تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

سلام!
من در راستای نشون دادن اینکه ایرانی ها همیشه در صحنه هستند و خورد خورد هم وارد نمیشن و یهو میان تو صحنه ، رفتم و در انتخابات مجلس شرکت کردم و به کاندیدا های مورد علاقه م رای دادم! اصلا هم کاری نداشتم که اونجا چی نوشته! من خودم به آدمایی که دوس داشتم رای دادم!

بعد دیدم صفحه رای ام خیلی باحال شده! تصمیم گرفتم یه عکس ازش بگیرم و بذارم تو وبلاگ تا شما هم در شادی من سهیم شین!
بدوین برین ادامه مطلب!



برچسب ها : سندمن , آدام سندلر , آدام سندلر و سندمن , سندمن و آدام سندلر , آل پاچینو , آل پاچینو و سندمن , سندمن و آل پاچینو , مل گیبسون , مل گیبسون و سندمن , سندمن و مل گیبسون , جیم کری , جیم کری و سندمن , سندمن و جیم کری , برد پیت , برد پیت و سندمن , سندمن و برد پیت , لئوناردو دی کاپریو , لئوناردو دی کاپریو و سندمن , سندمن و لئوناردو دی کاپریو , تام هنکس , تام هنکس و سندمن , سندمن و تام هنکس , نیکولاس کیج , نیکولاس کیج و سندمن , سندمن و نیکولاس کیج , اصغر فرهادی , اصغر فرهادی و سندمن , سندمن و اصغر فرهادی , پیمان معادی , پیمان معادی و سندمن , سندمن و پیمان معادی , لیلا حاتمی , لیلا حاتمی و سندمن , سندمن و لیلا حاتمی , وین دیزل , وین دیزل و سندمن , سندمن و وین دیزل , آوریل لاوین , آوریل لاوین و سندمن , سندمن و آوریل لاوین , سندمن و پیت بول , پیت بول , پیت بول و سندمن , انریکه , انریکه و سندمن , سندمن و انریکه , لیدی گاگا , لیدی گاگا و سندمن , سندمن و لیدی گاگا , ریحانا , ریحانا و سندمن , سندمن و ریحانا , مارک آنتونی , مارک آنتونی و سندمن , سندمن و مارک آنتونی , جنیفر لوپز , جنیفر لوپز و سندمن , سندمن و جنیفر لوپز , امینم , امینم و سندمن , سندمن و امینم , بیانسه , بیانسه و سندمن , سندمن و بیانسه , شادمهر عقیلی , شادمهر عقیلی و سندمن , سندمن و شادمهر عقیلی , فرهاد مجیدی , فرهاد مجیدی و سندمن , سندمن و فرهاد مجیدی , سر آلکس فرگوسن , سر آلکس فرگوسن و سندمن , سندمن و سر آلکس فرگوسن , اریک کانتونا , اریک کانتونا و سندمن , سندمن و اریک کانتونا , دیوید بکهام , دیوید بکهام و سندمن , سندمن و دیوید بکهام , محسن یگانه , محسن یگانه و سندمن , سندمن و محسن یگانه , محسن چاوشی , محسن چاوشی و سندمن , سندمن و محسن چاوشی , کافه جوان , sandman , the sandman , cafe javan , cafejavan' , وبلاگ کافه جوان , سایت کافه جوان ,
دسته بندی : کافه اجتماعی , کافه عکس , کافه طنز ,

با درود فراوان. امروز میخوام درباره یه سری مسائل حرف بزنم که تابحال بازگو نکردم! این هفته منصور تهران نمیاد و دیدم وقت مناسبیه که یه پست درباره ش بنویسم! چون حداقل تا چند روز بعدش منو نمیبینه! برا اون دسته از عزیزانی که نمیدونند باید بگم من و منصور چهارم دبستان همکلاسی بودیم! البته اون موقع من باهاش زیاد رفیق نبودم و دو سه سال بعدش که اومدن همسایه مون شدن رفیق شدیم! تقریبا هر روز با هم بودیم. من میرفتم پایین ، اون میومد بالا ، میرفتیم بیرون و...  . چند تا بازی رو با هم تموم کردیم! چقد فیلم دیدیم! من فیلم میخریدم خودم نگاه میکردم بعد زنگ میزدم منصور میومد بالا دوباره با هم نگاه میکردیم! فکر نمیکنم این قدر که با منصور خندیدم با کس دیگه ای خندیده باشم. الان به حدی با هم هماهنگیم و از روحیات هم خبر داریم و انقدر برامون قضیه پیش اومده که هر چیزی میبینیم ، یا هر صدایی میشنویم و هر اتفاقی که میفته به هم نگاه میکنیم و هردو به یه چیز میخندیم و هر کدوم میدونیم طرف مقابل به چی فکر میکنه! فکر کنم چند وقت دیگه نیازی نباشه برا همدیگه جوک تعریف کنیم و در سکوت میخندیم! ما با هم خیلی جاها رفتیم . در جلسات شبانه (تو پارک پشت خونه مون!) خیلی حرفا زدیم . حرفایی که تیر چراغ برق داره! خیلی چیزا دیدیم. خیلی زیاد با هم فوتبال بازی کردیم! درست مثل فرگوسن و آرسن ونگر! هر دو میدونیم طرف مقابل از چه روشی استفاده میکنه ولی بازم از همونجا ضربه میخوریم! تو کنفرانس های مطبوعاتی بعد بازی با هم دعوا میکنیم و هرچی از دهنمون در میاد نثار همدیگه میکنیم ولی هیچ دلخوری ای پیش نمیاد. سر هر چیز بیخود و باخودی با هم کل کل میکنیم ، بحث میکنیم ، دعوا میکنیم ، درباره زند گی خصوصی مردم تصمیم گیری میکنیم، قهرمانی تیم ها رو تعیین میکنیم ، همدیگه رو تحقیر میکنیم ، سعی میکنیم همیشه یه چیزی تو آستین داشته باشیم تا همدیگه رو آچمز کنیم و حال همدیگه رو بگیریم! وقتی حرف میزنیم همش رو توانایی خودمون و ناتوانی طرف مقابل انگشت میذاریم! اون موقعی که وبلاگامون از هم جدا بود چقد سر بازدید کننده کل کل داشتیم! من میدیدم که بازدید وبلاگ اون به طور غیر طبیعی بالاس! رفتم و با ظاهری مظلوم عضو وبلاگش شدم و عامل نفوذی خودم شدم و روش کارو ازش دزدیدم! البته بعدا جفتمون به این نتیجه رسیدیم که بهتره این استعدادمونو در زمینه دور زدن موانع پیش روی وبلاگ نویسی ، با هم و در یه جا خرج کنیم که بازدهی دو برابر بشه! و حاصل تجربیات چند ساله مونم شده این وبلاگ که الان جلوی چشم شماست!  
 
هر جا که ما دوتا با هم باشیم حتما یه سوژه خنده پیدا میکنیم و علاوه بر خودمون آدمای اطرافمونم شاد میشن! این به تجربه ثابت شده! میتونین از گلادیاتور یا فلاستر بپرسین!
 
از شانس بد من برادر ندارم ، منصور هم همینطور. اما هیچ موقع کمبودی رو از این ناحیه احساس نکردیم. نمیخوام بگم ما برای هم مثل برادر هستیم. نه ، اصلا اینجوری نیست. بلکه از برادر نزدیک تریم. فکر نمیکنم دوتا برادر بتوننن حرفایی رو که ما با هم میزنیم ، انقدر راحت بیان کنن. 
از وقتی این بشر رفته شهرستان درس بخونه و دیر به دیر میاد تهرون ، حوصله س که سر میره ها! بالاخره هر روز با هم فوتبال بازی میکردیم یا شبا میرفتیم پارک یکی دو ساعت حرف میزدیم. الان این بازیا و پارک رفتنا به ماهی یکی دو بار محدود شده. بعضی وقتا که میاد و میریم پارک ، دوستای مشترکمونو میبینیم. اینا تا منصورو میبینن باهاش روبوسی میکنن. ولی من فکر میکنم تا حالا با منصور روبوسی نکردم! تو تمام این سالها! میخوام از همینجا به منصور بگم این که من باهاش روبوسی نمیکنم و هر موقع از دستم بربیاد رشته و شهرشو مسخره میکنم و برا خرید لپ تاپ اصلا به روی خودم نیاوردم که بهش تبریک بگم و خیلی کارای دیگه که میکنم اصلا دلیل بر این نیست که ازش خوشم نمیاد! برعکس! من باهاش روبوسی نمیکنم چون آدم با کسی روبوسی میکنه که یه مدته ندیدتش! درسته منم دیر به دیر منصورو میبینم اما اصلا برام تفاوتی نمیکنه که دیروز دیدمش یا یه سال پیش. رفتارم باهاش همونه که تابستون بود و حرفایی که شبا تو پارک میزنیم ادامه ی حرفاییه که سری پیش زدیم! انگار همین دیشب پارک بودیم!     
 
من و منصور خیلی با هم رفیقیم! مثل هرولد و کومار! اما مسلما سر اینکه کدوممون کومار باشیم دعوامون میشه! البته اونجوری هم نیستیم که همیشه بحثمون گل و بلبل باشه ها. خیلی مواقع با هم جنگ لفظی داریم. ولی فک کنم خوبی دوستیمون همینه. هر موقع با هم مشکلی پیدا میکنیم خیلی رک و سریع میریم با هم درمیون میذاریم و مشکلو حل میکنیم. نمیذاریم دلخوری ای باقی بمونه که به کینه نبدیل بشه. تو این زمینه هم اصلا با هم تعارف نداریم! از خجالت هم بدجوری در میایم!
 
اما این همه تعریف که نمیشه! بذارید یکم از مضرات منصور بگم! یکیش اینه که خیلی لجبازه! والا! میشینیم فوتبال بازی میکنیم ، من تو دو ساعت با 6-7 تا تیم بازی میکنم ولی اون چسبیده به اون رئال! البته جفتمونم دلیل داریم! من میخوام بازیم انعطاف پذیر باشه و بتونم با هر تیمی بازی کنم . از آرسنال گرفته تا تیم ملی ژاپن! منصور هم دلیلش اینه که میخواد تمرین کنه! حالا برای چه تورنومنتی تمرین میکنه خدا میدونه! نه که کاپ های قهرمانی جهان همینجوری از در و دیوار خونه شون میریزه! اصلا منصور انقد کاپ گرفته که نمیدونه چیکار کنه باهاشون! یه سری تکی رفت با تیمای 11 نفره بازی کرد و آخرشم لیگ قهرمانان اروپا رو آورد خونه! بعد دید جامش خیلی بزرگه گذاشت تو (گلاب به روتون) دستشویی تا به جای آفتابه ازش استفاده کنه!
 
یکی دیگه از مضرات منصور اینه که به قول بچه ها گفتنی تنبله! یعنی برای بیرون رفتن اولین نفری که خیلی پایه س ساز مخالف بزنه منصوره! تکیه کلام هاش هم ایناس: ولش کن! حال نداریم! حال داریا! بی خیال شو! بیا بریم خونه! دوره! میدونی چقد راهه؟!
 
مشکل بعدیش اینه که خیلی حسابگره! البته حسابگر بودن خیلی هم بد نیست ولی وقتی شورشو در بیاری دیگه غیر قابل تحمل میشه! ما الان چند ساله با اتوبوس میریم این ور اون ور، بدون استثنا همیشه کرایه ها رو دنگی حساب کردیم! تاکسی هم همینجور! حتی وقتی بیرون چیزی بخریم باید نصف نصف باشه! یه سری به من تو پارک ملت 100 تومن شارژ فرستاد. ایرانسل اسکل شده بود ، اون 100 تومنه رو برای من 2 بار فرستاد! ولی از منصور فقط 100 تومن کم کرد! این بشر ما رو بیچاره کرد! میگفت باید اون 100 تومن اضافه رو برگردونی به من! البته کارش جنبه طنز داشت!
من و منصور انقد با هم فیلم نگاه کردیم که اکثر حرفامون دیالوگ فیلمن یا حرفامونو شبیه دیالوگ میگیم! کارامونم شبیه فیلماس! من پیشنهاد میکنم برا سریال های نوروزی بیان 24 ساعت از زندگی ما فیلمبرداری کنن!
 
ما با هم نقاط مشترک زیادی داریم. جفتمون استقلالی هستیم! از بارسلون و مسی بدمون میاد! یه سری نظریه های مشترک داریم. مثلا اینکه همه اعضای بدن برا خودشون مغز دارن و جاش هم به صورت تجربی بدست میاد! مثلا شما دوتا چشم دارید و دو تا مغز چشم! اما فقط کسی که حرفه ای تو کار چشم باشه میتونه بگه مغز چشم کجاست! بقیه اعضای بدن هم همینطور! حتی میشه رو این مغز ها سکه یا سرویس طلا گذاشت! شما ها چقدر ساده این! از دیگر چیز های مشترک که داریم میشه به بازیگرای مورد علاقه مون اشاره کرد! مثل رضا عطاران که حتی منصور یه بار باهاش عکس گرفته یا آل پاچینو یا آدام سندلر و خیلی از دوستای من در زمینه بازیگری! درباره آهنگ گوش کردنم میتونم بگم 70 درصد شبیه همدیگه ایم!
 
در عین این همه شباهت که با هم داریم و علایق و روحیات مشترکمون ، تفاوت های زیادی هم داریم. یه جورایی میشه گفت قطب + و - بمب اتم رو تشکیل میدیم! به من که خوش میگذره! میخواستم بدین وسیله به منصور بگم من هر کاری هم بکنم و هر حرفی بزنم ، رفیقمو مخصوصا تو رو به کسی نمیفروشم! پس اگه دیدی به یه غریبه سپردمت دلخور نشو ازم میام واسه بردنت ( اشتباه شد! پوزش میخوام!) یادش بخیر اون اوایل که گوشی گرفته بودم تو یه ماه اول انقد با منصور اس ام اس بازی کردیم که نگو! بعد کم کم به روش های ارتباطی دیگه پی بردیم و موثر ترینش  پنجره بود! به این صورت که یه تک زنگ میزدیم و طرف میومد دم پنجره! الان حدود یه سال و خورده ایه که زیاد به هم اس ام اس نمیدیم. زنگ هم که اصلا صحبتشو نکن! تو این سالها فقط من یه بار بهش زنگ زدم چند دیقه حرف زدیم اونم موقعی بود که ایرانسل 2000 تومن اعتبار داخلی بهم هدیه داده بود و من به همه دوستای ایرانسلیم زنگ زدم! منصور هم جزو اینا بود! البته منصور چند روز پیش یه اس ام اس با مضمون جواد خیابانی برام فرستاد که منم جوابشو دادم! میدونید چیه؟ انگار جفتمون باور نکردیم منصور دیگه تهران نیست و همدیگه رو نمیبینیم! برا حرف زدن هنوز منتظریم منصور بیاد تهران تا بیایم دم پنجره! من تو این فازم که منصور رفته بیرون و تا 2 ساعت دیگه میاد! اون تو این فازه که رفته بیرون و تا 2 ساعت دیگه میاد! پس منتظر میمونیم تا اون 2 ساعت تموم شه! بعد هم خیلی عادی میام دم پنجره و بعدشم میریم پارک و حرفای دیشب (دوهفته پیش) مونو ادامه میدیم!
 
ایشالا قسمت شما هم از این رفاقتا بشه که خیلی خوش میگذره! منصور جون ایشالا بیایم عروسیت شام بخوریم! فقط بگو گوجه نذارن! از من نکن خدافظی!



برچسب ها : چهارم دبستان , فیلم , جوک , جوک جدجد , جوک های سندمن , الکس فرگوسن , فرگوسن , فرگوسن و سندمن , سندمن و فرگوسن , آرسن ونگر و سندمن , سندمن و آرسن ونگر , آرسن ونگر , کنفرانس مطبوعاتی , وبلاگ , وبلاگ کافه جوان , وبلاگ پربازدید , افزایش بازدید تضمینی , کافه جوان , کافه جوان و سندمن , وبلاگ و سندمن , گلادیاتور , گلادیاتور و سندمن , سندمن و گلادیاتور , فلاستر , فلاستر و سندمن , سندمن و فلاستر , حسین فلاستر , منصور , منصور و سندمن , سندمن و منصور , سندمن , فوتبال , منچستر یونایتد , هرولد و کومار , هرولد و کومار و سندمن , سندمن و هرولد و کومار , آرسنال , آرسنال و سندمن , سندمن و آرسنال , رئال , رئال مادرید و سندمن , سندمن و رئال مادرید , لیگ قهرمانان اروپا , لیگ قهرمانان اروپا و سندمن , سندمن و لیگ قهرمانان اروپا , سندمن برنده لیگ قهرمانان اروپا شد , ایرانسل , ایرانسل و سندمن , سندمن و ایرانسل , رضا عطاران , رضا عطاران و سندمن , سندمن و رضا عطاران , آل پاچینو , آل پاچینو و سندمن , سندمن و آل پاچینو , آدام سندلر , آدام سندلر و سندمن , سندمن و آدام سندلر , آدام سندلر و کافه جوان , آدام سندلر در کافخ جوان , جواد خیابانی , جواد خیابانی و سندمن , سندمن و جواد خیابانی , اصغر فرهادی و سندمن , سندمن و اصغر فرهادی , sandman , the sandman ,
مطالب مرتبط : جوابکی برای friends with benefits!! ,
دسته بندی :
سلام بر تمام بد قول های دنیا! هر کاری میکنیم نمیتونیم خوش قول بمونیم! نمیدونم چرا!
تو این پست میخوام یه سری از بد قولی های خودمو بگم تا یکم آبروی خودمو ببرم جلوی شماها ، شاید اثر کنه و از این به بعد خوش قول تر بشم!

من با رفیقام که قرار میذارم که مثلا باهم بریم بیرون یا اینکه جایی همدیگه رو ببینیم همیشه چند دقیقه زود تر میرسم سر قرار. از اول راهنمایی که شروع کردم به تنهایی بیرون رفتن همینطوری بودم. تا کلاس پنجم دبستان مدرسه م با خونه مون حتی یه کوچه هم فاصله نداشت! چون تو همون کوچه بود! بنابراین کاری نداشتم که به بهونه ش پامو از شهرک فراتر بذارم! ولی از اول راهنمایی مدرسه م رفت تو تهرانسر و بالاخره از شهرک کشیدم بیرون! البته قبلش کلاس زبانم تهرانسر بود ولی اون حساب نیست! اونجا با یکی رفیق شدم که از جنس خودم بود. یعنی خیلی با هم جور بودیم. همین الانم با هم دوستیم. اون الان داره نرم افزار میخونه توی دانشگاه بهشهر. با این که شهر ها بینمون فاصله انداخته ولی روز شماری میکنیم که اون بیاد تهران و چند ساعتی رو باهم بگذرونیم. بگذریم. از وقتی با این رفیق شدم بعد از ظهر ها قرار میذاشتیم و میرفتیم تهرانسرو متر میکردیم. من همیشه ازش زودتر میرسیدم سر قرار. همش به من میگفت چرا انقد زود میای؟ منم میگفتم دوست ندارم دیر کنم. ولی همین آدم (یعنی خودم!) الان وضعش خراب شده. چند وقت پیش میخواستیم با یکی از دوستام درس بخونیم. قرار شد من ساعت 8 صبح کتابخونه دانشگاه باشم. ولی میدونین چی شد؟ من ساعت 8 و نیم رسیدم و این یعنی فاجعه! فک کن بار اوله با یکی قرار میذاری و نیم ساعت هم دیر کنی! اگه خودم بودم بعد از یه ربع پا می شدم می رفتم. یا اصلا چرا راه دور برم؟ دوشنبه ها صبح قرار بود با یکی از رفیقام برم دانشگاه. اون از ونک میومد. به دلایلی بهم میگفت ساعت 6 و نیم سر قرار باشم تا با اولین اتوبوس بریم دانشگاه. خیلی علاقه داشت خودش در دانشگاهو باز کنه! مسلما با پشت کاری که داره میتونه تو یه شرکت کامپیوتری خیلی بزرگ و معتبر سرایدار بشه! بار اولی که قرار بود ساعت 6 و نیم اونجا باشم ساعت 7 و ربع رسیدم و خیلی ناجور شد. بنده خدا از اولین اتوبوس که اومده بود هی سوار شده بود و برا من جا گرفته بود ، بعد میدید نیومدم پیاده میشد و همون داستانو برا اتوبوس بعدی پیاده میکرد! آدم چقد باید شرمنده شه؟

چه قول هایی که به شما دادم و انجام ندادم! قرار بود درباره دانشگاه مون بیشتر بنویسم ، قرار بود ازش عکس بگیرم بذارم ، قرار بود اون برنامه ای که برا تخمین رتبه کنکور نوشته بودم کامل کنم و بذارم برا دانلود ، دیگه یادم نیست چی قول دادم! آها میخواستم کارشناسی های فوتبال بیشتر بنویسم که متاسفانه فرهاد مجیدی از استقلال رفت و باعث شد من کلا فوتبال ایرانو بذارم کنار.

چه قول هایی به خودم دادم بود! وقتی دانشگاه ثبت نام کردم گفتم از الان دیگه میشینم مشتی درسمو میخونم ولی نشد! یه ماه مونده بود امتحانا شروع شه گفتم از الان بخونم ولی بازم نشد! یه هفته مونده به امتحانا گفتم دیگه بخونم که قبول شم اما نشد! شب امتحان شد! گفتم تا صبح بیدار میمونم و میخونم ولی گرفتم خوابیدم! روز امتحان از صبح رفتم دانشگاه برای اینکه درس بخونم ولی نتونستم! آخرش هم شد این! به خودم قول دادم برم دنبال یه ورزش و ادامه بدم اما نشد! قول دادم از اینی که هستم آدم بهتری بشم ولی با توجه به این که یه چیز فوق العاده رو نمیشه بهتر کرد اینم نشد! الان چند ماهه قول دادم برم این گوشیمو تعمیر کنم اما نمیشه!

من نمیدونم چرا اینجوری میشه! من اصلا آدم بد قولی نیستم! یا حداقل سعی میکنم نباشم! ولی بعضی وقتا نمیشه!

حالا میخوام به شما چند تا قول بدم! اما حتما بهشون عمل میکنم! قول میدم فیلم Devil's Advocate (وکیل مدافع شیطان) ، شاهکار آل پاچینو رو نقد کنم. البته من در حدی نیستم که فیلم به اون بزرگی و رو نقد کنم! فقط درباره ش مینویسم. قول میدم یه پست درباره منصور بنویسم که همتون کف کنید! قول میدم اگه استقلال دربی پیش رو رو برنده شه یه پست مشتی براش بزنم و از بازیکن سالاری دست بردارم! 

به خودمم قول میدم ترم دوم خیلی بهتر درس بخونم و خلاصه جمع و جورش کنیم بره!

از منصور هم میخوام قول بده دیگه از رو عنوان پست های من اسکی نره (از چی بگم؟!)

از شما هم میخوام قول بدین از من نکنید خدافظی و آدمای خوش قولی باشید!



برچسب ها : اول راهنمایی , شهرک , تهرانسر , کلاس زبان , نرم افزار , دانشگاه بهشهر , تهران , کتابخونه , کتابخونه دانشگاه , سندمن در کتابخونه دانشگاه , ونک , فرهاد مجیدی , سندمن و فرهاد مجیدی , فرهاد مجیدی و سندمن , استقلال , استقلال دربی 74 را هم برد , Devil's Advocate , وکیل مدافع شیطان , سندمن در فیلم وکیل مدافع شیطان , آل پاچینو , آل پاچینو و سندمن , منصور , منصور و سندمن , سندمن و منصور , سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , عکس های برهنه گلشیفته فراهانی , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه طنز ,

با درود فراوان
از این پست میخوام استارت بزنم برای نقد فیلم هایی که دیدم. البته فقط فیلمو نقد نمیکنم. یه خلاصه ای از فیلم میگم و اگر لازم باشه کمی هم منبر میرم

 


فیلم مورد بحث نامش هست : پسر صدام (son of saddam)
این فیلم درباره گوشه ای از زندگی نکبت بار عدی صدام حسین ساخته شده. شخصیت اصلی داستان مردیه به نام لطیف. لطیف یکی از سربازای کرد تبار ارتش عراقه که در حال جنگ با ایران میان سراغش و میبرنش پیش عدی. اونجا معلوم میشه اینا تو مدرسه هم کلاسی بودن. لطیف از نظر ظاهری خیلی شبیه عدی بود. عدی ازش میخواد بیاد بدلش بشه تا خودش از خطراتی مثل ترور شدن حفظ بشه. لطیف اول قبول نمیکنه و میبرنش زندان ابو غریب، بعدم تهدید میکنن که خانوادشو میارن زندان. خلاصه این لطیف قبول میکنه و میره وارد خانواده صدام میشه. پزشکان چند تا جراحی کوچیک روی دماغش و اینا انجام میدن و لطیف کاملا شبیه عدی میشه. از اینجاس که ما مشاهده میکنیم خانواه صدام چقدر کثیف بودن و سردسته کثافت کاریاشون همین عدی بوده. لازم به ذکر است که این فیلم کاملا بر اساس مستندات تاریخیه. مشروب خوردن و استفاده از مواد مخدر که فقط به خودش ضرر میزد و اصلا اشکالی نداشت. ولی این پسر جنایت هایی انجام میداد که در وصف نمیگنجد. تو قصرش پر بود از دختر های رنگارنگ نوجوان. هر چند روز یه بار با ماشین میرفت تو خیابون و یکی دوتا دختر مدرسه ای رو از خانواده هاشون به زور جدا میکرد و میبرد قصر خودش. بعد از اینکه استفاده هاشو میکرد و دختره دلشو میزد خیلی شیک میکشتش و مینداختش تو بیابون. هر کسی که جلوی راهشو میگرفت به حدی شکنجه ش میکرد تا جنونش ارضا بشه و بعدم میکشتش. من خودم یکی از مواردشو قبلا خوندم و بهتون میگم. تیم ملی فوتبال عراق تو مسابقات آسیایی شرکت میکنه و حذف میشه و در مسابقه آخر شکست 4-0 متحمل میشه و به عراق بر میگرده. داستان رو یکی از بازیکنان تیم که موفق شده بود تنها گل عراق در بازی ها رو به ثمر برسونه نقل کرده. تیم با مینی بوس داشته به سمت بغداد میرفته که یهو توقف میکنه. یکی از مامور های عدی وارد میشه و بهشون میگه پسر رئیس جمهور میخواد شما رو ببینه. بازیکنا با خودشون میگن ما که حذف شدیم، برا چی میخواد ما رو ببینه؟ مینی بوس راه میفته و بازیکنا بعد از یه ساعت متوجه میشن دارن کجا میرن! زندان ابوغریب! عدی اونجا منتظرشون بود. بازیکنا حدود یک ماه اونجا زندانی بودن و هر کاری بگین رو اینا صورت گرفت. حتی عدی اینا رو مجبور میکرد به هم دیگه تجاوز کنن تا گناهاشون بخشیده شه یا اینکه مجبورشون میکرد ادرار و مدفوع هم دیگه رو بخورن. بعد از یه ماه هم همه شونو به خط کرد تیر بارونشون کرد. فقط اون یه بازیکن که گل زده بود رو از ناحیه نخاع فلج کرد تا بتونه داستان رو برای بقیه تعریف کنه. تو این فیلم یه سکانسی هست که یه نوار ویدئو برای لطیف میارن و میگن این از آرشیو شخصی عدی اومده و دستور داده تو نگاه کنی. یکی از صحنه های این نوار نشون میده یکی از همون بازیکنان فوتبال داره شلاق میخوره به صورتی که از یک پا آویزون شده. دقیقا بعد همین یه ورزشکار زن رو نشون میده که روی تخت برقی در حال شکنجه شدنه. اونی که برای لطیف داره توضیح میده میگه این ورزشکار تونست تو المپیک مسکو مدال نقره رو در دو میدانی بیاره و به خاطر این که طلا نیاورد این بلا سرش اومد. البته این فیلم ها واقعا از آرشیو شخصی عدی بود. این فیلم در واقع تلفیقی از مستند های واقعی و فیلم سازی در زمان حال هست. شما در طول فیلم بارها می بینید که فیلم سوییچ میکنه رو صحنه های قدیمی و واقعی. این سبک فیلم زیبایی خاص خودشو داره و میشه اونو با فیلم صورت زخمی ، شاهکار آل پاچینو مقایسه کرد. در اون فیلم هم آل پاچینو زندگی یکی از بزرگترین و خطرناک ترین قاچاقچی های مواد مخدر یعنی آل کاپون رو شبیه سازی کرده بود. البته با اسم تونی مونتانا. کیه که ندونه صورت زخمی اصلی همون آل کاپون بوده؟!
خشونت این فیلم بسیار بالاس و همچنین حاوی محتوای غیر اخلاقی هم هست پس توصیه میکنم اگر این فیلمو گیر آوردید به شدت از دیدن آن به همراه خانواده خودداری کنید. آخر فیلم رو براتون نمیگم که سرانجام لطیف و عدی چی شد. البته خودتون میدونید که سال 2003 و در جنگ آمریکا با عراق عدی کشته شد. اما نکته ای که من در طول فیلم بارها بهش فکر کردم جنگ ایران با عراق بود. بعضی از مخالفان میگن جوان های کشورمونو از دست دادیم. یا میگن جنگو خیلی طول دادیم یا هزاران بهانه دیگه میارن تا این جنگو بیهوده نشون بدن. ما هشت سال در برابر عراق جنگیدیم. کلی شهید دادیم. کلی مجروح و جانباز دادیم. چند سال از پیشرفت کردن باز ایستادیم. ولی به نظر من کار خوبی کردیم. اسم این جنگو گذاشتن 8 سال دفاع مقدس. ولی من به شما میگم این دفاع مقدس نبود. بلکه این جنگ مقدس بود. ما نباید بگیم در برابر عراق دفاع کردیم. در واقع باید با افتخار بگیم ما 8 سال با عراق جنگیدیم. نه با کشور عراق، بلکه با صدام جنگیدیم، با خانواده صدام جنگیدیم. جنگ با همچین کسایی باید برای ما ایرانی ها افتخار باشه. ما با این جنگ نشون دادیم هنوز هم مهد تمدنیم و هنوز هم ایرانی بهترین نژاد توی دنیاس. باور کنید اگر باز هم جنگی بشه و برای من آشکار بشه که ما داریم با افرادی می جنگیم که مثل صدام و خانواده صدام هستن، شک نکنید اولین نفری هستم که میرم بجنگم و تا آخرین قطره خونم با این چنین مردمانی مبارزه میکنم. درود به شرف ایرانی ها. درود به شرف پدران ما که وقتی ما بچه بودیم یا هنوز به دنیا نیومده بودیم با عراق جنگیدن و نذاشتن ذره ای از خاک وطنمون بیفته دست این عراقی ها. اون کسایی با این جنگ مقدس مخالف بودن و هستن به این نکته توجه بکنن که اگر ما تو این جنگ شکست میخوردیم الان یه رگ خودش یا بچه ش عراقی بود. همین عدی میومد تو خاک ایران و با اون ماشینش خواهر و مادر خودشو میبرد و ازشون سو استفاده میکرد و بعدم میکشت. اون آقا توجه کنه که اگه ما شکست میخوردیم شب عروسیش بهش خبر میدادن که عدی میخواد امشبو با زنت بگذرونه. ببینم هنوزم مخالفت میکنه یا نه. باور کنید دوستان تو همین جنگ مقدس ما این اتفاق افتاده بود. سربازای عراقی اومده بودن تو یکی از روستا های خوزستان و دیده بودن عروسیه. عروس تو اتاق بود و مادر داماد تو حیاط داشت نون میپخت. سربازا هم که میدونید چند وقته زن ندیدن و وقتی میبینن بدجوری وحشی میشن. این سربازا سراغ عروسو میگیرن. مادر داماد میفته به پاشون میگه اونو ولش کنید. تازه داره عروس میشه. بیاید به من تجاوز کنید اما به اون کاری نداشته باشید. سربازا همون جا اون زنو میندازن تو تنور و به عروس و همه زن های اون شهر تجاوز میکنن و مردا رو میکشن. فردا صبحش همه زنهای اون روستا خودشونو کشته بودن....

((شاه کوروش را به بهانه بودن خودش خواباند ولی جوانان ما در جنگ کاری کردند که کوروش از خواب بیدار شود و تحسینشان کند))

بهتون توصیه میکنم حتما این فیلمو ببینین. میتونه خیلی تاثیر گذار باشه....

از من نکن خدافظی...!                  

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

** پی نوشت: عکسی که در اول پست میبینید عکس خود عدی هست به همراه یک زن. در فیلم مذکور اون زن نقش مهمی رو ایفا میکنه




برچسب ها : نقد فیلم , نقد فیلم و سندمن , پسر صدام , فیلم پسر صدام , عدی صدام حسین , صدام حسین , عراق , لطیف , سرباز , کرد , ارتش عراق , ایران , هم کلاسی , بدل , بدل های عدی , ترور , ابو غریب , خانواده صدام , مشروب , مواد مخدر , قصر عدی , عکس های قصر عدی , عکس های قصر صدام , دختر مدرسه ای , ماشین , تیم ملی فوتبال عراق , مسابقات آسیایی , مینی بوس , بغداد , رئیس جمهور , تجاوز , تجاوز در زندان , ادرار و مدفوع , مسکو , المپیک مسکو , آرشیو شخصی عدی , دو میدانی , مدال نقره , مدال طلا , صورت زخمی , آل پاچینو , آل پاچینو و سندمن , قاچاقچی , آل کاپون , آل کاپون و سندمن , تونی مونتانا , تونی مونتانا و سندمن , محتوای غیر اخلاقی , جنگ آمریکا با عراق , جنگ ایران با عراق , شهید , مجروح , جانباز , پیشرفت , 8 سال دفاع مقدس , جنگ مقدس , خوزستان , شاه , کوروش , سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه فیلم و سینما ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت