تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

نرگس محمدی یا همون ستایش که حالا پیر شده و هنوز داره با سختی زندگی میکنه در اواخر داستان به حشمت فردوس پناه می بره تا دیگه تو زندگیش سختی نکشه و این طوری به همه ثابت میکنه که لج باز بودن و ایستادن جلوی فرد قدرتمندی مثل فردوس هیچ دردی از آدم دوا نمیکنه و فقط موجب این میشه که آدم عمری رو در سختی بگذرونه و هیچی هم نصیبش نشه. حشمت فردوس هم با اینکه از ته قلبش از این دختر بدش میاد ، در اوج بزرگواری و لوتی منشی با آغوشی باز از او استقبال میکنه و نشون میده بالاخره آدم نباید پشت خانواده شو خالی کنه.

بعد از مدتی یه مرد میانسال سر و کله ش تو محل پیدا میشه که خونه ی فردوس رو زیر نظر داره. یه روز که فردوس میره نون بربری فانتزی بخره جلوشو میگیره میگه من پسرتم. فردوس میگه چی؟؟؟ اسم مامانت چیه؟ اون مرد میگه اسم مامانم سوری خانومه و اسم خودمم پژمانه!

بله تعجب نکنید پژمان جمشیدی قراره نقش فرزند فردوس از اون یکی زنش یعنی سوری خانوم رو بازی کنه

فردوس به پژمان میگه مامانت الان کجاس؟ پژمان هیچی نمیگه و سرشو میندازه پایین. فردوس میگه چه بلایی سرش اومده؟ د حرف بزن لامصب! پژمان میگه چند روز پیش مامان رفته بود تره بار سبزی بخره یه نفر اونجا ازش دزدی میکنه ولی مامان متوجه میشه و مچ یارو رو میگیره بهش میگه : تو بالاخره جیب ما رو زدی! بعد میگه مردم نگهش دارن دورخیز میکنه یه فیلیپینی به یارو بزنه که تو هوا یهو قلبش میگیره. قبرش پیش شوهرشه. میخوای بریم سر خاکش؟ فردوس میگه بریم

میرن یه قبرستون دوردست سمت ساوجبلاغ سر قبر سوری خانوم. فردوس از پژمان می پرسه شوهرش این بود؟ پزمان میگه آره خودشه. انقدر عاشق همدیگه بودن که جفتشون به یه دلیل مردن... و روی قبر شوهر اسمی نوشته نشده بود جز رحیم خالقی!
تو راه برگشت پژمان به فردوس میگه آیا من خواهر یا برادری دارم؟ فردوس میگه آره ولی اونم مرده. آقا اینا میرن خونه پژمان ستایشو می بینه زرتی عاشقش میشه میگه زن داداش بیا که میخوام خاطرات داداشو برات زنده کنم! ستایش میگه ای وای آقا پژمان خجالتم ندید! باشه بریم!

بعد از اینکه اینا با هم عقد میکنن داستان 3 ماه میره جلو و نشون میده که فردوس هم مرده و همه ی ثروتشو گذاشته برای ستایش. ستایش اولین کاری که با اون پولا میکنه میره اون کبابیه که تو فصل اول براش کار میکرد رو از صاحب ظالمش میخره و دستور میده اونجا رو خراب کنن. بعدم برای مجازات یارو بهش میگه باید یه سال تمام با سعید شیرینی تو یه اتاق زندگی کنه! اون بنده خدا هرچی التماس میکنه فایده نداره و ستایش با بی رحمی تمام این کارو انجام میده. 

دوباره داستان میره 2 سال بعد و نشون میده که ستایش داره از مطب روانشناس بیرون میاد. پژمان دم در منتظرشه و میگه چی شد؟ دکتره چی گفت؟ ستایش میگه هیچی نبود بابا ولش کن من خوبم! اما لبش یه چیزی میگه ، چشماش یه چیز دیگه ، من دیگه فهمیدم کدوم دروغ میگه! در واقع ستایش هر شب خواب طاهر فردوس رو می بینه که نشسته داره pes 13  بازی میکنه و به ستایش میگه کی از پشت لباستو می بنده؟؟

آخرش هم ستایش برای راحت شدن از دست این کابوس های شبانه خودشو از بالای برج العرب دوبی میندازه پایین که همه جامعه ایران از شرش خلاص شن و سریال به خوبی و خوشی تموم شه


-----------------------------------------------------------------------------------------
P.S : با تشکر از سندمن برای ایده و کمک هاش



برچسب ها : ستایش 2 , قسمت آخر فصل دوم ستایش لو رفت , آخر ستایش چه می شود؟ هدف داستان ستایش چیست؟ , ستایش 2 و پایان تلخش , حضور پژمان جمشیدی در سری دوم ستایش , لو رفتن قسمت آخر ستایش از زبان پژمان جمشیدی , کی از پشت لباستو می بنده؟ ,
مطالب مرتبط : آخرین قسمت سریال ستایش از زبان نرگس محمدی بازیگر نقش ستایش لو رفت! ,
دسته بندی : کافه طنز ,

کسانی که عکس دختر قالیباف رو ندیدن سریع برن ادامه مطلب که عکسی خیلی جالب و البته قدیمیه...



برچسب ها : عکس لو رفته , عکس دختر قالیباف , دختر قالیباف کیست؟ , عکس های جدید و قدیم دختر قالیباف , عکس های لو رفته از همه , قالیباف شهردار تهران ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه عکس ,

سلامی چو قرمه سبزی های مامانم!

حالتون چطوره؟ خوبین؟ اهل بیتتون خوبن؟ خب خدارو شکر. بابت این چند روز تاخیر معذرت میخوام.از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون که این روزا بدشانسی مث سگ پاچمو گرفته!از چی بگم برات؟ از ای دی اس الی که ترافیکش تموم شده؟ از کارت گرافیکی که دوباره سوخته؟

 


آخه از چی بگم برات؟ انتظار داری چه چیزی از دهنم دراد؟ به جز یه مشت خزعبلات ساده؟ خب آره هم کافه ای درد توشه ولی با زبون ساده!

 


آقا جونم واستون بگه که پریشب داشتیم تو کوچه(در دمای منفی خدا درجه!!!)قدم میزدم که شنیدم از خونه همسایه سر کوچه صدای بچه میاد، منم که فوق تخصص فوضولی دارم از دانشکده خاله زنکیان! و گوشم اینجور وقتا مث شامه سگ میشه رفتم زیر پنجرشون وایسادم و شروع کردم به گوش دادن:

 


-بچه:مامان من گشنمه –مامانش:چی میخوری عزیزم؟؟ -بچه:مرغابی سواحل سیاره ونوس! –مامان:ها؟؟ -بچه:همون که شنیدی! مامان–من که میفهمم توئه فلان فلان شده آی پد میخوای اینارو بهونه کردی –بچه:خب؟اونجوری نگاه نکن الان کسی ببینه فکر میکنه سفر به سواحل هاوایی ازتون خواستم!!بابا یه آی پد ساده میخوام آی ایها الناس!!(یه سری مدلم گفت که نفهمیدم چی بود!!) مامان:اگه آدم باشی به بابات میگم این ماه بیشتر اضافه کار وایسه پول آی پدت رو دربیاره

 


من هم تا اینارو شنیدم از پنجره فاصله گرفتم و مث میرزا منصور الدین کبیر قمی رفتم تو فکر و در راه برگشت به پارک(در دمای منفی خدا درجه)قرار گرفتم.به پارک که رسیدم شروع کردم افکارم رو مث آش زیر و رو کردن!این شما و این افکار بنده در زمینه کودک10ساله و آی پد و پدر بدبخت:

 


1-من همسن اون سوسک توله بودم به یه آبنبات قیچی راضی بودیم!!آخرین تکنولوژی که فکرشو میکردم ازین آتاریا بود که بابام برام خریده بود و فقط یه بازی داشت تو اونم فقط باید جاخالی میدادی نخوری به اینور اونور!!!حالا این فسقل بچه آی پد میخواد!چیزی که من الآن هم ندارم!!



2-آی پد چی هست آیا؟؟ شاید شماهم مث من ندونین این تکنولوژی چیه! پس محض اطلاعتون:گمون کنم یه جور تبلته ولی بزرگتر و بهتر و هوشمندتره! و وقتی داری باهاش حرف میزنی انگار یه لنگه در رو کندی گذاشتی در گوشت!



3-یکی نیست به اون پسره بگه پد صصصگ صدات از جای گرم درمیاد؟؟؟اون پدر بدبخت، نفهم و زجر کشیده بره بیشتر کار کنه اونوقت توی گوساله که هنوز سرت از کول تخم درنیومده بری آی پد بخره؟؟



4-یکی نیست بگه آخه چوچولو اون آی پد به چه درد تو میخوره؟؟ میخوای باهاش کارای خاک بر سری کنی؟؟(به دلیل اینکه خواهر مادر داخل کافه وجود داره مسئله رو باز نمیکنم ولی خودتون تا تهش برین!) وقتی به جز افراد بسیار محدودی مابقی ماها فرهنگ استفاده از تکنولوژی رو نداریم پس به مامی جونت بگو اول فرهنگشو برات بخره چوچولو!



5-من دیشب به مامانم گفتم لپ تاپ میخوام(که ای کاش نمیگفتم)چنان دمپایی رو به سمتم پرت کرد که موجشش به سرم گرفت و هنوز بعد 18ساعت سرم گز گز میکنه!!د آخه شما بگین این مامانه من دارم؟؟یا مامان واقعی اونه که مث چیز از کیسه خلیفه میبخشه و با زور کتک پدر خانواده رو مجبور به خرید آی پد میکنه؟؟به نظر شما من نباید برم بمیرم؟؟نباید خودمو ازین زندگی آزاد سازم آیا؟؟

 


و یک سری مطالب که چون پست طولانی میشه نمیگمشون!

پس تا درودی دیگر بدرود!

.....................................................................................................................................

1-با تشکر از کافی نت رایکا بابت فعالسازی اینترنتم.

2-با تشکر از شرکت سوشیا مهر رایان تویسرکان بابت تعمیر کارت گرافیکم.

3-و در آخر با تشکر از بابام که هزینه هارو متقبل میشه!




برچسب ها : سگ ای دی اس ال , ترافیک کارت گرافیک , سواحل سیاره ونوس آی پد , میرزا منصور الدین کبیر قمی , کودک10ساله آبنبات قیچی , تکنولوژی تبلت فرهنگ طریقه استفاده از آی پد لپ تاپ ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه داستان ,
با عرض سلام خدمت همه عزیزان

بحث امروز ما درباره ی نوشتن است! و این که چگونه در سال های اخیر به قهقرا رفته و مردم ما روز به روز در این زمینه پسرفت میکنن

دو سه سالی میشه که نوشتن به صورت غیر اصولی در کشور ما به خصوص توسط دختران نوجوان و اخیرا پسرانی که یا با اونها دوستن یا میخوان بهشون نزدیک بشن و دوست شن ، رواج بسیار زیادی پیدا کرده. آخه این چه وضع نوشتنه؟ شما ها مگه دبیرستان نرفتین؟ دو روز پیش داشتم کتاب زبان فارسی اول دبیرستان رو میخوندم که دیدم تو یکی از بیاموزیم هاش کاملا به کاربرد نقش نمای اضافه و اینکه باید به کار ببریمش توضیح داده. برا یاد آوری باید بگم نقش نمای اضافه به همون کسره گفته میشه که دو کلمه رو به هم ربط میده. اما الان نوشتن یه سریا کاملا برعکس شده و اینها ، کاربرد (ه) چسبان آخر رو با نقش نمای اضافه قاطی کردن!

مثلا فرض کنیم علی یه کتاب داره. وقتی میخوایم به این کتاب اشاره کنیم باید بگیم : کتابِ علی.   ولی الان اینا میگن کتابه علی!!! میدونستین این جمله رو اگه از لحاظ دستوری درستش کنیم معنیش این میشه که علی کتاب است؟ مثالش میشه این که شما میرید نونوایی می بینید یه نون سوخته. به زبون عامیانه میگین سوخته نونش! یا همون نونش سوخته. آخه کتابه علی یعنی چی؟ 

یا مثلا میخوان حس مالکیت خودشونو به یه نفر نشون بدن میگن تو ماله منی!!! عزیزم باید بگی مالِ منی!! ماله یعنی چی؟ 

حالا این یه بخششه! بخش دومش اینه که جایی که باید از (ه) چسبان آخر استفاده کنن ، یاد نقش نمای اضافه میفتن! مثلا میخوان خبر بدن امروز امتحان دارن میگن : امتحان امروزِ !! در حالی که باید بگن امتحان امروزه.  اصلا میدونستین این جور جاها (ه) چسبان آخر ، به معنی (است) میشه در زبان غیر عامیانه؟ امتحان امروزه = امتحان امروز است

من اینا رو می بینم انقدر حرص میخورم دلم میخواد با دستای خودشون خفه شون کنم! بچه ها اطلاع دارن قلب من ضعیفه و ممکنه سکته کنم!

چند تا مثال میزنم که آگاه بشین و کمتر اشتباه کنین. 

کتاب ماله علی = کتابه مال علیه

کاره پرندس = کار پرندس! (  ? Got it  )

مامانه من غذا درست میکن = مامان من غذا درست میکنه

این بستنی ماله من؟ = این بستنیه مال منه؟

اون روز ک رفت بودم بیرون ی ماشینه خوشگل دیدم = اون روز که رفته بودم بیرون یه ماشین خوشگل دیدم

باش حتما این کارو انجام میدم = باشه حتما این کارو انجام میدم

حالا من با اونایی که به جای (آ) از (ع) استفاده میکنن کار ندارم! مثلا میگن عاقا یه چیزی دیدم یا مثلا میگن عایا؟؟ یا میگن عه؟؟ اینا برای تاکید بیشتر و هیجان دادن به کار استفاده میشه ولی جون مادرتون ننویسین عاغا !!! عاغا درستش میشه آغا و همونطور میدونین معنی جالبی نداره!!

چرا به اس ام اس میگید اس؟؟ حالا میخواین خلاصه بنویسین باشه ولی دیگه جواب دادن رو نگین ج دادن!! سلام یکی از نام های خداس. واسه چی میگید س؟ آیا این کار بی احترامی به نام خدا نیست؟ آیا انسانیست؟  شباهت حرف (ز) با حرف (ج) چیه که به جای عزیزم میگید عجیجم؟ عجقم آخه؟ عسیسم؟ چرا فاتحه ی کلمه رو با این لوس بازیاتون میخونید؟

دخترا ! اگه نمیتونید با مثل آدم حرف زدن شیرین باشین و حتما باید با این طرز مسخره حرف زدن ، شیرینی مصنوعی ایجاد کنید ، خواهشا شیرین نباشین! لازم نکرده!

و ای پسرا ! خاک بر سرتون که انقد کوچیک شدین که برای نزدیک شدن به دخترا از فرم لباس و مو گذشتین و فرم حرف زدنتونو تغییر دادین. به شما هم میگن مرد؟ 

شما که انقد ادعای فارسی زبان بودن و ایرانی بودن تون میشه چرا گند زدین تو این زبان؟

پست رو با کامل کردن مصرعی که عنوان پسته به پایان میرسونم: 

بسی رنج بردم در این سال سی  ............................   دخترا ریدن به این فارسی!

از من نکن خدافظی...!
-----------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت : رفته بودم بیرون دیدم بچه های یه مدرسه ای تو محله زرگنده ، امتحان زبان فارسی اول دبیرستان دارن. یکیشون نشسته بود پیش من داشت میخوند. منم کتابشو نگاه میکردم. رسید به صفحه بیاموزیم نقش نمای اضافه دیدم معلمشون براشون سوال طرح کرده درباره این که چرا باید ازش استفاده کنیم. ببینید سوال رو چجوری نوشته بود: 

چرا باید از نقش نمایه اضاف استفاده کنیم؟

من با این عزیزمون هیچ حرفی ندارم!!



برچسب ها : سندمن , سندمن و فردوسی , زبان فارسی , نوشتن این روزای جوان ها , خاک بر سرتون با این فارسی نوشتن تون , طرز صحیح فارسی نوشتن با سندمن , کافه جوان ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه اجتماعی ,
از آش نخورده روزگار چنان دهانم سوخت
             که از ترس"آب یخ" را هم فوت میکنم...



................................................................
تقدیم به خودم و یکی از رفقا



برچسب ها : که از ترس"آب یخ" را هم فوت میکنم... , از آش نخورده روزگار چنان دهانم سوخت , تقدیم به خودم و یکی از رفقا ,
دسته بندی : کافه طنز ,
سلام خدمت همه بزرگواران

امروز خیلی بحث مفصلی نداریم! از اونجایی که موضوع برای طنز کلامی به ذهنم نیومد گفتم یه طنز تصویری رو با هم داشته باشیم. اینجا یه عکس داریم که به اتفاق می بینیم!



فاجعه ی بسیار عمیقیست ای دوستان! فقط بستگی به شانس آدم داره! بد شانس که باشی اگه ماشینت سفید هم باشه ، پرندگان به صورت رنگی از خودشان افاضه میکنند!! 

حالا من بیشتر نگران خود پرنده ی زبون بسته ام! فک میکنید برای ادامه ی زندگی چیزی ازش مونده باشه؟

آیا پزشکان به دنبال دارویی برای درمان اسهال پرندگان نیستن؟

تا کی اتومبیل ها باید خسارت سهل انگاری وزارت بهداشت و سازمان نظام پزشکی و کارخانه های داروسازی را بدهند؟

آیا این کار انسانیت؟

-------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت : برای خنده ی بیشتر لطفا برچسب ها را بخوانید!



برچسب ها : پرنده , خرابکاری پرنده روی ماشین , دانشمندان موفق به کشف دارویی برای درمان اسهال پرندگان شدند , پرندگان آمریکا به بیماری اسهال دچار گشته اند , اسهال پرندگان همچنان قربانی میگیرد , سندمن و فرهاد مجیدی , همینه که هست! ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه عکس ,

سلام به خدمت شما سروران گرامی

میخوام توی این پست یه سری چرت و پرت هدفدار تحویلتون بدم:

اولا اینکه خوشحالم از بازگشت غرور آفرین سندمن خان سالواتوره بعد از دوران سخت وجانگداز تهران گردی به کافه خودمون و اینکه بالاخره کفش آهنیشون پاره شد و تصمیم گرفت ما کافه ای هارو مهمون طنز منحصر به فردش کنن.(نوشابه باز کردن برا سندی بسه)



و دوما ازینکه من فعلا و به صورت کاملا موقت یکم(دقت کنید فقط یکم!) آدم شدم و قراره پست های درست و درمون بذارم لذت ببرین. پس اگه پشت پرده اتفاقی افتاد من درموردش صحبت نمیکنم. و این موضع تا وقتی که مطمئن نشم کافه هیلتر نمیشه ادامه داره.(ولی این دلیل نمیشه درمورد مسائل تابلوی جلوی پرده حرف نزنم!)



اینم اولین داستان خودم تقدیم به همه دوستان:



دیشب ساعت2شب کم کم داشت چشم گرم میشد و آماده خواب میشدم که یهو دیدم یکی داره به شدت در میزنه.منم مثل سگی که قصد پاچه گرفتن داره یورش بردم سمت در و تنها شانسی که اون فلک زده پشت در آورد این بود که از دم در کنار رفته بود و قبل ازینکه کتک بخوره فرصت برنداز کردنش رو برام گذاشته بود.



در رو که باز کردم کپ کردم!آره درست دیدم این سندمن یود که کتک خورده و خونین جلو در بود!عصبی شدم و رفتم جلوش و داد زدم: چی شده؟؟  اونم که از دیدنم با اون وضع خشن تعجب کرده بود به زور توضیح داد که تو راه برگشتن از سالن فوتبال با یه نفر دعواش شده و اون طرف هم با دوستاش بوده و خلاصه کتک رو نوش جان کرده!



منم که از شدت خشم مثل لبو سرخ شده بودم دستشو گرفتم و بهش گفتم: بگو کی بوده تا شیکمشو سفره کنم. سندی هم با تته پته آدرس خونشون رو گفت. رفتیم در خونه طرف و من چنان با مشت و لگد به در خونشون میزدم که کل محلشون از خونه هاشون ریختن کف کوچه(فکر کرده بودن زلزله اومده)بعد پسره اومد بیرون و تا مارو دید پاپیون شد زیر گلوش!آخه ما خیلی بودیم. من بودم، سندی سالواتوره، حاجی نصرت، علی فرصت آره و اینا خیلی بودیم. منصورمونم بود.کدوم منصور؟ منصور کبیر!


آره دیگه یکی من زدم، یکی سندمن، یکی منصور، که یدفعه یکی ازون نامردا بی هوا یه مشت خوابوند زیر چشم منصور. منو میگی؟؟ یهو قاطی کردم اینهو باتیستا همشونو ناک اوت کردم که یدفعه یه نفر ناغافل با چوب کوبید پشت کله من. دنیا شده بود چرخ و فلک و هی دور سرم چرخ میخورد! نامردا 3تایی ریختن سر منو تا جا داشتم منو زدن!



خلاصه آقا که شما باشی من به همه گفتم زدم شما هم بگین زده!



یهو یه احساس درد تو پهلوم کردم و چشامو که باز کردم دیدم ننمون کاملا مهربانانه با یه لبخند ژکوند داره با تمام قدرت تو کلیه و شکمم میزنه و میگه: امید خیر ندیده درست بخواب داری خرناس میکشی!!! منم طبق معمول فریب خورده رها شدم! ولی جون شما که میخوام دنیاش نباشه علت این خواب من کنسرو لوبیا و نفاخیش بود!!


.........................................................................................................................

پی نوشت:

1-توی داستان اسم بچه هارو بردم که براتون جذابتر بشه و اگه ناراحت شدن ازشون معذرت میخوام.

2-این متنو با لحن لاتی بخونین که خیلی باحالش میکنه.




برچسب ها : سندمن خان سالواتوره , امید در کافه جوان , نزاع خیابانی دعوا قانون درمورد استفاده از سلاح سرد , فوتبال , داستان , داستان اونجوری ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه داستان , خارج از کافه ,
آقا از وقتی دانشگاه شروع شده واقعا نوشتن واسم سخت شده...نمیدونم که، از غذاست؟ از هواست؟ یا از بچه هاست؟
ولی خودم فکر میکنم از غذاست...نمیدونم غیر اون ماده معروف، چه  چیز دیگه ای هم تو غذامون قاطی میکنن؟!
ولی هرچی که هست روی من به شخصه خیلی جواب داده....!
چند روزیه آبی یکم باهام بهتر شده....یکم گرمتر جوابمو داد. خوشحالم ولی در کل ناراحت..یکمم میترسم...کلا تموم احساسات ما برانگیخته شده!! هه!
خیر سرم این هفته رو موندیم خوابگاه درس بخونیم. ولی هر غلطی خوردم به غیر از درس!!
برای 4امین بار فیلم  The Perks of Being a Wallflower رو دیروز با *سیب سبز*دیدم...اولین بارش بود که فیلمو میدید...انتظار داشتم روش تاثیر بذاره ،مخصوصا تاثیر مثبت!! فیلم که تموم شد کلی ازم تشکر کرد...بعد یکم که گذشت شروع کرد به فحش دادن!
هندزفری تو گوش...زیر لحاف...چشما بسته.... .
خیلی دوست دارم *سیب سبز* با تموم بچه بازیات و زود قاطی کردنات.
شب جو رو با یه فیلم هندی مزخرف عوض کردیم....واقعا تشکر میکنم از سازندگان این فیلم با اسم *زنجیر*
اگه این فیلمو تنهایی دیده بودم،فکر کنم 4بار خودکشی کرده بودم،3 بارم لبتابو شکونده بودم،2بارم دستشویی میرفتم،یه بارم فیوز خوابگاه رو میزدم. ولی دسته جمعی واقعا خندیدیم....
متچکرم بالیوود

پ.ن:
اگه اسم ها گنگ و نامعلوم بود زیاد تعجب نکنید...چون ازین به بعد رویه همینه
شب عالی متعالی






برچسب ها : مغز بسته... , منصور کبیر , کافه جوان , سایت کافه جوان , سیب سبز , آبی ,
دسته بندی : کافه طنز , خارج از کافه , کافه تنهایی ,

اگر در مورد برخی اصطلاحات سیاسی اطلاعی ندارید این مطلب طنز خیلی می تونه کمک کنه به درک بعضی از مفاهیم

سوسیالیسم: دو گاو دارید. یکی را نگه می دارید. دیگری را به همسایه خود می دهید.

کمونیسم: دو گاو دارید.دولت هر دوی آن ها را می گیرد تا شما و همسایه تان را در شیرش شریک کند.

فاشیسم: دو گاو دارید.شیر را به دولت می دهید. دولت آن را به شما می فروشد.

کاپیتالیسم: دو گاو دارید.هر دوی آن ها را می دوشید.شیرها را به زمین می ریزید تا قیمت ها همچنان بالا بماند.

نازیسم: دو گاو دارید.دولت به سوی شما تیراندازی می کندو هر دو گاو را می گیرد.

آنارشیسم: دو گاو دارید.گاوها شما را می کشند و همدیگر را می دوشند.

سادیسم: دو گاو دارید. به هر دوی آن ها تیر اندازی می کنید و خودتان را در میان ظرف شیر ها می اندازید.

آپارتاید: دو گاو دارید. شیر گاو سیاه را به گاو سفید می دهید ولی گاو سفید را نمی دوشید.

دولت مرفه: دو گاو دارید. آن ها را می دوشید و بعد شیرشان را به خودشان می دهید.

بوروکراسی: دو گاو دارید.برای تهیه شناسنامه آن ها 17 فرم را در 3 نسخه پر می کنید ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید.

سازمان ملل: دو گاو دارید.فرانسه شما را از دوشیدن آن ها و آمریکا و انگلیس گاو ها را از شیر دادن به شما وتو می کنند. نیوزلند رأی ممتنع می دهد.

ایده آلیسم: دو گاو دارید، ازدواج می کنید. همسر شما آن ها را می دوشد.

رئالیسم: دو گاو دارید. ازدواج می کنید. اما هنوز خودتان آن ها را می دوشید.

متحجریسم:دو گاو دارید. زشت است گاو را بدوشید.

فمینیسم: دو گاو دارید.حق ندارید گاو ماده را بدوشید.

پلورالیسم: دو گاو نر و ماده دارید هر کدام را بدوشید فرقی نمی کند.

لیبرالیسم:دو گاو دارید. آن ها را نمی دوشید چون آزادیشان محدود می شود.

دمکراسی مطلق: دو گاو دارید.از همسایه ها رأی می گیرید که آن ها را بدوشید یا نه.



برچسب ها : اصطلاحات سیاسی ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه اجتماعی ,
تازگیا، یه دو هفته ای میشه، تقریبا هر روز سر میزنم به کافه و منتظر یه اتفاق جدیدم...منتظر یه معجزه...و این در حالیه که معجزه رو باید خودم به وجود بیارم.....اتفاقه باید خودم باشم...خودم باید دست به کار بشم.
البته این 2-3 هفته ای که نبودم و ننوشتم بیشتر به خاطر مشکل ورودم به پنل کاربریم بود، که خدارو شکر سندی بعد از 3 هفته یه سر به کافه زد و  مشکل رو رفع کرد. از همینجا جا داره به گرمی دستشو ببوسند!!
تازگیا، یه ماهی میشه، طول هفته رو تو خوابگاه میگذرونم و واقعا لذت میبرم ازین همه دوری از شلوغی...این همه انرژی...این همه در خلا زندگی کردن.
تازگیا،4 ماهی میشه، همش با خودم کلنجار میرم که یه چیز خوب بنویسم...و این در صورتیه که حتی تلاش نمیکنم که بنویسم. یعنی حس میکنم اگه بنویسمم چیز خوبی نمیشه.
تازگیا،سه سالی میشه،دانشگاه قبول شدم!!(همه پشت کنکوریااااااااااااااااااااااااااااا)



برچسب ها : تازگیا... , اتفاقات اخیر , منصور کبیر , کافه جوان ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه تنهایی ,
خدا بخیر بگذرونه...فکر کنم یه قدم دیگه به زخم معده نزدیکتر شدم!! 


دسته بندی : کافه طنز , خارج از کافه , کافه تنهایی ,
فک کن....امروز یک مهره....تابستون تموم شد...بوی خوش(!) مدرسه....فکر کن.....!
هیچ وقت نفهمیدم این بوی خوش مدرسه،چه بویی میده!! اگه اینقدر خوش بوعه،چرا مثل جنیفر لوپز و برخی از دوستان، ازش عطر نمیسازن!!



دسته بندی : خارج از کافه , کافه طنز ,
سلام !! می بینم که در آستانه ی دربی 77 پایتخت جدید ترین رنکینگ فیفا برای برترین باشگاه های جهان اعلام شد و لنگی صداش در نمیاد!!

استقلال شد تیم 85 جهان و سوم آسیا و پرسپولیس نتونست رتبه ای بهتر از 446 رو بدست بیاره! جالبیش اینجاست که تیم اینتر ایتالیا به رتبه 120 رسیده و در مکانی به نام زیر استقلال که پرسپولیس سالهاست داره اونجا دست و پا میزنه قرار داره!

یعنی انصافا خیلی رو میخواد تیم 446 جهان ( که به شخصه ترجیح میدادم دو رتبه بالاتر بود!) بیاد برا آدم کری بخونه. اونم چی بگه؟ از زمانی حرف بزنه که بابا بزرگ من درست حسابی یادش نیست و هیچ فیلم مستندی ازش وجود نداره! به گفته پرسپولیسی ها پنج سال قبل از انقلاب اسلامی در چنین روزهایی ، پرسپولیس تونست تیم دوم  استقلال رو با شش گل شکست بده. خوب که چی؟ الان چی دارن؟ بعد از هم آویزون میشن باز هم به بردن تیم دوم استقلال در ده دقیقه پایانی! 

تیمی که فرهاد مجیدی ، آندو تیموریان ، خسرو حیدری ، جاسم کرار و مجتبی جباری رو به علت ترک تیم و یا مصدومیت در اختیار نداشت! تازه همون ترکیب دوم هم پرسپولیس رو برده بود فقط بعد از اخراج مهرداد اولادی کار رو تموم شده فرض کرد و دچار غرور شد و باخت. 

یه آمار جالب هم وجود داره : دیدارهای رودررو استقلال 24 برد پرسپولیس 18 برد - قهرمانی آسیا استقلال 2 پرسپولیس  0 - قهرمانی لیگ برتر استقلال 3 پرسپولیس 2 - قهرمانی جام حذفی استقلال 6 پرسپولیس 5 -حضور در فینال آسیا استقلال 4 پرسپولیس 0-رتبه جهانی استقلال 85 پرسپولیس 446 

یعنی پرسپولیس هیچ برتری خاصی نداره که درباره ش صحبت کنه. من نمیدونم اینا چطور میتونن سرشونو بالا بگیرن و صحبت کنن؟

یعنی بوریرام تایلند رتبه ش از پرسپولیس دویست تا بالاتره! رتبه ش شد 229!  سپاهان 158 - تراکتور سازی 302 - فولاد خوزستان 431 !

لابد بازم قلعه نویی و فتح ا... زاده با فیفا لابی کردن و رئیس مافیا استقلال رو در این مکان قرار داده! یا داور خریدیم! یا هیئت مدیره ی فیفا استقلالیه!

آخه تیمی که بیشتر از 100 هفته پیاپی (در چند دوره اخیر لیگ) صدر جدول رو به خودش ندیده چطوری میخواد برا استقلال کری بخونه؟

در پایان میخوام عرض کنم که :     لنگی صدات در نیاد ..... وگرنه فرهاد میاد!


از من نکن خدافظی!

------------------------

حتما یه سر به ادامه مطلب هم بزنید!ً



برچسب ها : دربی تهران , استقلال , پرسپولیس , فرهاد مجیدی , فرهاد مجیدی و سندمن , سندمن و فرهاد مجیدی , امیر قلعه نویی , کافه جوان , سندمن , sandman ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه فوتبال ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( شنبه 16 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( دوشنبه 4 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( شنبه 28 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
صفحات سایت: [ ... ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ] [ ... ] (تعداد کل صفحات:24)
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت