تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

بدون شک می تونم بگم یکی از نویسنده های مورد علاقه ام "آلبر کامو"س. بعد خوندن کتاب "بیگانه" چنان جذب قلمش شدم که به مرور سعی کردم دیگر نوشته هاش را بخونم. "طاعون" و "سقوط" و حالا نمایشنامه "راستان"
به نظرم کتاب باید آدم را به فکر فرو ببرد. هرچند از خوندن کتاب هایی که لازم نیست تمام فکر شما را درگیر کند لذت می برم. مثلا ساعت ها کتاب بخوانی و از فضای کتاب لذت ببری و از مشکلات خودت دور باشی. ولی خب یک سری چیزها هستند که همیشه با ما هستند. مثلا مرگ و فلسفه زندگی. کامو شما را با این مسائل درگیر می کند. این نمایشنامه آخری که ازش خواندم واقعا جذاب بود. داستان در مورد انقلاب روسیه و ترور صدر اعظم روسیه هست. کتاب این موضوع را مطرح می کند که حد کشتن استبداد و از بین بردن آن را برای رسیدن به انقلاب و هدف مورد نظر تا کجاست؟ یعنی برای رسیدن به هدف والا و درستی آیا باید از یک سری قوانین و انسانیت ها هم گذر کنیم؟ یعنی آیا حاضریم کودکی بی گناه را بکشیم تا مسیر انقلاب و درستی هموارتر شود؟ این سوال در کتاب "1984" هم مطرح بود. در آنجا کودکان طوری تربیت شده بودن که جاسوس بودند و چنان شستشوی مغزی شده بودند که ذره ای به نظام استبدادی حال خیانت نمی کردند. آیا کشتن این بچه ها که مقابل پیشرفت درستی و از بین رفتن استبداد هستند، درست است؟

فکر کنید بت زندگیمان به ما بگوید این کار را انجام دهیم تا خوشبخت شویم.....آیا این کار را انجام می دهیم؟

دوشنبه 27 دی 95
16:50




برچسب ها : آلبر کامو , درباره آلبر کامو , درباره کتاب های کامو , تفکرات کامو ,
دسته بندی : کافه کتاب , کافه اجتماعی ,

به سرم زده هر روز؛ آخر شب یا وسط روز یا اول صبح، خاطره همان روز یا روزهای قدیم را در وبلاگ بنویسم. باید بگم که این خاطره ها می تونن واسه جذاب شدن تخیلی هم بشوند.
البته همانطور که گفتم به سرم زده. باید دید این «به سرم زده» تا کجا بهش جامه عمل پوشانده می شود.
البته همانطور که می دانید هر روز آدمی آنقدرها مهیج و شاد نیست که بگوییم از تویش یک خاطره مشتی در بیاید. ولیکن خب ما شروع می کنیم انشالله. شاید این خاطرات اصلا جذاب هم نباشد.شاید در حد یکی دوخط باشد.شاید اصلا نباشد. ببینیم خدا چه می خواهد.
صرفا برای اینکه چیزکی بنویسم و نوشته باشیم.
پی نوشت: دامنه Cafejavan.ir برای یک سال دیگر تمدید شد. نگران نباشید و باز هم به همین ادرس بیایید.
با تشکر
روابط عمومی سازمان جوانان خیر کافه جوان 

پی تر نوشت: در قسمت موضوعات وبلاگ، نبود "کافه کتاب" توی ذوق می زند. به این ترتیب این موضوع به همراه "کافه خاطره" ازین پس به جمعمون اضافه می شوند.

پی ترین نوشت: باز هم اشاره می کنم که خاطرات ممکن هست تخیلی یا واقعی باشند. پس گیر و قضاوت الکی ممنوع



برچسب ها : خاطره نویسی , کافه کتاب ,
دسته بندی : کافه کتاب , کافه خاطره , کافه طنز , کافه تنهایی ,
این موقعیت های نفرت انگیز من کِی قرار است تمام شوند؟ تصمیم های زجرآور بین بد و بد، بدتر و بدتر. دوراهی هایی که انتهای هرکدام شان یک شهر سوخته است. راه محکوم به شکست باید تنها راه باشد تا زجرش فقط زجر شکست باشد. همیشه باید تنها یک راه باشد که بدون عذاب وجدان تا تهش بروی و در آن از شکنجه ی وسوسه ی راهی که انتخاب نشده، هر قدمت لرزان تر از قدم بعدی نباشد. باید همیشه تنها یک راه باشد. تنها یک راه. کار باید یا خوب باشد یا بد، که بفهمم باید قبولش کنم یا نه.
 ***
 از متن کتاب "پاییز فصل آخر سال است"
  نوشته نسیم مرعشی
 نشر چشمه
 کتاب خوبی بود و به دوستان توصیه می کنم بخونیدش و اگر دختر هستید این توصیه من را بیشتر گوش کنید. چون واقعا حال و هوای دخترونه را زیبا توصیف کرده. 
و اگر پسر هستید باز هم توصیه میشه بخونید، به درد آینده اتون می خوره. شاید ذره ای بشه به دنیای عجیب دخترها پی برد. :) 
پی نوشت: معرفی کتاب..................کتاب بخوانیم




برچسب ها : پاییز فصل آخر سال است , نسیم مرعشی , نوشته نسیم مرعشی , نشر چشمه , انتخاب بین بد و بدتر ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه داستان , کافه کتاب ,
ساعت 16:53 است و من زیر لحاف دراز کشیده ام. وقتی "لیلا"ی کتاب «پاییز فصل آخر سال است» از وبلاگش حرف می زند یاد کافه خودم می افتم و زود می آیم تا نقشی بکشم.
 رضا یزدانی در گوشم می خواند و  به یک فنجان داغ راضی است. پلی لیستم 2788 آهنگ به مدت 201 ساعت هست. 201 ساعت، چند روز می شود؟ یعنی هرچی آهنگ تا الان در مدیا پلیرم پخش شده، اینجا هست.  گزینه رندوم را انتخاب کرده ام. هر دفعه یک خواننده می خواند. با این کار خواستم به خواننده ها نشان بدهم که تبعیض قائل نمی شوم و به هرکسی نوبت می رسد تا خودی نشان بدهد. مگر اینکه حال آهنگ با حالم سینک نباشد. اونوقت نوبت به آهنگ بعدی می رسد.
زیادی نقش زدم. کم مانده از حال و هوای کتاب دور بشوم. بروم.
پی نوشت: آهنگ های ترکیه ای عجیب حالمان را خوب می کند.



برچسب ها : پاییز فصل آخر سال است , نسیم مرعشی , وبلاگ نویسی ,
دسته بندی : کافه داستان , کافه تنهایی , کافه کتاب ,
آخرین مطالب
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( شنبه 16 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( دوشنبه 4 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( شنبه 28 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
» حرف ها ( دوشنبه 23 فروردین 1395 )
» خانه من ( پنجشنبه 19 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت