تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

بی خبر از همگانم و با کس خبرم نیست
مارا حوصله هیچ نگاه دلبرانه ای نیست

اکنون که کنج عزلت پذیرفتم
حال خرابم چنُین است و چنان می نماید


به وقت 30 تیر
ساعت 22:08







دسته بندی : کافه تنهایی ,
تولد امسالم خیلی عجیب بود.
خونه نبودم که بخوام بیام وبلاگ هرچند تو پادگان به نت دسترسی داشتم که بیام و طبق روال هر ساله پست اسفندی تولدو بذارم. ولی خب از لحاظ روحی جالب نبودم(طبق روال هر ساله). ولی تفاوت امسال با سال های قبل تو این بود که اینبار از لحاظ جسمی هم روبراه نبودم.آلرژیم جوری عود کرده بود که گوله گوله اشک از چشمام می ریخت. تلویزیون رو هم روشن کرده بودم که تو تنهایی آسایشگاه، صدایی باشه که بگن یه نفر هست که داره مداحی گوش میده. وفات حضرت فاطمه بود.
الانم که دارم مینویسم سرما خوردم بدددد! کاش حواسم می بود که از صبح تا حالا چندتا دستمالو آغشته به آب بینیم کردم ولی خب شما بدونید خیلی بوده...خیلی.
دکترم رفتم...یه پنی سلین نوش کان کردم ولی فعلا که بی تاثیر بوده. امیدوارم صبح اوک شده باشم.
دگر حرفی نیست جزو آرزوی سلامتی شما.
شبتان بخییییییییر


به وقت 10 اسفند 96
22:16




دسته بندی : کافه تنهایی ,
در یکی از عجیب ترین روزهای زندگیم به سر می برم. هر روز صبح 4:45 از خواب پا میشم...یه دستشویی ریز میرم...وضو میگیرم...لباسامو می پوشم و منتظر می مونم تا اذان بگه...سعی می کنم تو این دوره کوتاه وضوم باطل نشه و چون وقت محدوده، فرصتی به جز دستشویی ریز برای آدم نمی مونه، و قطعا خوابم اونقدری کم هست که 5 دقیقه هم حاضر نیستم زودتر بیدار شم تا دستشویی سنگین هم برم که با فراق بال منتظر اذان باشم. بدبختی این روزها اذان هم همینجوری داره ازم دور میشه و باید کم کم به فکر خوندن نماز تو پادگان باشم که اونم وافعا بدون دستشویی سنگین غیر ممکنه. باید خونه وضو بگیرم و بعد برم پادگان؛ چون واقعا با پوتین وضو گرفتن خیلی سخته. از بحث نماز که رد بشیم می رسیم به بحث کیک و آب میوه ای که تو دست میگیرم و تو خیابان محله به سمت ته شهرک سرازیر می شم و میخورم و می نوشم و راه میرم. حداقل یه ربع پیاده روی دارم تا برسم به جایی که بنی بشری پیدا بشه تا یک سربازو سوار کنه. می رسم جلو پادگان...وقت اونقدری نیست که برم سمت پل هوایی حداقل هفت دقیقه و سی پنج ثانیه فاصله داره باهام. صبح ها اگه شلوغ بود قطعا اون هفت دقیقه و سی پنج ثانیه رو به جون می خریدم و از رو پل رد می شدم ولیکن  خلوته و خیلی ریلکس تند تند به سمت دژبانی حرکت می کنم. دژبان پارکینگ هیچ کاری نداره. دژبان انسان ها هم که هیچی...سرباز ستادیم خیر سرمون....چی؟؟؟؟ برم درب پشت؟؟ سرباز ستادم هااا....درب پشت چرا؟؟ بابا الان سرویسمون میره...ساعت 5:30هاااا....بره بدبخت میشم...باید 30 دقیقه پیاده روی کنم....باشه ولی اگه اومدم رفته بود دهنتو سرویس می کنم....اوکی....................................................................... ای داد بیداد....رفت...................................................
جناب سروان صبح اومدنی دژبان درب بالا.........آره......اسمش؟.....نظری........منم میدونم خورده....ولی باید بفهمه چی خورده....مرسی.
بعد اینکه کارای نظافت عمومیمونو کردیم می رسیم به بحث شیرین ......اوه اوه....از اتاق فرمان اشاره می کنن که اطلاعات ستادو افشا نکنم....حفاظت میاد ...آره!
ببخشید دیگه...این سری تا همینجاشو داشته باشید تا من از فاز سربازی بیام بیرون یکم از خوشبختیام بگم.( که بعید میدونم حالا حالاها بیام بیرون)


پی نوشت: به خاطر حرف یه دوست که کامنت داده بود تا بنویسم...چند خطی نوشتم و از همین جا از اوشون و تمام ایشان ها معذرت می خوام بابت کم کاری(هیچ کاری در اصل) 
ایشالله من بعد تمام هزینه هام پای شما میشه!!

ساعت 9:17 شب
10 آبان 96



دسته بندی : کافه تنهایی ,
سلامی دوباره

یه ماهی بود که دامنه کافه تموم شده بود و دو سه هفته اول نمیدونستم اصلا ولی هفته آخر متوجه شدم که دامنه پریده.
اولش واسم مهم نبود و گفتم که دیگه دوره کافه تموم شد. ولی دیشب با یه دوستی حرف می زدم و یاد کافه کردیم و اون موقع بود که دلم واسش تنگولید.
گفتم هرچی که می خواد باشه یا نباشه. میرم یا نمیرم. می نویسم یا نمی نویسم. هرچی که هست ....ما اینجا خاطره داریم و خاطره نوشتیم. سر همون یه پنج ساله شو تمدید کردم که اگه احیانا تو این یه سال و اندی خدمت حتی دسترسی به نت هم نداشتم...باز در کافه باز باشه حتی اگه درو دیوارشو خاک گرفته باشه.


دگر سخنی نیست

فقط خسته ایم


11 شهریور 96
ساعت 11:23 شب



برچسب ها : خسته ایم و حال ما با دگران جور نیست ,
دسته بندی : کافه تنهایی ,
بیست و دو روز چیزی ننوشتم اینجا بعد به این و اون می گم وبلاگم آپ میشه!
آخر کیو دیدی با این همه اختلاف زمانی باز هم به این خراب شده سر بزنه!
اگر سر می زنی و می خونی انصافا دمت گرم!
البته نه این باشه که اینجا نمی نویسم پس تو اینستا می نویسم! نه! کلا از پایبست خراب است. مشترک مورد نظر آشغال است.
پوچی و هیچی!
هیچی و پوچی!
تنهایی و تنهایی و تنهایی!
بی حوصلگی و بی کاری!
هدف دار بی هدف!
هدف دار بی حوصله= بی هدف
فااااااااااااااااااااااک
بای

یکشنبه
22 اسفند 95
ساعت 20:10



دسته بندی : کافه تنهایی ,
هرسال،یک اسفند، یکی از پست های کافه اختصاص داره به تولد اینجانب.
و هرسال یه جوره....یه بار شاده، یه بار غم، یه بار ترسناکه، یه بار شُلناک!
کلا وضعیت عجیبیه روز و شب تولد من!
شب های تولدم که همیشه پست می ذاشتم و غم عجیبی منو می گرفت برای اولین بار یادم رفت. یعنی نشستم به دیدن فیلم دکتر استرنج و بعد پشت بندش یه فیلم ترسناک انداختم بالا شد 2:30 بعدشم اینقد خسته بودم که خوابیدم. یعنی فقط خواب بود که می تونست همچین فیلمایی رو بشوره ببره! یعنی شب تولدم، تولدم یادم رفت! به همین سادگی
در نتیجه پست شبانه پرید و رسید به پست روزانه. هیچی دیگه....فعلا شلناک غمگینم. شلناک غمگینم یعنی حس و حال بیشتر نوشتن نیست. شمارو به خدای منان می سپارم!!
تولدمم مبارک!

1 اسفند 95
20:49




برچسب ها : تولدم مبارک ,
دسته بندی : کافه خاطره , کافه تنهایی ,
دنیا خیلی کثیفه
میگن زیباست
اوک هست ولی این کثیفیاست که همیشه چیره میشه.
 شما یه خونه تمیز و سفیدو در نظر بگیر... همه چیز توش نو و تمیز... حالا فکر کن یکی وسط اتاقش گوه و استفراغ کرده باشه. هنوزم خونه به نظرتون تمیز میاد... هنوزم درو دیوارو تمیز میبینید؟
نه گوه و کثافت رو میبینید که وسط اتاقه... همین گوه و کثافت، حالتونو به هم میزنه.... حالا هم هرچقدر سعی کنید به در و دیوار تمیز نگاه کنید ولی بوی گوه و کثافته که آخرش زیر دماغتون میاد و حالتونو بد می کنه.
دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه.

شنبه 16 بهمن 95
23:28  



دسته بندی : کافه تنهایی ,
خل شده ام. یعنی خل بوده ام. چیز جدیدی نیست. یا اصلا چیزی نیست که تازه متوجه شده باشم یا تازه به آن اعتراف کنم! فقط خواستم دوباره به خودم یادآوری کنم که خل شده ام. در این حد که ساعت 1:30 شب حاضرم سرم را از پنجره بیرون کنم و آن را فریاد بزنم ولی از وقتی این توری پشه بند را تابستان بستیم دیگر کله ام از پنجره رد نشده. الان متوجه شدم که من زجر نکشیدن را به بردن لذت ترجیح دادم. حاضر شده ام لذت سر از پنجره بیرون کردن و دیدن غروب خورشید را رها کنم و بچسبم به نیش نخوردن از پشه ها که شب ها از دستشان حاضر بودم دی اکسید کربن خودم را بارها زیر پتو نفس بکشم ولی در طول شب هی بیدار نشوم تا ببینم اینبار کدام پشه خونم را مکیده.

به نظرتان لذت بردن یا زجر نکشیدن؟ کدام را ترجیح می دهید؟

شنبه 2 بهمن 95
1:37 بامداد



برچسب ها : خل شدگی , زجر کشیدن یا لذت بردن؟ , پشه گزیدگی ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز , کافه تنهایی ,
با سلام خدمت ارواح کافه جوان
باز هم برگشتم. آن هم چه برگشتنی!!
چندتا کار می خوام انجام بدم. یک اینکه لقب "کبیر"و از روی اسمم بردارم. خیلی وقت هست که می خوام این کارو بکنم ولی خب دستم به عمل نمی رفت. 
از دیشب دوباره لپتاپ رو گذاشتم روی شکمم بلکه چند خطی بنویسم. پشت میز خیلی زود خسته می شم. هرچند این روی شکم گذاشتن هم کلی ضرر داره که قرار شده زود زود به خودم استراحت بدم تا دل درد نگیرم.
کار دیگه ای هم که میخوام انجام بدم، حداقل نوشتن مداومه. حداقل تا سربازی شروع شه یکم بنویسم. هرچقدرم خزعبل و مسخره باشند. اینجا تنها جایی هستش که میتونم خودم باشم و راحت بنویسم.
ایسنتانویسیم خیلی کم شده. حتی دیگه اینستاگردی هم نمی کنم. کلا بی تفاوت شدم به همه چی.
نمیدونم از اثرات سربازیه یا فصل سرد زمستون. هرچی که هست...فعلا به تمام احوالات ما خرابکاری کرده.
ایشالله باز هم می نویسم.
پی نوشت: ازونجایی که دیگه کسی جز من نمی نویسه دیگه تیک عکس پروفایل رو هم نمی زنم که کنار پست هام بیاد. معلومه دیگه...خودم نوشتم.
پی تر نوشت: شاید دنبال یه قالب تاریخ و ساعت دار هم بگردم که بفهمید کی چیز میز نوشتم. البته می تونم ازین به بعد پایین نوشته هام تاریخ و ساعت بزنم. اینم فکر بدی نیست.قالب سندی رو به فاک ندیم بهتره!!
مثلا
دوشنبه 27 دی 95
16:25



برچسب ها : وبلاگ نویسی , دوران خوش وبلاگ نویسی ,
دسته بندی : کافه تنهایی ,
♫♫ مشکلم بختِ بد و تلخیِ ایام نیست
مشکلم پوشوندنِ پینه ی دستام نیست
مشکلم نون نیست ، آب نیست ، برق نیست
مشکلم شکستنِ طلسمِ تنهایی ست
عاشقونه ست ، یک روزی هم حل میشه
یا که از بارش زانوی من خم میشه
زنهار … زنهار …
که من باد میشم میرم تو موهات
حرف میشم میرم تو گوشات
فکر میشم میرم تو کلّت
من بنز میشم میرم زیرِ پات
فقر میشم میرم تو جیبات
من گرگ میشم میرم تو گلّت … هی …

صد تا طرفدار داری
همه تو رو دوست دارن و ذهنِ گرفتار داری
دمتم گرم … دمتم گرم … دمتم گرم … دمتم گرم
نزدیک میشم ، دور میشم
بلکه مقبول در این راهِ پر از استرس و وصله ی ناجور بشم
اینه قصه م … اینه قصه م … اینه قصه م …
من برق میشم میرم تو چشمات
اشک میشم میرم رو گونت
زلف میشم میام رو شونت
من باد میشم میرم تو موهات
سیگار میشم میرم رو لبهات
دود میشم میرم تو ریه ت

ای بخت سراغِ من بیا که رختِ خوابِ من با این خیالِ خامم گرم نمیشه
ای بخت سراغِ من بیا که رختِ خوابِ من با این خیالِ خامم گرم نمیشه
ای بخت سراغِ من بیا که رختِ خوابِ من با این خیالِ خامم گرم نمیشه
بی حساب اسرارم و هی داد زدم … هی داد زدم
بی دلیل احساسم و فریاد زدم … فریاد زدم
حیف از این روزا که من به فاک زدم … به فاک زدم
حیف از این روزا که من به فاک زدم … به فاک …
یک ، دو ، سه ، چهار
نزدیک میشم ، دور میشم
بلکه مقبول در این راهِ پر از استرس و وصله ی ناجور بشم
اینه قصه م … اینه قصه م … اینه قصه م …
♫♫

آهنگی از علی عظیمی با نام پیش درآمد

پی نوشت: قسمت هایی که رنگش فرق می کند را خیلی دوست دارم
خیلی متفاوته با قسمت های دیگه شعر



دسته بندی : کافه تنهایی ,

به سرم زده هر روز؛ آخر شب یا وسط روز یا اول صبح، خاطره همان روز یا روزهای قدیم را در وبلاگ بنویسم. باید بگم که این خاطره ها می تونن واسه جذاب شدن تخیلی هم بشوند.
البته همانطور که گفتم به سرم زده. باید دید این «به سرم زده» تا کجا بهش جامه عمل پوشانده می شود.
البته همانطور که می دانید هر روز آدمی آنقدرها مهیج و شاد نیست که بگوییم از تویش یک خاطره مشتی در بیاید. ولیکن خب ما شروع می کنیم انشالله. شاید این خاطرات اصلا جذاب هم نباشد.شاید در حد یکی دوخط باشد.شاید اصلا نباشد. ببینیم خدا چه می خواهد.
صرفا برای اینکه چیزکی بنویسم و نوشته باشیم.
پی نوشت: دامنه Cafejavan.ir برای یک سال دیگر تمدید شد. نگران نباشید و باز هم به همین ادرس بیایید.
با تشکر
روابط عمومی سازمان جوانان خیر کافه جوان 

پی تر نوشت: در قسمت موضوعات وبلاگ، نبود "کافه کتاب" توی ذوق می زند. به این ترتیب این موضوع به همراه "کافه خاطره" ازین پس به جمعمون اضافه می شوند.

پی ترین نوشت: باز هم اشاره می کنم که خاطرات ممکن هست تخیلی یا واقعی باشند. پس گیر و قضاوت الکی ممنوع



برچسب ها : خاطره نویسی , کافه کتاب ,
دسته بندی : کافه کتاب , کافه خاطره , کافه طنز , کافه تنهایی ,

جدل ها تا به این اندازه دوام نمی آوردند. اگر که تنها یک طرف مقصر بود.
"لاروش"

پی نوشت: گذاشتن همزمان این پست با شخصیت اصلی کتاب کافه پیانو در وبلاگ



برچسب ها : کافه پیانو , لاروش , تنهایی , فرهاد جعفری ,
دسته بندی : کافه تنهایی ,
معمولا بیشتر دوره هایی که چیزی برای نوشتن نداشته ام، یکی از بی برنامه ترین روزهای زندگی ام بوده. البته استثناتی وجود داشته ولی به دلایل مهندسی بدترین حالت را در نظر می گیرم.
وقتی چیزی برای نوشتن ندارم، بی خود و بی جهت به دور خودم می چرخم. این جمله البته باید اصلاح بشه.
چیزی برای نوشتن وجود داره ولی انگیزه و تمرکز خوبی وجود نداره.
 دنیا پر از نانوشته هاست ولی کیست که آن ها را بنویسد و کیست که آن ها را بخواند؟
به نظرم یکی از بیشترین ترس های یک نویسنده، خونده نشدن باید باشه. بنویسی و بترسی ازینکه هیچ وقت خونده نشی.
البته من شکسته نفسی می کنم و همین جا اعلام می کنم که خودم رو نویسنده نمی دونم. :دی
ولی خب نگران نویسنده های دیگر هستم. :شکلک خنده خیلی باحال منصوری
پی نوشت: مشغول تمام وجوه زندگی




برچسب ها : تنهایی , وبلاگ نویسی ,
دسته بندی : کافه تنهایی ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( شنبه 16 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( دوشنبه 4 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( شنبه 28 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ] (تعداد کل صفحات:8)
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت