تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

سلام به خدمت شما سروران گرامی

میخوام توی این پست یه سری چرت و پرت هدفدار تحویلتون بدم:

اولا اینکه خوشحالم از بازگشت غرور آفرین سندمن خان سالواتوره بعد از دوران سخت وجانگداز تهران گردی به کافه خودمون و اینکه بالاخره کفش آهنیشون پاره شد و تصمیم گرفت ما کافه ای هارو مهمون طنز منحصر به فردش کنن.(نوشابه باز کردن برا سندی بسه)



و دوما ازینکه من فعلا و به صورت کاملا موقت یکم(دقت کنید فقط یکم!) آدم شدم و قراره پست های درست و درمون بذارم لذت ببرین. پس اگه پشت پرده اتفاقی افتاد من درموردش صحبت نمیکنم. و این موضع تا وقتی که مطمئن نشم کافه هیلتر نمیشه ادامه داره.(ولی این دلیل نمیشه درمورد مسائل تابلوی جلوی پرده حرف نزنم!)



اینم اولین داستان خودم تقدیم به همه دوستان:



دیشب ساعت2شب کم کم داشت چشم گرم میشد و آماده خواب میشدم که یهو دیدم یکی داره به شدت در میزنه.منم مثل سگی که قصد پاچه گرفتن داره یورش بردم سمت در و تنها شانسی که اون فلک زده پشت در آورد این بود که از دم در کنار رفته بود و قبل ازینکه کتک بخوره فرصت برنداز کردنش رو برام گذاشته بود.



در رو که باز کردم کپ کردم!آره درست دیدم این سندمن یود که کتک خورده و خونین جلو در بود!عصبی شدم و رفتم جلوش و داد زدم: چی شده؟؟  اونم که از دیدنم با اون وضع خشن تعجب کرده بود به زور توضیح داد که تو راه برگشتن از سالن فوتبال با یه نفر دعواش شده و اون طرف هم با دوستاش بوده و خلاصه کتک رو نوش جان کرده!



منم که از شدت خشم مثل لبو سرخ شده بودم دستشو گرفتم و بهش گفتم: بگو کی بوده تا شیکمشو سفره کنم. سندی هم با تته پته آدرس خونشون رو گفت. رفتیم در خونه طرف و من چنان با مشت و لگد به در خونشون میزدم که کل محلشون از خونه هاشون ریختن کف کوچه(فکر کرده بودن زلزله اومده)بعد پسره اومد بیرون و تا مارو دید پاپیون شد زیر گلوش!آخه ما خیلی بودیم. من بودم، سندی سالواتوره، حاجی نصرت، علی فرصت آره و اینا خیلی بودیم. منصورمونم بود.کدوم منصور؟ منصور کبیر!


آره دیگه یکی من زدم، یکی سندمن، یکی منصور، که یدفعه یکی ازون نامردا بی هوا یه مشت خوابوند زیر چشم منصور. منو میگی؟؟ یهو قاطی کردم اینهو باتیستا همشونو ناک اوت کردم که یدفعه یه نفر ناغافل با چوب کوبید پشت کله من. دنیا شده بود چرخ و فلک و هی دور سرم چرخ میخورد! نامردا 3تایی ریختن سر منو تا جا داشتم منو زدن!



خلاصه آقا که شما باشی من به همه گفتم زدم شما هم بگین زده!



یهو یه احساس درد تو پهلوم کردم و چشامو که باز کردم دیدم ننمون کاملا مهربانانه با یه لبخند ژکوند داره با تمام قدرت تو کلیه و شکمم میزنه و میگه: امید خیر ندیده درست بخواب داری خرناس میکشی!!! منم طبق معمول فریب خورده رها شدم! ولی جون شما که میخوام دنیاش نباشه علت این خواب من کنسرو لوبیا و نفاخیش بود!!


.........................................................................................................................

پی نوشت:

1-توی داستان اسم بچه هارو بردم که براتون جذابتر بشه و اگه ناراحت شدن ازشون معذرت میخوام.

2-این متنو با لحن لاتی بخونین که خیلی باحالش میکنه.




برچسب ها : سندمن خان سالواتوره , امید در کافه جوان , نزاع خیابانی دعوا قانون درمورد استفاده از سلاح سرد , فوتبال , داستان , داستان اونجوری ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه داستان , خارج از کافه ,

با سلام به خدمت سندمن و منصور و کافه چی(پیشکسوتان کافه) و شما مخاطبان عزیز و گرامی کافه جوان

و اما بعد

من امید هستم نویسنده جدید کافه جوان

از اونجایی که سندی گفته بود نیاز به نویسنده برای کافه جوان هست منم احساس وظیفه کردم و متعاقبا یه لاشخورم رو شونه چپم نشست و یه کامنت گذاشتم و اعلام حضور کردم.

طی روند مذاکرتی خیلی سخت با گروه سندی اینا تصمیم بر این شد که نویسنده بشم! الآن هم من نویسندم!

خب بذارین یکم درمورد مطالبی که میخوام بگم:اولا سعی میکنم ک جای خالی سندی در عرصه طنز رو پر کنم.

ثانیا:تمام تلاشم اینه که درمورد مسائل روز مفصل مطلب بذارم.

ثالثا:امید:شما ب روح اعتقاد دارین؟ -بروبچ خواننده:آره –امید:پس تو روح کسی که برا پستام نظر نذاره!!!لطفا ی کاری کنین که مجبور نشم آخر پستام اونایی که نظر نمیدن رو نفرین کنم!!

 تا پست بعدی برعکس سندمن خداحافظ




برچسب ها : کافه جوان , امید در کافه جوان , امید نویسنده جدید کافه جوان , سندمن , منصور ,
دسته بندی : خارج از کافه ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت