تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

سلام بکس! (معمولا تو چت روم اینجوری سلام میکنیم!)

شما ها به اضافه ی خدا همتون شاهد بودین که با استناد به آخرین پستم ، من نمیخواستم تا پایان امتحانام پست بذارم و فقط به نظرات محبت آمیز شما جواب میدادم و به کافه چی در جذب نویسنده جدید کمک میکردم. در راستای همین اقداماتم به محبت آمیز ترین نظر یکی از خوانندگان ثابت مون برخوردم. البته این نظر خصوصی بوده و شما نمیتونید ببینید. به نظر های خصوصی هم که نمیشه جواب داد. ولی من میخوام به این نظر جواب بدم. از این رو متن نظرو همینجا نشون میدم و بهش جواب میدم:

((ببین بذار یه چیزی بهت بگم
سعی کن مطالبی بذاری که حداقل یه کم به درد کسی که می خونه و می بینه بخوره.
بعضی از پستات خیلی بی معنی و مسخره ست
امید وارم که جنبه انتقاد داشته باشید
تو بعضی از عکسایی که می ذارید تجدید نظر کنید))

این نظر رو پست منصور بوده (امام هلال احمر). پس مخاطبش من نبودم. اما پی گیریش میکنم. شاید شما فکر کنید شما هرچی نظر میدین ما با مسخره بازی یه جوابی بهش میدیم و دایورتش میکنیم رو کتف مبارک! ولی اصلا اینجوری نیست. حداقل درباره من اینجوری نیست. این نظر از سر دلسوزی بوده و برای پیشرفت وبلاگ بوده. پس خیلی محبت آمیزه و جای تشکر داره از این خواننده عزیز. اما مخاطب این نظر کسی نیست جز آقای منصور! اگه به پست های اخیر منصور نگاه کنیم متوجه میشیم که به چند دلیل داره پست میذاره : 1- به روز بودن وبلاگ (البته دستش درد نکنه) 2- قسمت کردن مطالبی که به نظر خودش جالبه با خوانندگان 3- رفع تکلیف 4- بیشتر بودن تعداد پست هاش نسبت به من ( تو وبلاگ قبلیمون تعداد پست های من با فاصله از منصور بیشتر بود و فکر میکنم این موضوع توش عقده ایجاد کرده. آخه منصور ! مگه قرار نبود تو این وبلاگ برامون مهم نباشه پستای کی بیشتره؟ مگه قرار نبود اولویت با کیفیت باشه نه کمیت؟) پست های اخیر منصور خیلی بار فنی نداره و این در این وبلاگ اولین باره که داره همچین اتفاقی میفته و این خیلی شرم آوره که کسی با سابقه وبلاگ نویسی من یا منصور دست به گذاشتن همچین پستایی بزنه. قرار نبود هیچ کدوممون پست ضعیف بذاریم و تا اینجا هم خیلی حرفه ای کار کرده بودیم. من در اولین اقدام با خود منصور صحبت کردم (در واقع دعوا کردم) که چرا سطح وبلاگو آورده پایین؟ خودش هم قبول کرد که دو سه تا از این پست های آخرش اصلا جالب نبوده. و این خیلی خوبه که خودش قبول کرده. جا داره من به این خواننده عزیز بگم که ما خیلی با جنبه ایم و خیلی بیشتر انتقاد پذیر هستیم. لطف کنید باز هم از ما انتقاد کنید. ما با کتف باز ( ببخشید! با روی باز!) پذیرای نظرات شما هستیم و در راستای بهبود کیفیت فنی وبلاگ از هیچ اقدامی فروگذار نمیکنیم.

اما آدم نباید همش چیزای منفی رو ببینه (قابل توجه دوست آلمانی من! یا حداقل اون دوست من که شبیه آلمانیاس!) ما نظرای خوب رو هم انعکاس میدیم! نظری که براتون مینویسم رو یه دوستی به نام احمد لطیفی از اراک برمون فرستاده ( از اون فرم پایین وبلاگ که برای صحبت با مدیره) :

((سلام جوونا از این که کافه به این زیبایی طراحی کردید یه دنیا ممنون خیلی باحالین دمتون گرم ))

من واقعا از این دوستمون به خاطر این پیام امیدوار کننده ش تشکر میکنم و دستشو به گرمی میفشارم (به قول فردوسی پور!) در کنار انتقاد هاتون از این پیام های امیدوار کننده هم برامون بفرستین جای دوری نمیره!

به آخر پست رسیدیم و وقتشه که من بگم از من نکن خدافظی!

---------------------------------------------------------

پی نوشت : یه نکته رو باید یاد آور شم و اونم اینه که منصور خیلی محبت کرد و اون پست های ضعیف رو پاک کرد. من صمیمانه ازش تشکر میکنم و دستاشون به گرمی میفشارم. امیدوارم به خاطر دعوایی که کردیم از من ناراحت نشده باشه چون من به خاطر پیشرفت وبلاگ و حفظ آبروی خودش به عنوان یه نویسنده حرفه ای اون حرفا رو زدم.




برچسب ها : منصور , سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , نظرات وبلاگ , کتف , کتف سندمن , انتقاد از وبلاگ , انتقاد پذیری , نظر , sandman , the sandman ,
دسته بندی :

سلام

میدونم که نویسنده ها از جمله خودم خیلی کم پست میذاریم. اما دست خودمون نیست! این دانشگاه برای آدم وقت نمیذاره!

من حدود 12 روز با امتحانای ترم اول فاصله دارم و باید بشینم درسامو بخونم و به هیچ وجه وقت نمیکنم پست بذارم. البته اینو بگم که به وبلاگ سر میزنم و جواب نظر ها رو میدم ولی پست نمیتونم بذارم.

اما میخوام یه مژده بدم به بچه هایی که هنوز بچه ان و کنکور دارن! از اونجایی که من قراره در آینده یه برنامه نویس ماهر بشم (آره جون عمت!) برای تمرین یه برنامه نوشتم که رتبه کنکور شما رو تخمین میزنه و بهتون مشاوره تحصیلی میده و حتی بهتون کتاب معرفی میکنه! البته فعلا فقط برای رشته ریاضی نوشتمش. بذارید امتحانا تموم شه ، میشینم کاملش میکنم و برای دانلود میذارم تو وبلاگ! خیلی چیز باحالی شده!

خب با این همه خبر های هیجان انگیز باید بگم وقت برنامه تموم شده! دعا کنید امتحانامو با نمرات عالیه قبول شم و این واحد های لعنتی رو یکی یکی پاس کنم!

از من نکن خدافظی!




برچسب ها : سندمن , امتحان ترم , سندمن در سالن امتحانات , ترم اول , دانشگاه , وبلاگ , کافه جوان , نظر , نرم افزار تخمین رتبه کنکور , دانلود نرم افزار تخمین رتبه کنکور , مشاوره تحصیلی , دانلود رایگان نرم افزار تخمین رتبه کنکور , sandman , the sandman ,
دسته بندی :

 

با سلام و عرض تسلیت خدمت خودم و همه استقلالی های عزیز. امیدوارم غم آخرمون باشه. همونطور که همه میدونین فرهاد مجیدی به خاطر مشکلات شخصی و خانوادگی مجبور شد استقلال رو ترک بکنه و به تیم الغرافه قطر پیوست. از این لحظه به بعد دیگه برد و باخت های استقلال برای من مهم نیست. حداقل مثل سابق مهم نیست. فلسفه طرفداری من از فوتبال در ایران و خارج از ایران کاملا متفاوته. همه میدونن من طرفدار منچستر یونایتدم و افتخار میکنم که طرفدارشم. شریک شدن تو شادی قهرمانی منچستر یونایتد کار ساده ایه. من تو باختشم شریک میشم و سعی میکنم روحیه مو از دست ندم و با کمک سر الکس تیمو جمع و جور کنیم. سالهاست بازیکنای بزرگ میان و میرن اما منچستر یونایتد پابرجاست و هنوز هم داره میبره و هنوز هم بازیکنان بزرگی رو به دنیای فوتبال معرفی میکنه. من طرفدار تیم منچستر یونایتدم و برام مهم نیست چه بازیکنی توش بازی میکنه. ولی این قضیه در مورد استقلال تهران اصلا صدق نمیکنه. بهتره بگم درباره فوتبال ایران صدق نمیکنه. من تو فوتبال ایران در طول تاریخ حیاتش فقط 2 نفرو قبول دارم. 1- ناصر خان حجازی 2- فرهاد مجیدی.

ناصر حجازی که نیازی به تعریف من نداره. میشه گفت سالم ترین آدمی بود که تو فوتبال ما کار کرد و روی درستکار بودنش هم ضربه خورد و خیلی جاها حقشو خوردن. کسی که میتونست بزرگترین و معروف ترین لژیونر تاریخ فوتبال ایران باشه ولی سر بی در و پیکر بودن فدراسیون فوتبال نتونست با منچستر یونایتد قرارداد ببنده. حالا نمیخوام اینا رو بگم چون همه تون میدونید. میخوام درباره فرهاد مجیدی بگم که تو 19 سالگی به تیم ملی دعوت شد و حقشو خوردن. رفت لیگ امارات و بعدشم راپید وین اتریش و اصلا همه یادشون رفت که فرهاد مجیدی ای تو این فوتبال بوده! جام جهانی 2006 علی دایی در اوج نا آمادگی و در حالی که سن بابا بزرگ منو داشت در ترکیب تیم ملی قرار گرفت و به عنوان بهترین تماشاگر جام جهانی انتخاب شد و نتونست هیچ کاری رو صورت بده در حالی که اون موقع فرهاد مجیدی و رضا عنایتی در اوج آمادگی قرار داشتند. یکی از دلایلی که از علی دایی بدم میاد همین جام جهانی 2006 آلمانه. باز ما شاهد بودیم که در لیگ هشتم که امیر قلعه نویی استقلال رو قهرمان کرد به ندرت از فرهاد مجیدی بازی میگرفت و در اکثر مواقع فرهاد رو به طرز تحقیر آمیزی مجبور میکرد که پشت دروازه تمرین کنه از همون موقع بود که نظرم درباره امیر قلعه نویی هم عوض شد. با روی کار اومدن صمد مرفاوی و بازی رسیدن به فرهاد مجیدی همه متوجه شدن که قلعه نویی به کی بازی نمیداده. نقطه عطف لیگ نهم بازی استقلال و راه آهن بود که صمد مرفاوی با فرهاد مجیدی درگیری لفظی پیدا کرد و مجیدی هم جوابشو داد و تمام تماشاگران استقلال هم پشت فرهاد در اومدن و حال مرفاوی رو گرفتن. آخرشم دیدیم بین مجیدی و مرفاوی جای کی تو تیم بود! پرویز مظلومی هم که به بهترین شکل از فرهاد مجیدی بازی گرفت و فرهاد در 34-35 سالگی بازیهایی از خودش نشون داد که اون علی دایی از خود راضی در 25 سالگی نمیتونست انجام بده. یک ماه پیش سایت استقلال تیتر زده بود: استقلال روی کاکل فرهاد میچرخد!  راست هم میگفت! فرهاد سرمربی داخل زمین استقلال بود و الان استقلال وسط زمین فرماندهی نداره. فرهاد تنها فوتبالیست حال حاضره که ارزش داره به خاطرش فوتبال نگاه کنی و استادیوم بری. فرهاد نماد غیرت، عشق به تیم و زندگی سالمه. فرهاد میتونه مثل رایان گیگز تا سنین بالا بدون مشکلی بازی کنه. البته زندگی فرهاد سالم تر از رایان گیگزه!

با رفتن کاپیتان، نتایج تیم محبوبم برام اهمیت چندانی نداره و ترجیح میدم به جای نگاه کردن بازیهای استقلال وقتمو با چیزای دیگه پر کنم و در سایت های ورزشی تا وقتی که تیتر (( مجیدی به استقلال بازگشت )) رو نبینم دیگه خبر های ایرانی رو باز نمیکنم و احتمالا دیگه برنامه 90 رو هم تعطیل میکنم. به شما هم همین توصیه رو میکنم. چه استقلالی هستین چه پرسپولیسی ، به این نکته توجه کنید که فوتبال ایران بدون بازیکنانی مثل فرهاد مجیدی حتی ارزش دنبال کردن نتایج رو هم نداره.
در پایان دو بیت شعر براتون میخونم!
میخوام اس اس نباشه          اگه فرهاد نباشه
میخوام این لیگ نباشه          اگه فرهاد نباشه

از من نکن خدافظی!




برچسب ها : استقلالی , فرهاد مجیدی , فرهاد مجیدی و سندمن , استقلال , الغرافه , طرفداری , منچستر یونایتد , سر الکس , سر الکس و سندمن , سندمن در منچستر یونایتد , ناصر خان حجازی , ناصر خان حجازی و سندمن , ناصر حجازی , ناصر حجازی و سندمن , لژیونر , فدراسیون فوتبال , تیم ملی , لیگ امارات , راپید وین اتریش , فوتبال , علی دایی , بهترین تماشاگر جام جهانی , رضا عنایتی , رضا عنایتی و سندمن , امیر قلعه نویی , صمد مرفاوی , راه آهن , رایان گیگز , رایان گیگز و سندمن , کاپیتان , مجیدی به استقلال بازگشت , برنامه 90 , سندمن در برنامه 90 , پرسپولیسی , پرسپولیس , سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه فوتبال ,


سلام. پست این دفعه رو با یه جوک قدیمی شروع میکنم. میگن یکی میره پارچه فروشی به مغازه دار میگه : آقا یه پارچه جون دار میخوام. مغازه دار میگه برا چه کاری؟ طرف میگه برا زیر شلواری! فروشنده یه پارچه میاره میگه این خوبه؟ طرف میگه جون دار تر لطفا. یه پارچه دیگه میاره طرف بازم میگه جون دار تر. فروشنده چند تا پارچه دیگه هم میاره و بازم همینو میشنوه. آخر سر یه پارچه میاره میگه اینو ببرید! قول میدم اونجاتون پاره شه ولی این پاره نشه!

حالا همین اتفاق به شیوه مدرن افتاده! سه شنبه که دانشگاه بودم دیدم یه پسره یه شلوار پوشیده که اگه ببینید از خنده می ترکید! همون طور که میدونید من نمیتونستم از شلوارش عکس بگیرم چرا که دوربین گوشیم خرابه و در ضمن خیلی زشته که از پشت کسی عکس بگیری! خدا پدر برنامه نقاشی ویندوزو بیامرزه که کمک میکنه ماجرا برای شما ملموس بشه! عکس شلوار این دوستمونو در زیر مشاهده میکنید!

همون طور که می بینید کنار جیب های پشت این شلوار دوتا دکمه هست که یه نوار یا بند از جنس همون شلوار بهش وصل میشه. من وقتی این شلوارو دیدم یاد همون جوک قدیمی افتادم و جاتون خالی کلی خندیدم! نتیجه میگیریم که جنس پارچه شلوارش جون دار نبوده و بنابراین این بندو با دکمه وصل کرده که جبران جون دار نبودن پارچه رو بکنه و یه وقت اونجاش پاره نشه!

دوستان! عزیزان! یکم تو پوشش هاتون دقت کنین! آقایونی که برا جلب توجه خانوما لباس های نا متعارف میپوشید! باور کنید که خانوما هم بهتون میخندن! مسخره تون میکنن! انصافا انتخاب نوع پوشش هم هنریه که خیلیا ندارن....!

از من نکن خدافظی!                        




برچسب ها : جوک , پارچه فروشی , مغازه دار , پارچه جون دار , زیر شلواری , پارچه , دانشگاه , دوربین , جلب توجه , لباس های نا متعارف , مسخره , سندمن , سندمن در دانشگاه , ماجراهای دانشگاه سندمن , پرند , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه طنز ,

با درود فراوان
از این پست میخوام استارت بزنم برای نقد فیلم هایی که دیدم. البته فقط فیلمو نقد نمیکنم. یه خلاصه ای از فیلم میگم و اگر لازم باشه کمی هم منبر میرم

 


فیلم مورد بحث نامش هست : پسر صدام (son of saddam)
این فیلم درباره گوشه ای از زندگی نکبت بار عدی صدام حسین ساخته شده. شخصیت اصلی داستان مردیه به نام لطیف. لطیف یکی از سربازای کرد تبار ارتش عراقه که در حال جنگ با ایران میان سراغش و میبرنش پیش عدی. اونجا معلوم میشه اینا تو مدرسه هم کلاسی بودن. لطیف از نظر ظاهری خیلی شبیه عدی بود. عدی ازش میخواد بیاد بدلش بشه تا خودش از خطراتی مثل ترور شدن حفظ بشه. لطیف اول قبول نمیکنه و میبرنش زندان ابو غریب، بعدم تهدید میکنن که خانوادشو میارن زندان. خلاصه این لطیف قبول میکنه و میره وارد خانواده صدام میشه. پزشکان چند تا جراحی کوچیک روی دماغش و اینا انجام میدن و لطیف کاملا شبیه عدی میشه. از اینجاس که ما مشاهده میکنیم خانواه صدام چقدر کثیف بودن و سردسته کثافت کاریاشون همین عدی بوده. لازم به ذکر است که این فیلم کاملا بر اساس مستندات تاریخیه. مشروب خوردن و استفاده از مواد مخدر که فقط به خودش ضرر میزد و اصلا اشکالی نداشت. ولی این پسر جنایت هایی انجام میداد که در وصف نمیگنجد. تو قصرش پر بود از دختر های رنگارنگ نوجوان. هر چند روز یه بار با ماشین میرفت تو خیابون و یکی دوتا دختر مدرسه ای رو از خانواده هاشون به زور جدا میکرد و میبرد قصر خودش. بعد از اینکه استفاده هاشو میکرد و دختره دلشو میزد خیلی شیک میکشتش و مینداختش تو بیابون. هر کسی که جلوی راهشو میگرفت به حدی شکنجه ش میکرد تا جنونش ارضا بشه و بعدم میکشتش. من خودم یکی از مواردشو قبلا خوندم و بهتون میگم. تیم ملی فوتبال عراق تو مسابقات آسیایی شرکت میکنه و حذف میشه و در مسابقه آخر شکست 4-0 متحمل میشه و به عراق بر میگرده. داستان رو یکی از بازیکنان تیم که موفق شده بود تنها گل عراق در بازی ها رو به ثمر برسونه نقل کرده. تیم با مینی بوس داشته به سمت بغداد میرفته که یهو توقف میکنه. یکی از مامور های عدی وارد میشه و بهشون میگه پسر رئیس جمهور میخواد شما رو ببینه. بازیکنا با خودشون میگن ما که حذف شدیم، برا چی میخواد ما رو ببینه؟ مینی بوس راه میفته و بازیکنا بعد از یه ساعت متوجه میشن دارن کجا میرن! زندان ابوغریب! عدی اونجا منتظرشون بود. بازیکنا حدود یک ماه اونجا زندانی بودن و هر کاری بگین رو اینا صورت گرفت. حتی عدی اینا رو مجبور میکرد به هم دیگه تجاوز کنن تا گناهاشون بخشیده شه یا اینکه مجبورشون میکرد ادرار و مدفوع هم دیگه رو بخورن. بعد از یه ماه هم همه شونو به خط کرد تیر بارونشون کرد. فقط اون یه بازیکن که گل زده بود رو از ناحیه نخاع فلج کرد تا بتونه داستان رو برای بقیه تعریف کنه. تو این فیلم یه سکانسی هست که یه نوار ویدئو برای لطیف میارن و میگن این از آرشیو شخصی عدی اومده و دستور داده تو نگاه کنی. یکی از صحنه های این نوار نشون میده یکی از همون بازیکنان فوتبال داره شلاق میخوره به صورتی که از یک پا آویزون شده. دقیقا بعد همین یه ورزشکار زن رو نشون میده که روی تخت برقی در حال شکنجه شدنه. اونی که برای لطیف داره توضیح میده میگه این ورزشکار تونست تو المپیک مسکو مدال نقره رو در دو میدانی بیاره و به خاطر این که طلا نیاورد این بلا سرش اومد. البته این فیلم ها واقعا از آرشیو شخصی عدی بود. این فیلم در واقع تلفیقی از مستند های واقعی و فیلم سازی در زمان حال هست. شما در طول فیلم بارها می بینید که فیلم سوییچ میکنه رو صحنه های قدیمی و واقعی. این سبک فیلم زیبایی خاص خودشو داره و میشه اونو با فیلم صورت زخمی ، شاهکار آل پاچینو مقایسه کرد. در اون فیلم هم آل پاچینو زندگی یکی از بزرگترین و خطرناک ترین قاچاقچی های مواد مخدر یعنی آل کاپون رو شبیه سازی کرده بود. البته با اسم تونی مونتانا. کیه که ندونه صورت زخمی اصلی همون آل کاپون بوده؟!
خشونت این فیلم بسیار بالاس و همچنین حاوی محتوای غیر اخلاقی هم هست پس توصیه میکنم اگر این فیلمو گیر آوردید به شدت از دیدن آن به همراه خانواده خودداری کنید. آخر فیلم رو براتون نمیگم که سرانجام لطیف و عدی چی شد. البته خودتون میدونید که سال 2003 و در جنگ آمریکا با عراق عدی کشته شد. اما نکته ای که من در طول فیلم بارها بهش فکر کردم جنگ ایران با عراق بود. بعضی از مخالفان میگن جوان های کشورمونو از دست دادیم. یا میگن جنگو خیلی طول دادیم یا هزاران بهانه دیگه میارن تا این جنگو بیهوده نشون بدن. ما هشت سال در برابر عراق جنگیدیم. کلی شهید دادیم. کلی مجروح و جانباز دادیم. چند سال از پیشرفت کردن باز ایستادیم. ولی به نظر من کار خوبی کردیم. اسم این جنگو گذاشتن 8 سال دفاع مقدس. ولی من به شما میگم این دفاع مقدس نبود. بلکه این جنگ مقدس بود. ما نباید بگیم در برابر عراق دفاع کردیم. در واقع باید با افتخار بگیم ما 8 سال با عراق جنگیدیم. نه با کشور عراق، بلکه با صدام جنگیدیم، با خانواده صدام جنگیدیم. جنگ با همچین کسایی باید برای ما ایرانی ها افتخار باشه. ما با این جنگ نشون دادیم هنوز هم مهد تمدنیم و هنوز هم ایرانی بهترین نژاد توی دنیاس. باور کنید اگر باز هم جنگی بشه و برای من آشکار بشه که ما داریم با افرادی می جنگیم که مثل صدام و خانواده صدام هستن، شک نکنید اولین نفری هستم که میرم بجنگم و تا آخرین قطره خونم با این چنین مردمانی مبارزه میکنم. درود به شرف ایرانی ها. درود به شرف پدران ما که وقتی ما بچه بودیم یا هنوز به دنیا نیومده بودیم با عراق جنگیدن و نذاشتن ذره ای از خاک وطنمون بیفته دست این عراقی ها. اون کسایی با این جنگ مقدس مخالف بودن و هستن به این نکته توجه بکنن که اگر ما تو این جنگ شکست میخوردیم الان یه رگ خودش یا بچه ش عراقی بود. همین عدی میومد تو خاک ایران و با اون ماشینش خواهر و مادر خودشو میبرد و ازشون سو استفاده میکرد و بعدم میکشت. اون آقا توجه کنه که اگه ما شکست میخوردیم شب عروسیش بهش خبر میدادن که عدی میخواد امشبو با زنت بگذرونه. ببینم هنوزم مخالفت میکنه یا نه. باور کنید دوستان تو همین جنگ مقدس ما این اتفاق افتاده بود. سربازای عراقی اومده بودن تو یکی از روستا های خوزستان و دیده بودن عروسیه. عروس تو اتاق بود و مادر داماد تو حیاط داشت نون میپخت. سربازا هم که میدونید چند وقته زن ندیدن و وقتی میبینن بدجوری وحشی میشن. این سربازا سراغ عروسو میگیرن. مادر داماد میفته به پاشون میگه اونو ولش کنید. تازه داره عروس میشه. بیاید به من تجاوز کنید اما به اون کاری نداشته باشید. سربازا همون جا اون زنو میندازن تو تنور و به عروس و همه زن های اون شهر تجاوز میکنن و مردا رو میکشن. فردا صبحش همه زنهای اون روستا خودشونو کشته بودن....

((شاه کوروش را به بهانه بودن خودش خواباند ولی جوانان ما در جنگ کاری کردند که کوروش از خواب بیدار شود و تحسینشان کند))

بهتون توصیه میکنم حتما این فیلمو ببینین. میتونه خیلی تاثیر گذار باشه....

از من نکن خدافظی...!                  

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

** پی نوشت: عکسی که در اول پست میبینید عکس خود عدی هست به همراه یک زن. در فیلم مذکور اون زن نقش مهمی رو ایفا میکنه




برچسب ها : نقد فیلم , نقد فیلم و سندمن , پسر صدام , فیلم پسر صدام , عدی صدام حسین , صدام حسین , عراق , لطیف , سرباز , کرد , ارتش عراق , ایران , هم کلاسی , بدل , بدل های عدی , ترور , ابو غریب , خانواده صدام , مشروب , مواد مخدر , قصر عدی , عکس های قصر عدی , عکس های قصر صدام , دختر مدرسه ای , ماشین , تیم ملی فوتبال عراق , مسابقات آسیایی , مینی بوس , بغداد , رئیس جمهور , تجاوز , تجاوز در زندان , ادرار و مدفوع , مسکو , المپیک مسکو , آرشیو شخصی عدی , دو میدانی , مدال نقره , مدال طلا , صورت زخمی , آل پاچینو , آل پاچینو و سندمن , قاچاقچی , آل کاپون , آل کاپون و سندمن , تونی مونتانا , تونی مونتانا و سندمن , محتوای غیر اخلاقی , جنگ آمریکا با عراق , جنگ ایران با عراق , شهید , مجروح , جانباز , پیشرفت , 8 سال دفاع مقدس , جنگ مقدس , خوزستان , شاه , کوروش , سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه فیلم و سینما ,

سلام!
اگه پستای قبلی من در مورد دانشگاهو خونده باشین (اگه نخوندین لینکش تو مطالب مرتبط آخر همین پست هست)  یادتونه که ما یه منطقه 11 داشتیم که دانشجو های اونجا درس زندگی یاد میگرفتن! من بهتون قول داده بودم چیزای جالب تری تو همین زمینه براتون بنویسم. حالا وقتشه!


ما معمولا با اتوبوس برمیگردیم خونه. یه سری من تنها بودم و دوستام همه رفته بودن. تنهایی برگشتم خونه. از اونجایی که تو اتوبوس حداقل برا یه نفر جا پیدا میشه (هفتاد درصد مواقع پیدا نمیشه مگر در شرایط خاص که بعدا میگم). خلاصه رفتم رو یه صندلی که عقبای اتوبوس بود نشستم و راه افتادیم هنوز 10 دقیقه نگذشته بود که یهو یه پسره از اون ته داد زد: آقای راننده، چراغا رو خاموش میکنی؟!! (با لحن بابایی گوشیو بردار بخونید!) راننده یه لبخندی زد و خاموش کرد! فقط نور های آبی کم فروغی اطراف سقف روشن بود که همون پسره دوباره با همون لحن گفت: آقای راننده، بقیه شم خاموش میکنی؟!! راننده هم خاموش کرد! من فک کردم اینا میخوان بخوابن. خوشحال شدم و سرمو گذاشتم رو کیفم و چشامو بستم یهو شنیدم چند نفر از پشت سرم دارن میگن اووووووووووووووووه! (با لحن تماشاگرا وقتی تیم یه موقعیت خوبو خراب میکنه و میگن واااااااای) من برگشتم ببینم چه خبره که چشمتون روز خوب نبینه! چه برسه به روز بد! دیدم صندلی پشت سری من یه دختر و پسر نشستن و معذرت میخوام دارن ماچ و بوسه میکنن! هر بار که این عمل قبیح و زیبا رو انجام میدادن جمعیت میگفت اوووووووووووووووووووه! هر سری هم صداشون بلند تر میشد!
چند تا دختر از جلوی اتوبوس به راننده غر زدن که ما میخوایم درس بخونیم و چراغا رو روشن کن. راننده روشن کرد اما دیری نپایید که اون پسره بازم صداشو اونجوری کرد و گفت: آقای راننده، چراغا رو خاموش میکنی؟ راننده هم انگار اهل دل بود خاموش کرد! منم کامل برگشتم تا صحنه ها رو نگاه کنم و بعدا سانسور کنم! این بساط خاموش/روشن کردن چراغا و ماچ و بوسه ها به دفعات تکرار شد ( تا جایی که من پیاده شدم 6 بار تکرار شده بود!)
ما از این داستان نتیجه میگیریم که به جای فیلم و سریال، صدا و سیما باید کل جمعیت جوان کشور ما رو سانسور کنه! چون به قولی همه این کاره ان!
هر کدوم از دوستان که عکس و فیلم این ماجرا رو میخوان به آیدی من پی ام بدن تا با زبون شیرین فارسی بهشون حالی کنم که ماه هاست دوربین گوشی من خرابه و حال ندارم برم درستش کنم! باور کنید اگه دوربین داشتم.... چه فیلما که از این دانشگاه نمیساختم!

با این همه خبرای هیجان انگیز وقتش رسیده که من شعر بخونم!
از من نکن خدافظی!
نمیخوام بری تو با کسی!
ازم جدا بشی ، بگو میخوای کجا بری ، میخوای بری سراغ کی؟
 

 




برچسب ها : دانشجو , دانشگاه , اتوبوس , راننده , بابایی گوشیو بردار , ماچ و بوسه , فیلم و سریال , صدا و سیما , این کاره , دوربین گوشی , صحنه دار , عکس های صحنه دار , سندمن , دانشگاه سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
مطالب مرتبط : دانشگاه آزاد - واحد پرند - چگونه جاییست؟ , حراست دانشگاه ,
دسته بندی :

با درود فراوان خدمت شنوندگان عزیز!
میخوام یه ماجرایی رو براتون تعریف کنم که میتونه جالب باشه!
رفته بودم خونه یکی از دوستام که حوالی پارک ملت زندگی میکنه. بهم گفت سندمن میای بریم استادیوم؟ گفتم بازی کیه؟ گفت نمیدونم ولی میگن خیلی شلوغه. خر تو شیر شده! گفتم باشه بریم! نمیدونم به چه علتی تصمیم گرفتیم پیاده تا استادیوم بریم! دکتری که شاخ و دم نداره! تو  راه بودیم که دوتا از دوستای قدیممونو دیدیم که اونام داشتن پیاده میرفتن استادیوم! خلاصه با هم هم مسیر شدیم و تو راه کلی حرف زدیم تا زمان زود تر بگذره و خسته نشیم!. وسطای راه بودیم که من یهون احساس کردم گشنه م شده! رفتیم ساندویچی و من یه نون باگت خالی با دوتا نوشابه خانواده خوردم و فک کنم سیر شدم! خلاصه رفتیم رسیدیم استادیوم دیدیم قیامت شده! اتوبوس اتوبوس آدم میومد! از در و دیوار هوادار میریخت. همه هم با لباسای خاکستری! من به هرکی میگفتم بازی کیه نمیدونست فقط میگفت بهمون گفتن بیاید اینجا!
رفتیم بلیط بگیریم دیدیم گرون شده. سه چهار برابر شده بود. طبقه بالا 7500 تومن! همینجوری که دو به شک بودیم بلیط بخریم یا نه من احساس کردم دستشویی دارم! به رفیقم گفتم بیا بریم دستشوییشو پیدا کنیم که گفت مشکل من نیست! خودت برو پیدا کن! من رفتم دیدم یه تابلو زده سرویس بهداشتی. حدود 10 دیقه رفتم تا بهش رسیدم دیدم مردم صف کشیدن. رفتم ته صف دیدم یکی داره چپ چپ نگاه میکنه. از جلوییم پرسیدم این چرا اینجوریه؟ گفت آخه فیش نگرفتی. گفتم فیش چیه؟ گفت باید یه سکه 500 تومنی بندازی تو دستگاه بعد دکمه رو بزنی یه فیش بهت میده که شماره تو روش نوشته. گفتم چی؟؟؟؟ 500 تومن برا یه دستشویی کوچیک؟؟؟؟؟؟ فک کردن ما خریم؟ انقد نمیرم تا برگرده بالا. یارو گفت خود دانی! رفتم که برم پیش بچه ها دیدم نمیشه تحمل کرد. برگشتم سمت دستشویی که یکی از بچه های محلو دیدم. بهم گفت اگه میخوای پول ندی باید سرتو بندازی پایین بدوی تو و به کسی رحم نکنی. فقط مواطب باش کسی نبیندت! من دیدم این داره چرت میگه! ولی با خودم گفتم به امتحانش می ارزه! دویدم رفتم تو دیدم پشت در هر توالتی 4-5 نفر وایسادن و منتظرن! بعد دیدم در یه توالت باز شد و یه پسره رفت تو بعد یهو برگشت رفیقاشو صدا کرده و چهار نفری با هم رفتن تو! اصلا باورتون نمیشه چه فضایی بود! من دیدم یه توالت خالی شد و کسی هم پشت درش نیست. سریع رفتم تو و درو بستم تا اومدم شلوارمو بکشم پایین دیدم یکی در میزنه. از بالای در نگاه کردم دیدم پلیسه! بهم گفت شما فیش تهیه کردی؟ گفتم نه! نمیدونستم! گفت پس بیا بیرون. گفتم یه دیقه وایسا بذار کارمو بکنم الان میام. گفت امکانش نیست! با لگد میکوبوند به در! دستشو از زیر میاورد تو! منم دیدم بیخیال نمیشه یه فحش پدر مادر دار بهش دادم یه دفعه درو شیکوند اومد من از پس گردن بلند کرد و با اردنگی انداخت بیرون! دیدم اون بچه محلمون داره مثل اسب میخنده! گت منم همینجوری شدم! بیا بریم پشت یه بوته ای چیزی کارمونو بکنیم! رفتیم یه درخت پیدا کردیم که خیلی بزرگ بود معلوم بود خیلی قدیمیه ولی رنگ و رو رفته بود. من یه ورش وایسادم و اونم رفت سمت دیگه ش و شروع کردیم! در همون حال هم داشتن با موبایل ازمون فیلم میگرفتن! فک کنم حدود یه ربع مشغول دستشویی کوچیک بودم! تموم که شد از خواب پریدم و دست زدم به شلوارم دیدم خشکه! خیالم راحت شد و دوباره خوابیدم!
بله دوستان! من اینو خواب دیده بودم اما تعبیر این خواب میتونه خیلی نکات رو در بر داشته باشه!

اول این که اکثر هواداران فوتبال از قشر کم درآمد هستند و پیاده یا با وسایل نقلیه عمومی به ورزشگاه میان

دوم: مردم ایران در امر تغذیه مشکل دارن و در غذاخوری های بین راهی هم غذاهای چرت سرو میشه

سوم: ورزشگاه آزادی از نظر امکانات رفاهی از جمله سرویس های بهداشتی زیر خط فقر قرار داره و اون پولی که بابت بلیط گرفته میشه به هیچ وجه صرف رسیدگی به ورزشگاه نمیشه و همش میره تو جیب آقایون

چهارم: مردم به جای اینکه به افرادی که دچار مشکل شدن کمک کنن ، ترجیح میدن با موبایل ازشون فیلم بگیرن و بهشون بخندن! این نشون میده حس همنوع دوستی داره کم کم تو کشور ما از بین میره

پنجم: اون درخت که سن و سال داشت ولی رنگ و رو رفته بود نشونه خود استادیوم آزادی بود که خیلی پیر شده ولی بهش رسیدگی نمیشه و دیگه نشونی ز اون ورزشگاه که افتخار فوتبال ما بود نداره

یه مسئله دیگه هم هست و اون قیمت بالای بلیط هاس. از اونجایی که اون افرادی که میرن استادیوم اکثرا دانش آموز، دانشجو یا بیکار هستند هزینه ها خیلی بالاس و مسئولین باید یاری کنن

تعبیر خاص دیگه ای به ذهنم نمیرسه و فقط میتونم بگم از من نکن خدافظی!     




برچسب ها : sandman , سندمن در استادیوم , استادیوم ازادی , اتوبوس , درخت , دستشویی , فیش , سندمن در دستشویی , دستشویی های استادیوم , نون باگت , موبایل , فیلم , لو رفته , هواداران فوتبال , پلیس , پلیس دستشویی , ساندویچی , سندمن در ساندویچی , سندمن , کافه جوان , خواب های سندمن , وبلاگ کافه جوان , the sandman ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه فوتبال ,

با عرض سلام و تسلیت خدمت فوتبال دوستان عزیز
ما هرچی اومدیم اینجا عملکرد تیمها و فدراسیون رو نقد کردیم انگار اره تیز کردیم یا بادمجون واکس زدیم. حرف ما به خرج هیچکی نرفت. هرچی گفتم بیاید این تیما رو خصوصی کنید تا خودشون درآمد زایی کنن نذاشتید. فقط مثل بختک افتادید رو این فوتبال و دارید میخورید. معلومه وقتی از کنار فوتبال پول های هنگفت یا شهرت گیر آقایون میاد نبایدم انتظار داشت دست از سر این فوتبال بیچاره بردارن.همین استقلال و پرسپولیس رو اگه خصوصی کنن میتونن کلی درآمد کسب کنن. به قول مرحوم حجازی اگه هر هوادار استقلال سالی هزار تومن به باشگاه بده بودجه باشگاه میشه بیست میلیارد تومن در سال. شما حالا حق پخش تلویزیونی و حق بلیط فروشی و تبلیغات کنار زمین و ... رو در نظر بگیرید. اون موقع دیگه استقلال کمبود پول میاره که بازیکنی مثل جباری قهر کنه و سر تمرین نیاد؟ اصلا چرا سیاسیون باید تو فوتبال نقش داشته باشن؟این همه به فوتبال ما ضربه زدن خسته نشدن؟ نتیجه ش شد چی؟ ما تا پارسال 4 تا سهمیه ثابت تو لیگ قهرمانان آسیا داشتیم که الان شده 2 تا! دوتا تیم دیگه مون باید برن پلی آف و این داستانا. من به ای اف سی حق میدم. این آقایون فوتبال مارو به نابودی کشوندن و هنوزم نمیخوان دست بردارن.

دیروز ( 4 شنبه ) تو صفحه ورزشی روزنامه همشهری خوندم نماینده ببخشید بی شعور اراک گفته تیم نفت فعلا داره خوب نتیجه میگیره. فعلا حرفی نمیزنیم تا به حاشیه نره ولی آخر فصل منتقلش میکنیم به اراک. به جون خودم که از همه کس برام عزیز تره اگه اون نماینده دم دستم بود جوری میخوابوندم تو گوشش که یادش بره نماینده کدوم شهره. ( من به مردم اراک هیچ توهینی نمیکنم و ازشون میخوام منطقی باشن) اگه تیمامون خصوصی بود که اینجوری نمیشد. هرکی از ننه ش قهر میکنه یه تیم برمیداره میبره شهرش. آقایون، بیاین از انگلیس یاد بگیرین. تا پارسال شهر لندن 5 تا تیم تو لیگ برتر داشت.(چلسی - آرسنال - تاتنهام - فولام - وستهام) کی اعتراض کرد که چرا فلان شهر تیم نداره؟ کی جرات داره بگه من فولامو بیارم شهر خودم؟ وقتی وستهام سقوط کرد اصلا فکرش به این رسید که بره امتیاز سوانسی رو بخره؟ سه فصل پیش نیوکاسل سقوط کرد. رفت تلاش کرد و فصل بعدش اومد بالا. بهترین مهاجم نوک تاریخ انگلستان (اندی کارول) رو هم به دنیای فوتبال معرفی کرد. تا وقتی فوتبال ما و لیگ ما خصوصی نشه اوضاع تغییری نمیکنه. وقتی تیم خصوصی نیست خود به خود باشگاه ها به یه مصرف کننده کامل تبدیل میشن و تولیدی درکار نیست. تا چند سال دیگه ما میتونیم از آندو تیموریان و مجتبی جباری استفاده کنیم؟ بازیکنایی که ما الان بهشون میگیم جوان و با استعداد و آینده دار الان دارن به مرز پیری میرسن. خسرو حیدری ، خلعتبری ، جباری ، قاسم حدادی فر ، تیموریان ، زنید پور و... الان 28 سالشونه. فتح ا.. زاده تا چند سال دیگه میخواد بمب بترکونه وقتی دیگه بمبی در کار نیست؟ وقتی باشگاه ها خصوصی نیست یه مدیر فقط میاد حاضری خوری میکنه و چند تا بازیکن با قیمت بالا و کاذب میخره تا پستشو حفظ کنه. اکثر مدیران باشگاه ها اصلا به فکر فوتبال نیستن. وقتی باشگاه خصوصی نیست یعنی تیم پایه ای درکار نیست ، استعداد یابی ای درکار نیست. تیمای جانبی درکار نیست. الان بارسلون و رئال مادرید تو اکثر رشته های ورزشی تیم دارن و حسابی هم بهشون رسیدگی میکنن. ما زیر همین فوتبالش زاییدیم.


الان پرویز مظلومی وقتی نتیجه نمیگیره یه بهونه داره : ملی پوشامو نداشتم. راستم میگه. استقلال بدون ملی پوشاش به یه تیم کاملا عادی و بی خظر تبدیل میشه. خوب الان ملی پوشا چرا نیستن؟ چون تیم ملی بازی داره. تیم ملی خیلی مهمه و حق داره که استفاده بکنه ولی تیم ملی هم بدون ملی پوشا نتیجه نمیگیره. از هرکی بپرسی مشکل کجاس میگه از برنامه ریزی فشرده سازمان لیگه. وقتی با عزیز محمدی حرف بزنی انقد تند تند برات دلیل میاره (البته اکثر دلیلاش چرته) که پشیمون میشی. مشکل از عزیز محمدی نیست. مشکل از لیگ ماس که خصوصی نیست و هیچ استقلال عملی نداره. مگه نه اینکه تیمای ما تو لیگ بازی میکنن؟ پس چرا سازمان لیگ هیچ حمایتی ازشون نمیکنه؟ اصلا تعریف سازمان لیگ اینه که باید در خدمت باشگاهها باشه و حق اونا رو از فدراسیون بگیره. ولی باشگاههای ما خودشون باید مثل پرویز مظلومی وایسن غر بزنن تو مطبوعات. صد البته که صداشون به هیچ جا نمیرسه. سازمان لیگ ما اونقدر استقلال عمل نداره که یه اسپانسر برا خودش بگیره. اول فصل اومد اسمشو گذاشت لیگ ایرانسل ولی زود با مخالفت آقایون روبرو شد که با نظرات کاملا غیر کارشناسی گفتن اسمو عوض کن. باید اسم خلیج فارس رو لیگ باشه!


آخه برادر من تو اگه میخوای اسم خلیج فارسو زنده نگه داری باید یه کارای دیگه بکنی.....


الان چند ساله که لیگ برتر انگلیس با این اسم شناخته میشه:
BARCLAYS PREMIER LEAGUE
همین اسم باعث میشه سازمان لیگ برتر انگلیس سالی میلیونها پوند درآمد زایی داشته باشه تا دیگه به حق بلیط فروشی و حق پخش تلویزیونی تیمها دست درازی نکنه. وقتی تیم ملی انگلیس بازی داره برنامه ریزی لیگ طوری میشه که ملی پوشا بتونن بدون هیچ مشکلی برا باشگاهاشون بازی کنن و حق تیمی ضایع نمیشه.


یه موضوعیم هست که خیلی منو آزار میشه و اونم دربی پایتخته. اصلا حق میزبان و میهمان از نظر تماشاگر توش رعایت نمیشه. اینم به خاطر فوتبال دولتیه. اگه خصوصی بود باشگاها خودشون ترجیح میدادن درصد تماشاگرا 90 به 10 باشه. یه بار پرسپولیس و یه بارم استقلال. اینجوری هیجانش خیلی بیشتره و بازیها هم تماشاگر پسند تر میشه. نمونه ش هم اینتر و میلان که هردو در ورزشگاه سن سیرو بازی میکنن و دربی هاشون کاملا طبق قانونه.

 تو همین دربی تهران یه چیز که بیشتر از درصد تماشاچیا منو آزار میده دیدن یک اسپانسر برای هر دو تیمه. من نمیدونم اینا چی از جون این فوتبال میخوان؟ چرا اسپانسر این دو تیم باید یکی باشه؟ اگه یکیشون از اون یکی موفق تر باشه حق نداره یه اسپانسر بهتر جذب کنه؟
از دیگر چیز های جالب توجه فوتبال دولتی اینه که آدمی غیر فوتبالی که چندین سال پلیس بوده اومده شده مدیر عامل پرسپولیس!! انصافا دلم برا هوادارای پرسپولیس میسوزه! آدمی که محصص رو با حاج رضایی اشتباه میگیره چرا باید مدیر عامل پرطرفدار ترین تیم آسیا (آمار غیر رسمی) باشه؟ غیر از اینه که بعضیا دارن از کنار مدیر عامل بودن رویانیان پول به جیب میزنن؟
تمام این مسخره بازی ها و ندانم کاری ها و غیر حرفه ای گری ها و نگاه های کوتاه مدت به فوتبال باعث میشه ما سهمیه هامونو از دست بدیم و به حاشیه فوتبال اسیا رانده بشیم
تازه دارم متوجه میشم ناصر حجازی چرا میگفت ................. که فوتبالمون پاک باشه؟
          یه فاتحه براش بفرستید حتی اگر پرسپولیسی هستید....

آقایون! کم شدن دو سهمیه از تیمامون تو آسیا مبارکتون باشه!

از من نکن خدافظی!




برچسب ها : نقد فوتبال , نقد عملکرد فدراسیون , خصوصی سازی تیم ها , درآمد زایی , استقلال , پرسپولیس , مرحوم حجازی , ناصر حجازی , ناصر خان حجازی , ناصر حجازی و سندمن , حق پخش تلویزیونی , بلیط فروشی , تبلیغات کنار زمین , جباری , لیگ قهرمانان آسیا , روزنامه همشهری , نماینده , نماینده اراک , نماینده بی شعور اراک , انگلیس , لندن , چلسی , آرسنال , تاتنهام , فولام , وستهام , نیوکاسل , اندی کارول , آندو تیموریان , آندو تیموریان و سندمن , مجتبی جباری , مجتبی جباری و سندمن , خسرو حیدری , خلعتبری , قاسم حدادی فر , تیموریان , زنید پور , سندمن , فتح ا.. زاده , استعداد یابی , تیم پایه , بارسلون , رئال مادرید , پرویز مظلومی , پرویز مظلومی و سندمن , برنامه ریزی فشرده سازمان لیگ , عزیز محمدی , سازمان لیگ , فدراسیون , مطبوعات , استقلال عمل سازمان لیگ , اسپانسر , لیگ ایرانسل , لیگ برتر انگلیس , BARCLAYS PREMIER LEAGUE , تیم ملی انگلیس , تیم ملی انگلیس قهرمان یورو 2012 شد , دربی پایتخت , اینتر , میلان , سن سیرو , دربی تهران , مدیر عامل پرسپولیس , محصص , محصص و سندمن , حاج رضایی , حاج رضایی و سندمن , پرطرفدار ترین تیم آسیا , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه فوتبال ,
سلام
به علت نقص فنی ای که برای کامپیوتر من پیش اومد من نتونستم برای شما مطلب بنویسم و از این بابت ناراحتم. ایشالا که دیگه خراب نشه.
میدونم که پست مربوط به معرفی دانشگاه منو خوندین. اگه نخوندین لینکشو آخر پست میذارم. از محاسن دانشگاه ما همین بس که داستانی به نام حراست توش تقریبا تعریف نشده. در کل کسی کار نداره کی میاد ، کی میره ، از کجا میاد ، با چه پوششی میاد ، موهاش چجوریه ، چه لباسی پوشیده و.... فقط چند روز دانشگاه خیلی شیر تو شیر شد و رو سردر دانشگاه یه کاغذ چسبوندن که ارائه کارت دانشجویی الزامی است وگرنه راه نمیدیم! تا یه هفته هر روز دو نفر وایمیسادن دم در و چک میکردن. البته ما که ترم اولی هستیم و کارت نداریم با چند تا چیز دیگه میتونستیم بریم تو. مثل برنامه تحصیلی ، فرم انتخاب واحد ، کارت اتوماسیون ( مربوط به کافور!). من که خودم با کارت کتابخونه میرفتم! بعد از یه هفته کرم اینام خوابید و بازم همه چی عادی شد و آروم! هنوزم اون کاغذه چسبیده ولی کسی محل اسبم بهش نمیذاره! البته دوشنبه به من اطلاع دادن که یه دختر و پسر داشتن با هم راه میرفتن که حراست دیده و کارتاشونو گرفته و اعمال قانون کرده!! ولی من که باورم نشد! شمام باور نکنین! سری بعدی یه چیزی براتون تعریف میکنم که از تعجب شاخاتون مو در بیاره!
حالا میریم سر یه مسئله اساسی که به دانشگاه ربطی نداره. به تفکر اشتباه من ربط داره. من بیخودی دلمو صابون زده بودم و با خودم فکر میکردم منصور چقدر آدم و با شخصیت شده. تصمیم گرفته بودم این دفعه که رئال توسط بارسلون جر خورد اذیتش نکنم ولی هی دل غافل! ماجرا این چونه است: شما همتون میدونید من طرفدار سرسخت منچستر یونایتدم و برا تیمم آدم میکشم. انصافا تو ایران کسیو ندیدم اندازه من منچستری باشه. دربی اخیر شهر منچستر که یادتونه؟ شیش تایی شدیم رفت. هر کسی از ننه ش قهر کرده بود به من زنگ زد و تسلیت و از این مسخره بازیا به جز این منصور! حتی وقتی از اون خراب شده اومد به مهد تمدن (تهرون) اصلا به روم نیاورد و خیلی شیک درباره فوتبال حرف زدیم و درباره یورو 2012 بحث کردیم تعیین کردیم آلمان قهرمان شه ( البته هرکی بخواد من باهاش شرط میبندم که انگلیس قهرمانه) خلاصه آقا گذشت و گذشت تا این سری! منصور جدول لیگ انگلیسو دیده بود و از من پرسید چرا سیتی 5 امتیاز بیشتر داره؟ خودت بگو به کی باختین؟ من تازه دوزاریم افتاد که آقا نمیدونسته! خلاصه ماجرا رو تعریف کردم و با واکنش یه بچه پیش دبستانی روبرو شدم که داره میگه شیش تاییا! انگار نه انگار که جفتمون استقلالی ایم و انگار نه انگار که بارسلون تو سانتیاگو برنابئو خودشو شیش تایی کرده! البته چون یه ماه از اون بازی گذشته بی شک کارای اون رو من تاثیر نذاشت و چرت و پرت گفتنش به خودشم حال نداد چون متوجه شد خیلی از دنیا عقب مونده! بالاخره زندگی در شرایط سخت همینه دیگه! بذارید خیالتونو راحت کنم که منصور آدم بشو نیست! خوب شد نتیجه رو یه ماه دیر فهمید و بازی رو هم ندید! حالا برو بدن سازی منصور جون! به نظرم شب ال کلاسیکو هم برو عقب سازی! با اینکه با تمام وجود از بارسلون متنفرم ولی اون شب بازم از بارسلون متنفرم و دوس دارم رئال ببره. حالا اگرم رئال باخت یه حالی از منصور میگیرم که جاش تا یه نیم فصل رو پشتش بمونه!
از من نکن خدافظی!
نمیخوام بری تو با کسی!

            


برچسب ها : منصور , سندمن , سندمن و منصور , ماجرای آدم شدن منصور , دانشگاه , دانشگاه آزاد , دانشگاه سندمن , حراست دانشگاه , منچستر یونایتد , اعمال قانون , سندمن در منچستر یونایتد , کافور , انتخاب اوحد , راهنمای انتخاب واحد , کارت دانشجویی , رئال مادرید , سانتیاگو برنابئو , مادرید , رئال , اولد ترافورد , سندمن در اولد ترافورد , سندمن در شهر منچستر , فرگوسن , فرگوسن و سندمن , دربی شهر منچستر , استقلال , ال کلاسیکو , پارک , بدن سازی , عقب سازی , پیش دبستانی , کامپیوتر سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
مطالب مرتبط : دانشگاه آزاد - واحد پرند - چگونه جاییست؟ ,
دسته بندی : کافه طنز ,

سلام به تمام فوتبال دوستان ایران و جهان!

دیشب شاهد این بودیم که قهرمان واقعی جهان با تک گل فرانک لمپارد موفق شد از سد قهرمان واهی جهان عبور کند و موجی از خوشی و شادمانی در تمام جهان راه بیندازد. تازه اینم باید بگم که انگلستان با تیم دوم خودش به جنگ ماتادور ها رفت. شما حسابشو بکنین رونی که اصلا دعوت نشده بود ، جرارد و فردیناند مصدوم بودن و جان تری هم به خاطر مسائل حاشیه ای اخیر بازی نمیکرد. ولی اسپانیا همه مهره های تقریبا با ارزششو آورده بود. دیشب مشخص شد بهترین دروازبان جهان کیه. کاسیاس دیگه هیچ حرفی در برابر جو هارت نداره. دیگه دوره اسپانیا به سر اومده. رابت برای قهرمانی یورو 2012 فقط بین تیم ملی انگلستان و خودش است. انگلستان فقط کافیه با خودش ، حاشیه های خودش و غرور خودش بجنگه تا به راحتی هر تیمی رو گلباران کنه و بفرسته خونه بخت! اگه انگلیس خودش باشه هیچ تیمی تو اروپا یا جهان یارای مقاومت در برابرشو نداره. این پیروزی برابر قهرمان ناحق جهان و دوره قبلی یورو به جهانیان نشون داد نمیشه حتی با تیم دوم انگلیس شوخی کرد. چه برسه به تیم اولش! بی صبرانه منتظرم تابستون بشه و کاپ قهرمانی یورو 2012 رو تو دستای کاپیتان ببینم. چه تری باشه ، چه فردیناند و چه جرارد

از من نکن خدافظی!




برچسب ها : بازی انگلیس و اسپانیا , یورو 2012 , وین رونی , رونی , وین رونی و سندمن , فرانک لمپارد , لمپارد , فرانک لمپارد و سندمن , جرارد , استیون جرارد , استیون جرارد و سندمن , فردیناند , ریو فردیناند و سندمن , ریو فردیناند , فوتبال , فوتبال و سندمن , کارشناسی فوتبال سندمن , جان تری , جان تری و سندمن , انگلستان , تیم ملی انگلستان , سندمن در تیم ملی انگلستان , جو هارت , جو هارت و سندمن , جو هارت بهترین دروازبان جهان انتخاب شد , کاسیاس , ایکر کاسیاس , ایرک کاسیاس , فابیو کاپلو , فابیو کاپلو و سندمن , کاپیتان انگلیس , کاپیتان سندمن , انگلیس قهرمان یورو 2012 شد , نتایج بازی های یورو 2012 , جشن قهرمانی انگلیس در یورو 2012 , سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه فوتبال ,


سلام
بدون مقدمه میریم سراغ بحث
نمیدونم شما ویدیوی آهنگ جدید یاس به نام (از چی بگم) رو گوش دیدید یا نه؟ (گوش دیدن مخلوطی از گوش دادن و دیدنه!) من رفتم از تلویزیون خونه همسایه نگاه کردم و باید بگم خیلی روم تاثیر گذاشت. به واقع باید عرض کنم من از اول ماجرا خیلی با یاس حال نمیکردم. بالاخره جوون بودیمو دنبال آهنگای دامبول و دیمبول! یادمه چقد با منصور ساسی مانکن گوش کردیم! البته هیچکس هم گوش میدادیما ولی در کل فازمون اونجوری بود. منصور که عشق تتلو بود! هی میگفت تتلو عشق منه! چه خواهر خوشگلی داره و این داستانا! یادمه پارسال تابستون آهنگ (الو) تتلو رو 4 بار پشت سر هم گوش دادیم! البته اون موقع از فاز دمبلی دومبول اومده بودیم بیرون ولی تتلو یه چیز دیگه س! همون موقع داشتیم فوتبال بازی میکردیم. ما دوتا چون تا مرحله آخر (PES 10) رو رفته بودیم (یعنی به آخرین حدش رسیده بودیم) دیگه معمولی بازی نمیکردیم! مربع رو میزدیم تا تیم RANDOM بیاد و تقریبا با تمام تیما بازی کردیم! به ترکیب تیمم دست نمیزدیم و همونی که بازی خودش انتخاب کرده بود باقی میموند! در جریان بازی هم تعویض نمیکردیم! فقط هم تا پایان نیمه اول بازی میکردیم! سر این آهنگ تتلو شانس به من رو کرد و بهترین تیم جهان یعنی انگلیس نصیب من شد و تیمی که بدترین بازیکن جهان توش بازی میکنه یعنی آرژانتین نصیب منصور! یک نتیجه رویایی رقم خورد و من تا آخر نیمه اول 5-4 از منصور بردم! سه گل از رونی - یک گل ولکات و یک گل لمپارد! گلای اونم آگوئه رو و توز هر کدوم دو گل زدن! عجب بازی ای بود! یادش بخیر. ببین بحث به کجا کشید! داشتم درباره یاس میگفتم که من خیلی خوشم نمیومد ازش. یکی دوتا اهنگ بیشتر ازش گوش نمیدادم. ولی امسال تابستون یاس با آهنگ سرباز وطن واقعا منو غافلگیر کرد. انصافا ازش خوشم اومد و حداقل روزی یه بار این آهنگو گوش میکردم. تا این که پنج شنبه داشتم کانالای خونه همسایه رو نگاه میکردم که آهنگ جدید یاسو دیدم. به واقع دوستان عزیز ما سرمایه های بسیار با ارزشی تو همین ایران خودمون داریم که می بایستی قدرشونو بدونیم و بهشون میدون بدیم تا خود نمایی کنن. کمک هایی که ما به امثال یاس و هیچکس کردیم چی بود؟ آیا بهشون مجوز دادیم؟ کمکشون کردیم خودشونو در مجامع بین المللی عرضه کنن؟ چیکار کردیم براشون؟ سرمایه هایی که قبلا داشتیم چیکار کردیم؟ شادمهر عقیلی کجاس؟ شادمهر فقط یه نمونه از نسل سوخته خواننده ها و موسیقی دان های با استعداد کشور ماست. البته شادمهر نمونه خیلی بزرگیه. من خودم یکی از طرفداراشم. ما برا شادمهر چیکار کردیم؟ آیا بهش مجوز دادیم؟ کمکش کردیم؟ فقط هلش دادیم به سمت لس آنجلس و گذاشتیم استعدادشو خرج اونور آبیا بکنه. محسن نامجو الان کجاس؟ دیگه کسی نامشو میپرسه؟ اگه بخوام نمونه بیارم خیلی وقت لازمه. من واقعا از وزارت ارشاد تعجب میکنم که چطور به خواننده سخیف و بسیار سطح پایینی به نام امید حاجیلی مجوز داده اون وقت به شادمهر نداده؟ شاید امید حاجیلی پارتی داشته و شایدم چون تو فامیلیش حاجی داشته...
بگذریم. ای مردم ایران! بیاین به خوانندگانی مثل یاس و هیچکس که با این نظام مخالفتی ندارن و ترانه ای مخالف ارزش های دینی و ملی ما نمیخونن کمک کنیم که کارشونو تو ایران خودمون انجام بدن. چه اشکالی داره یه شب یاس تو برج میلاد اجرا داشته باشه؟ مگه یاس با محسن یگانه و رضا صادقی و فرزاد فرزین چه فرقی داره؟ چی میشه آلبومشو تو مغازه ها بفروشن؟ من تضمین میکنم شعور مردم ایران به حدی رسیده که کار خوبو از بد تشخیص بدن. مطمئن باشید کنسرت یاس خیلی پرشور تر از کنسرت امید حاجیلی میشه. مطمئن باشید آلبوم یاس خیلی سریع تر از اونی که فکرشو بکنید فروش میره. یکم به فکر موسیقی این مملکت باشید...
یه پیام برای خود آقای یاس دارم. لطف کنید بهش بگید که : نرگس حتما برای دوربین میخندد....

از من نکن خدافظی!  




برچسب ها : ویدیوی آهنگ جدید یاس به نام (از چی بگم) , دانلود ویدیوی آهنگ جدید یاس به نام (از چی بگم) , دانلود آهنگ جدید یاس به نام (از چی بگم) , تلویزیون , ساسی مانکن , هیچکس , تتلو , عکس های خواهر تتلو , PES 10 , انگلیس , آرژانتین , رونی , وین رونی , وین رونی و سندمن , ولکات , تئو ولکات , تئو ولکات و سندمن , لمپارد , فرانک لمپارد , فرانک لمپارد و سندمن , آگوئه رو , توز , یاس , سرباز وطن , شادمهر عقیلی , شادمهر عقیلی و سندمن , شادمهر , لس آنجلس , سندمن در لس آنجلس , محسن نامجو , محسن نامجو و سندمن , وزارت ارشاد , امید حاجیلی , امید حاجیلی و منصور کبیر , برج میلاد , اجرای زنده یاس در برج میلاد , یاس در برج میلاد دیده شد , سندمن در برج میلاد , محسن یگانه , محسن یگانه و سندمن , رضا صادقی , رضا صادقی و سندمن , فرزاد فرزین , فرزاد فرزین و سندمن , کنسرت یاس , آلبوم یاس , سندمن , سندمن و یاس , یاس و سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه اجتماعی ,

سلام برو بچ!
امروز میخوام با استفاده از یه نقشه کاملا ساده که به صورت خیلی ابتدایی و غیر حرفه ای که با برنامه نقاشی ویندوز توسط یه آدم غیر حرفه ای به نام سندمن طراحی شده ، دانشگاهمونو بهتون نشون بدم و یکم درباره ش بهتون بگم. چون جلسه اولتونه با مفاهیم ساده شروع میکنیم! به نقشه نگاه کنید لطفا! من از روی شماره هایی که روی نقشه هست براتون میگم اونجا ها چه خبره!

*شماره 1 : اینجا اون خیابونیه که از در ورودی دانشگاه میره به سمت ساختمونا و نکته خاصی نداره

*شماره 2 : اینجا ساختمون فنی و مهندسیه و فک کنم قدیمی ترین ساختمون دانشگاه باشه چون هنوز شیشه هاش دو جداره نیس و سیستم گرمایش و سرمایشش یکم قدیمی تره و دستشویی هاش جایی واسه آویزون کردن کیف نداره و نمیتونید کیفو با خودتون ببرین تو! باید بذارین تو لابی توالت بمونه و ممکنه به سرقت بره! درصد دانشجوهای پسر به دختر تو این دانشکده 90 به 10 هستش و از هر 10 نفری که میرن توش یا ازش میکشن بیرون 9 تاشون پسرن و کلا جای کم دختریه! رشته های عمران و معماری و مکانیک و صنایع و این داستانا تو این دانشکده به عمل میاد. تنها سالن مطالعه دانشگاه تو این ساختمون واقع شده و دانشجوها از بقیه رشته ها هم میان اونجا که کتاب بخونن یا رو میزا چرت و پرت بنویسن! برای من این ساختمون حکم تونل وحشتو داره چون کلاس های ریاضی 1 و ریاضی پیش نیازم تو اینجا برگزار میشه و خودتون میدونین که ریاضی چیز خیلی جالبی نیس!

*شماره 3 : اینجا ساختمون علوم هست و کلا کلاسای درسای عمومی اینجا برگزار میشه. انتشارات و اینا هم اینجاس و اگه میخواین جزوه کسی رو که باهاش قصد امر خیر دارین رو کپی کنین باید برین اینجا! قوی ترین سیستم گرمایشی رو داره و مدرن ترین توالت ها رو به اضافه اینکه این امکانو به شما میده که دستاتونو با آب گرم بشورین و کلا ساختمون خوبیه! درسای فارسی عمومی و زبان عمومی من اینجا برگزار میشه. درصد دخترا و پسرا کاملا با ساختمون فنی متفاوته و دخترا 70 به 30 در این دانشکده بیشترن. نکته خاص دیگه ای تو این دانشکده نمیبینم جز نکته شماره چهار که یه خط پایین تر نوشته!

*شماره 4 : ساختمون علوم ، کلاس 107 . بهترین کلاس ما در این ناحیه تشکیل میشه یعنی فارسی عمومی! استاد فارسی ما واقعا خیر و صلاح دانشجو ها رو میخواد و این از اسمشم معلومه! استاد خیر خواه! فعلا درباره این کلاس چیزی نمیگم چون بعدا برنامه مفصلی دارم!

*شماره 5 : انجمن کافور خوران پرند یا همون سلف سرویس دانشگاه! با افتخار میگم تا حالا اینجا غذا نخوردم تا نیروی جوانیم تحلیل نره! دو سال دیگه به اون دوستانی که اونجا میخورن نشون میدم جوون یعنی چی و یائسگی زودرس یعنی چی!

*شماره 6 : ساختمون آی تی یا همون فناوری اطلاعات. سریع ترین سیستم وای فای یا همون اینترنت بی سیم در بین تمام دانشگاه های ایران. هر کسیو میبینی یا لپ تاپ یا تبلت یا اسمارت فون به دست داره مثل اسب دانلود میکنه! این ساختمون یه جورایی مثل ایستگاه کینگز کراس لندن در داستان هری پاتر میمونه. یادتونه که وقتی میخواستن برن هاگوارتز خودشونو میکوبیدن بین سکوی 9 و 10؟ اینجام همون حالته! تو برگه انتخاب واحد من نوشته کلاس برنامه نویسی تو ساختمون آی تی ، کلاس 204 برگزار میشه. جلسه اول من رفتم پیدا کنم. اینورو نگاه کردم دیدم نیست ، اونورم نگاه کردم دیدم نیست! شماره کلاسا اینجوری بود: 201 - 202 - 203 - 205 - 206! به این نتیجه رسیدم که باید با کیفم خودمو بکوبم به دیوار بین کلاس های 203 و 205! رفتم دورخیز کردم تا اومدم بدوم یکی اومد گفت کلاس توی 208 برگزار میشه! آقا پاشدیم رفتیم کلاس 208 دیدیم استاد سر کلاسه و داره فیزیک درس میده! دانشجوهای اون کلاس به ما که قیافه هامون شبیه پرانتز باز شده بود نگاه کردن و گفتن برید کلاس 309! همین بساط سر کلاس فیزیکم تکرار شد و هیچ اثری از کلاس 107 نبود! کلاس توی 102 تشکیل شد!

تو کلاس برنامه نویسی ما یه مورد خیلی خاص و خوبی هست که جاش نیست تو وبلاگ بگم! اون کسایی که باید بدونن خودم بهشون گفتم! درصد دانشجوهای دختر و پسر در این دانشکده 50 -50 میباشد.
حالا تو نقشه به همون شماره 6 نگاه کنید. زیرش یه نقطه قرمز رنگ هست. اونجا یه مکان خاص برای من هست و بر خلاف تصور شما جایی که من به قتل رسیدم اونجا نبود! اونجا درخت منه! بدین صورت که روبروی آی تی یه میدون هست که من دیگه نکشیدمش. اطراف این میدون درخت های کاج کاشتن. البته قدشون کوتاهه و تقریبا دو متره. درختی که تو اون نقطه قرمز قرار داره از روز اول با سایه اش از من پذیرایی کرده و من بارها در سایه ش استراحت کردم. بقیه دانشجوها وقتی من اونجام مزاحمم نمیشن و این خیلی خوبه. هروقت بخوام تمرکز کنم و به چیزی فکر کنم یا بخوام یه چیزی بخورم میرم سراغ همون درخت.

*شماره 7 : بوفه دانشگاه. البته یدونه هم زیر ساختمون فنی هست ولی من همیشه از اینجا غذا میگیرم! متصدی امور اینجا یه خانومیه که اکثرا مانتوی سفید میپوشه ، دستکش داره و ماسک میزنه! خیلیم بدش میاد وقتی ما بهش میگیم خانوم دکتر یه هات داگ بزن! شماره 10 رو هم همینجا میگم. روبروی ساختمون علوم یه میدون کوچیک هست که اطرافش 4 تا نیمکت غول آسا گذاشت تا ما بریم روشون بشینیم! دوتاش مخصوص آقایان و دوتای دیگه ش مال بقیه موجودات!

*شماره 8 : پارکینگ دانشگاه که من اصلا نمیدونم برای چی کشیدمش؟؟ شما هم فراموشش کنید!

*شماره 9 : اگر به سمت راست برید با ساختمون های هنر و سالن ورزش و اینا مواجه میشین که چون من توشون کاری ندارم از رسمشون صرف نظر میکنیم!

*و میرسیم به شماره هیجان انگیز 11 : اونور دانشکده علوم یه فضای سبزی هست که چمناش نسبت به بقیه جاها بلند تره و شمشاد های بلندی هم دورش رشد کرده. به طور غیر عادی دیدش کوره! من یه بار به صورت کاملا اتفاقی داشتم از اونجا رد میشدم. در واقع تو مراحل کشف محل زندگی جدید بودم که ناگهان با چشمای خودم دیدم که دخترا و پسرا با وضعیت بسیار زننده و زیبایی دست در دست هم دراز کشیده اند و من دیگه نمیگم چیکار میکردن چون نمیخوام فک کنین دانشگاه ما از اوناس! فقط این ناحیه شماره 11 از اوناس! تازه پای آبروی اون دانشجوها هم در میونه و مطمئنا اونا هم دوس ندارن رسوایی های اخلاقیشون تو بوق و کرنا بشه چون به هر حال وبلاگ ما از دانشگاه بازدید داره! 

خانومی که میای مطلبو میخونی نظر نمیدی! آقایی که میای تو نظرا فحش میدی! اون دوستانی که زنگ میزنین به وبلاگ فوت میکنین! نوشتن این متن برای شما به همراه ویرایش و کشیدن کروکی دانشگاه دو ساعت شیرین از من وقت گرفت! فک میکنین اینو یه دختر بچه 8 ساله نوشته؟ نخیر! من دارم دود مانیتور میخورم اینجا! اون وقت شما میاین نظر نمیدین! یکم به خودتون بیاین! فلانی! که زنگ میزنی فحش میدی! این باد دربنده! یعنی چیزه! باد کافه جوانه! از طرف همه تون به خودمون تبریک میگم که پیج رنک کافه تو گوگل به عدد 1 رسید. ایشالا که همینجوری بره بالا تا به 10 برسه!
تا سری بعدی که راز های جدیدی رو از دانشگاه افشا کنم از من نکنید خدافظی!
یا به زبان ساده تر فیفا!




برچسب ها : نقشه , دانشگاه آزاد , پرند , دانشگاه آزاد - واحد پرند , دانشگاه , سندمن و دانشگاه , سندمن در پرند , وبلاگ کافه جوان , سندمن , ساختمون فنی و مهندسی , توالت , عمران , معماری , مکانیک , صنایع , دانشکده , سالن مطالعه , ساختمون علوم , انتشارات , فارسی عمومی , زبان عمومی , استاد خیر خواه , انجمن کافور خوران پرند , کافور , سلف سرویس , یائسگی زودرس , ساختمون آی تی , فناوری اطلاعات , لپ تاپ , تبلت , فون , ایستگاه کینگز کراس لندن , لندن , هری پاتر , هاگوارتز , فیزیک , برنامه نویسی , بوفه , خانوم دکتر , هات داگ , پارکینگ دانشگاه , سالن ورزش , دانشکده علوم , وضعیت زننده دختران در دانشگاه , رسوایی های اخلاقی دانشجویان , پیج رنک , گوگل , افزایش پیج رنک گوگل , کافه جوان , sandman , the sandman , سندمن و استاد خیر خواه , سندمن و استاد خیرخواه ,
دسته بندی :
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( شنبه 16 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( دوشنبه 4 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( شنبه 28 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
صفحات سایت: [ ... ] [ 8 ] [ 9 ] [ 10 ] [ 11 ] [ 12 ] [ 13 ] [ 14 ] [ ... ] (تعداد کل صفحات:17)
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت