل مردممون میگه. اینجور آهنگا موزیک زیر زمینی رو احیا کردن و به روی زمین آوردن. آهنگی فوق العادس مخصوصا دکلمه های مرحوم...(اسمش رو یادم رفته، هرکی میدونه لطف کنه اسمشو برام بذاره).

 

این موزیک رو به همتون پیشنهاد میکنم.

به امید آزادی سربازان وطنمونن. و به امید همت مسئولانمون و تذکر جدی به پاکستان که شده لونه تروریستها.

 

به امید روزی که از آدم بودن به آدمیت برسیم.




برچسب ها : متن آهنگ خدا کجاست از بهزاد پکس , آخرین خبر از5سرباز ربوده شده , جدیدترین آهنگها , جدیدترین آهنگ بهزاد پکس , کافه جوان , امید و بهزاد پکس ,
دسته بندی : خارج از کافه ,



اخطار : این پست مخصوص خواص است! اگر جزو بازدید کننده های خاص نیستید لطفا به دیگر پست ها مراجعه کنید وگرنه به ادامه مطلب بروید

با تشکر



برچسب ها : سندمن , ناگفته هایی از زندگی سندمن , چگونه زرنگ باشیم؟ , آموزش زرنگ بازی توسط سندمن , مشکلات آموزش پرورش از دید سندمن , آیا کادر آموزشی و مدیریت مدارس درست انتخاب می شوند؟ کافه جوان , کافه تنهایی ,
دسته بندی : ﻛﺎﻓﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﻓﺎﺕ , کافه تنهایی ,

سلام به شما عزیزان

 

امروز میخوام یکم از کلاسام براتون بگم.

 

عاغا(سندی دقیقا منظورم همونه!)جانم برایتان فک بزند که که ما یک خواجه(معلم) تاریخ معاصر داریم که کلا طول و عرضش یکسان میباشد! یعنی حضرت طرف همش یه ربع قد ندارندی. ولی تا دلتان بخواهد زبون دارندی. صبحدم اولین روز که بر سر کلاس آمده بود، با بیانی شیوا شروع کرد به چرت و پرت ایراد کردن تا مارا ترسانندی که سر کلاسش اذیت نکنیم همه عمر(حرف مفت نپرونیم) میگفت:در زمانهای قدیم قورباغه ای نون میپزید. ای وای بر من! اشتپ بر زبانم جاری گشت. میگفت در زمانهای قدیم که بچه بودیم به کلاس کاراته رفته و کاراته کار بودمی. بقیه اش را از زبان خود حضرتش مستضعف شوید:

 

بچه که بودم چند سال کاراته کار میکردم تا اینکه یه بار یه ضربه زدم به یه نفر خونریزی داخلی  کرد!(حرف مفت میفرماید) بعدش مربیمون گفت تو ضرباتت خیلی قویه و برا بچه ها ضرر داره!(چرت میگوید شماها باور نکنیند!!!!!!) و بدین ترتیب منو انداخت بیرون. بعد از اون من میرفتم باغمون و به درختا مشت و لگد میپروندم.( طرف بروسلی تشریف داشته!به ارواح سرگردان درون اندرونیتان قسم راست مینالد!) بعد ما همینطور بزرگ شدیم و چون من مشتام قوی بود منو مسابقه راه نمیدادن. و من هیچوقت نتونستم یه مسابقه درست و حسابی بدم.

 

ولیکن چون طول و عرض و ارتفاع بنده از همه بچه ها طویل تر و عریض تر و مرتفع تر بوده و بنده حقیر و سراپا تقصیر از همه ایشان هم بیشتر چرت و پرت بر زبان جاری میکنم، مرا مورد عنایت قرار داده و به سمت خویشتن هجوم آورده و مشت زدن توان کرد!(یعنی تا میتونست بهم مشت زد) خویشتن چون از همان ابتدای امر خنده ای تا توانم کرد( روده بر شدم از خنده) اصلا حسی از ضربات و هجمات این خواجه بروسلی الملک نداشته و حتی میزانی اشک از ازدیاد خنده بر دیدگانم نشسته بود و نمیتوانستم روی ماهش را نظاره گردم! ولیکن این حضرت والا چون دیدندی که تکهایش اثر ندارد و بنده پاتکهایش را از قبل زده ام همه عمر، با یک تبسم زشت و کریه بیان کرد که شوخی ایراد میفرمودیه!

 

بنده هم درحالی که خنده هایم را فرو میبلعیدم فرمودم:یا شیخ این بازو چه توانم کرد؟؟(چجوری بازوم مث تو بشه؟)حضرت والا بادی به غبغبه انداخت و فرمود: ایا گروه به هیکل من نگاهی اندازید، میان این دو برادر جدایی اندازید! بازهم ای وای من! این دیالوگ شمر تو تعزیه بود! ایشان فرومود: ایا گروه به هیکل من نگاهی اندازید، میان من و خود جدایی اندازید. شما هیچگاه به تناسب این هیکل نخواهید رسید. من سالیان اندی(نه گوگوش) برای این بدن خون جگر همی خورد. و اینجا بود که مریدان حضرت هیکل یقه ها جر داده و از ایشان التماس داشتند که یا شیخ راز را بنال! و بدین ترتیب این خواجه بروسلی الملک خود را گرفت و رودل کرد و راز را با خود به مرضخانه(دقت کنید که مرضخانه درسته نه مریضخانه) برد!

 

جلسه بعد که با جناب شیخ دیداری همی داشتیم از ایشان سوالی همی خواهش کردیم. ایشان در جواب فرمود: نادان!عقل این سطل آشغال از تو بیشتر میبودندی! که همانا با این گفته شیخ جملگی مریدان در افق نهان گشتند! جلسه بعدی که به دیدار حضرتش مشتمز شدیم، ایشان را از شدت خشم همچون لبو دیدندی! پرسیدیم: یا حضرت، مرگ خودت بگو تورا چه شده؟؟بگو تا خودم برم پدرش را از اون جایش بیرون کشیده و تیتاپت را برایت بستانم. حضرت با دیدن ما جملگی متوحش گردید و با حرکاتی کروکودیل گونه فرمود: چه شخصی بر درب اوتول(اتوموبیل)بنده حک کرده نادان؟؟ بگویم پدر پدر پدر پدر پدر پدر سوخته اش را دراورند؟؟ و همانگونه به درب دفتر رجعت فرموده و مدیره(دقت گردد که مدیر ما مونث بودندی!) را با خود آموده و شرح ماوقع برایش تناول کرد! و بدین ترتیب2نمره دیگر از انضباط کلاس کم گشت و بنده حقیر به احتمال صگ درصد این نمره انضباط را افتادندی!

 

تا پستی دیگر:

بوس بوس

جیش

و لالا!




برچسب ها : تاریخ معاصر , داستان طنز , داستان خنده دار , اس ام اس طنز , اس ام اس عاشقانه , داستان عاشقانه , داستان شیخ و مریدان ,
دسته بندی : کافه طنز , خارج از کافه ,
سلام به همه ی عزیزان
این دومین پست منه که یه سواله و براش جایزه تعیین کردم.

سوال از این قراره که : 

اولین کسی که در زمان صدر اسلام فرمان داد یهودیان به سمت بیت المقدس کوچ کنند چه کسی بود؟


به دو نفر اولی که پاسخ صحیح به این سوال بدن هر کدوم یه شارژ 2000 تومنی داده میشه
توی بخش نظرات به سوال پاسخ بدین. من تا وقت معلوم به کامنت ها جواب نمیدم چون هر جوابی که من بدم حتی اگه بله و خیر باشه ، حق بقیه رو ضایع میکنه چون دوتا جایزه داریم. اما میتونید همون جا با خودتون بحث کنید. واضحه که این سوال از سوال اول خیلی ساده تره و جوابش فقط یک کلمه س پس دست بجنبونید!



برچسب ها : از کافه جوان شارژ هدیه بگیرید , پست های جایزه دار کافه جوان , از کافه جوان شارژ ایرانسل بگیرید , شارژ ایرانسل و همراه اول رایگان در کافه جوان , کافه جوان , سندمن ,
دسته بندی : مسابقه های جایزه دار ,

واقعا متاسفم براشون. نمیدونم چرا با این لبخنداشون دنبال دلبری از پسران ولی اینو میدونم که ازین لبخندا به جایی نمیرسن و در همون مقام خریت باقی میمونن.

 

متاسفانه عکس 3تا ازین دخترا رو گذاشتم. برین ادامه مطلب ببینین




برچسب ها : حجاب , دلبری کردن دختران , عکس طنز , دختران بی حجاب و بدحجاب , عکس لو رفته از محافل خصوصی دختران , بی حجاب تا چه حد؟ ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه عکس ,
سلام به همه دوستان و همراهان

هر سال که به دهه فجر و سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی نزدیک میشیم همه چیز یه جور دیگه میشه
مدرسه هامون یه شکل دیگه میشن. تو خیابون ها و مساجد سرود های انقلابی پخش میشه. سریال های تلویزیون مناسبتی میشن. حتی آرم شبکه ها تغییر میکنه. صدا و سیما سعی میکنه تو اخبارش به یه نحوری تاریخ انقلابی رو با زبانی ساده به یاد مردم فراموشکارمون بیاره
از اون طرف رسانه های خارجی با همه ی قدرتشون وارد میشن که انقلاب رو تخریب کنن و نظام جمهوری اسلامی رو تضعیف کنن که صد البته توی این 35 سال موفق نشدن

همه ساله مردمی رو می بینیم که میگن راهپیمایی چیه بابا ول کنید. درباره جنگ میگن خمینی جوونامونو به کشتن داد. درباره تحریم میگن مگه آمریکا چیه؟ چیکار به اسرائیل دارید شما؟ بذارید زندگیمونو بکنیم. درباره انرژی اتمی میگن حق مسلم کیلو چنده؟ الان به من از انرژی اتمی چی رسیده که به خاطرش تحریم شم؟ اصلا اتمی نمیخوایم.

جالب اینکه که هر سال تعداد این آدم ها بیشتر میشه و ما بیشتز حضورشون رو احساس میکنیم. اما سوال اینه که آیا واقعا مردم ایران نسبت به انقلاب سرد شدن؟

ما سالهاست در دوره ی آخرالزمان قرار داریم و مشخصا در سال های نزدیک به ظهور. اگه حدیث های مربوط به ظهور رو خونده باشید که بعضی هاشون واقعا ترسناکن متوجه میشید من دارم چی میگم. یکی از مشخصات سالهای نزدیک به ظهور اینه که مردم غربال میشن تا خالص بشن. چراکه امام زمان ناخالصی به دردش نمیخوره. این غربال شدن هم از همه جهت هست و مردم با هر چیزی که فکرش رو بکنید آزمایش میشن تا خلوص خودشونو نشون بدن. هرچه این آزمایش ها و به قولی فتنه های آخرالزمان پیچیده تر و سخت تر میشه ، افراد کمتری ازش جون سالم به در می برن و در نهایت افرادی که باقی میمونن ظهور رو رقم خواهند زد.

این که شما مشاهده میکنید افرادی هستن که تقریبا پشت پا به همه چیز زدن و بی خیال انقلاب و نظام و اصلا بی خیال اسلام شدن ، کاملا طبیعیه. این ها افرادی بودن که قیمت شون مشخص بوده و شیطان با پرداخت کردنش ، اونا رو به سمت خودش برده. حالا یه نفر رو با پول بیشتر خریده ، یه نفر رو با لذت های دنیوی ، دختری رو با از بین بردن حجاب و حیاش به قیمت جلب توجه بیشتر ، پسری رو با دختری بی حجاب و بی حیا ، زن و شوهری رو با خیانت ، جوانی رو با الکل و مواد مخدر و...

فکر میکنم قبلا توضیح داده بودم که شما یا تو حزب خدا تشریف داری یا تو حزب شیطان و حالت سومی هم وجود نداره. هر کدوم از این دوستان که به هر نحو و شدتی وارد اون قسمت شدن ، دارن بهش خدمت میکنن و براش نیرو جمع میکنن.  یعنی یه دختر هم قدرت اینو داره تا جمع دوستاشو با حجاب کنه هم بی حجاب ، یا مثلا شما میتونی با یه آدم سیگاری معاشرت داشته باشی ، یا اون شما رو سیگاری میکنه یا شما اونو ترک میدید البته اگه شیطان قدرت امر به معروف و نهی از منکر رو ازتون نگرفته باشه که متاسفانه تو جامعه ی امروز ما این حالت پیش اومده و انگشت شمار امر به معروف و نهی از منکر می بینیم. 

حالا تو بحث انقلاب ما همونطور که آدمای ضد انقلاب بیشتری رو هر روز می بینیم ، به همون نسبت هر ساله افراد بیشتری رو در راهپیمایی ها می بینیم. یا تو انتخابات (حالا فارغ از هرگونه انگیزه ی شرکت) مثلا برای خود من عجیبه اگه مردم این همه ناراضین و هرکی تو تاکسی و اتوبوس و صف های مختلف می بینی ضد انقلابه و به در و دیوار گیر میده ، پس اینا که میان تو خیابون کین؟ از کجا میان؟ یه روزه از تو خیابون سبز میشن؟ بعدش دوباره از بین میرن؟ اگه هر سال هیئت های عزاداری امام حسین (ع) تو شهر های بزرگ ، کارشون به ابتذال و در نهایت استحاله میکشه و تبدیل شده به چشم و هم چشمی و جاهلیت محض ، پس چجوریه که از این ور پیاده روی اربعین هر سال شلوغ تر از پارسال میشه؟ اونایی که میرن پیاده روی اربعین از کجا سر و کله شون پیدا میشه؟

دیگه حساب بالاشهر تهران دست همه هست. خانواده های پولدار و خونه و ماشین های آنچنانی و تفریحات و عیش و نوش و پارتی و .... اما همون جا تو تجریش تو امام زاده صالح که من سعادت دارم خیلی میرم اونجا ، افرادی که میان توش واقعا توجیهن مخصوصا از نظر مهدوی و اعتقادات بسیار زیبایی هم دارن.
محله زرگنده حوالی قلهک یکی از همون جاهای بسیار با کلاس تهرانه که تو کوچه پس کوچه هاش شما پراید و پژو نمی بینید! رفته بودم اونجا دیدم سرویس یه دبستان ابتدایی که بچه ها رو جابجا میکنه ، مینی بوس فرودگاهه! تو همون جایی که بچه پولداراشون پارتی شبانه میگیرن و عرق و مواد از سر و کولشون بالا میره ، ما رفتیم مراسم سالگرد آغاز امامت امام زمان رو جشن گرفتیم البته دل همه مون گرفته بود که 1175 سال شد و ما هنوز بهش نرسیدیم...

تو همین تهرانی که مردم شب نیمه شعبان عروسی میگیرن توش مشروب سرو میکنن ، دختر و پسر میرزن تو خیابون به خاطر جشن تولد امامشون با هم میرقصن و هزار مسخره بازی دیگه ، تو یه مسجد مراسم احیا گرفته شد برای اینکه تو این شب توبه کنیم و از خدا بخوایم اون امامی رو که شب تولدشه و غایبه...

مردم دو دسته شدن ، حق و باطل. مرز بینشون هم هر روز داره پررنگ تر و واضح تر میشه. مومن ها مومن تر شدن و کافر ها کافر تر. این نشانه ی نزدیک بودن ظهوره پس بیاید آدم شیم. اگه اونا سرد شدن ما گرم شیم.

مخاطب جمله آخر من امام خمینی و شهدای انقلاب و دفاع مقدس هستن : من با شما عهد می بندم تا آخرین قطره خون پای آرمان های شما بایستم و راهی که آغاز کردید رو به سهم خودم به سرانجام برسانم. در راهپیمایی شرکت میکنم با نگاه به هدفی بزرگ و امیدم به ظهوریست که از اول تاریخ جهانیان به دنبالش بودند. این خون شما بود که این پرچم را در دست ما حفظ کرد ما به قیمت خون آن را از دست نمیدهیم

از من نکن خدافظی...



برچسب ها : مردم ایران نسبت به انقلاب خود سرد نشده اند , ایرانی ها پای انقلاب و امام خمینی ایستاده اند , انقلاب اسلامی ایران , تحلیل انقلاب اسلامی ایران , امام خمینی , امام زمان , ظهور امام زمان ,
دسته بندی : پروژه بیداری ,
نرگس محمدی یا همون ستایش که حالا پیر شده و هنوز داره با سختی زندگی میکنه در اواخر داستان به حشمت فردوس پناه می بره تا دیگه تو زندگیش سختی نکشه و این طوری به همه ثابت میکنه که لج باز بودن و ایستادن جلوی فرد قدرتمندی مثل فردوس هیچ دردی از آدم دوا نمیکنه و فقط موجب این میشه که آدم عمری رو در سختی بگذرونه و هیچی هم نصیبش نشه. حشمت فردوس هم با اینکه از ته قلبش از این دختر بدش میاد ، در اوج بزرگواری و لوتی منشی با آغوشی باز از او استقبال میکنه و نشون میده بالاخره آدم نباید پشت خانواده شو خالی کنه.

بعد از مدتی یه مرد میانسال سر و کله ش تو محل پیدا میشه که خونه ی فردوس رو زیر نظر داره. یه روز که فردوس میره نون بربری فانتزی بخره جلوشو میگیره میگه من پسرتم. فردوس میگه چی؟؟؟ اسم مامانت چیه؟ اون مرد میگه اسم مامانم سوری خانومه و اسم خودمم پژمانه!

بله تعجب نکنید پژمان جمشیدی قراره نقش فرزند فردوس از اون یکی زنش یعنی سوری خانوم رو بازی کنه

فردوس به پژمان میگه مامانت الان کجاس؟ پژمان هیچی نمیگه و سرشو میندازه پایین. فردوس میگه چه بلایی سرش اومده؟ د حرف بزن لامصب! پژمان میگه چند روز پیش مامان رفته بود تره بار سبزی بخره یه نفر اونجا ازش دزدی میکنه ولی مامان متوجه میشه و مچ یارو رو میگیره بهش میگه : تو بالاخره جیب ما رو زدی! بعد میگه مردم نگهش دارن دورخیز میکنه یه فیلیپینی به یارو بزنه که تو هوا یهو قلبش میگیره. قبرش پیش شوهرشه. میخوای بریم سر خاکش؟ فردوس میگه بریم

میرن یه قبرستون دوردست سمت ساوجبلاغ سر قبر سوری خانوم. فردوس از پژمان می پرسه شوهرش این بود؟ پزمان میگه آره خودشه. انقدر عاشق همدیگه بودن که جفتشون به یه دلیل مردن... و روی قبر شوهر اسمی نوشته نشده بود جز رحیم خالقی!
تو راه برگشت پژمان به فردوس میگه آیا من خواهر یا برادری دارم؟ فردوس میگه آره ولی اونم مرده. آقا اینا میرن خونه پژمان ستایشو می بینه زرتی عاشقش میشه میگه زن داداش بیا که میخوام خاطرات داداشو برات زنده کنم! ستایش میگه ای وای آقا پژمان خجالتم ندید! باشه بریم!

بعد از اینکه اینا با هم عقد میکنن داستان 3 ماه میره جلو و نشون میده که فردوس هم مرده و همه ی ثروتشو گذاشته برای ستایش. ستایش اولین کاری که با اون پولا میکنه میره اون کبابیه که تو فصل اول براش کار میکرد رو از صاحب ظالمش میخره و دستور میده اونجا رو خراب کنن. بعدم برای مجازات یارو بهش میگه باید یه سال تمام با سعید شیرینی تو یه اتاق زندگی کنه! اون بنده خدا هرچی التماس میکنه فایده نداره و ستایش با بی رحمی تمام این کارو انجام میده. 

دوباره داستان میره 2 سال بعد و نشون میده که ستایش داره از مطب روانشناس بیرون میاد. پژمان دم در منتظرشه و میگه چی شد؟ دکتره چی گفت؟ ستایش میگه هیچی نبود بابا ولش کن من خوبم! اما لبش یه چیزی میگه ، چشماش یه چیز دیگه ، من دیگه فهمیدم کدوم دروغ میگه! در واقع ستایش هر شب خواب طاهر فردوس رو می بینه که نشسته داره pes 13  بازی میکنه و به ستایش میگه کی از پشت لباستو می بنده؟؟

آخرش هم ستایش برای راحت شدن از دست این کابوس های شبانه خودشو از بالای برج العرب دوبی میندازه پایین که همه جامعه ایران از شرش خلاص شن و سریال به خوبی و خوشی تموم شه


-----------------------------------------------------------------------------------------
P.S : با تشکر از سندمن برای ایده و کمک هاش



برچسب ها : ستایش 2 , قسمت آخر فصل دوم ستایش لو رفت , آخر ستایش چه می شود؟ هدف داستان ستایش چیست؟ , ستایش 2 و پایان تلخش , حضور پژمان جمشیدی در سری دوم ستایش , لو رفتن قسمت آخر ستایش از زبان پژمان جمشیدی , کی از پشت لباستو می بنده؟ ,
مطالب مرتبط : آخرین قسمت سریال ستایش از زبان نرگس محمدی بازیگر نقش ستایش لو رفت! ,
دسته بندی : کافه طنز ,

سلام عزیزان

امروز یه چیزی دیدم که داشتم میمردم از خشم و نفرت. یک نفر که ادعای لات بودن داشت اومد نشست کنارمو شروع کرد از افتخاراتش گفتن. به نظرتون افتخاراتش چی بود؟ نذاشته بود جلوی چشمش به یه دختر تعدی بشه؟ نه، رفته بود یقه اونی که صف اول نماز جمعس و شباش تاریک و کثیفه رو گرفته بود؟ نه، پس افتخارش چی بود؟ به اینکه...به...چطور بگم؟ به این افتخار میکرد که چندتا دختر رو...دختریشون رو ازشون گرفته.

 

اینکه چه اتفاقی بینمون افتاد بماند. فقط خدا میدونه چه بلایی سرش آوردم ولی من چه غلطی میتونم بکنم؟؟ چندتا ازین افرادو میتونم بزنم؟ جلوی چندتاشون رو میتونم بگیرم؟ من آدم تند مزاج و عصبی هستم برای همین خیلی دعوام میشه و همیشه وقتی کسی چاقو میکشه دیگه توی اون دعوا نمیمونم و واقعا فرار میکنم. چون مردانگی و به موندن در اونجا نمیدونم. چون هرچقدرم قوی باشم یا مث روح الله داداشی کشته میشم یا مث امیر قرایی میکشم. پس خودمو هم جهت با یه مشت افرادی که دیگه آب از سرشون گذشته نمیکنم.ولی اینبار فرق داشت، باید جلوی کسی که تجاوز به عنف رو عادی میدونه و حرفه و کارش اینه وایساد.

 

منم وایسادم. شکر خدا اونقدری هستم که جلوی چهارتا مث اینا وایسم. اون موقع فقط به خودم لعنت میفرستادم. میگفتم امید داری کجا میری؟ ببین رفیقات کیان، ببین داری به کجاها کشیده میشی، چند روز دیگه به خودت میای میبینی توئم شدی یکی مثل اونا. سرتونو درد نیارم. من تصمیممو گرفتم. میخوام تا جون تو بدنمه جلوی منکرات وایسم. چه با قلم، چه با بحث، یا حتی مثل امروز صبح با دعوا. من مثل بعضی از افراد ایران نیستم.من هنوز یه جوغیرت تو وجودم مونده. هنوز ناموسمو نفروختم. مثل بعضیا به ناموس کسی چشم ندارم. مثل بعضیا نیستم که دارن از غربیا تقلید میکنن.من مثل بعضیا زن رو یه ابزار نمیدونم برای... .مث بعضیا سر گذر واینسادم تا به دخترا تیکه بندازم.

 

هنوز ناموسمو تشویق نکردم که با قیافه آنچنانی بره تو خیابون تا... . هنوز دین و دنیام از هم فاصله نگرفتن. هنوز همونم. همون که آدم بود. همون که خون میده برا دینش برا گفته پیغمبرش. کم کم دارم به این میرسم که وظیفمه شماهارو روشن کنم. آهای آقا پسری که وقتی توجه میکنم میبینم کمر تو از کمر دوس دخترت باریک تره، تویی که گوشوارت از مال جی افت خوشگلتره، تویی که ابروت از مال اون نازکتره، تویی که نیاز جنسیت رو با خودت رفع میکنی، خوب گوش کن که میخوام یه چیزایی برات بگم.میدونی مردونگی به چیه؟ نه اشتباه نکن به اون که تو پاته نیست. به اون ریش و پشمت که حالا داری به باد میدیش نیست. نه، به قمپز در کردنات نیست. به پشت بازو و بازویی که با دارو و قرص و آمپول کلفت کردی نیست. به شناسنامتم نیست.

 

به اینه که دست یه ضعیفتر رو بگیری. به اینه که وقتی یه زنو تنها دیدی گرگ نشی و به جاش شیر بشی برا محافظت ازش. به اینه که وقتی مشکلاتی رو دیدی کمر خم نکنی و جور بقیه رو بکشی. به اینه که تیکه نندازی به دخترای طفل معصوم. به اینه که تو این اوضاع که همه دارن به ما حمله میکنن، دست از هوسرانی و اعتیادتون بردارین و بیاین وسط گود. به جوونای انقلاب نگاه کنین، برین از خانواده شهدا پرس و جو کنین ببینین اونا دنبال چه راهی بودن. اگه دنبال ناموس مردم و گراس و شیشه و نایس و کراک و خانوم بازی بودن شماهم بسم الله، برین دنبال این کارا ولی اگه دنبال رسیدگی به هم نوعاشون بودن، دنبال آزادی و آزادگی بودن، دنباله روی بزرگان بودن. قرآن سرمشقشون بود، امام رهبرشون بود، شماهم ازونا یاد بگیرین. بفهمین دارین به کجا میرین. ما همونایی هستیم که برامون از غیرت و شجاعت همت گفتن، از باکری و عاصمی و کاوه گفتن. ما هموناییم که داریم رو خون این افراد با آسایش زندگی میکنیم. توروخدا به خودتون بیاین.

 

با شما خانوما هم هستم. بستون نیست این همه وقت شدین مترسک دست این کشور اون کشور؟ بستون نیست الگتون شده عروسک باربی که الهام گرفته از یه زن فاحشه آلمانیه؟ بس نیست هر چند وقت یبار این کشورا که شدن چوپانمون، یه سری لباس ناجورتر از قبل رو مد میکنن و شماهم مث برده هاشون میرین میخرین؟ چطور تو کشوری که توی وصیتنامه صدها هزار شهیدش براتون تکلیف شده که با حجابتون خون شهیدان رو پایمال نکنین، بی حجاب و بدحجاب میگردین و تو دهنی محکمی به اون شهدا و امام عالیقدرمون میزنین؟ شما دارین میشین یه کالا. اینو بفهمین که دارید میشین عروسک خیمه شب بازی و آلت دست اونا. میخوان با استفاده از شما پای جونامون رو از هیئت و روضه و محافل اهل بیت ببرن و بکشوننشون به وادی گناه و از خط ولایت فقیه دورمون کنن.

 

اینارو گفتم که بفهمین دارین به کجا میرین. میدونم که الآن میگین دارم تند میرم ولی قبول کنین 30سال خون دل خوردیم تا به اینجا برسیم و نباید با نفهمی و کم فهمی و کج فهمی زحماتمون رو هدر بدیم. 30سال کسی این حرفارو نزده و باید اینارو میگفتم پس باید تند میگفتم. قصد نداشتم اینارو امروز بگم ولی اتفاق صبح یه کاتالیزگر بود برام تا شروع کنم به گفتن حرفام. اینو بدونین که من هم جلف بازی کردم. ولی نه شلوارمو از صدجا جر دادم نه گوشواره گوشم کردم نه ابرو برداشتم و نه به دخترا تیکه انداختم. مردونه جلف بازی کردم.

 

در آخر هم ازتون میخوام یکم روی این گفته هام فکر کنین و ببینین ارزش عمل کردن داره یا نه. راستی نظراتتون رو هم بگین. چون قصد دارم ازین جور پستا زیاد بذارم پس باید از نظرات شما درمورد پستام استفاده کنم.

 

امیدوارم از آدمیت به آدم بودن برسیم.

 

خدا یار و نگهدارتون




برچسب ها : تجاوز به دختران , روح الله داداشی امیر قرایی , گراس و شیشه و نایس و کراک , باکری و عاصمی و کاوه , عروسک باربی , خط ولایت فقیه , دختر بازی ,
دسته بندی : کافه اجتماعی , خارج از کافه , پروژه بیداری ,


خورشیدم و شهاب قبولم نمی کند   /    
سیمرغم و عقاب قبولم نمی کند
عریان ترم ز شیشه و مطلوب سنگ سار   /   این شهر بی نقاب قبولم نمی کند
این چندمین شب است که بیدار مانده ام   /   آنگونه ام که خواب قبولم نمی کند
بیتاب از تو گفتنم افسوس که قرن هاست   /   آن لحظه های ناب قبولم نمی کند
گفتم که با خیال دلی خوش کنم ولی   /   با این عطش سراب قبولم نمی کند
بی سایه تر ز خویش حضوری ندیدم   /   حق دارد آفتاب قبولم نمی کند


سلام دوستان. این شعر که می بینید ، متن ترانه ی قبولم نمیکند از رضا یزدانی تو آلبوم جدیدشه که توسط آقای محمد علی بهمنی سروده شده و اگه تو معنیش عمیق بشید میتونه خیلی مفهوم پیدا کنه
من از وقتی آلبوم رو گرفتم به طور خستگی ناپذیر دارم این آهنگو گوش میکنم و همش حال و روز خودمه

اصن اشک آدمو در میاره...

--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت : با توجه به اینکه گفته بودم پستی نمیذارم که وقت شما عزیزان رو بگیره و حرف حساب میخوام بزنم ممکنه بعضی ها تعجب کنن که اینو گذاشتم ولی شک نکنید این پست هیچی از قبلیها کم نداره و فقط کافیه معنی ظاهریشو بذارید کنار و وارد لایه ی دومش بشید.




برچسب ها : رضا یزدانی , متن آهنگ قبولم نمیکند از رضا یزدانی , متن ترانه های رضا یزدانی , دانلود آلبوم ساعتا خوابن از رضا یزدانی , رضا یزدانی در کافه جوان , کافه جوان , سندمن ,
دسته بندی : کافه تنهایی ,
سلام خدمت همگی

اگه پست مربوط به این که کجا بودم و چه میکردم رو بخونید متوجه میشید که من استاد تلف کردن وقت به شکل های گوناگون هستم و حاضرم برای بی خیالی و لذت بردن از بیکاری هر کاری بکنم. البته تا الان! 

من مدتهاست در رابطه با مردم تغییر کردم و خیلی روی حق الناس حساس شدم.  حقوق مردم تو خیلی چیزها نمود پیدا میکنه : خون ، مال ، ناموس ، آبرو ، وقت و... که من خیلی تلاش میکنم اینا رو رعایت کنم. اگه مثلا قبلا شوخی های ناجور میکردم که باعث ناراحت شدن افراد میشد یا خیلی زود از کوره در میرفتم و سرشون قاطی میکردم یا بعضی وقتا زود قضاوت میکردم یا ممکن بود وقت کسی رو بیهوده بگیرم یا خدای نکرده غیبت کنم این قضیه الان واقعا کمتر شده.

به خاطر اینکه اون دنیا باید بابت حق الناس جواب پس بدیم. حق الناس رو حتی از شهید هم سوال میکنن چه برسه به ماها که سر تا پا گناهیم. اگه شما بیاین سر کلاس نشستن سال پیش دانشگاهی منو با دانشگاه  رفتنم مقایسه کنید می بینید که به شدت آروم شدم و از اون همه تیکه انداختن یا اذیت کردن معلم و استاد خبری نیست. این در حالیه که اکثر پسرا تا میرن دانشگاه نطقشون باز میشه تا به نوعی برای جنس مخالف جلب توجه کنن ( که به نظرم این کار جز پایین آوردن شان انسانی خودشون هیچی نداره) من ساکت شدم چون فهمیدم اگه شلوغ بازی در بیارم اون ور هم باید جواب استادو بدم که چرا کلاسش و اعصابشو بهم ریختم و جواب کل همکلاسی ها رو که به خاطر شلوغ کردن من ممکنه حتی یه ثانیه از کلاس رو از دست داده باشن و درس رو یاد نگرفته باشن یا ذهنشون به هم ریخته باشه یا اصن ادعا کنن که واسه یه کلاس کامل پول دادن که بتونن مثلا تو اون یه ساعت فقط از حرف استاد استفاده کنن و من با حرف های زائدی که زدم وقتشون رو گرفتم. خوب آدم عاقل مرض داره واسه خودش دردسر درست کنه؟ حتی بین این همه آدم دو نفرشون هم بیان حساب کشی کنن واسه آدم بسه دیگه. هرچی کار خوب داری میریزن به حساب یارو تا راضی شه. یا اگه کار خوب نداشته باشی ، کار بد اونو میریزن به حساب تو! میشه داستان آش نخورده و دهن سوخته یا بهتر بگم مثل اینه که آب ولرم بریزی رو دستت اما یهو آبه تبدیل شه به سولفوریک اسید بزنه فاتحه دست و بالتو بخونه!

یا حتی عادت داشتم خیلی بد از خیابون رد شم و هر سری راننده ها با بوق یا الفاظ زیبایی منو مورد عنایت قرار میدادن! حالا که خودم راننده شدم دیدم اوه اوه چقدر بده که یه عابر رفتار غیر عقلانی از خودش نشون بده! ممکنه راننده اعصابش بریزه به هم فحشت بده ، عصبی شه با سر نشینی که اونجاس و ممکنه زن و بچش باشن تندی کنه ، ممکنه بوقی که برای من میزنه یه مریضی رو از خواب بیدار کنه و حالش بد شه ، ممکنه راننده حالت تعادل عصبیش رو از دست بده و بره جلو تصادف کنه بزنه یکی رو بکشه و باعث اصلی همه ی اینا کیه؟ همون عابر. 

یه تابلو زدن رو یه پل هوایی تو جاده مخصوص روش نوشته چرا عابر کند کاری...؟ یا سر تقاطع آزادی - نواب یه بیلبورد هست یه چیز جالب نوشته بود خطاب به مسافرانی که سوار تاکسی میشن: لطفا کرایه ی خود را بعد از رسیدن به مقصد و توقف ماشین حساب کنید. شما خودتون دیدید دیگه وقتی زودتر پولو به یارو میدین اونم شروع میکنه به جور کردن بقیه پول شما ممکنه کنترل ماشین از دستش بره و یهو تصادف کنه. مسئولش کیه؟

دیگه داستان های غیبت کردن و امانت داری مخصوصا درباره ناموس مردم و... رو خودتون تا تهش برید که بحث من رو یه چیز دیگه س: زمان

من چند ساله تو این فضای مجازی هستم و میشه گفت تجربه ی همه چیزشو دارم. خیلی سایت ها سر زدم چه داخلی چه خارجی ، چه شخصی چه اجتماعی ، چه خبری چه تحلیلی. وقتی خودمون دیگه تو آخرین کارمون کافه جوان رو ساختیم هدفمون این بود که ترکیبی از همه ی اینا باشه و بتونه از همه قشری به خودش مخاطب جذب کنه. در بعضی مقاطع موفق بودیم و بعضی وقتا هم نه. تعارف نداریم که! هر کاری فراز و فرود داره و اگه شما توی فراز ها بیش از حد مغرور بشید یا توی فرود ها بیش از حد نا امید ، اون موقع س که کارو خراب کردید رفته. متن هایی که من اینجا نوشتم رو میتونید برید همه شو بخونید. از قدیم تا الان (البته اگه وقت اضافی دارید) و توی این متن ها قشنگ تغییر طرز فکر من ، نوع متن هایی که نوشتم ، نوع شوخی های داخلش ، ژانر نوشتن و لحن نوشتنم مشخصه. همون آدمی که رفته بود عروسی تا خرخره خورده بود و اومده بود خاطره تعریف میکرد یا کسی که بعد از برد 8-2 منچستر یونایتد مقابل آرسنال خر کیف شده بود اومده بود دری وری می نوشت ( البته هنوز یکم از اون حس خر کیفی از اون برد همراهم هست :دی ) الان خیلی متعادل تر  شده و عقلانی می نویسه یا حداقل خودش این طور فکر میکنه!

اما دو چیز هرگز تو نوشته های من تغییر نکرد. یکیش که اصلا امضای منه و شما هر جای دیگه هم ببینید می فهمید کار منه! اونم اینه که من نوشته هامو با زبون نیمه رسمی - نیمه محاوره ای مینویسم. نمیخوام زیاد رسمی باشه که مطلب روزنامه وار به نظر بیاد که خسته کننده شه و دلم میخواد به زبون مخاطب هام حرف بزنم که ساده و همه فهم باشه. هم نمیخوام زیادی محاوره ای باشه که نوشته از شان خودش خارج شه و لوس به نظر بیاد واسه همین بعضی وقت ها از الفاظ کلفت (!) استفاده میکنم!

دومین چیز اینه که پست های من خیلی مفصله. وقتی یه بحث رو شروع میکنم تا حق مطلب رو ادا نکنم ول کن نیستم و نمیخوام نوشته ناقص باشه. در حد توان و دانش خودم کامل ترین مقاله ی ممکن رو می نویسم. ممکنه خیلی ها خوششون نیاد ، ممکنه بگن طولانیه حوصله نداریم بخونیم ، ممکنه بگن اصلا از موضوع خوششون نمیاد و پست های طنز و چیزای دیگه رو دوست دارن و حوصله ی چیزای جدی ای که نیاز به فکر کردن داشته باشه رو ندارن. اما خوب این چیزا برای من مهم نیست. من وقتی یه چیزی می نویسم فکر چند جا رو میکنم. یکیش اینه که یه مشکل یا خلا توی جامعه حس میکنم و می بینم نیازه در موردش حرف زده شه. جایی هم که من بتونم آزادانه نظرمو بگم تو همین کافه س پس میام حرفمو میزنم و هدفمم چیزی نیست جز اصلاح جامعه م. حتی اگه یک نفر هم با خوندن حرف های من به فکر فرو بره و زندگیش عوض شه برای دنیا و آخرت من کافیه. حالا بعضی ها با کامنت هاشون به من دلگرمی و انگیزه میدن بعضی ها هم حالشو ندارن کامنت بدن. همین که تو دلشون لایک هم کنن ما قبول داریم و به کار خودمون ادامه میدیم.

اما مهم ترین چیزی که بهش توجه میکنم همون بحث اول پسته یعنی حق الناس. ببینید بالاخره شمایی که میاید اینجا یه وقتی رو دارید صرف میکنید که ممکن بود تو همین وقت یه کار مفید تر انجام بدین. پس حالا که وقت تونو به این کافه اختصاص دادین و اومدن حرف من و امثال من رو میخونید ، باید چیزی برای ارائه به شما وجود داشته باشه که وقت صرف شده ی شما ، تلف شده نباشه. من مثلا میخواستم به بهونه ی اومدن آلبوم جدید رضا یزدانی که با 3-4 تا آهنگش خیلی حال کردم پست بذارم و درباره ی موسیقی بحث کنیم اما پیش خودم گفتم حالا اومد و من درباره موسیقی حرف زدم. که چی؟ چه دردی از اونی که اینو خوند دوا شد الان؟ چه کمکی به زندگیش کردم؟ اصلا چه هدفی رو دنبال میکردم؟ وقت شما رو واسه چی گرفتم؟ اون دنیا شما میای به من میگی فلانی من میتونستم تو اون مدت که متن تو درباره رضا یزدانی و موسیقی راک رو میخوندم به کارای دیگه م برسم ، میتونستم با خانوادم حرف بزنم ، میتونستم درس بخونم ، میتونستم برم 4 تا خبر بخونم ، قرآن بخونم. میتونستم اصن بشینم ذکر بگم ، نه اصلا میتونستم بگیرم بخوابم که خستگیم در بره بعدا به کارای واجبم برسم. الان اون وقتی که ازم گرفتی و بیهوده گذشت رو رد کن بیاد! منم که وقت ندارم اونجا تو اون بلبشو بدم به شما! مجبورم بگم آقا یا خانوم محترم این ثواب یه زیارت قم منه! بگیرش دست از سر ما وردار! یا اصن ثواب ندارم میگم عزیزم چیه دزدی کردی؟ غیبت کردی؟ عیبی نداره! چشمم کور دندم نرم من به گردن میگیرم! شما بفرمایین به زندگیتون برسین الان وقتتون تلف نشه خدای نکرده!

نتیجه گیری حرفام این میشه که من تو این کافه پستی نمیذارم مگر اینکه حرف حساب باشه و به درد زندگی همسن های خودم (حالا چند سال بالا پایین) بخوره و کلا کسی که میخونه وقتش به بطالت نگذشته باشه. وجدان خودمم راحت تره. 

حالا با این کاری ندارم که کسی دلش میخواد تنهایی هاش رو با بقیه شریک شه یا طنزی بنویسه یا عکسی بذاره که دل مردمو شاد کنه. اتفاقا همه اینا هم باید باشه مخاطب های ما اون خوراکی که دوست دارن رو از کافه بگیرن.

خلاصه ی مطلب اینکه منوی کافه ما مفصله اما اگه من آشپز باشم نیمرو سرو نمیکنم!

از من نکن خدافظی!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت: در مورد خط اول متن باید بگم خودم هم دیگه نمیخوام مثل سابق وقت تلف کنم و از این به بعد میخوام برای زمانم برنامه ریزی داشته باشم و استفاده ی مفید تری از وقتم بکنم. شما هم به نظرم یه تجدید نظری تو این زمینه بکنید. قصدم از گفتنش این بود که ببینید تغییر رو از اسطوره ی اتلاف وقت (خودم) شروع کردم و حرفام شعاری نیست.

پی نوشت 2: درباره طنز هم باید بگم من تا حالا با خیلی چیزها ازدواج کردم و طلاقشون دادم (اگه کسی خواست تو نظرات بگه بهش توضیح بدم منظورمو) اما هیچی نتونسته من رو از طنز جدا کنه. مطمئن باشید اگه نطق ریاست جمهوری هم بخوام بگم بدون طنز نمیشه! اما دیگه از مطالب صرفا طنز خبری نیست.



برچسب ها : سندمن , مدیریت زمان , حق الناس , داشگاه رفتن سندمن , سندمن و رضا یزدانی , کافه جوان , پست های سندمن ,
دسته بندی : پروژه بیداری , خارج از کافه ,

کسانی که عکس دختر قالیباف رو ندیدن سریع برن ادامه مطلب که عکسی خیلی جالب و البته قدیمیه...



برچسب ها : عکس لو رفته , عکس دختر قالیباف , دختر قالیباف کیست؟ , عکس های جدید و قدیم دختر قالیباف , عکس های لو رفته از همه , قالیباف شهردار تهران ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه عکس ,

سلام بر شما

احوالات؟ امشب هم با یه پست مذهبی اومدم. میدونم الآن میخواین منو تیکه کنین ولی طاقت بیار! چون چند وقت آینده بازهم مطلب طنز میذاریم. خب اینم من کافر و اون مسلم:

 

هرکدوم از شماها اگه به اندازه یه سر سوزن مطالب دینی شنیده باشین میفهمین که وقتی حضرت حجت(عج) ظهور کنه، دینی که تبلیغ میکنه با این چیزی که ما اسمشو اسلام گذاشتیم خدا درجه متفاوته. این برا من یه سنده که بفهمم راهی که میرم رو باید بارها و بارها با استناد بر آیات و روایات بسنجم تا بفهمم رو صراط مستقیمم یا رو صراط کج تقیم. من شخص مسلم رو با نماز و روزه و قرآن نمیشناسم بلکه با درصد عملی شدن این اعمال بر زندگیش میشناسم. من یکسال قبل ازینکه به سن تکلیف برسم نماز و روزه هامو مثل یک فردی که بالغ شده با جدیت تمام به جا میاوردم و به این عملم افتخار میکنم. این روند ادامه داشت تا وقتی که یکی از افراد به ظاهر مسلمون به من گیر داد که به تو چه ربطی داره که فلسفه آفرینش چیه؟ به تو چه مربوطه که یه مشت مزخرفات به حضرت امام حسین نسبت میدن؟ تورو سننه که تکفیری ها چرا و به چه وسیله ای بنیان گذاری شدن؟

 

به تو چه مربوطه که در راس حکومتت چه افراد خائنی بودن که حکومت رو به گند کشیدن و فرار کردن؟ تو چرا میری یه فیلم(راز داوینچی) رو برا بچه های مردم میذاری و درموردش بحث میکنی؟ چرا در مقابل امام جمعه وایمیستی و ازش میخوای که دست از گیر دادن به وامی که در هیئات زنانه وجود داره برداره و برسه به مباحثی که داره وجود جامعه رو مثل موریانه میخوره؟ و...

 

من جواب این فردو دادم ولی یادش نبود که من جزء انجمن اسلامیم و در راهی که حضرت آقا برام تبیین کرده گفته باید بعداز اسلامی کردن خودم، جایی که توش قرار دارم روهم اسلامی کنم. من فردی نیستم که بخوام در مقابل کم فهمی این افراد سکوت کنم. درست چند وقت بعداز این بحث اون فرد به ظاهر مسلمون، شد رئیس تشکیلات انجمن اسلامی شهرستان و زورش به من چربید. روزی که اولین جلسه رو با ریاست این فرد داشتیم ایشون به من گفت:((برو پای سجاده بشین و استغفار کن)) و منو کافر خطاب کرد و به فجیعترین وضع ممکن از انجمن اسلامی انداخت بیرون!

 

اون روز من فقط یک جمله بهش گفتم. بهش گفتم بترس از روزی که حضرت ظهور کنه و من کافر بشم مسلمون و توی مسلمون بشی کافر.اون روز اولین روز قهر من با خدا بود و همچنان با خدا قهرم! ولی من به یه جمله یاس اعتقاد دارم. من میجنگم! من به خاطر اون فرد مسلمون نشدم که حالا بخوام به خاطر همون از اسلام دست بکشم. پس من با خدا قهر نیستم و فقط یکم رابطمون شکرابه! من هنوز تبلیغ دینشو میکنم و هنوز موقع بیرون رفتن از خونه آیت الکرسی میخونم و میگم:((خدایا به امید تو نه به امید خلق مفلس روزگار)) ولی نمازمو دیگه نمیخونم. انگار از وقتی اسم نمازو از دهن یه فرد مثل ابوموسی اشعری شنیدم، دلم به نماز نمیره ولی همچنان تو روزای گرم تابستون روزه هامو میگیرم و در همین هنگام نماز هم میخونم!

 

کلا شدم یه فرد مبارز. کسی که با جاهلیت در اسلام میجنگه. من اینجا هستم و افکارمو در کافه گذاشتم تا شما بی پرده راجع بهش نظر بدین، نه اینکه بگین خوبه یا بد بلکه بگین باید ازینجور افکار داشته باشیم یا بچسبیم به نماز و روزه.

 

باشد که همگی از آدم بودن به آدمیت برسیم

 

بوس بوس

 

خدانگهدار

............................................................................................................................

پی نوشت:

1-منظورم از مزخرفاتی که به امام حسین نسبت میدن رو آیت الله مطهری لطف کرده در کتاب تحریفات عاشورا توضیح داده! پس شمارو به اون کتاب ارجاع میدم




برچسب ها : حضرت حجت(عج) , حضرت امام حسین , کتاب تحریفات عاشورا , ابوموسی اشعری , آیت الکرسی , انجمن اسلامی ,
دسته بندی : پروژه بیداری , کافه اجتماعی , خارج از کافه ,

باز هم  سلام به شما خوبان

 

بابت این دوری چند روزه معذرت میخوام.والا این دوری دو دلیل داشت: اولی مشکلات خودم بود که فکرمو مشغول کرده بود دومی هم صحبتم با سندمن بود و قراری که گذاشتیم. حالا که اسم سندی اومد باید به اطلاعتون برسونم که این پست من باید کامنت میشد برای مطلب هرم قدرت ولی به دلیل اهمیت پست و درازای این کامنت تبدیلش کردم به یه پست کامل.

 

ابتدا میخوام درمورد شاه جهان براتون بگم. من نظر سندمنو تایید میکنم چون وقتی خداوند عزوجل صلاح دید که دین اسلام پا به عرصه وجود بذاره دست انسان رو از علوم ماوراء الطبیعه خارج کرد و بدین ترتیب جادوگری از بین رفت، ارتباط بین جن و انس از بین رفت، شیطان دیگه نتونست حضور جسمانی داشته باشه و فقط اجازه یافت تا با وسوسه، انسان رو به تباهی بکشونه. خب ازینجا نتیجه میگیریم که حتما باید این شاه جهان یک انسان باشه و نمیتونه مستقیما از شیطان دستور بگیره.

 

 مورد بعدی سلطه بر جمعیت جهانه و اصولا از زمانی که حکومت ها به وجود اومدن یه هدف عمده داشتن: اینکه همیشه گروه هایی رو که وابسطه به خودشونن رو پر جمعیت نگه دارن و گروه هایی که مخالفشونن رو هرجور شده کم جمعیت تر کنن. حالا یه نگاه به آمارهای جهانی بندازیم، میبینیم ایرانی که دین رسمیش اسلامه و شکر خدا مذهبشم تشیعه داره به سمت نابودی نسل میره. منظور از نابودی مرگ نیست بلکه وقتی جامعه ای از جوان و تفکر و فعالیت جوانی خالی بشه مستقیما به سمت انحطاط میره و نه ثمره ای داره و نه قدرتی.

 

نمیدونم چه کسی بود که ((فرزند کمتر زندگی بهتر)) و ورد زبونا کرد ولی میدونم که این فرد یک خائنه و مرتد. اینم دلایلم: 1-این حرف عملا پا بر سخنان اولیاء دین میذاره و رزاقیت خدا رو نفی میکنه. این سخن یعنی تو باید به فکر خودت باشی، نه خدا و نه هیچ کس دیگه قدرتشو نداره که کمکت کنه. 2-در مقابل ما این یهودیته که داره با تمام قدرت تقویت نسل میشه و همانطور که از ابتدا بوده، برد با کسانیه که تعداد بیشتر و قدرت بیشتری دارن. درصد رشد جمعیت اسرائیل و آمریکا چندین برابر ماست و این ماییم که داریم بازنده میشیم.

 

مورد بعدی سربازان پیاده نظام: همونطور که میدونین هیچوقت یه شاه نمیاد شخصا بره در جنگ شرکت کنه بلکه تعدادی رو اغوا میکنه و به جنگ میفرسته. حالا هم همینو در مقابل خودمون میبینیم. این افراد میان و نیرویی رو تولید میکنن تا با استفاده از اونها برابر دشمنانشون وایسن. الآن قویترین نیروی جنگی این قدرتمندان، مذهب نام داره که با ترسیم فضایی رویایی در برابر افراد از اونها میخواد با یک سری اعمال به بهترین ها برسن. و متاسفانه این بهترینها همیشه یکی نیست و بسته به منافع اونها تغییر پیدا میکنه.

 

دستاویز بعدیشون دولتها هستن که واقعا خوب کار کردن و الآن داریم تاثیرشو روی زندگی ایرانیها میبینیم. مورد بعدی آموزش و پرورشه که مغز متفکر جامعست. حالا وقتی ما در جامعمون میایم 30 سال نسل انقلابیمون رو با اراجیف آقای عبدالکریم سروش(حسین حاج فرج دبّاغ) پرورش میدیم نباید انتظار داشته باشیم که نسل جوانمون همونطور انقلابی بار بیان! در بیان کمالات آقای سروش فقط همینو میتونم بگم که برین فتوای ایشون درمورد زنای با محارم رو بخونین تا همه چیز دستگیرتون بشه.

 

خب عزیزان میرسیم به جایگاه خودمون یعنی بردگان همیشه بدهکار. که درست مثل تصویر، گوسفندیم! یعنی هرجا هی کنن ما همونجا میریم. بهم نپرین که برا حرفم دلیل دارم: شماها فکر کردین کیا جوونای مارو به سمت مد هی میکنن؟؟ یا نه کیا دخترای مارو به سمت بی حجابی هی میکنن؟؟ این نسل، بچه های نسلین که اتقلاب اسلامی کرد یعنی اسلام مند بود و بنیانشون بر پایه اسلام بود. این یعنی خانواده ها مارو به سمت بی بند و باری نبردن و این ما بودیم که به وظیفمون عمل کردیم و به چوپانمون گوش دادیم.

 

تا حالا فکر کردین که چرا ماهواره اینقدر همه گیر شد و حتی اکثر اونایی که دین رو حالیشونه هم ماهواره دارن و متاسفانه دارن تبعیت میکنن از ماهواره؟ این هم از خواسته های اونهاس و تمام سعیشون اینه که شیعه 12امامی بشه رقاص و به سازشون برقصه تا مطمئن بشن که آخرین سد هم از پیش پاشون برداشته شده. عزیزان لطف کنین یکم فکر کنین  به یه نتیجه برسین که میخوای بشین گوسفند آغل دشمن یا شیعه سرفراز آقامون حجت بن الحسن (ارواحنا فداه)؟

 

 درمورد جمله دکتر شریعتی که سندمن آورد هم اینو بگم که اکثرا معنیش رو نفهمیدیم! سندمن خودش اونو معنی کرد و اینم تفسیرش:

 

فرق نمیکنه سرت تو دین خودته یا غرق در گناهی،اون قسمت مهم این است که در صحنه نباشی خواسته ی اوناس یعنی جبهه باطل فقط میخواد تو باهاش مبارزه نکنی. بهش فکر نکنی، حالا برو روزی 1000 رکعت نماز بخون. آمریکا مگه با نماز خوندن من و شما کار داره؟ میگه برو بشین تو خونت انقد نماز بخون تا جونت در بیاد. معاویه هم همینو گفت. بعد از صلح با امام حسن اومد تو مسجد یه خطبه خوند به مردم گفت ببینید من نه به دین شما کار دارم نه به چیز دیگه تون. با نماز خوندن تونم مشکل ندارم. قصد من رسیدن به حکومت بود که رسیدم.خلاص

 

دکتر شریعتی تو فضای بسته ی سیاسی و اجتماعی اون موقع این حرفو زده. برای حکومت پهلوی هم مهم نبود شما اصلا سرت از سجده بلند نشه یا از شدت شراب خوردن سرت از زمین بلند نشه. کاری به کارت نداشت فقط با اونا که روحیه ی انقلابی داشتن ، متفکر بودن ، سعی میکردن ذهن مردمو باز کنن ، تو صحنه بودن کار داشتن و می کشتن یا زندانی میکردن.

 

 الان عربستان تا اذان میگه ملت کار و کاسبی رو تعطیل میکنن میرن نماز (البته فک نکنین از شدت ایمانشونه! اگر این کارو نکنن دولت جریمه های سنگین بهشون می بنده و این نماز خوندنشون فقط ظاهر سازیه) حالا آمریکا با این نماز خونا کار داره؟ با شراب خوار ها و گناه کار های لاس وگاس چطور؟ با پاریسی ها چی؟ اصلا با کافر ها کاری داره؟

 

با دین چیکار کرده؟ اسلامو شاخه شاخه کرده. الان اونایی هم که جزو شاخه نیستن و مثلا شیعه یا سنی ان رو آوردن به اسلام آمریکایی. یعنی میگن دین خودمونو بچسبیم کاری به کار بقیه نداشته باشیم. چرا بگیم مرگ بر آمریکا؟ مگه اسرائیل با ما چیکار کرده؟ مادی گرا شدن. دارن فکر میکنن چه کاری به سود خودشونه. تجمل گرا شدن. وهابیت رو که خودشون ساختن. بهایی ها که قبله شون بیت العدله در حیفای اسرائیل. سلفی ها که دارن براشون گر و گر آدم میکشن. تازه همه ی اینا نماز هم میخونن!

 

مسیحیت رو نابود کرد. معمولی هاشون که کلا تعطیلن. صهیونیست هاشون که به اسرائیل کمک هم میکنن ،یهودیت که هیچی، بودایی ها و هندو ها هم که دینشون اصلا جنبه ی سلبی نداره کاری به کسی ندارن، فقط میمونه تشیع 12 امامی خالص که روحیه ش انقلابیه و حتی به قیمت مرگ ظلم رو نمی پذیره. همیشه در صحنه س و کوتاه نمیاد. کل دنیا فقط با همین گروه کار دارن و کمر به نابودیش بستن. از هر روشی هم وارد میشن. یا گرگ در لباس میش یا گرگ در لباس گرگ

 

خب دیگه این پستم تموم شد و در آخر میگم: اللهم عجل لولیک الفرج

 

یا حق




برچسب ها : علوم ماوراء الطبیعه , شیطان , عبدالکریم سروش(حسین حاج فرج دبّاغ) , زنای با محارم , شیعه 12امامی , اتقلاب اسلامی ,
دسته بندی : پروژه بیداری ,
آخرین مطالب
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
» حرف ها ( دوشنبه 23 فروردین 1395 )
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] (تعداد کل صفحات:2)
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت