تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان


بدون شک می تونم بگم یکی از نویسنده های مورد علاقه ام #آلبر_کامو هستش. بعد خوندن کتاب "#بیگانه" چنان جذب قلمش شدم که به مرور سعی کردم بقیه کتاب هاش رو هم بخونم.
"#طاعون" و "#سقوط" و حالا نمایشنامه "#راستان"
به نظرم #کتاب باید آدم را به فکر فرو ببره. هرچند از خوندن کتاب هایی که لازم نیست تمام فکرتون رو هم درگیر کنه لذت می برم. مثلا ساعت ها کتاب بخونی و از فضای کتاب لذت ببری تا کمی از مشکلات دور باشی. ولی خب یک سری چیزها هستند که همیشه باهامونن. مثل مرگ و فلسفه زندگی.
#کامو آدمو با این مسائل درگیر می کنه.
#نمایشنامه_راستان هم از‌ همون کتاب هاست که فکرو مشغول خودش میکنه.
داستان در مورد انقلاب #روسیه و ترور صدر اعظم روسیه هست و کتاب این موضوع را مطرح می کنه که حد کشتن استبداد و از بین بردن اون برای رسیدن به انقلاب و هدف مورد نظر تا کجاست؟ یعنی برای رسیدن به هدف والا و درست؛ آیا باید از یک سری قوانین و انسانیت ها بگذریم؟یعنی حاضریم کودک بی گناهی رو بکشیم تا مسیر انقلاب و درستی هموار بشه؟ این سوال در کتاب "1984" هم مطرح بود. اونجا بچه ها طوری تربیت می شدند که جاسوس بار بیان و اونچنان مغزشونو شستشو می دادند که یذره هم به نظام استبدادیشون خیانت نمی کردند.
حالا با این تفاسیر که میخوایم جامعه رو تغییر بدیم و این بچه ها که آینده های بعدی اون کشور هستند و از پایه ذهنشون خرابه رو می تونیم بکشیم؟ کودکی که چیزی در‌مورد این اتفاقات نمی دونه و قدرت تفکر و انتخابو ازش‌گرفتن. (با تفکر به اینکه لازمه پیروزی در #انقلاب و #جنگ این موضوع باشه)

حاضریت این کارو بکنید؟

دوشنبه 27 دی 95
16:50




برچسب ها : آلبر کامو , درباره آلبر کامو , درباره کتاب های کامو , تفکرات کامو ,
دسته بندی : کافه کتاب , کافه اجتماعی ,
در بازی فینال جام ملت های اروپا 2016، پرتغال در نهایت خوش شانسی به فینال رسید و مقابل فرانسه میزبان قرار گرفت. خیال نکنید بحث فوتبالی هست. خیر...بحث کاملا اجتماعی هم هست. در این بازی، حدود دقیقه 20، بازیکن فرانسه به نام "دیمیتری پایت" روی یک حرکت بی ادبانه پای کریستینو رونالدو را زخمی می کند و موجب مصدومیت این بازیکن می شود. فینال مسابقه به علاوه روحیه نازک و حساس رونالدو موجب ریختن اشک اش می شود. و همین اشک ها دل های مردم کشورمان را به درد می آورد. طوری که دیگر کسی یادش نماند که قبل از مصدومیت، قریب به اتفاق پرتغال را لایق قهرمانی نمی دانستند. حالا به طریقی و نحوی رونالدو کمی لنگ لنگان بازی می کند، ولی در نهایت درد بر او مستولی شده و بالاخره تعویض می شود. بعد از دقایقی عادل فردوسی پور؛ گزارشگر بازی با لحنی متاسف می گوید که ملت همیشه در صحنه ایران، طبق فرهنگ رایج شبکه های اجتماعیمان به صفحه اینستاگرام دیمیتری پایت هجوم آورده و با الفاظ زیبایی از خجالت اش درآمده اند. این جمله فردوسی پور کافی بود تا تمام آن کسانی هم که از صحنه غایب بودند، خود را به معرکه برسانند. همینطور کسانی که آبروی فرهنگ کوروشیمان را در خطر می دیدند، با مراجعه به پیج مذکور، دیگران را نهی از منکر کرده و با زبان بی زبانی از دیمیتری عذرخواهی می کنند.
برای مثال کامنتی از دوستان را می خوانیم:
  dimitriii jan....pliz forgive our atack to your page....vali you ham bad zadi ronaldo ro martikeye booooGh


اشاره کردن به چند نکته خالی از لطف نیست:
آخر چرااا؟ یعنی چشمه طنز انسان تا این حد فشار آور است که در پیج دیگران فواره می کند؟؟!
و دیگر اینکه؛ به نظرم نهی از منکر صحیح زیر پیج فرد ضارب جواب نمی دهد. چون به طریقی موجب تهییج دیگران می شود تا بیشتر جانفشانی کنند.
در آخر تشکر می کنم از "روابط عمومی سازمان جوانان بیکار" که موجبات تفریحات این اشخاص را فراهم نمی کند تا اینچنین دُرافشانی ها ببینیم!!



برچسب ها : دیمیتری پایت , دیمیتری پایه , حمله به پیج های اینستاگرام , فحش دادن , فرهنگ اینترنتی ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه فوتبال , کافه اجتماعی ,
"گاهی باید حرف ها را زود زد، وگرنه آن حرف به مرور زمان آنقدر بزرگ می شود که بعدها اگر هم بخواهی به زبان بیاوریش، در گلویت گیر می کند."
 قسمتی از داستان «آسفالت نرم خیابان»
 نوشته خودم



دسته بندی : داستان های منصور کبیر , کافه اجتماعی ,
دوست ، تقدیر گریزناپذیر ما نیست. برادر خواهر پسر خاله و دختر عمو نیست که آش کشک خاله باشد.

دوستی انتخاب است. انتخابی دو طرفه که حد و مرز و نوع آن به وسیله همان دو نفری که این انتخاب را کرده اند تعریف می شود.

با دوستانمان میتوانیم از همه چیز حرف بزنیم و مهم تر آنکه می توانیم از هیچ چیز حرف نزنیم وسکوت کنیم.

با دوستانمان میتوانیم درد دل کنیم و مهم تر آنکه می شود درد دل هم نکرد و بدانیم که می داند.

از دوستانمان می توانیم پول قرض بگیریم و اگر مدتی بعد او پول خواست و نداشتیم با خیال راحت بگوییم نداریم. و اگر مدتی بعد تر دوباره پول احتیاج داشتیم و او داشت دوباره قرض بگیریم.

با دوستانمان میتوانیم بگوییم: امشب بیا خونه ما دلم گرفته و اگر شبی دیگر زنگ زد و خواست به خانه مان بیاید و حوصله نداشتیم بگوییم : امشب نیا حوصله ندارم.

با دوستانمان می توانیم بخندیم می توانیم گریه کنیم می توانیم رستوران برویم و غذا بخوریم می توانیم بی غذا بمانیم و گرسنگی بکشیم می توانیم شادی کنیم می توانیم غمگین شویم میتوانیم دعوا کنیم. می توانیم در عروسی خواهر و برادرش لباس های خوبمان را بپوشیم و فکر کنیم عروسی خواهر و برادر خودمان است. و اگر عزیزی از عزیزان دوستانمان مرد لباس سیاه بپوشیم و خودمان را صاحب عزا بدانیم. با دوستانمان میتوانیم قدم بزنیم می توانیم نصف شب زنگ بزنیم و بگوییم : پاشو بیا اینجا و اگر دوستمان پرسید چی شده؟ بگوییم :حرف نزن فقط بیا. و وقتی دوستمان بی هیچ حرفی آمد خیالمان راحت باشد که در این دنیا تنها نیستیم با دوستانمان می توانیم حرف نزنیم کاری نکنیم جایی نرویم و فقط از اینکه هستندخوشحال و خوشبخت باشیم.




برچسب ها : دوست به قلم سروش صحت , نوشته سروش صحت در مورد دوست , دوست از دیدگاه سروش صحت , سروش صحت , دوست , همه چیز در مورد دوست ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه اجتماعی , کافه تنهایی , مهمان کافه ,
نوشته ارسالی از مهمان کافه:: مادام
**
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم.
خداگفت:پس میخواهی با من گفتگو کنی؟
گفتم:اگر وقت داشته باشید!
خدالبخند زد و گفت:وقت من ابدی است،چه سئوالی در ذهن داری که میخواهی از من بپرسی؟
گفتم:چه چیزبیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟
خداپاسخ داد:*اینکه آنها از بودن در دوران کودکی ملول میشوند؛عجله دارند که زود بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را میخورند
*اینکه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول میکنند وبعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند!
*اینکه با نگرانی نسبت به آینده زمان حال فراموش شان میشود!آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال.
*اینکه چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد و چنان می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند!

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دوساکت ماندیم.

بعد پرسیدم ...به عنوان خالق انسانها میخواهید آنها چه درس هایی را از زندگی یاد بگیرند؟
خدا با لبخند پاسخ داد...
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد
اما میتوان محبوب دیگران شد.
یادبگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.
یاد بگیرند ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد؛بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد
یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه میتوانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم و سال ها وقت لازم است تا آن زخم التیام یابد.
با بخشیدن بخشش یاد بگیرند 
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند اما بلد نیستند احساسشان ر ابراز کنند.
یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع یکسان نگاه کنند و آنرا متفاوت ببینند
یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند

و یادبگیرند که من اینجا هســــــــــــــــــــــــتم 
همــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیشه

نوشته ی ریتا استریکلند
***
پ.ن1: با تشکر از مادام بابت متن زیبایی ارسالیشون
پ.ن2: بنده 10 روز رفتم مسافرت
پ.ن3: کافه رو اول به خدا و در آخر به شما میسپارم
پ.ن4: تو این ده روز احتمالا سر بزن و پست بذارم اگه نت گیرم بیاد
پ.ن5: هیچی...فقط خواستم تعداد پ.ن هام زیاد بشه...
پ.ن6: میگن پشت بازو میاره
پ.ن7: 94/5/15



برچسب ها : اینجا هستم همیشه‎ , ریتا استریکلند , خدا با لبخند پاسخ داد , گفتگو با خدا ,
دسته بندی : کافه تنهایی , مهمان کافه , کافه اجتماعی , کافه داستان ,
متن ارسالی از " Man Dge":::

پدرم هرگز نگفت باید!!! اما میدانستم که میخواست فرزندش پزشک شود..
مادرم میگفت:هر راهی که میخواهی برو اما نقاشی ؟..بهتر است رشته ی به درد بخور تری را انتخاب کنی..
زبان انگلیسی را هیچ وقت دوست نداشتم ولی یادم است که پدرم میگفت آدم های موفق زبانشان خوب است..و من آن روز فهمیدم موفق نمیشوم..
آنها میدانستند شعر میگویم،اما خاطرم نیست برای شنیدن دعوتم کرده باشند..
کوچک تر که بودم میخواستم نقاش شوم،بنویسم،نویسنده شوم..
اما یک روز تمام نقاشی هایم را در آتش لب ساحل سوزاندم..نمیدانم چرا،هیچ گاه نفهمیدم چرا این کار را کردم،آن هم یواشکی..مگر چه کسی برایش مهم بود؟!!
من کسی بودم که پدرش دوست داشت او پزشک شود ولی او از خون میترسید..
و هنوز هم زبان را دوست ندارم،
و شعر هایم را دیگر حتی خودم هم نخواندم..
در مدرسه مان به آرزوهایم میخندیدند دخترانی که بورسیه ی فلان دبیرستان و فلان دانشگاه رویایشان بود و من نمیفهمیدم آنجا.. میان آنها چه میکردم..
ها!مادرم میخواست!
اگر سرخوردگی هایم را، کنار بگذاریم..
من یک بی عرضه بودم..
اما اگر آنها را کنار نگذاریم چه؟..
نمیدانستم چه فاجعه ای درحال رخ دادن بود،
من پزشک نشدم..شاید رشته به درد بخورتری را انتخاب کرده بودم اما من دیگر نقاشی نکردم..
نشدم آن کسی که میخواستند..نه ..اما مسیرم را هم نرفتم..
نمیدانم ترس از چه داشتم..
اما میدانم که میترسیدم،
و در آن زمانِ راکدِ نامرد،با خودم میگفتم:
روزی اگر مادر شوم، خط خطی هایش را به دیوار میزنم ... :)
 



برچسب ها : فریب خورده ی رها شده , همش تقصیر اوناس , اوباما مچکریم , آاما مچکریم: , اراجیفات دل ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه اجتماعی , مهمان کافه , کافه تنهایی ,

ابتدا باید ذکر کنم که این پست کاملا تخصصی بوده و مربوط به رپ فارس میباشد.

لذا به دوستان گلم توصیه میکنم اگه اطلاعی در این مورد ندارید، وققتون رو تلف نکنید و نخونید.

***

تفسیر و نقد کوچک بنده از آلبوم "اشتباه خوب" بهرام :


1-برای خواص و متفاوت دوستان: اگه با این آلبوم ارتباط چندانی برقرار نکردید و از کارای قبلی آلبوم بهرام بیشتر لذت میبرید، بهتون حق میدم... چون این آلبوم واقعا خاص و تقریبا پست مدرنه و سلیقه ای کار شده.
سلیقه و گوش شما هنوز توان شنیدن این همه تفاوت در آهنگسازی و حرف رو نداره. به نظر من یکی از بهترین ترک های این آلبوم آهنگ نقش بود. البته این هم به خاطر سلیقه من در متفاوت گوش کردن و خسته شدن از تکرار در موسیقی هستش. 
ترک تکرار هم جالب بود. به شخصه خودم تا حالا آهنگی که در قالب دیالوگ خونده بشه نشنیده بودم.
2- آلبوم برخلاف کارهای قبلی بهرام خیلی متفاوته و با آهنگسازی خاص مهدیار آقاجانی و ترک های بدون آهنگ خیلی خاص تر شده. 
3- این آلبوم از دو قسمت تشکیل شده.. یک قسمت کارهای متفاوتی که تا حالا نشنیدیم و خاصن و ترک هایی که شبیه کارهای قبلیه بهرامه که البته کمند. یعنی بهرام خواسته جوابگوی تمام گوش ها باشه البته بیشتر خاص تا عام

4- آهنگسازی مهدیار: به نظر من مهدیار از همون اول تو اوج بودو یکی از بهترین ها
و وقتی که یکی تو اوج باشه برای اینکه به اوجتر برسه و پیشرفت کنه باید چیکار کنه؟ باید کارهای متفاوت و جدیدو تجربه کنه... که این خودش خیلی سخت و ریسکیه.... به نظر من مهدیار تو آهنگسازیش غرق شده... قشنگ دست و پا زدن رو میشه تو آهنگها شنید. البته این دست و پا زدن به معنی ضعف و مرگ نیست. این غرق شدن یعنی کشتن زندگی معمولی و زیستن در دنیای موسیقی
5- محتوا و قافیه: من به شخصه اعتقاد دارم قافیه نباید فدای محتوا بشه. که در این مورد میشه به شعر های چندسال اخیر سروش هیچکس اشاره کرد
تو این آلبوم هم زیاد روی قافیه ها کار نشده و تمرکز اصلی روی محتوا بوده. ولی خوب آنچنان توی ذوق نمیزنه و گوش رو آزار نمیده
6- از نکات مثبت این آلبوم ترک های بدون موسیقی هستش و به هم پیوسته بودن ترک ها عالی بود، طوری که شما چندین ترک رو در قالب یک داستان در یک ترک گوش می کنید و همراه با قهرمان داستان میرید شعار یا گرافیتی روی دیوار میکشید و دستگیر میشید و از دید اون خیابون و دنیا رو میبینید. صدا برداری ها عالی انجام شده و قشنگ میشه موقعیت رو تصور کرد. 
ودر اخر باید بگم که آلبوم از زمان حال جلوتره و بعدها میشه به تمام حرف های بهرام کامل رسید. امیدوارم هرچه زودتر به اون زمانی برسیم که همه بفهمیم بهرام چی میگه و چی فکر میکنه.
مرسی که وقت گذاشتیدو خوندید.

***
پ.ن: شایان ذکر که این ها تماما برداشت های آزاد بنده هست و قطره کوچکی از این دریای بزرگ
یا علی



برچسب ها : تفسیر و نقد آلبوم اشتباه خوب بهرام , نقد آلبوم اشتباه خوب , تفسیر آلبوم اشتباه , مهدیار آقاجانی , آهنگسازی خاص مهدیار آقاجانی , سروش هیچکس , نقد سروش هیچکس ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه اجتماعی ,
دلیلی وجود ندارد رنج بکشید. تنها دلیل رنج کشیدن شما این است که خودتان می خواهید رنج بکشید. اگر به زندگی تان نگاه کنید دلایل زیادی برای رنج کشیدن پیدا خواهید کرد اما یک دلیل منطقی برای رنج کشیدن پیدا نخواهید کرد. همین در مورد شادی هم صدق می کند. تنها دلیل شادی شما این است که خودتان می خواهید شاد باشید. شاد بودن یک انتخاب است، رنج کشیدن هم همین طور است.
ممکن است نتوانیم از سرنوشتمان فرار کنیم، اما یک حق انتخاب داریم و آن این است که از سرنوشتمان رنج یا لذت ببریم. رنج ببریم یا عشق بورزیم و خوشحال باشیم. در جهنم زندگی کنیم یا در بهشت زندگی کنیم. انتخاب من این است که در بهشت زندگی کنم. انتخاب شما چیست؟
***
بخشی از کتاب "چهار میثاق" نوشته دون میگوئل روئیز
این کتابو چند وقتیه شروع کردم و الان 8 صفحه  مونده تا تمومش کنم.
کتاب جالبیه...شاید با بعضی قسمت هاش موافق نباشم ولی من یه اعتقادی دارم و اون اینه که از هر کتابی میشه نکته های مثبتشو پیدا کردو اونارو استفاده کرد...هرچقدر هم اون کتاب منفی باشه. قضیه همون ادب از که آموختی....
فقط با این شرط که آگاهی لازم رو داشته باشی و بفهمی بی ادبی چیه.
یا علی



برچسب ها : انتخاب شما چیست؟ , چهار میثاق , کتاب "چهار میثاق" , بخشی از کتاب "چهار میثاق" , دون میگوئل روئیز ,
دسته بندی : کافه اجتماعی , کافه جالب انگیز ,

تو رخت خوابم دراز کشیدم و به قاب عکس یک سالگی ایم که توی یکی از قفسه های کتاب خونه ام جا خوش کرده نگاه میکنم. نگاه ام بین عکس خودم و عکس 3*4 جوونی های مادرم که اونم تو همون یکسالگی من گرفته شده، میچرخه. جفتمون داخل یک قاب و من بزرگتر از مادرم در کنار بزرگی مادرم از من. بزرگی ای بیش از 180 سانتی متر مربع در کنار بزرگی ای بیش از 20 سال.

بعضی وقت ها خیلی ناجور میشم، یک جور خیلی ناجور...جوری که خودم از این ناجور بودن حالم بهم میخوره. به نظرم آدم اگه بفهمه که داره ناجور رفتار میکنه یعنی «یک، هیچ» جلوعه ولی وقتی نمیتونه جلوی ناجور بودنشو بگیره «دو، یک» عقب میفته. بعضی وقت ها ناخواسته بد میشم ولی زود یادم می افته که نباید بد میشدم. بعضی وقت ها هم دیر، ولی بالاخره یادم می افته....مهم اینه که یادم می افته.

برای مادرم و تمام کسانی که دوستشان دارم و تمام آن هایی که دوستشان ندارم.

نه! امشب فقط برای مادرم...یکبار هم برای مادرم:

میدانم تمام حرفایی که بر خلاف میلم میزنی، از سر دلسوزی ات هست و اگر برایت گاهی ناخواسته ترش میکنم، بدان تمام دانسته هایم را فراموش کرده ام. میدانم مثل همیشه هر یک بار که مرا نمیبینی، ترش کردنم را فراموش میکنی و دوباره برایم دلسوزی میکنی و من چه زود فراموش میکنم این بخشش ات را، این دلسوزی ات را. و امیدوارم روزی برسد که اگر بر خلاف میل و عقیده ام حرفی هم زدی، خدا به من نیرویی بدهد تا تمام دلسوزی هایت به یادم بیاید و دیگر از دستت عصبانی نشوم.

21 سال است که دوستت دارم و تا ابد نیز خواهم داشت.

 

 

 




برچسب ها : قاب عکس , منصور کبیر , برای مادرم , متنی برای مادر , دوستت دارم مادرم ,
دسته بندی : کافه تنهایی , کافه اجتماعی ,
سلام به همگی.

ما الان سالهاست درگیر فساد مالی تو کشورمون هستیم و از هر سمتی میایم جمعش کنیم یه ور دیگه از دستمون در میره. روزگاری بود هم همین مملکت کمتر کسی به مخیله ش میرسید رشوه بده و رشوه بگیره. ننگ میدونستیم برای خودمون. از بابا ها و بابا بزرگ هاتون اگه بپرسید بهتون میگن. نمیگم نبود ، اما خیلی کم بود و فضای عمومی جامعه از این چیزا نفرت داشت. چرا؟ چون به یه چیزی معتقد بود به نام دین که جلوی کثافت کاریهاشو چه به لحاظ اخلاقی و چه به لحاظ مالی میگرفت. این زمانی که میگم میشه طول دوران دفاع مقدس و چند سال بعد از اتمامش. وقتی که کشور افتاد رو دور سازندگی و میخواست خرابی های جنگ رو جبران کنه (که هنوز هم نتونسته) بانک ها به کمک کار آفرینان و ساختمان سازان و ... رفتن و شروع کردن به دادن وام های هنگفت با بهره پایین و در همین حال آریایی های غیور و البته خود زرنگ پندار ، لقب همیشه حاضر در صحنه رو هم از آن خودشون کردن و شروع کردن به وام گرفتن!

میومدن وام میگرفتن برای ساخت کارخونه مثلا فکر کنید 100 میلیون تومن. بعد میرفتن تو بیابون برهوت دو هکتار زمین میخریدن و دورش دیوار میکشدن و دوتا سوله هم میزدن میشد 10 میلیون تومن! بعدم یه مشکلی از تو جیبشون در میاوردن و میذاشتن سر راه ساخت کارخونه و کارو میخوابوندن و با اون پول میرفتن خارج سرمایه گذاری میکردن یا بساز بفروش میشدن و یک شبه "مایه دار"میشدن! بعضیهاشون کارخونه رو هم میساختن و بعد میرفتن دستگاه های 50 سال پیش آلمانی و روسیه ای رو میگرفتن میذاشتن اونجا و یه خط تولید فکسنی راه مینداختن و باز هم با بقیه پول ، به سمت مدت "مایه داری" پیش میرفتن.

به همین صورت درصد کوچیکی از جمعیت ، ثروتش به شکل قارچ گونه ای زیاد شد اما فقط وام نبود! حفره ها در بروکراسی پیدا شد یا بعضا ساخته شد و همچنین کانال های صادرات و واردات کشور به شکل انحصاری در اومد و صنف های مختلف شروع کردن به قدرت گرفتن. کار به اینجا کشید که مثلا واردات یه جنس خاص انحصاری دست یه نفر بود. اگه یه نفر عادی خارج از چهارچوب این آدم میخواست اون جنس رو وارد کنه یا باید حق و حساب این عزیز رو پرداخت میکرد یا کشتیش تو دریا غرق میشد (اخبار موثق دارم که میگم. برای یه آشنای دور این اتفاق افتاده)

به همین صورت افراد و یا شرکت های خاصی شروع کردن به قدرت گرفتن و به همین نسبت ، مردم هم شروع کردن به فقیر شدن و تورم رفت بالا. مردم زندگی یه عده ای رو می دیدن و حسرت میخوردن و پیش خودشون میگفتن چرا فلانی داشته باشه من نداشته باشم؟ اینجا دو جور استراتژی مطرح شد که هر دو در نهایت به یک نقطه منتهی میشدن. اولین استراتژی ، استراتژی دوستانه بود که میگفت "یه سفره س دور هم داریم میخوریم دیگه" و استراتژی دوم که خوی انتقامی داشت میگفت "اگه نخوری میخورنت پس تو هم زرنگ باش و ازشون بکن" نتیجه ی هردو این شد که رشوه دادن و رشوه گرفتن اومد تو بطن جامعه و تا جایی پیش رفت که به یه امر عادی و در بعضی موارد واجب تبدیل شد. امام علی(ع) میگه وقتی از یک در فقر بیاد ، ایمان از در دیگه خارج میشه.

وقتی بی عدالتی تو جامعه رواج پیدا کرد و عده ای با خوردن حق بقیه به نون و نوا رسیدن و خونه و ماشین های آنچنانی گیرشون اومد ، قشر پایین تر جامعه می بینه از نظر مالی نسبت به اونا کمبود داره و همین میشه که دینو میذاره کنار و میره توی "بیزینس"! کار به جایی میرسه که پزشک مملکت برای انجام یه عمل و نجات جون یه هم نوعش ، تا سه چهار برابر هزینه خود عمل رو "زیر میزی"نگیره هیچ کاری برات نمیکنه. توی اداره ها تای لای پرونده ت شیرینی نذاری امضا نمیخوره که! باید از این اتاق شوت شی اون اتاق! شرایط انقد برات سخت میشه که اصلا نمیتونی پول حروم رو وارد زندگیت نکنی. بعد جمله هایی مثل این وارد ادبیاتمون شد : "ای آقا پول حروم کجا بود؟ ببر بخور نوش جونت! ار شیر مادر حلالتره! این پول حق توئه! و خیلی جمله های دیگه که مطمئنم تو ذهن خودتونم هست.

بعد چی میشه حالا؟ نسلی به وجود میان که بهشون میگن آقا زاده! پولشون از پارو بالا میره. ماشینی سوار میشن که من و امثال من فقط تو مجله ماشین می دیدیم. تفریحاتی میکنن که تو فیلم های دی کاپریو و بعضا امریکن پای دیدیم! انگار راز بقا رو فقط اونا بلدن و ما وصله های ناجوری هستیم که کم کم باید جبر نابودی رو بپذیریم و تسلیم شیم. واقعا هم داره به همین سو پیش میره. یه آدمی مثل من که الان داره درس میخونه و با کار نیمه وقت یا اصلا تمام وقتش داره ماهی 600-700 تومن در میاره چه حقی برای زندگی داره؟ این جوون میخواد خونه بخره؟ بخدا که به گور پدرش خندیده بخواد همچین غلط گنده تر از دهنش بکنه. چند سال باید کار کنه تا بتونه تو یکی از محله های معمولی تهران یه خونه ی نقلی بخره اونم متری 5 میلیون تومن؟ تازه مگه قیمت خونه ثابت میمونه؟ این جوون ازدواج میکنه؟ نه مرسی! یا اگر هم بکنه سنش میره بالا. ازدواج نکنه چی میشه؟ میل جنسی داره یا نه؟ چیکارش میکنه؟ دختری که بدون شوهر میمونه میل جنسیشو چیکار میکنه؟ بازم امام علی(ع) : سن ازدواج که بره بالا ، فساد و فحشا تو جامعه زیاد میشه.

حالا بازم آدم به هر زوری شده اینا رو تحمل میکنه همینطور که بچه های سالم نسل من و قبل من دارن تحمل میکنن و زیر بار هزار قرض و با چند شیفت کاری و سگ دو زدن و مسافر کشی دارن زندگی میکنن. چیزی که نمیشه تحمل کرد پررو بازیه. اینه که اون اقلیت مایه دار بیان بزنن تو سر توی اکثریت بدبخت بیچاره و بهت فخر بفروشن. تو فیسبوک پیج درست کردن به اسم بچه پولدار های تهران / Rich Kids of Tehran. میری می بینی یه بچه بالا شهری توی مازراتیش عکس گرفته آپلود کرده و به ریش من و تو میخنده. می بینی دختر و پسر دارن توی پارتی میرقصن و اصلا کسی به اندازه پشگل هم واسه تو و مشکلاتت ارزش قائل نیست. می بینی پسر و دختر رفتن با ناجور ترین لباس ها تو بغل هم و توی استخر حیاط پشتیشون که اندازه کل خونه ی ماست و از "pool party" شون عکس گرفتن و گذاشتن اونجا و چقدر "happy" دارن به دوربین نگاه میکنن... 

و دردناک اینجاست که میدونی اون پول مال توئه! مال بابای بدبخت توئه که داره صبح تا شب جون میکنه و تا تو احساس کمبود نداشته باشی! مال فامیلاته که میری خونه شون با بد بختی یه مرغ میذارن جلوت که حفظ آبرو شه! مال توئه که یه ماشین از خودت نداری! چرا؟ چون بابای اون سمند رو داره بهت میده 40 میلیون! پراید رو میده 18 میلیون! همون پرایدی که با 3 میلیون تومن میخواست بفروشه به افغانستان و افغانستان به خاطر ایمنی پایین نخریدش! همون سمندی که 3 تا 5 میلیون به سوریه و جمهوری آذربایجان صادر میشه! بابا ما مشکلی نداریم که! من به شخصه مخلص تمام مردم افغانستان ، پاکستان ، عراق ، سوریه ، آذربایجان و مخصوصا فلسطین هستم و خوشحالم داریم جنس رو به قیمت حقیقی بهشون میدیم اما نامردا چرا از خودمون دزدی میکنید؟ اون بنز که زیر پای توی مفت خوره مال اون کشاورزیه که میوه رو سر مزرعه ازش میخری کیلویی 200 تومن و میاری تو بازار تجریش میفروشی کیلویی 4700 تومن!

تاریخ تکرار میشه. قرار نیست دقیقا به همین شکل باشه و همون افراد بیان. شما باید دیدتون رو عمیق کنید و مشخصه های مشترک رو بشناسید. اون موقع س که می بینید تا حالا بارها شمر و یزید و فرعون و از اون طرف امثال سلمان فارسی و بحریای راحب اومدن و رفتن و بازم میان. الانم شاهد ظهور مجدد قارون هستیم. (بحث از اینجا به بعد کاملا قرآنیه) قارونی که ثروتش رو خود خدا بهش داد ولی قارون خمس و زکاتشو پرداخت نکرد. قارون عشق تو چشم بودن داشت. میومد گنج هاشو بار شتر میکرد و کلید گنجهاشو میداد براش حمل کنن و از تو شهر رد میکرد و جیگر مردمشو آتیش میزد. آخرش هم به حضرت موسی تهمت زنا با زن فاحشه میزنه تا آبروشو ببره! این آیه در مورد قارون اومده : ان الله لا یحب الفرحین

این آیه یعنی چی؟ یعنی خدا آدمای شاد رو دوست نداره؟ نه دیگه! ترجمه های بد و بدون تفسیر از قرآن موجب سو برداشت میشه و هرکسی به راست شکم خودش هر تاویلی دوست داره میاره و آیاتی که خدا فرستاده به میل خودش تعبیر میکنه. این به این معنی نیست که خدا ادمای شاد رو دوست نداره یا اینکه خدا و اسلام با شاد بودن مشکل دارن! این آیه یعنی خدا آدمای الکی خوش رو دوست نداره. آدم الکی که خوش که مصداقش قارون و قارونی ها باشن یعنی چی؟ یعنی افرادی که به مشکلات مردم فکر نمیکنن و براشون مهم نیست و فقط الکی شادن. خوردن حق بقیه یا حداقل سوزوندن دل بقیه براشون اهمیتی نداره.

حالا میدونید فرق اینا با قارون چیه؟ قارون شرف داشت به اینا! قارون یه بنی اسرائیلی بود و ثروتش رو از طریق کندن از مصری ها بدست آورد. اونم اینطوری بود که میدونست قراره سر مصریا عذاب بیاد و رفت هرچی گندم تو مصر وجود داشت رو خرید. عذاب (ملخ) که اومد ، گندم های مصری ها رو از بین برد و مال بنی اسرائیلی ها سالم موند. قارون هم رفت برنامه رو با فرعون بست و گفت به ازای هر کاسه گندم ، یه کاسه طلا میخوام و این شد که پولدار شد. از غریبه دزدی کرده اصلا نوش جونش. این حروم لقمه ها دارن از خودمون دزدی میکنن آخه...

خدا به دادتون برسه روزی که باید جواب ریال به ریال حق مسلمون هایی رو خوردید جواب بدید. اون موقع جالب میشه! واقعا جالب میشه! زمانی که Pool party جای خودشو میده به Lava party واقعا دیدنیه!

شما ها رو نمیدونم ولی من اگه بمیرمم پول حروم وارد زندگیم نمیکنم. نه رشوه میدم نه رشوه میگیرم. نه سبیل کسی رو چرب میکنم نه لای پروندم شیرینی میذارم. پیامبر (ص) : رشوه دهنده و رشوه گیرنده هردو در آتش هستند. حالا یا نعوذ با الله پیامبر دروغگوئه یا در آتش هستند. پیامبر که قطعا دروغگو نیست پس قطعا در آتش هستن! اگه نتونم خونه بگیرم اگه نتونم ماشین بگیرم اگه معیار های مالی لازم رو برای ازدواج نداشته باشم ، فدای سرم. حاضرم تا آخر عمرم تنها بمونم و لحظه ای توی این ازدواج های ذلت بار نباشم. البته که مشکل مالی بهونه برای ازدواج نکردن نیست. امام صادق (ع) : هرکه به علت مشکل مالی ازدواج نکند ، به خداوند بد گمان است.

اما کسی هم نگفته حتما مجبوری با هر شرایطی ازدواج کنی. ازدواج کنم که تا خرخره برم زیر قرض و قسط و وام و دو سه شیفت کار کردن و آخرشم شرمنده زن و بچه بشم و غرغر بشنوم؟ نه مرسی!

تهوع عبارتیست عاجز از بیان آنچه بعد از دیدن این عکس ها ، از گلوی آدم بالا و پایین میرود...!




برچسب ها : بچه های پولدار تهران , پیج بچه های پولدار تهران , واکنش ها به پیج بچه های پولدار تهران , بچه های پولدار تهران از کجا پول آوردن؟ , عکس های لو رفته از پیج بچه های پولدار تهران , عکس های پارتی بچه های پولدار تهران , کافه جوان ,
دسته بندی : پروژه بیداری , کافه اجتماعی ,

تو این شهر تاریک سرد پاییز سرد پاییزی ، اگه سر پایی قهرمانی تنها نه نیستی / می شنویم سر صداتو ، می فهمیم هر نگاتو ، می جنگیم همه با تو ؛ تنها نه نیستی ...


واسه اون بچه ای که تو نوار غزه ، سوار دوچرخست زندگی نداره مزه / چون آرومم نداره اون حتی یه لحظه ، نمیتونه حتی بزنه یه غذا به لثه / یه کیلومتر اونورترم پر فضای سبزه ، همه اینا فقط برای حذف نسلیه که بشون میگن تروریست ، یه مشت قاتل حیوون صهیونیست / موشکاشونم فقط میرسه به زن و بچه ها ، شکایتم میکنی بت میگن نکن سر صدا / سنگ پرت کنی بت میگن نکن پرت چرا ؟؟؟ ، چون میترکه یه روزی غم و درد یه جا / بمب میزنن و بچه ها بی بابا میشن ، می مونن و اسیر پشت این دیوارا  میشن / اسرائیلی هم تو کار ریسک و چکه ، فکر دیسکو تکه ، نمی بینه قرن بیست و یکه ...


تو این شهر تاریک سرد پاییز سرد پاییزی ، اگه سر پایی قهرمانی تنها نه نیستی / می شنویم سر صداتو ، می فهمیم هر نگاتو ، می جنگیم همه با تو ؛ تنها نه نیستی ...


هر ایرونی ای بشنوه و داد میزنه ، چون اگه فوت کنیم کشورشو باد می بره / ولی پول میده فشنگشو باز میخره ، همش زور میگه که جنگشو باز ببره / پنجاه سال پیش اومدن و زود تلپ شدن ، میخوان همسایه رو مثل مورچه له کنن ؛ خوب کنف شدن / دنیا کور و کره اما میاد صداش این طرفا جیغ ، آمریکا اومد کردن این عربا خیس ، ولی تا وقتی ما اینجایم از این خبرا نیست / چون به گوشمون میرسه آمار درست ، هر روز یه بچه دیگه می میره مامانش جلوش / بازم آواره شد و نکرده هیچ گناهی ، فهم خوب و بد برا ما نیست دو راهی / اسرائیل نگاه کن و بگو گربه بخشی ، وقتش می ریزیم مثل یه مشت گرگ وحشی ...


زدبازی - حدود 6 سال پیشدانلود




برچسب ها : حمایت از غزه , شهر تاریک , آهنگ شهر تاریک از زد بازی , متن آهنگ شهر تاریک زد بازی , stop killing , dawn with israel , مرگ بر اسرائیل ,
دسته بندی : کافه اجتماعی ,
سلام عرض میکنم خدمت همه عزیزان. امیوارم که هرجا هستین باشین و ادامه بدین!

همه کسانی که حتی یه بار هم با من هم صحبت شده باشن میفهمن به طرز عجیبی عاشقم. عاشق شهرم. شهری که نماد یه دنیاس. میتونم بگم هیچ چیزی تو دنیا نیست که توی تهران وجود نداشته باشه. حالا توضیح میدم. 

همونطور که تو پست قبلیم گفتم چند روز رفتم شمال برای کار. یعنی چجوری بگم دهن من سرویس شد که شما باور کنید؟ چه از نظر بدنی و چه از نظر ذهنی تحلیل رفتم. وقتی ساعت 5 صبح روز شنبه رسیدم تهران نفس عمیق کشیدم و گفتم به به هوای خشک! از وقتی رفته بودم شمال تنگی نفس گرفته بودم و نمیتونستم برای 5 دقیقه به طور مداوم راه برم. هوا ناجور و به شدت مرطوب و گرم. اصلا مشخص نمیکه که! وقتی هوا صافه و آفتاب هست که گرمه. وقتی هوا ابریه و آفتاب نیست انگار رفتی تو بخار پز و وقتی شروع میکنه به باد اومدن انگار  هواکش  داخلی فر رو روشن کردی! شب که میشه یه لامپ روشن میکنی انواع و اقسام جک و جونور های کشف شده و کشف نشده بهت حمله میکنن. یه شبش خواب بودم یهو از خواب پریدم دیدم دستم داره میخاره. نور hTرو انداختم ببینم چیه دیدم یه کروکودیل 7 و نیم متری داره دستمو لیس میزنه! یه سوسک بالدار دیدم اندازه عقاب بود. داشت پرواز میکرد یهو یه قورباغه اندازه بشکه خوردش بعد یهو یه مار آناکوندا از لای چمن های 8 متری اطراف باتلاق اومد بیرون و خوردش و ما که زنگ زدیم به امداد ، آتش نشانی شهرشو با یه جرثقیل 30 تنی اومد ماره رو برد اضافه کنه به کلکسیون شهرداری!
 
نه تلویزیون بود نه رادیو و نه موبایل آنتن میداد. به عنوان کسی که از هر تراژدی ای طنز میسازه رسما کم آورده بودم و فقط دلم میخواست زودتر از اون خراب شده بیام بیرون و بیام به شهرم. شهری که عاشقشم...

متنوع ترین شهر دنیاس و آدم هیچ وقت ازش خسته نمیشه. میگن هواش کثیفه. خوب باشه! انقدر برتری داره که هوای کثیفش اصلا به چشم نمیاد. تازه هوای تمیز هم داره. محل خود ما هواش از شمال انصافا تمیز تره. هوای کثیف هم داره سمت شرقش که به هر حال کثیفه دیگه! مهم نیست. بعضی ها میگن گرونه! گرونی داره ارزونی هم داره. یه جاش هست مثل زعفرانیه که خونه متری 26 میلیون تومنه و یه جا داره مثل افسریه که خونه متری حدود یک و نیم میلیونه. میتونی بری پاساژ تیراژه لباس بخری یه کت شلوار 4 میلیون تومن و میتونی کت شلوار بخری 200 هزار تومن از امام زاده حسن! میتونی بری پیتزا بخوری 7000 تومن و میتونی بری پیتزا بخوری 44000 تومن! جاهای شیک و اروپایی داره مثل قیطریه و نیاوران و جاهای قدیمی و فقیر نشین داره مثل مشیریه و مسگر آباد. بزرگترین پارک خاور میانه رو داری (نهج البلاغه) و طولانی ترین خیابون خاور میانه (ولیعصر). همه جور آدم از همه جور نژاد و ملیت توش هست. آدمای خیلی مومن داره و آدمای خیلی کافر. دخترای خیلی سالم و پاکدامن داره (البته کم) و دخترای خیلی ناسالم. یه سری دختر خیر هم داره که کنار خیابون وای میسن و سوار ماشین بچه پولدارا میشن و لباساشونو اتو میکنن!

هرچی تفریح بخوای داره چه مجاز چه غیر مجاز! هم توش مکان های زیارتی داره و هم لاس وگاس های زیر زمینی! تمام خیابوناش محدودیت سرعت و پلیس و دوربین داره اما در همین حین میتونی تو خیابوناش با 170 تا لایی بکشی! حمل و نقل عمومیش هم حرف نداره. میتونی با 1000 تومن از منتها الیه غربش بری منتها الیه شمال و جنوب و شرقش! از نظر بافت طبیعی که کامل کامله. هم کوه داره هم جنگل داره هم بیابون داره هم دریاچه داره هم چند تا رودخونه داره هم شیب داره هم تپه داره هم جاهای کم ارتفاع داره. به لطف شهردار عزیز هم هر روز داره پیشرفت میکنه و یه چیز بهش اضافه میشه. هر امکاناتی بخوای توش هست و برای هر کاری یه جای مشخص داره.

ایستگاه متروی امام خمینی رو اگه رفته باشین اون میدون که به توپخونه معروفه یکی از خر تو خر ترین و کثیف ترین و آلوده ترین جاهای تهرانه اما من بودن تو اونجا رو به یه هفته اقامت تو بهترین جای جواهر ده رامسر ترجیه میدم. خود لاس وگاس و نیویورک و لندن و پاریس هم همچین پکیج کاملی از همه چی ندارن. در اولین فرصت میرم به محل مورد علاقم تو شهر یعنی عباس اباد (که ایشالا یه روز همونجا خونه میخرم)  و با شهرم یکم حرف میزنم. دلم براش تنگ شده بود :)

یه دوستی هم دارم که عین خودم عاشق شهره و چند سالی به علت دانشگاه ازش دور بوده. بر حسب اتفاق این دوستمون خواننده هم هست و چند سال پیش یه آهنگ خونده بود به اسم تهران ولی توش بدی های تهران رو گفته بود و گفته بود شلوغه و تهران دیگه جای سوزن انداختن نیست و غیره. اخیرا ازش پرسیدم داستان این آهنگ چیه؟ گفت من به شما ها که تو تهران بودید حسودیم شده بود و واسه اینکه خودمو راضی کنم به رفتن این چرت و پرا رو خوندم. به قولی دستش به تهران نمیرسیده گفته پیف پیف!

از همینجا به شهر عزیزم قول میدم دیگه برای کار ازش خارج نشم :)

در پایان به آهنگی اشاره میکنم از هیچکس که میگه اینجا تهرانه یعنی شهری که هرچی توش می بینی باعث حسادت باقی شهراس  



برچسب ها : تهران , سندمن و تهران , تهرانی های مقیم مرکز , تهران بزرگترین پایتخت جهان میشود , تفریحات زیرزمینی در تهران , تفریحات رو زمینی در تهران , سندمن ,
دسته بندی : کافه اجتماعی , کافه تنهایی ,



به نام خدا بچه ها سلام. خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ خیلی خوشحالیم درخدمتتون هستیم. اما امروز میخوایم درباره اون بچه هایی حرف بزنیم که تنبلن و همش تو خونه میخورن و میخوابن. نه به کسی کمک میکنن و نه کاری انجام میدن. این رفتار اصلا خوب نیست ... عه ببینید کی اومده! گابی! 

گابی : هه هه سلام آقای مجری خوبی؟ 

مجری : سلام بله شما خوبی؟

- هه

- اتفاقا خوب شد اومدی گابی. من داشتم با بچه ها صحبت میکردم. میتونی برامون بگی از صبح تا حالا چیکار میکردی؟

- آقای مجری من دیشب که نخوابیدم ، این خوابی دیدم که رفتم یه سیاره دیگه که به جای علف نون خشک از زمین میومد بیرون. منم گشنم بود این دل من کوچیک کوچیک شده بود دیگه شروع کردم به خوردن نون خشکا و هرچی بود من خوردم! الانم تازه بیدار شدم میخوام برم ببینم چی داریم من بخورم آقای مجری

- بله بچه ها. این یکی از اون بچه هایی بود که داشتم میگفتم. باشه گابی تو برو ما مهمون داریم. یکی از دوستای من یعنی آقای سندمن میخواد بیاد یکم براتون صحبت کنه. عه خوب تشریف آوردن. سلام علیکم. خوب هستی شما؟

سندمن: من هم سلام عرض میکنم خدمت شما و همه بینندگان عزیز. امیدوارم خوب و سلامت باشن.

- خوب جناب سندمن من داشتم با بچه ها در مورد تنبلی و بیکاری حرف میزدم. این که همش خوردن و خوابیدن نمیشه زندگی. شما توضیح خاصی دارین؟

سندمن : بله. ببینید آقای مجری من از زندگی خودم میگم تا بچه ها استفاده کنن. من همین دیروز امتحانام تموم شد و به آغوش جامعه باز گشتم. معمولا همسن و سال های من بعد از امتحانات به خودشون یه مقدار استراحت میدن که هم خستگی از تنشون در بره و هم کسی شک نکنه. اما من همین امروز عازمم شمال برای کار و احتمالا تا آخر هفته هم اونجا بمونم. در نتیجه زیبا ترین بازی های جام جهانی که همون مرحله نیمه نهایی باشه رو از دست میدم. مسلما هیجان بازی فینال به بازی های نیمه نهایی نمیرسه. اما چه کنم که باید برم. وقتی هم برگردم بازم باید به کار بپردازم و کسب درآمد کنم برای گذران زندگی. یه سری خرج دارم که حالا گفتن نداره. 

اما صحبت از جام جهانی فوتبال شد. بیاید یکم از فوتبال فاصله بگیریم و به جاهای دیگه دنیا سر بزنیم. ببینید ما در سال های اخیر هر تورنومنت بزرگ ورزشی که داشتیم در پشت پردش و زمانی که حواس مردم همه دنیا به اون Event بود ، اتفاق هایی تو جاهای دیگه میفتاد. مثلا جام جهانی 2006 آلمان که بود اسرائیل به لبنان حمله کرد ولی صدای هیچ کس در نیومد. همینطور در سال های 2008 که هم المپیک پکن بود و یورو 2008 و به همین ترتیب 2010 آفریقای جنوبی و سال 2012 که اومدن گفتن مسلمون ها میخوان تو لندن بمب گذاری کنن و مسابقات المپیک رو مختل کنن. حواس همه مردم رفت به لندن ولی در جاهای دیگه جهان به خصوص در کشور های سوریه ، فلسطین و برمه شروع کردن به کشتار جمعی مسلمونا. الان یه ساله که مردم جهان رو جنگ سوریه زوم کردن قبلش حواسشون جاهای دیگه بود. (نکته: برای دونستن دقیق اتفاقات اون سال ها که ذکر کردم به گوگل مراجعه کنید و سرچ کنید اتفاقات سال فلان)

حالا امسال هم که جام جهانی داره پر زرق و برق تر از همیشه تو برزیل انجام میشه و همه جهان یا حواسشون اونجاس یا به لیگ جهانی والیبال ، این داعشی ها دارن عراق رو به خاک و خون میکشن. من نظرم این بود که عکس جنایت هاشونو بذارم ولی پشیمون شدم و نخواستم فضای کافه رو کثیف کنم. عکس هایی رو دیدم که حتی آدمی به سنگدلی خودم رو به وحشت میندازه. پلیس های عراق رو گرفته بودن سلاخی کرده بودن همنطوری سر و بدن جدا ریخته بودن کنار جاده. اینا اصلا معلوم نیست چه جونورایی هستن. 

اگر اخبار گوش میکنید سه گروهید. یا اخبار ایرانو گوش میدید که میگه گروهک تروریستی داعش ، یا اخبار ماهواره به خصوص شبکه من و تو رو گوش میکنید که میگه مبارزان سنی داعش و یا اخبار سایت های داخلی رو دنبال میکنید که میگن وهابی های داعش. به نظر من همون گروهک تروریستی از همش درست تره. چراکه اینا وقتی تو سوریه و لبنان بودن نه به شیعه رحم کردن نه به سنی. الان تو عراف هم فقط دارن مسلمون می کشن. رو پیشونی یارو ننوشته شیعه یا سنی که. هرکی دم دستشون بیاد رو می کشن. دختر بچه سه ساله رو میکشن تا پیرمرد 90 ساله. پس سنی نیستن و گول این شبکه عوضی رو نخورید که فقط هدفش اختلاف اندازی بین شیعه و سنیه. اگه اخبار سایت ها رو بخوایم ملاک قرار بدیم بازم اوضاع قاطی میشه. اینا اگه وهابی هم باشن باید به پایتخت وهابیت یعنی عربستان سعودی متعهد باشن ولی دو ماه پیش بود من دیدم رهبر داعش علیه عربستان سعودی هم فتوای جهاد داده! اینا اصلا به هیچ چیزی اعتقاد ندارن و فقط میخوان روی خون های ریخته شده ، دولت اسلامی عراق و شام رو بنا کنن که هرگز هم موفق به این کار نخواهند شد چراکه ارتش عراق با کمک ایران داره ترتیبشونو میده. 

من یکم تاریخ خوندم و جنگ ها رو مطالعه کردم. تاریخ یهود رو هم خوندم و میدونم چه سرتق هایی تشریف دارن. ولی انصافا تو خلقت این داعشی ها موندم. یعنی از عوضی بازی و کثافت کاری و وحشی گری و سرتق بودن ، چکیده و برگزیده تمام آدمهای دنیا از اول تاریخ تا همین الانن. اگه فیلم 300 رو دیده باشین که مسخره بازی محضه ولی اومده به قول خودش وحشی گری رو نشون داده ، اینا از اونا هم وحشی ترن. یعنی من وقتی می بینم چه بلایی دارن سر بقیه کشور های اسلامی میارن بیشتر از همیشه خدا رو شکر میکنم که دارم تو ایران زندگی میکنم که از لحاظ امنیتی عالیه. ما سالانه کلی به مرز هامون تجاوز میشه و حمله های تروریستی ریز و درشت میکنن و شهید میدیم اما اصلا صداش در نمیاد و آب تو دل مردم تکون نمیخوره. پیش خودم میگفتم اینا پاشون برسه ایران از صدامی ها بدتر میکنن ولی بعدش جواب خودمو دادم و گفتم اینا اصلا پاشون به ایران نخواهد رسید. اون بی شعور هایی هم که نشستن دارن میگن ما واسه چی داریم به عراق و سوریه کمک میکنم اگه جرات دارن برن یه هفته تو مرز های خودمون با عراق زندگی کنن. اگه پوشک واجب نشدن بعدا بیان حرف بزنن.

امیدوارم چشم همه مون باز باشه و تحت تاثیر زرق و برق ، اتفاق های مهم تر رو نادیده نگیریم.

وقتی از سفر برگردم احتمالا دوتا نویسنده به کافه اضافه بشن که رونق بیشتری بگیریم. دلم میخواست به آقای مجری اجازه بدم خودش برنامه رو تموم کنه ولی همین که نصف وقت با ارزش همه مونو گرفت اول پست ، تصمیم گرفتم نذارم حرف بزنه و خودم همه تونو به خدا میسپارم!

از من نکن خدافظی...!



برچسب ها : سندمن در کلاه قرمزی , داعشی ها سنی نیستند , داعشی ها سنی ها رو هم می کشند , در پشت پرده جام جهانی برزیل چه می گذرد؟ , سندمن : ما با داعش مبارزه خواهیم کرد , سندمن , کافه جوان ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه اجتماعی ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( شنبه 16 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( دوشنبه 4 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( شنبه 28 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ] (تعداد کل صفحات:9)
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت