تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

سلام
ما اومدیم!
دلیل غیبت بی انگیزگی بود که با وعده ی افزایش حقوق توسط کافه چی انگیزه پیدا شد و دوباره شروع کردیم به نوشتن!
(خطاب به کافه چی: دیدی جلو مردم نگفتم می خواستی منو اخراج کنی و منم یهو اومدم پست بذارم؟ حالا هی بگو شرلوک هولمز بده!)
خب
ما چی کار کردیم؟ رفتیم دفترچه ی سربازی بگیریم بریم خدمت غیر مقدس اجباری!
رفتم دفترچه رو گرفتم گفتن باید بری برگه ی گواهی رو بگیری امضا کنی. رفتم برگه رو گرفتم امضا کردم. یارو تو کامپیوتر دید. بعد منو دید. بعد برگه رو دید. بعد دوباره منو نگاه کرد. گفت اوهوی! امضات با امضای تو دستگاه که نمی خونه! ای کلک کلاهبردار قاتل!
گفتم وایسا ببینم. رفتم بیرون از اداره پست. یارو می خواست بیاد دنبالم تا فرار نکنم. یهو دید من بالا سرش وایسادم! گفت رفتی بیرون چی کار؟ گفتم: رفتم از در پشتی بیام تو ببینم مشکل چیه! بعد امضاهارو نشونم داد. من دیدم ای دل غافل! اون امضا قبلیه که امضای بابامه!
بعد گفت برو نامه از رئیس بگیر برا تغییر امضا. امضای جدیدو تو نامه کردم(!) دادم بهش. گفت این امضا نه شبیه امضای باباته و نه شبیه امضای خودت!
گفتم حالا یه کاریش بکن دیگه من امضا بلد نیستم!
خلاصه این مشکل امضای ما حل شد. دفترچه رو گرفتم اومدم خونه. اصلا بارم نمی شه که می خوام برم سربازی. خیلی حال می ده مگه نه؟ دلم به حال دخترا می سوزه که سربازی ندارن. از قدیم گفتن:

تا مرد سربازی نرفته باشد
انگار بخفته است تا شب!

یا که:

پاک بازی با شما همساز نیست
چون شما را هیچ کس غم باز نیست
باید به درون رفته و دانی
هر کلی مثل کل سرباز نیست!

خب بگذریم. احتمالا سال بعد باید مکچل به سر کچل سرباز ها شوم و با فرماندهان دست و پنجه نرم کنم. جوانی و آزادی کجایی که یادت به خیر!



برچسب ها : سربازی , خدمت غیر مقدس , مرگ بر سربازی , فواید سربازی , نظام , شرلوک , هولمز , دست نوشته های هولمز , کچل , سرباز کچل , خاطرات سربازی , عکس سربازی , نظام سربازی , سربازی برچیده , کاهش مدت سربازی , روش های معافیت , بدبخت , خدمت , چند ماه خدمت , امضا , مشکل اداری , بانک , جوانی کجایی , شعر , هولمز در سربازی ,
دسته بندی : کافه اجتماعی ,

سلام!

1- امروز گوشیمو ساعت 5 و نیم زنگ گذاشتم كه بیام به كلاس دانشگاه برسم ،‌بیدار شدم دیدم ساعت 12 و 55 دقیقه س! ای دل غافل! یكی نیس آدمو بیدار كنه! هر چی می گذره بیشتر قدر خونه رو می دونم. صبح سر ساعت بیدار می شدیم و صبحونه ی گرم آماده بود! اما اینجا چی؟ دیشب تا ساعت 3 داشتیم فیلم ماشین مخوف با بازی استاد سندمن رو می دیدیم. عجب فیلمی بود اگه ندیدین سی دیشو از سندمن بگیرین ببینین اگرم دیدین یه بار دیگه سی دیشو از سندمن بگیرین ببینین!

خلاصه من زوركی خودمو به ناهار رسوندم و ته دیگش به من رسید! من كلا از دانشگاه به عنوان مكانی برای خوردن غذا و كافی نت رایگان استفاده می كنم!

2- بازی میلان بود با بارسلون ،‌ من با سندمن شرط بستم (در واقع اون اومد با من شرط بست!)‌ كه میلان می بره. منم گفتم بارسا می بره. شرط سر كارت شارج (!)‍ بود. خلاصه بازی انجام شد و همگان دیدند كه بارسا با بازی فوق العاده ی مسی تونست میلانو لوله كنه. از اون موقع تا الان سندمن نه زنگی زده و نه اس ام اسی داده! آخی! بی خیال كارت شارجو نمی خوام فقط یه تلفون به من بزن!

3- هفته ی گذشته با بچه های دانشگاه و توسط نیروی مقاومت بسیج رفتیم اردو. مناطق سرسبز شمال و شهر رامسر. اگه 5 نفر مختلف بیان نظر بدن و بگن كه سفرنامه رو بذار من این كارو می كنم! آخه كار طاقت فرساییه! حالا 5 نفر هم نشد 2 نفر!

4- یك بدیهه از خودم:

این سرا پرده ی غافلین و كفار ، همه می گذرد

هر چه هم عمر فرا باشد باز كمه! می گذرد !




برچسب ها : فوتبال , میلان , بارسا , نقد فوتبال , شرط بندی فوتبال , شارج , كارت شارج , اردو , اردوی رامسر , سفرنامه , اردونامه , خواب , بیدار , خوابگاه , زندگی خوابگاهی , گوشی , زنگ گذاشتن , ماشین مخوف , آدام سندلر , اینترنت رایگان , شعر , بدیهه سرایی , بدیهه های من , شرلوك , هولمز , دست نوشته های هولمز ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه فوتبال ,

سلام عرض میكنم خدمت شنوندگان عزیز

من شرلوك هستم. حالا كه دارم این نوشته رو به اقتباس (غلط املایی؟) از منصور كبیر می نویسم ،‌ سرم درد می كنه.

الان تو سایت دانشگاه تهران قرار دارم. چرت ترین دانشگاه دنیا. دانشگاهی كه آدمو از آرمان هاش دور می كنه. انقدر این چند رو در مورد خودم به این و اون گفتم كه كم مونده بود تو وبلاگ بگم یا آگهی بفرستم روزنامه چاپ كنه كه به حول و قوه ی الهی این امر هم میسر شد.

عرض به حضور جناب این كه ما هم مثل دوستان گشاد كردیم! دیگه حوصله ی رفتن سر كلاس درس (البته اگه بشه اسمشو درس گذاشت) ندارم. كلاسای ساعت 10 رو خواب می مونم و كسی نیست كه بیدارم كنه. نه كه من خواب آلو باشما ،‌این طور نیست ،‌بلكه چون حوصله ی این رشته رو ندارم دلیل خواب موندنمه. روز و شب فكرم مشغوله كه من را چه خواهد شد و چه بر سر خواهد آمد. 18 سالمه. امسال رشته ی زبان و ادبیات جاپنی ( ببخشید این كی برد حرف zh رو نمی نویسه!) دانشگاه تهران پذیرفته شدم. می خوام ازش فرار كنم. سال دیگه كنكور هم نمی تونم شركت كنم. چیزی كه می تونم شركت كنم سربازیه! البته می تونم برم دانشگاه آزاد پیش سندمن نرم افزار یا زبان انگلیسی بخونم. ببینیم تا سال دیگه دنیا چگونه خواهد چرخید. لعنت

راستی چرا هوا اینجوریه؟ صبح بارون می یاد به شدت 8 در مقیاس ریشتر ،‌الان آفتابه تا زانو.

گفتم آفتابه یاد دستشویی های دانشگاه افتادم. چقدر روش (روی چی؟)‌ شعار می نویسن؟ نمی تون تراوشات ذهنیشونو به یه روش دیگه بیان كنن؟ شاید به همون دلیل كه من دارم این سطور رو می نویسم.

البته دانشجوهای ادبیات علوم سیاسی اینا شعار می نویسنا ،‌ وگرنه از ما زبانیا بخاری بلند نمی شه.

ادامه دارد...




برچسب ها : دانشگاه , شرلوك , دست نوشته های هولمز , رشته , انتخاب رشته , ‍جاپن , جاپن , ادبیات , سیاسی , دستشویی , شعار , شعار در دستشویی , آفتابه , درد و دل , درددل , دانشگاه تهران , سندمن , منصور , كافه جوان , نظر , روش انتخاب رشته ,
دسته بندی :
پریروز دوست آبجیم می‌خواسته بچه 2 ساله شو Emoticonاز شیر بگیره ، آبجیم رفته رو سینه مامان بچه عکس برگردون جمجمه مرده چسبونده !!! Green Smiliesکه بچه بترسه دیگه شیر نخوره... میگم: آبجی خیلی نوبری مگه بچه این چیزا حالیشه آخه؟ میگه: بچه اش که پسرنیست. دختره حالیشه.میگم: آبجی خدا هم میدونست که پسرا بیشتر حالیشونه واسه همین دیه ی دخترا رو نصف پسرا گذاشت .میگه: هههههه خدا حکمتش این بوده که اگه شوهر من بمیره به من چهل میلیون برسه ولی اگه زن تو بمیره به تو بیست میلیون برسه !!!!.
.
.
.

راستی . دیروز پسره با شلوار جین پاره و موهای فشن و خواهر و مادر خفن تر از خودش اومده خواستگاری خواهرم ، میگه من می خوام همسر آیندم چادری باشه .!!!!
هههههههه. با خودم گفتم همین خوب موردیه واسه آبجیم.Hippie بهتره جورش کنم و یه عمر بهش بخندم .http://www.pic4ever.com/images/25r30wi.gifگفتم : فکر نمی کنم آبجیه من با این مورد مشکلی داشته باشه . آبجیم در اومد و گفت: من مشکلی ندارم. البته منم دوست دارم شوهر آینده ام عمامه سر کنه از اون مدل طالبانیاش !!!!....پسره درررررفت.


برچسب ها : طالبان , دختر , پسر , مهریه , دیه , قتل , ازدواج , خواستگاری , سینه , شرلوک , هولمز , شوهر , زن , شیر ,
دسته بندی : کافه طنز ,

دیروز از میدون هفت تیر سوار یه تاکسی شدم تا میدون ولی عصر .میدون که رسیدیم به راننده گفتم : چقدر بدم خدمتتون؟ گفت : 400 تومن. گفتم: داداش 400 تومن؟ این که دو قدم راه بیشتر نبود. گفت: داداش اینجوری قدم بر داری که خشتکت پاره میشه.نمیدونستم بخندم یا عصبانی شم.

کارامو که انجام دادم برگشتم خونه .در رو که باز کردم آبجیم عین عجل معلق پرید جلوم ...  جااا خوردم اون شکلی دیدمش .   گفتم: خودتی آبجی؟  گفت : آره تعجب کردی؟ یعنی رنگ موهام اینقدر خوجل شده؟  گفتم: خب ورپریده صبر می‌کردی چند سال دیگه خودش سفید می‌شد دیگه !!! .یعنی اون چک پولی که دیروز از من گرفتی رو دادی موهاتو سفید کردی؟!!!!آبجی جوش آورد و با دلخوری گفت: هولمز تو به دودی میگی سفید؟!!! اصلا تو فرق موهای نقره‌ای٬ یخی٬ برفی٬ صدفی٬ شیری٬ نباتی٬ استخونی٬ کاهی٬ کرم رو تشخیص میدی؟!! واقعاً از نظر تو همه‌ی اینا سفید هستن؟!!! دیدم خیلی کفریه گفتم : بیا جلوتر ببینم . آهان الان که دقت می کنم میبینم این رنگه دودیه چقدر هم بهت میاااد.

شب سر میز شام   قضیه ی تاکسیو واسه بابا تعریف کردم. آبجیم نخود هر آش شد و پرید وسط حرفم که : کجای کاری داداش بعد از قضیه ی یارانه ها همه چی گرون شده. نه که دست تو جیبت نمیکنی خبر نداری .  گفتم چرت نگو .مثلا  کجا بایدخرج میکردم که نکردم؟  ورپریده گفت: یه کفش صورتیه خفن دیدم پاشنه اش شش سانتیه خیلی خوشگله میخریش برام؟ گفتم: نه ولی صبر کن سر برج شاید خریدم . گفتش کدوم برج. گفتم: میلاد هههههههه . بابام گفت: راست میگه آبجیت همه چی سرسام آور گرون شده. یاد قدیما بخیر شاید باورتون نشه ولی من بچه بودم مامان بزرگتون یه اسکناس ده تومنی میزاشت کف دستم و منو میفرستاد خرید خونه کنم. وقتی بر میگشتم دو سه کیلو سیب و پرتقال دستم بود . یه شونه تخم مرغ .نیم کیلو پسته و یه عالمه چیپس و پفک و هله هوله تازه یه چیزی هم اضافه میموند واسه تو جیبیم.دیگه مگه ممکنه اون روزا برگرده .نه محاله...
. آبجیم
پرید وسط که : آره  بابایی دیگه نمیشه از این کارا کرد. آخه این روزا دیگه حتی تو مغازه های کوچیکم دوربین مدار بسته گذاشتن .


برچسب ها : شرلوک , هولمز , یارانه , داستان , داستان خانوادگی , برج میلاد , کرایه تاکسی , کرایه گران , برج , پول , فقیر , بدبخت , رنگ مو , سفید , موی سفید , مو , پشم ,
دسته بندی : کافه طنز ,
پس از روز ها برگشتیم وبلاگ دیدیم از این روز به اون روز شده!
ابتدا معذرت می خواهم از دوستان که دوره ی نقاحت من طول کشید و روز های زیادی رو نبودم. می دونم که شما خوانندگان دلتون برام تنگ شده بود!
می خواهم در مورد دکتر احمدی نژاد بنویسم. همان فردی که برای سخنرانی پشت تریبون دارای شیشه ی ضد گلوله نرفت و همان فردی که سخنان مغرورانه و متبکرانه هرگز از او شنیده نشده. در سخنرانی نیویورک که از تلوزیون به طور زنده پخش شد ما سران کشور های مختلفی را دیدیم که با حالت تاسف باری و با افکاری ناشی از سر افکندگی از جای خود بلند شدند و رفتن را به ماندن ترجیح دادند. از چه چیزی فرار می کنید؟ چرا نمی توانید حقیقت را تحمل کنید؟ چرا وقتی کسی در مورد کار خودتان که همان تجارت اسلحه و چیزهای دیگر است مقابل شما صجبت می کند ناراحت می شوید؟ مگر غیر از این است؟
تا آنجایی که ما اطلاع داریم در بازی های فوتبال ، تماشاگران تیم های بازنده در دقایق آخر ورزشگاه را ترک می کنند. این به معنای نفی بازی تیم مقابل نیست.وقتی در دربی هواداران پرسپولیس از ورزشگاه بیرون رفتند آیا منظورشان این بود که بازی استقلال را فبول ندارند؟ یا بازی تیم خود را؟
چرا اگر کسی بیاید و از کمک های فرضی کشورش به سومالی و ژاپن سخن بگوید همه می شندند و کسی پیدا شود که این ضد عدالتی استعمار گران بزرگ را بر زبان جاری سازد گوش شنیدن ندارند؟
بله این ناشی از ضعف آن ها بود. وقتی از لحاظ روانشناسی ثابت شده است هنگام سخنرانی  سید حسن نصرالله ترس وجود دشمنان را فرا می گیرد تصور کنید چه بلایی سر مخالفان عدالت آمده است؟



برچسب ها : سخنرانی احمدی نژاد در نیویورک , افتضاح احمدی نژاد , احمدی نژاد , متن سخنرانی , مقر سازمان ملل , سازمان ملل , ملل , شرلوک , هولمز , دست نوشته های هولمز , سخنرانی رئیس جمهور , ترک کردن حین سخنرانی , ترک مسئولیس , ترک مسئولین , دربی , دربی 71 , فوتبال , تماشاگر , حسن نصر الله , اوباما , کشور , سالن کنفرانس , سالن , ایراد سخنرانی , سوتی احمدی نژاد , شجاعت , روانشناسی , ژاپن , سومالی , گرسنه , زلزله , اسلحه , تجارت اسلحه , فروش اسلحه ,
دسته بندی : کافه اجتماعی ,
تو تاکسی نشسته بودم. وقتی به مقصد مورد نظر رسیدم به راننده گفتم : آقا دسستتون درد نکنه ، نگه دارین.
راننده: پیاده می شی؟
من: بله.
راننده: یه نفری؟
من بله.
راننده: بقیه ی پولتو بهت بدم؟
من: بله.
یهو راننده زد تو گوشم گفت: خاک تو سرت! این همه موقعیت پ ن پ برات درست کردم استفاده نکردی!!!!
بگذریم. رفتم سی دی فروشی. گفتم سی دی بوووووووووق (!) رو دارین؟ گفت وایسا برات رایت کنم. من هم گفتم ها؟! صندلی اینجاست من وایسم؟ نشستم و منتظر وایسادم. یعنی منتظر نشستم. در همین حین که داشتم در دریای تخیل شنا می کردم ناگهان یه خانوم خیلی چادری (خیلی وحشتناک چادری - مثل نینجا!) اومد تو. فروشنده گفت: سلام. چی می خواین؟
(لطفا برای خوندن این مکالمه صدای زن را 10 برابر کلفت تر از صدای مرد قرار دهید!)
زن: یه بازی کامپیوتری می خواستم مال بچه ی 7-8 ساله م.
فروشنده: چه بازی ای؟
زن: بازی خووووووووب!!!! بازی ایرانی دارین؟ بازی خیلی خوب که چیز میز نداشته باشه. بازی خوووووب!
فروشنده: گرفتم چی می گین. (فروشنده در این لحظه به تفکر عمیق فرو می رود و با توجه به تمامی جوانب کار سعی در آنالیز مفتوشانه ی مربوط به محجوبه (!) می کند) از اینا که شما بخواین من فقط می تونم بازی فوتبال و نید فور اسپید رو بهتون پیش نهاد کنم. نید فور اسپید یه جور بازی ماشینه.
زن: خوبه همون فوتبال و ماشینو بدین.
من این جا به طور ناخودآگاه کنترل خود را از دست داده و نتوانستم به ول دادن جمله ای که روی ذهنم مانور می داد غلبه کنم. با حالتی شبیه فریاد گفتم: من نید فور اسپید هم پیش نهاد نمی کنم!
زن که خیلی بهش برخورده بود می خواست بگیره منو بزنه! فکر کردم واقعا با یه نینجا طرفم! نگاه غضبناکی به من کرد و طوری چشمانش را به سمت فروشنده انداخت و گفت فقط همون فوتبالو بده و دهانش باز بود طوری که انگار می خواهد بگوید: وای به حالت اگه فوتبالی که می دی با شورت و پیرهن آستین کوتاه آرنج نما(!) بازی کنن!
بعد بازی رو گرفت و با خوشحالی (قیافه ش که معلوم نبود از کجا فهمیدم با خوشحالی؟) مغازه رو ترک کرد و من نیز سی دی بووووق رو گرفتم و به سمت هدفی نامعلوم حرکت کردم.


برچسب ها : شرلوک , هولمز , سی دی , سی دی خوب , کجاز , چادری , خیلی چادری , بسیجی , بازی , بازی مجاز , رده ی سنی , بزرگسال , مذهبی , نید فور اسپید , فوتبال , پی ای اس , فیفا , دست نوشته های هولمز , مسخره , پ ن پ ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه اجتماعی ,
خیلی از ماها نمی دونیم انیمه چیه. حتی فکر می کنیم فحشه! دلیلش اینه که ما تو جولان گاه غرب و سریال ها و محصولات اونا مثل لاست ماست و این جور چیزا غرقیم . حالا شرق اومده چی کار کرده؟ با صرف هزینه ی کمتر داره مخ جوانان غرب رو می خوره و اندیشه های خودشو ترویج می ده!
حالا به راستی انیمه چیه؟
آن شرلی رو دیدین؟ فوتبالیست ها چی؟ کلا این کارتون های دوران بچگی رو که دیدین ، مدرنش!
ابتدا می یان داستان های فوق فوق تخیلشون رو به صورت نقاشی های مرتبط به هم و کمیک در می یارن و تو کتاب هایی به نام مانگا گسترش می دن. حالا اگه این مانگا با استقبال مواجه شد دست به کار می شن و داستانو به صورت کارتون در می یارن که محصول نهایی می شه انیمه.
راجع به خودم بگم که من هرگز انیمه خور نبودم و به جز معدودی انیمه ی خاصی رو ندیدم.
اگر شما تا به حال شروع به دیدن انیمه نکردین من بر خلاف همه ی اهالی فن که به شما انیمه ی ناروتو naruto رو پیش نهاد می دن اما من می گم شک نکنید و death note رو ببینید!
این کارتون اگه کمتر از فرار از زندان و لاست نباشه حتما بهتره!
اینم لینک انیمه خور های ایران که هر اطلاعاتی خواستین می تونین توش پیدا کنین.
برای تبدیل شدن به یک گیک لازمه انیمه خور باشین!


برچسب ها : انیمه , انیمه چیست؟ , تعریف , اصطلاح , گیک , چگونه گیک شویم؟ , هولمز , دست نوشته های هولمز , کارتون , آن شرلی , فوتبالیست ها , شرق , غرب , تهاجم فرهنگی , انیمه خور , فروم انیمه , پیشنهاد , ژاپن , مانگا , کمیک , سریال , چه سریالی؟ ,
دسته بندی : کافه فیلم و سینما ,
1- "ازدواج با یک مرد ثروتمند به سادگی ازدواج با یک مرد فقیر است و برعکس"
جایی میان عشق و پول
هیلاری بلک / مهرویه هاشمی نژاد
حالا ما کاری نداریم که اوشان این نظریه را از کجا استخراج کرده ولی با این حساب احتمالا او خواستگاران خر پول سوار بر بنز سفید شاسی بلند داشته و فکر کرده که کار آسانی است. اما ما وظیفه ی خود می دانیم به همه ی دخترانی که صبر و استقامت پیشه کرده و این سخن را سرلوحه ی کارشان قرار داده اند پیشنهاد دهیم که: بابا بی خیال! مال اون خواستگار خرپول و نجیب می یاد دلیل نمی شه که اون شتر روی یعنی دم در شما هم بخوابه! فوقش یه خواستگار می یاد که نه پول داره نه جیب! خود دانید!

2- الان که تریبون رو در اختیار ما قرار دادن اجازه دهید اعلام کنم : من بی گناهم!
به مانند هر افطار خرچال (گربه ی ولگرد ما!) اومده بود روزه شو افطار کنه! میو میو کرد و من رفتم براش غذا آوردم. بعد یهو کرمم گرفت! رفتم غذا رو به سر نخ وصل کردم و تو هوا تکون دادم. گربه یهو لقمه رو گرفت و در دهان قرار داد و نخش هم باهاش وارد دهان کرد! نخ به دندون هاش گیر کرده بود بیچاره هی داشت تلاش می کرد که درش بیاره نمی تونست. من نخو بریدم گربه موند با 3 متر نخ اضافه رو زمین که هر جا می رفت دنبالش میومد. انقدر دلم براش سوخت که کوچولو رو اذیت کردم آخرش هی نخو قورت داد قورت داد که 3 متر نخو خورد! نمی دونم چرا ولی یه لحظه از خودم بدم اومد.
 
3- چهارشنبه - پنج شنبه - جمعه   ساعت 14:45
سریال منو می خوان پخش کنن تو تلوزیون!
حتما ببینین
سریال آخرین دشمن
با بازی من!
برای شادی روح من ببینین!

4- چند جای دیگه هم اعلام شده
اگه می خواین به قشنگ ترین و خبرساز ترین سایت جهان برین سری به این آدرس بزنین:
http://www.timburton.com
ابداعات زیبایی اینجا به کار برده شده! البته سرعت لود تو ایران کلا پایینه!



برچسب ها : کتاب , نظریه , نظریه زنان , زن , ترشیده , دختر ترشیده , یادداشت های یک دختر ترشیده , دختر , شرلوک , هولمز , فیلم , سریال , دست نوشته های هولمز , گربه , خرچال , هری پاتر , نخ , افطار , آزار حیوانات , گرسنه , سایت , قشنگ ترین سایت , سایت اونجوری , سایت این جوری , زیبا , قشنگ , خواستگار , سرعت اینترنت , سرعت پایین ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه فیلم و سینما , کافه اجتماعی ,
1- به عکس زیر توجه کنید.

http://up6.iranblog.com/files/a8201103242515-001.jpg
لینک عکس

نوشته تاریخ انقضا 2 ماه پی از تولید! فکر کنم انگشتش رو دکمه ی ی گیر کرده بود! رو دوغ تولید این مملکت غلط املایی هست اون وخ هی شما از ما غلط املایی بگیرین!
اصلا آدم نمی فهمه تارخ انقضا دو ماه بعد از تولیده یا 3 ماه قبل از تولیده! اونوخ هی بگین به تارخ انقضا توجه کنین!

2- تو حادثه ی خمینی شهر 25 نفر در یک مهمانی حضور داشتند. 2 تاشون با هم زن و شوهر بودن ، 2 تاشون خواهر و برادر بودن و 21 تاشون هیچ گونه نسبتی با هیچ کدام از 24 نفر دیگر نداشتند. بعد تو اخبار ، تو اون یکی اخبار ، تو اخبار اون یکی شبکه ها ، تو دادگاه ، تو محافل خصوصی و عمومی ، تو داخل و خارج و خلاصه تو همه جا اعلام شده : میهمانی خانوادگی میهمانی خانوادگی میهمانی خانوادگی!!!!!!!! یا من نمی دونم خانواده چیه یا اینا نمی دونن یا اوستا سیمع الملک نمی دونه چیه! بابا به کی قسم خانواده معنای ثابتی داره! اونوخ هی بگین میهمانی خانوادگی!

3- پاراگراف 3 رو نمی نویسم چون تو پست فبلیم پاراگراف 3 با انتقاد شدید مواجه شده بود! اون وخ هی بگین انتقاد پذیر نیستیم!

4- تا چند روز پیش فکر می کردم برنامه ی ماه عسل ارزش آدما رو می یاره پایین
اما با دیدن یکی دو قسمت اخیر متوجه شدم ماه عسل ارزش آدمارو نمی یاره پایین ، بلکه خیلی می یاره پایین!
اون وخ هی بگین (احسان علیخانی بگه!): شما تو اون لحظه داشتین به چی فکر می کردین؟!!



برچسب ها : اون وخ هی بگین , هولمز , شرلوک , HOLMES , دست نوشته های هولمز , دوغ , سوتی , عکس , عکس جالب , عکس خنده دار , تاریخ انقضا , انتقاد , خمینی شهر , حادثه خمینی شهر , جزئیات حادثه , دادگاه , سوتی تلوزیون , ماه عسل , سوتی ماه عسل , علیخانی , آدم ,
دسته بندی : کافه طنز ,
رفتم نونوایی سنگکی تو صف وایسادم. یارو نفر جلوییم از من پرسید: اومدی نون بگیری؟
من گفتم: بله اومدم نون بگیرم! (ستاد مبارزه با فتنه ی پ ن پ واحد صنوف!)
بعد دیدم یکی داره همین جوری سنگک جمع می کنه ... 10 تا ... 15 تا ... هی داشت نون ور می داشت.
اولش فکر کردم دیشب سحری زیاد خوردم الان حالم خوب نیست دارم خواب می بینم. بعد یادم اومد که نه دیشب برای ششمین بار در طی یک هفته ی گذشته این بار نیز استثنائا غذای مامانم سوخته بود! نتیجه می گیریم که دیشب غذا نخوردم و حالم الان خوبه! و دارم خواب نمی بینم! یارو واقعا 25 تا سنگک ورداشته بود داشته می رفته!
ملت هم همیجو دهنشون وا مونده بود و داشتن به اون یارو نگاه می کردن! نفر جلوییم از یارو پرسید: این نونارو می بری خونه؟
یارو گفت: پ ن پ می برم خدمات کامپیوتری ویندوزشونو عوض کنم!
یه اتفاقاتی وجود داره که آدم برهه ی اول به نظر می رسه که فعلی بس عجیب و غیر قابل باور است. اما با تفتیش بیشتر در گل و لای متوجه می شیم که کار چندان نیز عجیب نبوده و در واقع اصلا دور از انتظار نمی نماید. این ناشی از نا آگاهی می باشد و مسبب قضاوت های زود رس و بی راه می شود. سعی کنیم که اگر در این موقعیت ها قرار گرفتیم ابتدا اطلاعات ناقص (و به نظر خود کامل) را تکمیل و تحکیم کنیم و سپس دهان بگشاییم و سخنان گرانبها را از آن تو به بیرون متراوش کنیم!
چه بسا که شاطر محل گفت امروز حاج موسی اومده گفته نون صلواتی بده دست مردم من بعد باهات حساب می کنم! حاج موسی عجب آدم خر پولی بوده! الانه که می فهمم جزیره ی ابوموسی مال این موسی بوده! و اینجا بود که مردم نفسی به راحتی کشیدند. من هم بهتون نمی گم که اون روز که می خواستم 2 تا نون بگیرم 15 تا نون ورداشتم تا آبروم جلوی شماها نره!

خدانگهداری!


برچسب ها : شرلوک , هلمز , هولمز , شرلاک , دست نوشته های هولمز , سنگک , نانوایی , خرپول , یارانه , نون , نان صلواتی , مجانی , پ ن پ , فتنه ی پ ن پ , سخن , آداب سخن گفتن , کافه جوان ,
دسته بندی : کافه طنز ,
وقتی بعد از نهار غذا رو که خوردم تموم کردم قاشق رو به سمت چپ بشقاب هدایت می کنم. اینجوری:



شاید به این خاطر که اگه در چند ساعت آینده مرتکب قتل شدم و قضیه بیخ پیدا کرد و پلیس اومد این جا واسه ی تحقیقات ببینه من چپ دست بودم و قاتل اصلی من نبودم و این حرفا. این کار حتما کم ارزش تر از این نیست که اگه به ما اعلام کنن که 5 دقیقه ی دیگه خواهیم مرد همه به سراغ کامپیوتر و گوشی خودمون بریم و کل حافظه رو از بیخ فرمت کنیم و هارد رو سر به نیست کنیم و کلک پیامک ها و مخاطبین رو بکنیم و اگر وقتی باقی موند هیستوری مرورگر رو پاک کنیم.
بگذریم. ما چه می دونیم ساشوتیسم چیه؟ (اگه خودم کلمه رو هم درست ادا کرده باشم) اما یه چیزی تو این حدوده:
دیشب نشسته بودم جلوی تلوزیون داشتم فوتبال می دیدم.

مامانم اومد گفت داری فوتبال نگاه می کنی؟
گفتم: بله دارم فوتبال نگاه می کنم! (ستاد مبارزه با فتنه ی پ ن پ!)
اون موقع که تمام مملکت غرق در گل های استقلال بودن پسر عمه سجاد sms داد. من که تمام فکرو ذکرم رو فوتبال بود و اینا دیدم نوشته "تو بازی سایلنت هیل تو مرحله ی زندان آبی گیر کردم. همه ی در هارو باز کردم دهنم سرویس شد هزار تا در داره"
به این می گن ساشوتیسم! یعنی یه جورایی ضد حال. که آدم داره تمام فکرو ذهنشو می زاره رو یه چیزی یهویی یه چیزی مثل *** بیاد وسط! بعد که بازم تو حال و هوای فوتبال ودم دیدم بابام زنگ زد
من: الو سلام بابا
بابام: (هنوز سلام من تموم نشده) درود بر مقاوم مردم فلسطین زنده باد استکبار ستیزی مرگ بر آمریکا ... مرگ بر اسرائیل ... !!!
انقدر دادو فریاد کرد (انجام داد!) که الان یه 28 ساعته از نعمت گوش محرومم! فردا راهپیماییه از الان داره شعار می ده! این هم می شه ساشوتیسم!
حالا فردا تو موقع راهپیمایی پسر عمه جان sms فروفرستاده اند: "تو بازی سایلنت هیل کد 0302 رو کجا وارد کنم؟"
بابا من چه بدونم بگرد تو یه سوراخ وارد کن دیگه!
بعد که خواب بودم یه نفر زنگ زد. من هول هولکی هنوز تو خواب و بیدارم می گم الو
یارو با آب و تاب: الو من از صبح تا الان 8 بار بهت زنگ زدم چرا گوشیو ورنمی داری؟ خواب بودی؟
من با اضطراب و تحیر: چی شده؟ اتفاقی افتاده؟ نظام سرنگون شده؟ کی تو دهن این ملت زده؟ چی شده؟
یارو که الان فهمیدم پسر عمه مه: سایلنت هیل کد رو وارد کردم رفتم تو!
من: خوب! سایلنت هیل سقوط کرد؟ چی شد؟
یارو: نه مرحله رو تموم کردم!
من: **** ** ***** ** ****! منو از خواب بیدار کرده اینو بهم بگه! عجـــب!
یارو: این کدی که اینجا وارد کردم تو مرحله ی بعدی هم به درد می خورد؟
سوالش مثل این بود که یگی چون دعای ابوحمزه ی ثمالی رو ابوحمزه ی ثمالی نوشته پس نتیجه می گیریم دعای سحر رو شخصی به نام سحر نوشته!
انقدر از خودمون رد عجیب بر جای می گذاریم که گرفتار ساشوتیسم شدیم!
چه بسا هنوزم تو این مملکت افرادی هستند که فکر می کنند آمنه بهرامی یارو رو بخشیده! 


برچسب ها : فراشاسوتری , شاسوتیسم , sms , پسر عمه , شرلاک , شرلوک , شرلوک هولمز , هولمز , دست نوشته های هولمز , هارد , قاشق , فرمت , هیستوری , راهپیمایی , روز قدس , مرگ بر آمریکا , فوتبال , آمنه بهرامی ,
دسته بندی : کافه طنز ,
سلام
برای ثابت کردن خیلی چیزها باید خیلی کارها کرد. ما جایمان همین جا بود و به همین جا برگشتیم. شعارهایمان را در گوشه ی ذهنم گم می کنم. افرادی که برای این جا نبوده اند و تصاحب کردند و افرادی که از مقصد گم شدند. این به تفاوت نسل ها بر می گردد. شاید کسانی این جا را با میراث فرهنگی اشتباه گرفتند و به زور خود را در قسمت عتیقه ها جای دادند و ادعای ملکیت و مالکیت کردند. شاید من نباید این جوری بنویسم. آخر می دانید فکر می کنم همه نیز مانند من بعد از برداشتن یک کتاب فورا چند بار ورق می زنند و در پایین صفحه دنبال قیمت کتاب می گردند. احتمال می دهند از این طریق بتوانند بهای نویسنده را به دست بیاورند و جالب این که اگر بها زیاد بود فورا کتاب را با دقت سر جایش می گذارند.
اجازه دهید ابتدا کمی در مورد سال پیش بگویم. هنگامی که بدون هیچ گونه اخطاری از بین رفتیم. اگر می دانستیم که دسترسی به این وبلاگ خانمان برانداز بود خب هرگز نمی رفتیم داخلش. یهویی رفتیم و دیدیم که پریدیم. فولتر شدن همان و سردرگم و حیرت زده حین پیدا کردن اثرات مخرب ورود به یک وبلاگ فولتر در زندگی همان. مگر به این سادگی ها بود. الان یک سال شده باور کنید الان هم نفهمیده ایم.
مقدمه چینی برای هر کاری خودش قسمت عمده ای از کار را تشکیل می دهد. پس می توان حدس زد که مصاحبه ی مطبوعاتی قبل از فوتبال و چندین پست اولیه برای جایی که بعد ها نه به خاطر دست بالا گرفتن خود برای استعداد (که شاهد بوده ایم) بلکه به خاطر افرادی که این سخنان را بیان می کنند چه اثراتی خواهد داشت. ممکن است که تیم های فوتبال لیگ خودمان هم بدهی داشته باشند. اما می دانیم که جذاب ترین لیگ دنیا را داریم.
بنده از آقایان کبیر و سندمن و بالاخص آقای کافه چی (که همه زیر اونیم!) تشکر می کنم. امید است که حق را ادا کنیم.


برچسب ها : سی نوت , عمامه , هولمز , وبلاگ , دست نوشته های هولمز ,
دسته بندی :
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت