تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

همانطور که مستحضرید...یکی از دوستان، یعنی " من دگ" به نوشته هول هولکی من زیر عکس خودم اعتراض داشتن
در  نتیجه بنده هم گفتم عکس از من...نوشته از شما
پس شد این پست مشترک ما


نوشته ایشون::

در امتداد عصر ماشین ها..
در انتهای سیمانی ترین دولت شهر جهان..
پشت آن پیچ تند..
کوچه باغی هست، هنوز هم سبز..هنوز هم سرشار..!
چه زیبایی هایی..
سفر شاخه ها به کوچه، درمسیر کوهستانی دیوار..
بوی نان همسایه،ربنای گلدسته ها..
هم آغوشی سرخی یک سیب با آبی یک حوض..
و یقینا آواز ماهیان سرخ شوخ . . 
.. ونسیم می آید،و کمی بوی چوب ..
در انتهای این کوچه باغ، دلش هراسان است از تنفس سیمانی دور دست ها،خانه ای که هرروز، توهم تولد یک برج، پیرترش میکند!!


نوشته من::

کنار خانه ات، گلدانی داری

 گلدانی به سبزی دامن چین واچین ماچینت

***
اردبیل
بقعه شیخ صفی الدین



برچسب ها : بقعه شیخ صفی الدین , اردبیل , کنار خانه ات , گلدانی , دامن چین واچین ماچینت , عکس های هنری زیبا , عکس های هنری ,
دسته بندی : کافه عکس , کافه تنهایی ,


خیلی خوبه که آدم تمام جوانبو بسنجه و عمل کنه
یه نیمکت واسه عشاق
یه نیمکت واسه خونواده
بعد این خونواده همون عشاق سابقناا... فقط تعدادشون بیشتر شده
***
#اردبیل
#بقعه شیخ #صفی الدین 
سفر اخیر

تابستون 94




برچسب ها : اردبیل , بقعه شیخ صفی الدین , تابستون 94 , عکس های هنری , جملات زیبا , جملات عاشقونه , کافه جوان ,
دسته بندی : کافه عکس , کافه جالب انگیز , کافه تنهایی ,




گاهی فکر می کنم آیا ما هم می توانیم پس از سال ها اینگونه کنار هم روی نیمکتی بنشینیم و هنوز هم برای یکدیگر تکراری نباشیم؟ اگر هم تکراری بودیم، از آن تکراری های لذت بخش باشیم؟


***
از صحبت های تخیلی من با همسر تخیلی آیندهام
خخخ
اردبیل
روبروی بقعه شیخ صفی الدین




برچسب ها : صحبت های تخیلی , بقعه شیخ صفی الدین , اردبیل , روبروی بقعه شیخ صفی الدین , صحبت های تخیلی من با همسر تخیلی آیندهام , کنار هم روی نیمکتی ,
دسته بندی : کافه تنهایی , کافه طنز , کافه عکس ,
 
بودن و خوندن از دریا
کاریست بس تکرای
ولی مانده به اینکه چه کسی بماند و چه بخواند
دریا شیرین ترین تلخی خاطراتم را به زبان میاورد. خاطراتی بس دلهره آور آرامش بخش
گویند چندین نفر را با خود برده است
ای کاش مرا هم به سفره آب و نمکش دعوت کند
***
دریای #خزر
#تابستان 94
پ.ن: در ضمن من از سفر برگشتم... بپاشید بیاید



برچسب ها : شمال , دریای خزر , شعر درباره دریا , عکاسی , شنا دریا , عکس های لورفته از دریای خزر ,
دسته بندی : کافه عکس , کافه جالب انگیز , کافه تنهایی ,
یه نوشته جدید از دوست خوبمون "Man Dge" که ترکونده...عالیه یعنی این نوشته شون:: باریک الله
سخن کوتاه می کنم...بخونید و لذت ببرید:
*****
من در اعماق خاطراتم لحظاتی دارم شبیه پرواز..
و در مقابلش روزهایی که هرگز نزیستمشان..
در عمق خاطراتم روستایی جان دارد که یادم می آید روزی راه خاکی اش را تا گرمابه ی مخروبه پیاده رفته ام..
و یادم می آید عروسی بود،در ده!
در اعماق خاطراتم تصویریست از من!که در برابر حجم خالی یک عشق ایستاده است و نگاه میکند .. و باورت میشود که شاید این حجم خالی،خالی نیست!
و رازی در این تصویر است!
من پرواز را دیدم،وشاید اندوه را،من روستا را،نسیمش را،
حنای دست عروس..
من عشق را دیدم..
و این دیدن ها همان ادراک سبزی است که شعور می آورد..واسلحه پشت گوش شعر میگذارد که زاده شود!
واین دیدن ها...
واین دیدن ها...
من فکر میکنم معجزه ای در من است..
معجزه ای به نام 
چشم هایم!!
.

_______
94/5/6
***
پ.ن منصور: دوستان کم کاری می کننا....شما هم بفرستید دیگه....یکم از *Man Dge* یاد بگیرید



برچسب ها : معجزه ای به نام چشم هایم , Man Dge , شعرهای زیبا , شعرهای کوتاه , دلنوشته های عالی , بهترین دلنوشته ها و دست نوشته ها , کافه جوان ,
دسته بندی : کافه عکس , مهمان کافه , کافه تنهایی ,
یادمه 5 سال پیش همین موقع ها بود....خودمو یه کنکوری دونستم. نشستم الکی الکی کمی درس خوندم و الکی الکی هم 7500 رتبه اوردم و الکی الکی هم یه دانشگاه دولتی تو رشته مکانیک تو یه شهری قبول شدم و الکی الکی هم درس خوندم تا الان که میخوام دوباره کنکور بدم. هیچی دگ این 4-5سال ما یکم الکی الکی تو زمینه درس گذشت. امیدوارم این 8 ماه آتی هم الکی الکی نگذره و یکم جدی جدی کار کنم.
یادمه سال کنکور کارشناسی تا یکم بیکار می شدم کلی جملات قصار طنز مینوشتم که البته بیشترش توی کتابای دوست ارجمندم احمد بود. یعنی کتابی ازش نمونده بود که اولین صفحه اش زخمی از دست من برنداشته باشه. و همیشه از دست من شاکی بود و میگفت منصور خیر سرمون قراره این کتابارو بفروشیما و اهدا کنیم...حداقل مینویسی زیر 18 بنویس که خونواده ای چیزی کتابو باز کرد ضایع نباشه.
و اولین روزی که احمد روی کتاب من یادگاری نوشت رو دقیقا یادمه(خیلی طول کشید تا بتونه به کتابای من زخم بزنه...اونقدری طول کشید که دیگه داشتیم دانشگاه میرفتیم...هاهاها). اونقدر هول کرده بود که شروع متنش اینجوری بود فکر میکنم::
منصور جان این اولین باریه که دارم تو کتابات مینویسم و واقعا از شدت شور و شعف در نوشتن کلمات قاصرم.....(و الی آخر....البته اینقدر کتابی و اینا بلد نبود بنویسه ها....من مضمونه کلیشو براتون نوشتم....خخخ)
آها....صبر کنید...عکسشو پیدا کردم...الان براتون اینجا آپلودش میکنم...فقط شرمنده اگه یکم بدخطه....از بچگی ام همینطوری بود :D
اینم از عکس:


بله...می بینید که
حالا یدونه عکس از خود درگیری های من با خودم رو واستون میذارم. فقط بابت خط خوردگی ها و دستخط بدم عذر میخوام(از بچگی دست خطم بد نبود...از وقتی با احمد آشنا شدم، اینجوری شد....خخخ)::



هیچی دیگه...اینم از داستان امروز ما...کنکوری شدیم رفت.
یادمه یه جمله نوشته بودم تو کتاب ریاضیم که مضمونش این بود:: 
کنکوری به دنیا آمدم...کنکوری بزرگ شدم....و کنکوری از دنیا رفتم!
من الله توفیق
منصور کبیر
9 رمضان 1436

پ.ن1: هیچی دیگه...عربی رو هم 22 درصد زدم!فقط هم معنی!




برچسب ها : کنکوری بودم....کنکوریم کردی! , منصور کبیر , کنکور کارشناسی , کنکور کارشناسی ارشد , طنز کنکوری , طنز نوشته های کنکوری , کافه جوان ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه عکس , کافه جالب انگیز , کافه تنهایی ,
سلام

آقایون و خانوما من روم به دیوار! فعلا نتم قطعه که مزاحم نمیشم و الا من همیشه با شمام.

داشتم ایمیلم رو چک میکردم که یه ایمیل دیدم حاوی این تصاویر! کلا شرحی براشون ندارم و فقط میگم بخندین!نوش جونتون.فقط بگم این مال کشور ما با دین اسلام و قدمت6000ساله نیست.

من نمیدونم باید به اینا چی گفت ولی کم کم بهبود پیدا میکنن.ایشالا روز به روز زیباتر و میان جنسه تر!





               




خدا نگهدارتون




برچسب ها : این دو جنسه حساب میش یا یه جنسه؟ , داستان طنز , داستان , جوک ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه عکس ,
سلام دوستان
در ادامه مطلب 2تا عکس از دختران ایرانی براتون گذاشتم.یکمی مورد داره.پس بچه های زیر 18 سال نرن ادامه مطلب.
واقعا تاسف داره.مخصوصا اون عکس اولی که اندامش رو گذاشته بیرون.



برچسب ها : امید و دختران اونجوری و اینجوری , عکس اینجوری , عکس اونجوری , داستان اینجوری داستان اونجوری , عکس طنز ,
دسته بندی : کافه عکس , کافه طنز ,
سلام رفقا

چقدر دلتون واسم تنگ شده بود! ولی ایراد نداره باز اومدم و باز درستش میکنم.

والا همینطور که تو این مدت من رو شناختین حتما میدونین که کلا یا زیاد شادم یا زیاد غمگین.بعداز اینکه سال نکبت92 تموم شد و سال ازون نکبت تر 93شروع شد یه تصمیم جنجالی گرفتم. تصمیم گرفتم که کلا رو مود شادی قدم نهم. در همین راستا چندتا کنفرانس برگزار کردم که شمارو دعوت میکنم به خوندن یکی ازون کنفرانس ها:

در اولین و مهمترین کنفرانس با سایر دوستان درمورد خواستگاری بحث میکردیم.بنده از دوستان سوال کردم که عزیزان شماها کی میرین خواستگاری؟ یهو تا این حرف از دهنم درومد همشون نطقشون باز شد.یکیشون صداشو صاف کرد و اومد تیریپ آدم بودن بذاره و تا گفت که من سر30 سالگی میرم خواستگاری... همه6نفرمون من جمله خودش گفتیم گ.ه نخوره!

نفر بعدی گفت والا من اصلا حال بچداری و بچه بزرگ کردن و اینارو ندارم و یه راس در سن 40سالگی میرم یه زن با2تا بچه میگیرم(اینم نظریه ی خوبیه!). انتظار واکنش نداشته باشین چون طرف سرهنگ بود و نمیشد واکنش نشون داد بهش(ما بهش میگیم سرهنگ و اکثر دور میدون و تو سفره خونه های سنتی و قیلون سراها مستقر میشه!!!!!!!)

نفر بعدی که به شخصه خیلی دوسش دارم تا اومد حرف بزنه همه عزیزان باهم فرمودن:((این دوباره زر زد؟؟)) البته اینا عادتشونه و زیاد تو ذوق این بچه من میزنن و استعدادش داره هرز میره!

نفر بعدی هم گفت که اصولا من زن نمیخوام! و خاک تو سر شماها که میخواین زن بگیرین. بعداز اینکه یکم ضرب شصت مارو نوش جان کرد و یکمی هم کل آبا و اجدادش رو صلوات دادیم به زبون اومد و با تته پته عرض کرد که کثافتاااااا آشغالاااااا شماها باید دختر بگیرین نه از الآن برین زن بگیرین!بدین صورت من به نکته سنجیش ایمان آوردم و بلایی به سرش آوردم که حتی سر کلاس هم که میاد جوری رد و بدل میشه که چشم به هیکلش نیوفته!

نفر بعدی هم زر زد و گفت من فردای روزی که شاغل شدم میرم خواستگاری!البته این مورد رو فاکتور میگیرم.چون یکم صحنه های مثبت 18داره و امکانش هست شبا خوابتون نبره.

مورد بعدی که خودم بودم و همگی عزیزان چشم بر قد رعنایم،زبان شیوایم،رخسار دختر بکشیم ،چشمان هاپودارم و سوراخ شلوارم داشتن و منتظر بودن تا من حرف بزنم و تیکه ای بپرونن و سریعن فرار کنن.منم زیاد منتظزشون نذاشتم و لپ مطلب رو گفتم:

-ببینید خوشگلای من، عزیزان، زیبارویان، آشغالا، عنترا، گوساله ها و ... شما که معنی سوال منو نفهمیدین غلط میکنین الکی زر میزنین. (همگی کپ کردن و آماده فرار شدن) منظورم اینه که شماها چه موقعی (چه زمانی،چه وقتی، چه ساعتی) به خواستگاری میرین؟ در همین حین یهو سرهنگ که از همه بزرگتره(طول و عرضش درحد خودمه ولی ارتفاعش از من کمتره)اومد جلو و گفت بگو ما باید کی بریم خواستگاری؟

-اول صبح!دقیقا جوری باید برین که خودتون دختر رو از خواب بیدار کنین. اینجوری فرصت آرایش رو از دختر میگیرین و ضربه مهلکی به پیکره وجودیتش میزنین! در این شرایط میتونین قیافه اورجینال دختر رو ببینید و بفهمید تمام عمرتون رو قراره با چه موجودی سر کنین.

بذارین یه مثال تصویری بزنم:

شما ها میرین تو خیابون و یه دختر با این مشخصات میبینین:


بعد که با این متد بنده برین خواستگاری میفهمین که با اینچنین دختری روبه رو هستین:

.
.
.
.
.
.
.
لطفا افرادی که مشکل قلبی و تنفسی دارن و افرادی که بالای65سالن یا زیر10سال نبینن
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.


  فاتحه برا رفتگانم بخونین که روشنتون کردم!فقط بنده از مسئولان تقاضای آب دارم!یکمی آب به دخترا برسونین که الآن دارن منفجر میشن.

شبتون خوش
دوستون دارم
بای
لطفا مراجع ذی ربط برای حفاظت از جون بنده یه عکس العملی نشون بدن!



برچسب ها : عکس لو رفته , آموزش مسائل و سوال های خواستگاری , مطلب طنز , جوک جدید , داستان طنز , کمپین حمایت از پسران دم بخت , الهی بمیری! ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه عکس ,
شیخ و مریدان







شیخ را گفتند : علم بهتر است یا ثروت ؟!
شیخ بی درنگ شمشیر از میان بیرون آورد و مانند جومونگ مرید بخت برگشته را به سه پاره ی نامساوی تقسیم نمود و گفت : سالهاست که هیچ خری بین دو راهی علم و ثروت گیر نمیکند !!!
مریدان در حالی که انگشت به دندان گرفته و لرزشی وجودشان را فرا گرفت گفتند یا شیخ ما را دلیلی عیان ساز تا جان فدا کنیم .
شیخ گفت :در عنفوان جوانی مرا دوستی بود که با هم به مکتب می رفتیم ،
دوستم ترک تحصیل کرد من معلم مکتب شدم...
حالا او پورشه دارد ، من پوشه...
او اوراق مشارکت دارد، و من اوراق امتحانی...
او عینک آفتابی من عینک ته استکانی...
او بیمه زندگانی ، من بیمه خدمات درمانی ...
او سکه و ارز ، من سکته و قرض . . .
سخن شیخ چون بدین جا رسید مریدان نعره ای جانسوز برداشته و راهی کلاسهای آموزش اختلاس گشتندی .


........................................................................................................................................

پی نوشت:

1-خدا شفا عنایت کنه!




برچسب ها : مطالب طنز , داستان طنز , جوک جدید , مطالب طنز و عاشقانه , کلاس آموزش اختلاس , ماجراهای شیخ و مریدان , امید در کافه جوان چه میکند؟؟ ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه عکس ,
این پست درمورد این زنیکه(گوگوش) و اون آکادمی گور به گور شد که به قول معروف هر دم ازین باغ بری میرسد!
جدیدترینش رو هم تو ادامه مطلب گذاشتم.برین ببینین.



برچسب ها : در آکادمی گوگوش چه میگذرد؟ , عکس لو رفته از آکادمی گوگوش , دختر محجبه در آکادمی گوگوش , آهنگ جدید گوگوش برای طرفداری از همجنسبازان , تصویر طنز , مطلب طنز , جوک جدید ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه عکس ,


آخه نونت کم بود ...

آبت کم بود ...

تهدید کردنت چی بود ...

مگه نمیدونی؟؟!!

ما ایستاده ایم...



برچسب ها : جملات طنز , عکس طنز , طنز فیسبوکی , داستان طنز , گزینه های روی میز آمریکا , تهدید حمله نظامی آمریکا به ایران ,
دسته بندی : کافه عکس , کافه طنز , خارج از کافه ,
آخرین مطالب
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
» حرف ها ( دوشنبه 23 فروردین 1395 )
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ] (تعداد کل صفحات:9)
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت