تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

دوست ، تقدیر گریزناپذیر ما نیست. برادر خواهر پسر خاله و دختر عمو نیست که آش کشک خاله باشد.

دوستی انتخاب است. انتخابی دو طرفه که حد و مرز و نوع آن به وسیله همان دو نفری که این انتخاب را کرده اند تعریف می شود.

با دوستانمان میتوانیم از همه چیز حرف بزنیم و مهم تر آنکه می توانیم از هیچ چیز حرف نزنیم وسکوت کنیم.

با دوستانمان میتوانیم درد دل کنیم و مهم تر آنکه می شود درد دل هم نکرد و بدانیم که می داند.

از دوستانمان می توانیم پول قرض بگیریم و اگر مدتی بعد او پول خواست و نداشتیم با خیال راحت بگوییم نداریم. و اگر مدتی بعد تر دوباره پول احتیاج داشتیم و او داشت دوباره قرض بگیریم.

با دوستانمان میتوانیم بگوییم: امشب بیا خونه ما دلم گرفته و اگر شبی دیگر زنگ زد و خواست به خانه مان بیاید و حوصله نداشتیم بگوییم : امشب نیا حوصله ندارم.

با دوستانمان می توانیم بخندیم می توانیم گریه کنیم می توانیم رستوران برویم و غذا بخوریم می توانیم بی غذا بمانیم و گرسنگی بکشیم می توانیم شادی کنیم می توانیم غمگین شویم میتوانیم دعوا کنیم. می توانیم در عروسی خواهر و برادرش لباس های خوبمان را بپوشیم و فکر کنیم عروسی خواهر و برادر خودمان است. و اگر عزیزی از عزیزان دوستانمان مرد لباس سیاه بپوشیم و خودمان را صاحب عزا بدانیم. با دوستانمان میتوانیم قدم بزنیم می توانیم نصف شب زنگ بزنیم و بگوییم : پاشو بیا اینجا و اگر دوستمان پرسید چی شده؟ بگوییم :حرف نزن فقط بیا. و وقتی دوستمان بی هیچ حرفی آمد خیالمان راحت باشد که در این دنیا تنها نیستیم با دوستانمان می توانیم حرف نزنیم کاری نکنیم جایی نرویم و فقط از اینکه هستندخوشحال و خوشبخت باشیم.




برچسب ها : دوست به قلم سروش صحت , نوشته سروش صحت در مورد دوست , دوست از دیدگاه سروش صحت , سروش صحت , دوست , همه چیز در مورد دوست ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه اجتماعی , کافه تنهایی , مهمان کافه ,
متن ارسالی از دوست خوبمون "مادام"::

این روزها همه چیز گــــــــــــــرم است
هوا گرم است
مردم سرزمینم به احوال خود گرم اند
بازار نفت سرزمینم گرم است
دل مـــــــــــــــــادرم به سربلندی ما گــــــــــــــــــــــــرم است
و چقــــــــــدر صــــــدای  پدرم صمیمی و گـــــــــــــــــــــــرم است
این روزها فقط هوا گرم نیست
دیگر از گرما بدم نمی آید 
انگار زندگیـــــــــــــــمان به این گرما گرم است

31 مرداد 94(فصل خرما پزون)
لحظاتتون گرم وشاد
.
.
.
پی نوشت:باید اشاره کنم که دو سه روزه شــــــــــــدیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا گرما زده شدم و این نوشته رو هم احتمالا متاثر از این گرما زدگیم نوشتم



برچسب ها : این روزها همه چیز گــــــــــــــرم است , 31 مرداد 94 , فصل خرما پزون , گرما زده , گرما زدگی ,
دسته بندی : کافه تنهایی , کافه طنز , مهمان کافه ,
نوشته ارسالی از مهمان کافه:: مادام
**
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم.
خداگفت:پس میخواهی با من گفتگو کنی؟
گفتم:اگر وقت داشته باشید!
خدالبخند زد و گفت:وقت من ابدی است،چه سئوالی در ذهن داری که میخواهی از من بپرسی؟
گفتم:چه چیزبیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟
خداپاسخ داد:*اینکه آنها از بودن در دوران کودکی ملول میشوند؛عجله دارند که زود بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را میخورند
*اینکه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول میکنند وبعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند!
*اینکه با نگرانی نسبت به آینده زمان حال فراموش شان میشود!آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال.
*اینکه چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد و چنان می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند!

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دوساکت ماندیم.

بعد پرسیدم ...به عنوان خالق انسانها میخواهید آنها چه درس هایی را از زندگی یاد بگیرند؟
خدا با لبخند پاسخ داد...
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد
اما میتوان محبوب دیگران شد.
یادبگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.
یاد بگیرند ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد؛بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد
یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه میتوانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم و سال ها وقت لازم است تا آن زخم التیام یابد.
با بخشیدن بخشش یاد بگیرند 
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند اما بلد نیستند احساسشان ر ابراز کنند.
یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع یکسان نگاه کنند و آنرا متفاوت ببینند
یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند

و یادبگیرند که من اینجا هســــــــــــــــــــــــتم 
همــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیشه

نوشته ی ریتا استریکلند
***
پ.ن1: با تشکر از مادام بابت متن زیبایی ارسالیشون
پ.ن2: بنده 10 روز رفتم مسافرت
پ.ن3: کافه رو اول به خدا و در آخر به شما میسپارم
پ.ن4: تو این ده روز احتمالا سر بزن و پست بذارم اگه نت گیرم بیاد
پ.ن5: هیچی...فقط خواستم تعداد پ.ن هام زیاد بشه...
پ.ن6: میگن پشت بازو میاره
پ.ن7: 94/5/15



برچسب ها : اینجا هستم همیشه‎ , ریتا استریکلند , خدا با لبخند پاسخ داد , گفتگو با خدا ,
دسته بندی : کافه تنهایی , مهمان کافه , کافه اجتماعی , کافه داستان ,
متن ارسالی از مهمان کافه:: Man Dge
***
من حس میکنم اتفاقی افتاده است که از آن بی خبریم..
واقعه ای شبیه یک قتل غیر عمد..
باورمان نیست انگار که چیزی شده است..
نمیدانم حواست بود یا نه..امادیروز که باران آمد زمین تازه نشد..
یا باران باران نبود یا....
گمانم اتفاقی افتاده است!
وکبوتر ها انگار از لب پنجره ها میترسند!
زمستان میشود؛
برف نمی آید..
باران نمی آید..!
.. و آن مرد هم نمیدانست در "سیل مرداد ماه" خواهد مرد..(!)
چیزی سر جایش نیس..
انگار...اصلا نیست..
"یادم می آید سر کلاسی،هر چه معلم میگفت نمیشنیدیم،درسش را داد و رفت! دیگر نیامد..مدیرمان گفت خسته اش کرده بودیم.."
حسی در عمق وجودم..
با..
تردیدی خاص..
با لرزشی در صدا..
آرام و زمزمه وار میگوید:
.
خدا سال هاست که بساطش را جمع کرده و رفته است!
94/5/8



برچسب ها : بساطت کو خدا؟ , متن ارسالی از مهمان کافه , سیل مرداد ماه , برف نمی آید , باران نمی آید , واقعه ای شبیه یک قتل غیر عمد ,
دسته بندی : کافه تنهایی , مهمان کافه ,
یه نوشته جدید از دوست خوبمون "Man Dge" که ترکونده...عالیه یعنی این نوشته شون:: باریک الله
سخن کوتاه می کنم...بخونید و لذت ببرید:
*****
من در اعماق خاطراتم لحظاتی دارم شبیه پرواز..
و در مقابلش روزهایی که هرگز نزیستمشان..
در عمق خاطراتم روستایی جان دارد که یادم می آید روزی راه خاکی اش را تا گرمابه ی مخروبه پیاده رفته ام..
و یادم می آید عروسی بود،در ده!
در اعماق خاطراتم تصویریست از من!که در برابر حجم خالی یک عشق ایستاده است و نگاه میکند .. و باورت میشود که شاید این حجم خالی،خالی نیست!
و رازی در این تصویر است!
من پرواز را دیدم،وشاید اندوه را،من روستا را،نسیمش را،
حنای دست عروس..
من عشق را دیدم..
و این دیدن ها همان ادراک سبزی است که شعور می آورد..واسلحه پشت گوش شعر میگذارد که زاده شود!
واین دیدن ها...
واین دیدن ها...
من فکر میکنم معجزه ای در من است..
معجزه ای به نام 
چشم هایم!!
.

_______
94/5/6
***
پ.ن منصور: دوستان کم کاری می کننا....شما هم بفرستید دیگه....یکم از *Man Dge* یاد بگیرید



برچسب ها : معجزه ای به نام چشم هایم , Man Dge , شعرهای زیبا , شعرهای کوتاه , دلنوشته های عالی , بهترین دلنوشته ها و دست نوشته ها , کافه جوان ,
دسته بندی : کافه عکس , مهمان کافه , کافه تنهایی ,
نوشته ای جدید از مشتری قدیمی کافه مون * Man Dge*
****
روزی کسی بود که یادم می آید دوستش داشتم...زیاد!!
در خانه اش دلم بهانه هایش را فراموش میکرد..
آخری ها نمازش را نشسته میخواند و همیشه سنجاق به روسری اش می بست!
روزی کسی بود که وقتی تنها میشدم برایم حرف میزد..
درآغوشش که میرفتم،خالصانه احساس میکردم کسی عمیقا مرا دوست دارد..
نه..گمان نمیکنم..بعد از او.. شبیه آن آغوش..نه هرگز،یادم نمی آید!
روزی کسی بود که دوستش داشتم..زیاد!!
..راه مدرسه را تا خانه اش میدویدم .. میدانی؟..طور عجیبی احساس میکردم دنیا برای من است !
یک شنبه ها برای خرید از خانه بیرون می زد،با یک زنبیل قرمز و دسته کلیدی که یادگار شوهرش بود..و در مسیر،من برایش حرف میزدم...
و او از حرف هایم خنده اش میگرفت و من از خنده اش ، خنده ام..!
شاید تنها کسی بود که دوستش داشتم..
94/4



برچسب ها : روزی کسی بود... , مادر بزرگ , مهمان کافه , ارسالی های کافه , دلنوشته ها , تنهایی ها , خاطرات مادربزرگ ,
دسته بندی : مهمان کافه , کافه تنهایی ,
متن ارسالی از " Man Dge":::

پدرم هرگز نگفت باید!!! اما میدانستم که میخواست فرزندش پزشک شود..
مادرم میگفت:هر راهی که میخواهی برو اما نقاشی ؟..بهتر است رشته ی به درد بخور تری را انتخاب کنی..
زبان انگلیسی را هیچ وقت دوست نداشتم ولی یادم است که پدرم میگفت آدم های موفق زبانشان خوب است..و من آن روز فهمیدم موفق نمیشوم..
آنها میدانستند شعر میگویم،اما خاطرم نیست برای شنیدن دعوتم کرده باشند..
کوچک تر که بودم میخواستم نقاش شوم،بنویسم،نویسنده شوم..
اما یک روز تمام نقاشی هایم را در آتش لب ساحل سوزاندم..نمیدانم چرا،هیچ گاه نفهمیدم چرا این کار را کردم،آن هم یواشکی..مگر چه کسی برایش مهم بود؟!!
من کسی بودم که پدرش دوست داشت او پزشک شود ولی او از خون میترسید..
و هنوز هم زبان را دوست ندارم،
و شعر هایم را دیگر حتی خودم هم نخواندم..
در مدرسه مان به آرزوهایم میخندیدند دخترانی که بورسیه ی فلان دبیرستان و فلان دانشگاه رویایشان بود و من نمیفهمیدم آنجا.. میان آنها چه میکردم..
ها!مادرم میخواست!
اگر سرخوردگی هایم را، کنار بگذاریم..
من یک بی عرضه بودم..
اما اگر آنها را کنار نگذاریم چه؟..
نمیدانستم چه فاجعه ای درحال رخ دادن بود،
من پزشک نشدم..شاید رشته به درد بخورتری را انتخاب کرده بودم اما من دیگر نقاشی نکردم..
نشدم آن کسی که میخواستند..نه ..اما مسیرم را هم نرفتم..
نمیدانم ترس از چه داشتم..
اما میدانم که میترسیدم،
و در آن زمانِ راکدِ نامرد،با خودم میگفتم:
روزی اگر مادر شوم، خط خطی هایش را به دیوار میزنم ... :)
 



برچسب ها : فریب خورده ی رها شده , همش تقصیر اوناس , اوباما مچکریم , آاما مچکریم: , اراجیفات دل ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه اجتماعی , مهمان کافه , کافه تنهایی ,
نوشته ای دیگر از "Man Dge"
****
بغض درد همان حرف هایی ست که نزدیمشان
همان فریاد هایی که باید میکشیدیم و نکشیدیم
درد همان بی عدالتی هایی که از در و دیوار شهر می ریزد
همان خفقان تلخ خانه هایمان
و کسی نمیفهمد خنده های ورم کرده از نگریستن هایمان تلاطم اضطراب فردا را در نگاهمان داغ ثانیه های گذشته یر دست هایمان را.. نه
کسی برای خوبی هایمان دست نمیزند
بغض همان کودکی هایمان است
همان بلوغ زود هنگاممان از رنج
همان اشک های یتیم و مظلوممان در خواب
بغض همین استبداد سیال است
همین جنگ سرد میان ما و همه
بغض همین مرگ خاموش آرزو هایمان است
ودرنهایت خندیدن و استغنا جان کندن!
ما مستحق روز های خوب بی دغدغه ایم
مستحق "آسمان پنجره فکر هوا عشقِ" بی تبصره ایم
بغض ها باید شکسته شوند وگرنه
آدم ها تصمیم میگیرند در گوشه ای از کینه هایشان
زمان را متوقف کنند!
 
خرداد 93



برچسب ها : بغض , شکستن بغض , مهمانان کافه , من دگ , man dge , کافه جوان ,
دسته بندی : کافه تنهایی , مهمان کافه ,
متن ارسالی توسط "مادام":::
سلام طاعاتتون قبول 
این پیشنهاد جدیدی که داخل کافه مطرح کردید جالب بود خیلی ممنون، دوست دارم منم یکی از متنایی که خیلی دوس دارم رو با شما به اشتراک بذارم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد... 
من که با این متن خیلی آروم میشم واقعا هم من رو از یه اضطراب همین جدیدا نجات داده 
این متن رو از معنی یک مناجات نوشتم "مناجات شعبانیه "من خودم فقط معنی مناجات رو خوندم و عربیش رو نخوندم ولی جواب گرفتم خیلی زود هم جواب گرفت
بخشی از معنی فرازهای مناجات شعبانیه:
خــــــــــــدایا برخوش بینی ام، ناامــــــــــــــیدی و یــــــــــــــــــاس را چیره مســـــــــــــــــــــــاز
و امیــــــــدم را از زیبــــایی کرمت قطع مکن
خـــــدایا اگر خطاهایم مرا ازنظرت انداخته به خاطر حســــــــــــــن اعـــــــــــــــتمادم بر تو از خطاهایم چشم پوشی کن
خــــــدایا اگر گناهان از جایگاه مکارم مرا پایین آورده اما یقین به کرم عنایــــــــتت، هشیارم نموده
خـــــــدایا اگر غفلت از آماده شدن برای دیدارت به خوابم فرو برده ولی معـــــــــــرفت به نعمتهای کریمانه ات مرا بیدار ساخته است
خــــــــــدایا از تو درخواست میکنم و به پیشگاهت زاری نموده و رغبت می ورزم وازتو میخواهم که بر محمد و آل محمد درود فرستی  و مرا از کسانی قرار دهی که ذکـــــــــــــــــرت را همواره بر زبان دارند و پیمانت را نمی شکنند و از سپاست غافل نمیشوند وفرمانت را سبک نمی شمارند
خـــــــــــدایا مرا به نور عزت بســـــــــــــیار زیبایت برسان تا عارف به وجودت گردم و از غیر تو روی گردان شوم

خـــــــــــــــــــــــــــــــدایا نا امیدم مساز


امیدوارم شما هم دوسش داشته باشید تقدیم به شماو بچه های کافه 

********

پ.ن: من که دوسش داشتم...قطعا بچه ها هم خوششون اومده.
پ.ن2: سعی میشه متن ایمیل شما بدون هیچ دخل و تصرفی ارسال بشه...برای همین متنمون رنگ آمیزیش قشنگه



برچسب ها : خــــــــــدایا ناامیدم مساز , مادام , خـــــدایا , مناجات شعبانیه , عارف , ناامــــــــــــــیدی و یــــــــــــــــــاس , خطاها ,
دسته بندی : مهمان کافه , کافه تنهایی ,

مقدس ترین مکان دنیا کنج اتاق کوچک من است که حرف هایی دارد برای گفتن....
و دلم که میگیرد مینشینم رو به روی خاطراتم و دخیل میبندم به گذشته های شیرینی که مادربزرگ بود و لبخند میزد...


متن و عکس ارسالی از: Man Dge


****
پ.ن منصور: بله میبینیم که تو این صحنه خانوم man Dge اتاق زیباشونو به رخمون میکشن و به ما آجیخ میدن(دلمان را میسوزانند)



برچسب ها : کنج اتاق کوچک من... , مادربزرگ , خاطرات مادربزرگ , خاطرات کودکی , کافه جوان , دیزاین اتاق ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , مهمان کافه , کافه تنهایی ,
ارسالی از: Man Dge
***
نسل من آرام است
آررررررررررام...
و هیچ تردید زمانه ام را تهدید نمی کند
و ناراحت نمی شوم اگر معلم عزیزم میگوید "احمق" و من 18 سال دارم!
لحظه های من آواره نیست
و من هیچ گاه متهم نبودم و جامعه مرا عمیـــــــــق دوست دارد!
و روزی هزار بار جنگیدن برای این که خودم را زندگی کنم ..نگران کننده نیست اگر شکست میخورم!
من نمیخواهم مرا بشنوی!
نه!
مرا زندگی هم نکن
چیزی نمیخواهم فقط...
خانه ات آباد .. مرا قضاوت نکن !!



برچسب ها : مرا قضاوت نکن... , مهمان کافه , کافه جوان , متن های ارسالی ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه تنهایی , مهمان کافه ,
زودتر از اون چیزی که فکر میکردم به دعوتم لبیک گفتید.
این متن زیبارو دوست خوبم"Man dge" فرستاده. باشد که لذت ببرید.
****
وقتی که چشم هایت درد مبهمی را فریاد میزنند
وقتی که لب هایت نا گفته های انبوهی را به سکوت وا میدارند
وقتی می دانی چه مرگت شده است و نمیدانند
وقتی که تمام جهانت یک ابعاد شش متری میشود
...
تو در ازدحام تنهایی ات به اندازه ی یک کابوس کوتاه پنج دقیقه ای میمیری!
وحرف هایت در کنج گلویت کهنه میشوند وبغــــــــــــض به جان آرزوهایت می افتد
و در بحبوحه ی نمیشود ها میپوســــی.
آن وقت است که حتی یاد گریه های هم کلاسی سال دوم دبستانت می افتی که مادرش سرطان گرفت و پدرش زن!
و یاد آن دختری که سال دوم دبیرستان از مدرسه اخراج شد و گریه کرد..
یاد یاکریمی که لب پنجره ی خانه مان جان داد و خلاصه یاد تمام چیز های بد!
غرق نمیشود ها .. نمیشود با ایمان بود و کفر نگفت و دل بست..
فقط میشود سکوت کرد می شود نگاه کرد
می شود یک شکلات تلخ را با لذت خورد
میشود حتی خندید..شاد بود
اما نمیشود آرزو کرد
گاهی اندوهی نیست
کم نیاورده ای
ولی هیچ چیز مهربان نیست...
بعضی وقت ها که این نمی شود ها به سراغ مغزت می آید دلت یک هم صحبت ساده می خواهد
که به اشباهاتت خرده نگیرد
بگوید من هم اگر بودم همین کار را میکردم
...نمیدانم!

بهمن 93

****
پ.ن: منتظر نوشته های بیشتر از Man dge باشید.



برچسب ها : باید سکوت کرد... , کافه مهمان , کافه انتشارات , کافه جوان , شعرهای زیبا , من دیگه ,
دسته بندی : کافه تنهایی , مهمان کافه ,
از دوستای عزیزم من جمله "مادام" و "Man Dg" که مشتری های ثابتlون هستن و نظر میدن و چه اونایی که نظر نمیدنو فقط میان میخونن و میرن درخواست میکنم در این وانفسای تنهایی...مرا  بیش ازین تنها نگذارید.
حالا این خزعبلی که این آخر گفتم یعنی چی؟؟ هیچی...یعنی اینکه شما دوتا و شما چندتا، دست نوشته...دل نوشته...پا نوشته...شعر...مقاله....صحبت...داستان...آهن آلات...ضایعــــ....ببخشید وبلاگ رو وبلاگ شد. آره اگه چیزی نوشتید برام بفرستید که اینجا بذارم یکم در موردش بحث کنیم و بحرفیم،حوصله مون سر نره. همش که نمیشه من تکی بنویسم.
اون مشتری ثابتا...بله با خودتونم...شما دوتا...انتظار ویژه ای دارم ازتون
در ضمن ایمیل بنده: Mansour.p71@gmail.com
اون 71 هم سال تولدم نیست....سنمه...71 سالم بود که ایمیلو ساختم!
خوب دیگه...امری نیست
برید سریع ایمیل بزنید.




برچسب ها : دعوت به همکاری , دلنوشته , دست نوشته , پا نوشته , کافه جوان , منصور کبیر , داستان نویسی ,
دسته بندی : کافه طنز , مهمان کافه , کافه تنهایی ,
آخرین مطالب
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
» حرف ها ( دوشنبه 23 فروردین 1395 )
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] (تعداد کل صفحات:2)
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت