تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

خشی : سلام با قسمت سوم برنامه شام خارجی در خدمت شما هستیم که از قسمت دوم به بعد به یه برنامه ی رقابتی تبدیل شد. با عرض پوزش به خاطر تاخیری که در پخش این برنامه به وجود اومد باید توضیح بدم این برنامه یکم ممیزی خورد به دلیل الفاظ رکیکی که از طرف دوستان به کار برده شد. من از طرف این دوستان معذرت خواهی میکنم. اینم از قسمت سوم:

سندمن : با درود فراوان خدمت بینندگان عزیز. این جانب مفتخرم که ادب رو رعایت کردم و اول سلام کردم

تمپتر : سلام به روی ماهتون. به چشمون سیاهتون. از مدرسه ها چه خبر؟

سندمن : دکتر مدرسه ها که هنوز شروع نشده

تمپتر : شروع نشده که شروع نشده. به تو چه؟

سندمن : دختره ی بوووووووووووووووووق یه کار نکن بیام اون طرف بووووووووووووووق!

تمپتر : بوووووووووووق هم خودتیا. کصافط!

سندمن : نمیشه که! بووووووووووق صفتیه که به دخترا نسبت میدن!

تمپتر : خوب حالا! بریم سراغ غذامون. امروز قراره براتون آش پشت پا درست کنیم. نه که کوچولو ها میرن مدرسه. گفتیم اینو برتون بپزیم و شما از غذای هر کدوم که خوشتون اومد مال من رو درست میکنید و میریزید پشت پای بچه هاتون تا از مدرسه برگردن

سندمن : من الان مشکل دارم. مگه بچه ها میخوان برن کجا؟ مدرسه دو دیقه راهه! تازه گفتی آش رو بپزن چیکار کنن؟

تمپتر : بریزن پشت پای بچه هاشون دیگه

سندمن

تمپتر : خوب چرا اینطوری نگاه میکنی؟ نگفتم که داغ داغ بریزن! بذارن سرد شه بعد بریزن که پای بچه طفل معصوم نسوزه روز اول مدرسه ای.

خشی

فیلم بردار

کافه چی

بیژن بیرنگ

عادل فردوسی پور چه میکنه این بازیکن!

سندمن

خشی : صورت سندمن گیر کرده 

بیژن بیرنگ : اینطوری میخواستین با برنامه من رقابت کنین؟ 

عادل فردوسی پور چه میکنه این بازیکن!

تمپتر : نگاه کن گیر یه مشت روانی افتادیم! خودم برنامه رو ادامه میدم.خوب بینندگان عزیز. ما برای آماده کردن این آش پشت پا یه سری مواد لازم داریم. این مواد عبارتند از تریاک ، حشیش ، کوکائین و ماری جوانا. به اضافه یه قابلمه آش رشته که من از شب گذشت گفتم مامانم آماده کرده و الان با خودم آوردم. حالا مواد مونو میریزیم تو آش و میذاریم رو شعله آروم که بپزه

سندمن  (داره آشپزی میکنه ولی نمیتونه حرف بزنه. صورتش به حالت عادی بر نمیگرده. تا شما پیام های بازرگانی رو ببینید من تیم پزشکی رو خبر میکنم بیان ردیفش کنن)

پیام های بازرگانی(با ریتم آهنگ Papi جنیفر لوپز بخونید) بانک ملی ، بانک ملی ، ما توش حساب داریم ، چه بانک خوبیه ، چه بانک خوبیه ، این بانک ملی!

* ایرانسل تقدیم میکند! خبر های باشگاه پاناتینایکوس یونان برای مشترکان! هر خبر 9990 ریال! برای عضویت کافیست به شعور خودت توهین کنید!

* همراه اول شما را به دیدن ادامه این مسابقه فوتبال دعوت میکند

ایرانسل : احمق برنامه آشپزیه! مسابقه فوتبال کدومه؟

همره اول : من به فوتبال عادت دارم

ایرانسل

سندمن

بیژن بیرنگ

عادل فردوسی پور : چه میکنه این بازیکن!

 

تمپتر : خوب به ادامه برنامه خوش اومدین. این پسره ی بووووووووووق هم صورتش همینطوری مونده. درست شده بودا ولی این همراه اول باز  به حالت قبل برش گردوند. الان خشی بردتش بیرون یه هوایی بهش بخوره بلکه درست شه! خوب مواد ما کاملا با آش مخلوط شد. بذارین نیم ساعت قل بزنه برا خودش تا کاملا آماده شه و بتونین بریزین پشت پای بچه تون. من شنیدم حتی میشه مالیدش به پا و با باند بست که روز اول مدرسه برای بچه خوش شانسی بیاره. ای بابا خشی من تا کی آب ببندم به برنامه؟ بیارش دیگه. هی وای من! این چیه؟ صدای آژیر پلیسه؟

پلیس : ایست! کسی از جاش تکون نخوره! پلیس مبارزه با مواد مخدر اینجاست به ما خبر دادن تو این برنامه از مواد مخدر تو غذا ها استفاده میشه

بیژن بیرنگ : بله آقا. من خبر دادم! خودشه. همین دختره ی بوووووووووق تو آش مواد ریخت

پلیس : ابراهیمی برو یه مزه کن ببین چیا توش ریخته

تمپتر : این که همون امید ابراهیمی دستیار سندیه! رفتی قاطی دشمنا امید جون؟

ابراهیمی : بی پولی و هزار دردسر خانوم... قربان همه چی توش داره! جنساشم اصل اصله.

پلیس : خوب دختر کوچولو! جرمت سنگین شد! دست بند بزنید ببریدش زندان تا خودم بیام بووووووووق تو آستینش کنم!

ده دقیقه بعد

خشی : سندمن جان بهتری؟ میخوای بریم استودیو؟ برو غذاتو درست کن مردم منتظرن

سندمن

خشی : خوب پس بریم تا دیر نشده.

خشی و سندمن در حالی وارد استودیو میشن که در شکسته و همه جا خون آلوده و چند تا جای گلوله رو دیوار هاست و بیژن بیرنگ روی صندلی لم داده و داره قهقهه های شیطانی میزنه

خشی : نامرد چیکار کردی؟ 

بیژن بیرنگ

خشی : خاک به سرم شد 

بیژن بیرنگ 

سندمن

خشی : بوووووووووووووووووووووووووووووووووق همه تون!

بیژن بیرنگ

سندمن

عادل فردوسی پور : چه میکنه این بازیکن!

خشی




برچسب ها : ایرانسل , همراه اول , بفرمایید شام , sandman , the sandman , the tempter , cafe javan , cafejavan , cafjavan.irجنفیر لوپز , آهنگ جنیفر لوپز , شام خارجی , سندمن , تمپتر , عادل فردوسی پور , عادل فردوسی پور و سندمن , سندمن و عادل فردوسی پور , بیژن بیرنگ , شام ایرانی , امید ابراهیمی , آش پشت پا , دستور پخت آش پشت پا , پلیس مبارزه با مواد مخدر ,
دسته بندی :

سلام. من خشایار یا به عبارتی خشی هستم و با قسمتی دیگه از شام خارجی در خدمت شما عزیزان هستیم. در قسمت قبل شاهد مسموم شدن سندمن توسط تمپتر بودید. سندمن پس از مدتی سلامتی خود رو بدست آورد و حالا با سری جدید برنامه برگشتیم که حالت رقابتی داره. جا داره از اسپانسر برنامه شرکت هاکوپیان هم تشکر کنم که منابع مالی ما رو تامین کردند. این شما و این هم شام خارجی:

 

سندمن: با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات بینندگان عزیز. سری جدید برنامه رو شروع میکنیم در حالی که سری قبلش فقط 1 قسمت بود!! امیدوارم این سری بیشتر طول بکشه!

 

تمپتر: وایسا بینم! چطور جرئت میکنی تو اول حرف بزنی؟ نا سلامتی من سری قبلی سر آشپز بودم! اول سلام دوم اینکه من نمیدونم این جوجه فکلی با چه امیدی اومده که با من مسابقه بده!! واقعا خنده داره!

 

سندمن: با امید ابراهیمی!

 

تمپتر: امید ابراهیمی دیگه کیه؟

 

سندمن: هافبک جوان و آینده دار سپاهان و تیم ملی فوتبال ایران! امروز اومده به من در امر مهم و حساس آشپزی کمک کنه! امید جان بیا!

 

امید: منم خدمت بینندگان سلام عرض میکنم و خیلی خوشحالم که افتخار اینو دارم که به سندمن کمک کنم.

 

تمپتر: دو نفری هم از پس من بر نمیاین!

 

سندمن: خوب غذایی که امروز قراره درست کنیم خورشت قورمه سبزی هست که از غذا های اصیل و محبوب ایرانیه. وایسا ببینم! آقای خشی؟ مگه برنامه شام خارجی نیست؟ چرا ما داریم غذای ایرانی درست میکنیم؟

 

خشی:  :|

 

سندمن: آها این نمیتونه وسط ضبط حرف بزنه! امید جون یه دیقه برو در گوشت دلیلو بگه!

 

امید: (دو دقیقه بعد) میگه برنامه فقط اسمش خارجیه! هرچی دم دستمون بیاد درست میکنیم!

 

سندمن: خوب باشه. عب نداره. برا یه قهرمان فرق نداره غذای ایرانی درست کنه یا خارجی! قرار بر اینه که من و تمپتر غذا رو درست کنیم و شما بینندگان که تو منزل نشستید بعد از خوردن غذا(!) نظر میدین. ما برای این کار یه مسابقه پیامکی ترتیب دادیم که اگر از غذای من خوشتون اومد شماره 1 و اگه از غذای تمپتر خوشتون اومد شماره 2 رو به شماره ای که پایین تصویر می بینین ارسال کنید. بعد از قرعه کشی به برنده یک عدد بال مرغ تازه تقدیم میشه!

 

تمپتر: و اما برنده ی مسابقه ی پیامکی برنامه قبل کسی نیست جز احمد!!! آقا احمد اگه داری برنامه رو نگاه میکنی از همین جا بهت تبریک میگم. شما میتونی برای دریافت اطلاعات بیشتر به سایت www.arejooneammat.com  مراجعه کنی!

 

سندمن: برنامه قبل که مسابقه پیامکی نداشتیم!

 

تمپتر: تو چیکار داری؟ من اون برنامه سر آشپز بودم! میخوام به احمد جایزه بدم!

 

سندمن: خوب بده! خوب تا ما آماده میشیم برا آشپزی یه سر به اتاق فرمان میزنیم تا آگهی های بازرگانی بیان و برن!

 

آگهی های بازرگانی:

 

-از وقتی بابام پیر شد ما خیلی مشکل داشتیم. برای دستشویی بردنش همه به زحمت میفتادیم. بعضی از دوستام بهم پیشنهاد کردن از پوشک استفاده کنیم. اما اون هم جوابگو نبود. بالاخره تو آزمایشگاه خودم یه پوشک درست کردم که برای همیشه خیالمو راحت کرد. این پوشک اصلا نیازی به تعویض نداره و دائمیه. الان بابام راحت و آسوده تو قبر خوابیده....پوشک های خاردار بزرگسالان....فقط هارد لایف

 

 

-این صدای چیه؟ - صدای سکه ست!! – حواسم نبود من امروز تو بانک انصار حساب قرض الحسنه باز کردم. نمیدونین چه جایزه هایی داره! فایل صوتی صدای سکه  و هزاران جایزه ی دیگر! بانک انصار ، خدمتی مطمئن در راستای حمایت از فلان فلان شدگان و نشدگان!

 

-خدمتی جدید از ایرانسل! با دوستانتان هر چقدر میخواهید حرف بزنید بدون اینکه پولی پرداخت کنید! کافیست آنها به شما زنگ بزنند!

 

سندمن: خوب با ادامه ی برنامه در خدمت شما هستیم. من در این فرصت دست ها مو ضد عفونی و استریل کردم ولی دستکش هامو پیدا نکردم. امید جان میشه سبزی ها رو بذاری رو میز؟

 

امید: کجاس آقا؟

 

سندمن: (در حالی که 360 درجه خم شده) تو این جیبمه! خوب حالا بشورشون. آب هم تو اون یکی جیبمه! بعد از اینکه شستی هم بیا چاقو رو از جیب پشتم بردار و خوردشون کن!

 

تمپتر: خوب تا این دو تا دارن حرکات آکروباتیک انجام میدن ما به کارمون میرسیم! این سبزی های منو ببینید. همین چند دیقه پیش چیدمشون. هنوز کود هم بهش چسبیده!! همونطور که میدونید واسه رشد گیاه به خاک کود اضافه میکنن. پس نتیجه میگیریم یه چیز خوب تو این کودا هست! واسه همین من این سبزی ها رو نمیشورم و با نیم کیلو کود به غذا اضافه میکنم! اینطوری رنگشم مثل قورمه سبزی های مامانم میشه!!

 

سندمن: یکی بیاد اینو از اینجا بیرون کنه! بوی کود همه جای آشپزخونه رو ورداشته! حالم به هم خورد... اه!! مشخص شد مامانت چی به خوردت داده که انقد غیر بهداشتی شدی! انگل!

 

تمپتر: حواست به غذای خودت باشه. درست صحبت کنا! انگل خودتیا!

 

سندمن: امید اون خوشبو کننده رو از جیب کتم در بیار و بذار رو میز. خودش بقیه کارا رو میکنه! حالا میرسیم به لوبیا و گوشت که من این لوبیا و گوشت ها رو هم از قبل تمیز شستم و حالا امید جان میریزه تو قابلمه که کسی هم شک نکنه!!

 

تمپتر: به ما از این سوسول بازیا نمیاد! گوشت و لوبیا میخواییم چیکار؟! من همین کود رو که داخلش ریختم جای همه رو پر میکنه.... فقط الان باید ادویه مخصوصم رو بهش اضافه کنم تا.... صبر کن بینم!! این فیلمبردار داره چیکار میکنه؟

 

سندمن: داره شماره میگیره! خوب داره با دماغش ور میره! تمرکز شو به هم نریز!

 

تمپتر: من اعتراض دارم! اون ادویه مخصوص منه! قرار بود من این ادویه رو به غذام اضافه کنم. ولی انگار یه نفر دستور پخت منو دزدیده و لو داده! من دیگه آشپزی نمیکنم! بگیر که اومد!

 

زااااااارت! (صدای اصابت قابلمه حاوی کود به سر فیلمبردار!)

 

خشی: بینندگان عزیز اینجا یه کوچولو دعوا شده!.... اونو پرت نکن! جواب اسپانسرو چی بدم؟

 

تمپتر: برنامه بعدی خودم از خجالت اسپانسر در میام! سندی دم دستت گوشکوب داری؟

 

سندمن: آره. تو این جیبمه! بیا وردار!

 

خشی: بدین وسیله از همه شما بینندگان پوزش میخوام و بهتون بدرود میگم! تا برنامه بعد خدا نگهدار..........آی! منو چرا میزنی دختر؟

 




برچسب ها : شام خارجی , سندمن , تمپتر , خشی , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , سایت کافه جوان , سندمن و کافه جوان , هاکوپیان , امید ابراهیمی , سپاهان , تیم ملی ایران , امید ابراهیمی و سندمن , سندمن و امید ابراهیمی , قورمه سبزی , مسابقه پیامکی , بال مرغ , احمد , پوشک بزرگسالان هارد لایف , پوشک خاردار , بانک انصار , ایرانسل , با ایرانسل خود رایگان حرف بزنید , ترفند های ایرانسل , کود , ادویه , اسپانسر , sandman , the sandman , cafejavan , cafe javan ,
دسته بندی :

سلام. با قسمت اول برنامه ی شام خارجی در خدمت شما هستیم. من خشایار هستم کارگردان این مجموعه. امروز قرار است سر آشپز ما یعنی خانوم تمپتر یک دسر درست کنند. دستیار ایشون هم آقای سندمن هستند که سر پستشون قرار دارند. خوب بنده دیگه سخن کوتاه میکنم تا دوستان آشپزی رو شروع کنن.

تمپتر: سلام عرض میکنم خدمت شما بینندگان عزیز. حالا با من این حرکت رو انجام بدین ....یک دو سه چهار .... حالا برعکس .... چهار سه دو یک... حالا......

سندمن: چیکار میکنی؟ مگه ورزش صبحگاهی اومدی؟ نکنه اینم ورزش مدرنه؟ شورشو در آوردی....من از بینندگان عزیز عذر خواهی میکنم و خدمت شون سلام عرض میکنم. امیدوارم با برنامه های ما بتونن آشپزی رو در فضایی شاد و مفرح و فانتزی تجربه کنن و لذت شو ببرن.

تمپتر: خب این دستیار تازه به دوران رسیده من چرت و پرتاشو گفت...بهتره بریم سراغ آشپزی...اسمشم هست:کرم ووله...!! نه....کرم لوله؟؟؟!!چی بود سندی؟!

سندمن :کرم بروله. بر وزن گلوله!

تمپتر: خوب. این دسر همونطور که از اسمش معلومه توش کرم داره. ما انتخاب های زیادی برای نوعی کرمی که استفاده میکنیم داریم. من در اینجا میخوام از کرم ترک پای عش استفاده کنم که واقعا معجزه ای در صنعت از بین بردن ترک کف پاست و برای غذامون خیلی مفیده. البته خوب خیلی ها ترجیح میدن جوراب بپوشن تا ترک پاشون خوب شه ولی خوب به علت بوی بد ما نمیتونیم جوراب توی دسر مون استفاده کنیم. اونایی هم که این کرم رو در دسترس ندارن میتونن از کرم مای ساخت کشور انگلستان استفاده کنن!! ببک هم خوبه ها!!! ببک ببک ببک...!!!

سندمن: جا داره من یه نکته رو گوشزد کنم که یه بنده خدایی پاش خیلی ترک داشت بهش گفتن جوراب بپوش خوب شه. گفت سی سال شرت پوشیدم مگه ترک اونجام خوب شد؟!  :هر هر هر کر کر کر

تمپتر: (در حالی که روده هاش از خنده پاره شده) واه واه! چه دستیار بی تربیتی!خشی جون بیا اینو جمع کن ببر آبرومونو برد....مامان بابای من نشستن دارن برنامه ی منو میبینن خب میفهمن که من در چه فضای بی فرهنگ و با چه دستیار بی ادبی همکارم!! منم اصلا به جک بی مزه ت نخندیدم!این خشی از تو اتاق فرمان داره جک های بسیار مناسب و با فرهنگی میگه منم میخندم!!!مثلا اینجا رو داشته باشین:به معتاده میگن اون 200تومن رو از رو زمین بردار.میگه مگه من وژنه بردارم؟؟!!!

سندمن: :| بسه دیگه خیلی خندیدیم بهت. سر آشپز بی مزه. راستی ببخشید! میشه بگی مگه کرم ترک پا خوردنیه که داری توی دسر استفاده میکنی؟

تمپتر: به تو چه؟؟؟؟!!! باز تو کارای بزرگترا دخالت کردی جوجه؟!! هنوز مونده که خرس پیر شی!!

سندمن: کدوم دوربین تعجب منو میگیره؟  |:

تمپتر: حالا بعد از اضافه کردن کرم ترک پا میخوایم به سراغ قسمت دوم دسر بریم یا همون بروله. همونطور که میدونید ادبیات و آشپزی خیلی با هم ترکیب شدن در طول زمان و شما میتونید از روی اسم هر غذایی مواد تشکیل دهنده شو بفهمید.

سندمن: میتونی از روی اسم راتاتویی بگی مواد تشکیل دهنده ش چیه؟

تمپتر: تو چقد فوضولی بچه! اونو بعدا تو یه محفل خصوصی بهت توضیح میدم! بعد از برنامه بیا پشت دیوار کارت دارم!!

سندمن: هی وای من!

تمپتر: خوب میگفتم. در بخش دوم ما بروله رو داریم که تشکیل شده از (ب + روله) در اینجا ب حرف اضافه بوده و ما فقط روله رو ردیف میکنیم. همونطور که میدونید در برخی شهر های جنوبی و غربی کشورمون به بچه میگن روله! حالا ما اینجا یه بچه 3 ساله داریم که باید ریز ریزش کنیم و خوب به هم بزنیم تا روله ی ما نرم بشه. خوب سندمن بیا بچه رو به قسمت های کوچیک تقسیم کن تا بذاریمش توی مخلوط کن.

سندمن: جانم؟؟؟؟؟؟ من این بچه رو بکشم؟ من که آزارم به هیشکی نمیرسه؟؟؟ آقا بیاین جمعش کنین این سر آشپز ما روانیه. الان زنگ میزنم به سازمان کودک آزاری تا بیان دهنتو مورد عنایت قرار بدن. وایسا.........

بوووووم!!

تمپتر: (بعد از اینکه چوب دستی رو دوباره میذاره زیر میز) اه اه. چقد حرف میزد. تو آشپزی حرفه ای این حرفا رو نداریم که! خوب حالا تا من این بچه رو خورد میکنم شما برید یکم پیام های بازرگانی ببینین!گوگولی گریه نکن .... کاریت ندارم...فقط باید غذای خاله رو خوشمزه کنی!

پیام ها: با ما به کانون بیایید! ما قول میدیم تو کنکور قبول میشید! امسال 150 درصد داوطلبان ما در کنکور به راحتی قبول میشن! کانون قلمچی بعد منچستر اوله! بارسلونم این درصد قبولی رو نداره! چرا وقتی نشون میداد درصدو آقای گاج میخند؟؟

      

      خدمتی جدید از ایرنسل! اگر با سیمکارت ایرانسل خود در شهر گوادالاخارای مکزیک 134435350 ریال مکالمه خارج از خط بکنید 100 ریال اعتبار هدیه جایزه میگیرید!

      سیمکارت های دوازده قلوی عیدانه تنهای اول هر کدام با 20 ریال اعتبار اولیه تقدیم شما میشوند! مدت استفاده از اعتبار هدیه فقط 10 دقیقه پس از فعال سازی است! هیچ کس همراه نیست....تنهای اول....

خدمتی جدید تر از ایرانسل! هم وطنان عزیزمان در جزیره تاسمانی استرالیا میتوانند با انداختن یک میس کال به شماره 123123 جدید ترین جمله های دکتر شریعتی را دریافت کنند!

تمپتر: خوب با ادامه برنامه در خدمتتون هستیم. من در این مدت بچه رو به پوره تبدیل کردم و سندی رو هم به صندلی بستم تا به هوش بیاد. حالا در آخرین مرحله کرم و روله رو درون فر سینجر قرار میدیم و حرارت رو روی 1200 درجه تنظیم میکنیم.

سندمن: (در حال به هوش اومدن با چشمانی نیمه باز به دوربین نگاه میکند) مگه میخوای آلومینیوم ذوب کنی که میذاری رو 1200 درجه؟

تمپتر: باز این شروع کرد به ایراد گرفتن از سر آشپز! بگیر بشین ببینم دارم چیکار میکنم! فر جدید سینجر حرارت ها رو به ریال زده! یعنی وقتی میذاریم رو 1200 در وافع گذاشتیم رو 120 درجه! تازه با این افت شدیدی که ریال تو بازار داشته الان حرارت حدود 60 درجه س!

پنج دقیقه بعد!

تمپتر: خوب دسر ما آماده س! حالا باید غذا رو تزیین کنیم! من یه سری پوشک دست دوم از شرکت پنبه ریز گرفتم که با محتویاتش میخوام دسر رو تزیین کنم. باور کنید معجزه س. رنگش از کاکائو خیلی غلیظ تره و یه بوی خاصی هم به غذا میده که آدم کیف میکنه. خوب سندمن دهنتو باز کن تا هواپیما بیاد بره توش!

سندمن: نــــــــــــــــــــــــــــــــــه! (در این لحظه تمپتر قاشقو در دهان باز سندمن فرو کرد و همونجا نگه داشت تا همه شو بخوره. پس از این عمل سندمن توسط اورژانس به بیمارستان منتقل شد و قسمت اول همینجا به پایان میرسه! امیدواریم لذت برده باشید و شما رو به خدا میسپاریم!




برچسب ها : شام خارجی , سندمن , تمپتر , سندمن و تمپتر , خشایار , دسر , کرم بروله , کرم ترک پای عش , کرم مای , ببک , جوراب , شرت , بروله , روله , مخلوط کن , ایرانسل , خدمتی جدید از ایرانسل , خدمتی جدید از ایرانسل : جمله های دکتر شریعتی! , جدید ترین جمله های دکتر شریعتی در کافه جوان , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , سایت کافه جوان , کافه جوان و سندمن , کافه جوان و تمپتر , شام خارجی در کافه جوان , قلمچی , گاج , همراه اول , همراه اول یا تنهای اول؟؟ , پوشک بچه , پنبه ریز , پوشک بچه دست دوم خریداریم! , سینجر , حرارت , sandman , the sandman , tempter , the tepmter , cafejavan , cafe javan ,
دسته بندی :

با درود فراوان. امروز میخوام درباره یه سری مسائل حرف بزنم که تابحال بازگو نکردم! این هفته منصور تهران نمیاد و دیدم وقت مناسبیه که یه پست درباره ش بنویسم! چون حداقل تا چند روز بعدش منو نمیبینه! برا اون دسته از عزیزانی که نمیدونند باید بگم من و منصور چهارم دبستان همکلاسی بودیم! البته اون موقع من باهاش زیاد رفیق نبودم و دو سه سال بعدش که اومدن همسایه مون شدن رفیق شدیم! تقریبا هر روز با هم بودیم. من میرفتم پایین ، اون میومد بالا ، میرفتیم بیرون و...  . چند تا بازی رو با هم تموم کردیم! چقد فیلم دیدیم! من فیلم میخریدم خودم نگاه میکردم بعد زنگ میزدم منصور میومد بالا دوباره با هم نگاه میکردیم! فکر نمیکنم این قدر که با منصور خندیدم با کس دیگه ای خندیده باشم. الان به حدی با هم هماهنگیم و از روحیات هم خبر داریم و انقدر برامون قضیه پیش اومده که هر چیزی میبینیم ، یا هر صدایی میشنویم و هر اتفاقی که میفته به هم نگاه میکنیم و هردو به یه چیز میخندیم و هر کدوم میدونیم طرف مقابل به چی فکر میکنه! فکر کنم چند وقت دیگه نیازی نباشه برا همدیگه جوک تعریف کنیم و در سکوت میخندیم! ما با هم خیلی جاها رفتیم . در جلسات شبانه (تو پارک پشت خونه مون!) خیلی حرفا زدیم . حرفایی که تیر چراغ برق داره! خیلی چیزا دیدیم. خیلی زیاد با هم فوتبال بازی کردیم! درست مثل فرگوسن و آرسن ونگر! هر دو میدونیم طرف مقابل از چه روشی استفاده میکنه ولی بازم از همونجا ضربه میخوریم! تو کنفرانس های مطبوعاتی بعد بازی با هم دعوا میکنیم و هرچی از دهنمون در میاد نثار همدیگه میکنیم ولی هیچ دلخوری ای پیش نمیاد. سر هر چیز بیخود و باخودی با هم کل کل میکنیم ، بحث میکنیم ، دعوا میکنیم ، درباره زند گی خصوصی مردم تصمیم گیری میکنیم، قهرمانی تیم ها رو تعیین میکنیم ، همدیگه رو تحقیر میکنیم ، سعی میکنیم همیشه یه چیزی تو آستین داشته باشیم تا همدیگه رو آچمز کنیم و حال همدیگه رو بگیریم! وقتی حرف میزنیم همش رو توانایی خودمون و ناتوانی طرف مقابل انگشت میذاریم! اون موقعی که وبلاگامون از هم جدا بود چقد سر بازدید کننده کل کل داشتیم! من میدیدم که بازدید وبلاگ اون به طور غیر طبیعی بالاس! رفتم و با ظاهری مظلوم عضو وبلاگش شدم و عامل نفوذی خودم شدم و روش کارو ازش دزدیدم! البته بعدا جفتمون به این نتیجه رسیدیم که بهتره این استعدادمونو در زمینه دور زدن موانع پیش روی وبلاگ نویسی ، با هم و در یه جا خرج کنیم که بازدهی دو برابر بشه! و حاصل تجربیات چند ساله مونم شده این وبلاگ که الان جلوی چشم شماست!  
 
هر جا که ما دوتا با هم باشیم حتما یه سوژه خنده پیدا میکنیم و علاوه بر خودمون آدمای اطرافمونم شاد میشن! این به تجربه ثابت شده! میتونین از گلادیاتور یا فلاستر بپرسین!
 
از شانس بد من برادر ندارم ، منصور هم همینطور. اما هیچ موقع کمبودی رو از این ناحیه احساس نکردیم. نمیخوام بگم ما برای هم مثل برادر هستیم. نه ، اصلا اینجوری نیست. بلکه از برادر نزدیک تریم. فکر نمیکنم دوتا برادر بتوننن حرفایی رو که ما با هم میزنیم ، انقدر راحت بیان کنن. 
از وقتی این بشر رفته شهرستان درس بخونه و دیر به دیر میاد تهرون ، حوصله س که سر میره ها! بالاخره هر روز با هم فوتبال بازی میکردیم یا شبا میرفتیم پارک یکی دو ساعت حرف میزدیم. الان این بازیا و پارک رفتنا به ماهی یکی دو بار محدود شده. بعضی وقتا که میاد و میریم پارک ، دوستای مشترکمونو میبینیم. اینا تا منصورو میبینن باهاش روبوسی میکنن. ولی من فکر میکنم تا حالا با منصور روبوسی نکردم! تو تمام این سالها! میخوام از همینجا به منصور بگم این که من باهاش روبوسی نمیکنم و هر موقع از دستم بربیاد رشته و شهرشو مسخره میکنم و برا خرید لپ تاپ اصلا به روی خودم نیاوردم که بهش تبریک بگم و خیلی کارای دیگه که میکنم اصلا دلیل بر این نیست که ازش خوشم نمیاد! برعکس! من باهاش روبوسی نمیکنم چون آدم با کسی روبوسی میکنه که یه مدته ندیدتش! درسته منم دیر به دیر منصورو میبینم اما اصلا برام تفاوتی نمیکنه که دیروز دیدمش یا یه سال پیش. رفتارم باهاش همونه که تابستون بود و حرفایی که شبا تو پارک میزنیم ادامه ی حرفاییه که سری پیش زدیم! انگار همین دیشب پارک بودیم!     
 
من و منصور خیلی با هم رفیقیم! مثل هرولد و کومار! اما مسلما سر اینکه کدوممون کومار باشیم دعوامون میشه! البته اونجوری هم نیستیم که همیشه بحثمون گل و بلبل باشه ها. خیلی مواقع با هم جنگ لفظی داریم. ولی فک کنم خوبی دوستیمون همینه. هر موقع با هم مشکلی پیدا میکنیم خیلی رک و سریع میریم با هم درمیون میذاریم و مشکلو حل میکنیم. نمیذاریم دلخوری ای باقی بمونه که به کینه نبدیل بشه. تو این زمینه هم اصلا با هم تعارف نداریم! از خجالت هم بدجوری در میایم!
 
اما این همه تعریف که نمیشه! بذارید یکم از مضرات منصور بگم! یکیش اینه که خیلی لجبازه! والا! میشینیم فوتبال بازی میکنیم ، من تو دو ساعت با 6-7 تا تیم بازی میکنم ولی اون چسبیده به اون رئال! البته جفتمونم دلیل داریم! من میخوام بازیم انعطاف پذیر باشه و بتونم با هر تیمی بازی کنم . از آرسنال گرفته تا تیم ملی ژاپن! منصور هم دلیلش اینه که میخواد تمرین کنه! حالا برای چه تورنومنتی تمرین میکنه خدا میدونه! نه که کاپ های قهرمانی جهان همینجوری از در و دیوار خونه شون میریزه! اصلا منصور انقد کاپ گرفته که نمیدونه چیکار کنه باهاشون! یه سری تکی رفت با تیمای 11 نفره بازی کرد و آخرشم لیگ قهرمانان اروپا رو آورد خونه! بعد دید جامش خیلی بزرگه گذاشت تو (گلاب به روتون) دستشویی تا به جای آفتابه ازش استفاده کنه!
 
یکی دیگه از مضرات منصور اینه که به قول بچه ها گفتنی تنبله! یعنی برای بیرون رفتن اولین نفری که خیلی پایه س ساز مخالف بزنه منصوره! تکیه کلام هاش هم ایناس: ولش کن! حال نداریم! حال داریا! بی خیال شو! بیا بریم خونه! دوره! میدونی چقد راهه؟!
 
مشکل بعدیش اینه که خیلی حسابگره! البته حسابگر بودن خیلی هم بد نیست ولی وقتی شورشو در بیاری دیگه غیر قابل تحمل میشه! ما الان چند ساله با اتوبوس میریم این ور اون ور، بدون استثنا همیشه کرایه ها رو دنگی حساب کردیم! تاکسی هم همینجور! حتی وقتی بیرون چیزی بخریم باید نصف نصف باشه! یه سری به من تو پارک ملت 100 تومن شارژ فرستاد. ایرانسل اسکل شده بود ، اون 100 تومنه رو برای من 2 بار فرستاد! ولی از منصور فقط 100 تومن کم کرد! این بشر ما رو بیچاره کرد! میگفت باید اون 100 تومن اضافه رو برگردونی به من! البته کارش جنبه طنز داشت!
من و منصور انقد با هم فیلم نگاه کردیم که اکثر حرفامون دیالوگ فیلمن یا حرفامونو شبیه دیالوگ میگیم! کارامونم شبیه فیلماس! من پیشنهاد میکنم برا سریال های نوروزی بیان 24 ساعت از زندگی ما فیلمبرداری کنن!
 
ما با هم نقاط مشترک زیادی داریم. جفتمون استقلالی هستیم! از بارسلون و مسی بدمون میاد! یه سری نظریه های مشترک داریم. مثلا اینکه همه اعضای بدن برا خودشون مغز دارن و جاش هم به صورت تجربی بدست میاد! مثلا شما دوتا چشم دارید و دو تا مغز چشم! اما فقط کسی که حرفه ای تو کار چشم باشه میتونه بگه مغز چشم کجاست! بقیه اعضای بدن هم همینطور! حتی میشه رو این مغز ها سکه یا سرویس طلا گذاشت! شما ها چقدر ساده این! از دیگر چیز های مشترک که داریم میشه به بازیگرای مورد علاقه مون اشاره کرد! مثل رضا عطاران که حتی منصور یه بار باهاش عکس گرفته یا آل پاچینو یا آدام سندلر و خیلی از دوستای من در زمینه بازیگری! درباره آهنگ گوش کردنم میتونم بگم 70 درصد شبیه همدیگه ایم!
 
در عین این همه شباهت که با هم داریم و علایق و روحیات مشترکمون ، تفاوت های زیادی هم داریم. یه جورایی میشه گفت قطب + و - بمب اتم رو تشکیل میدیم! به من که خوش میگذره! میخواستم بدین وسیله به منصور بگم من هر کاری هم بکنم و هر حرفی بزنم ، رفیقمو مخصوصا تو رو به کسی نمیفروشم! پس اگه دیدی به یه غریبه سپردمت دلخور نشو ازم میام واسه بردنت ( اشتباه شد! پوزش میخوام!) یادش بخیر اون اوایل که گوشی گرفته بودم تو یه ماه اول انقد با منصور اس ام اس بازی کردیم که نگو! بعد کم کم به روش های ارتباطی دیگه پی بردیم و موثر ترینش  پنجره بود! به این صورت که یه تک زنگ میزدیم و طرف میومد دم پنجره! الان حدود یه سال و خورده ایه که زیاد به هم اس ام اس نمیدیم. زنگ هم که اصلا صحبتشو نکن! تو این سالها فقط من یه بار بهش زنگ زدم چند دیقه حرف زدیم اونم موقعی بود که ایرانسل 2000 تومن اعتبار داخلی بهم هدیه داده بود و من به همه دوستای ایرانسلیم زنگ زدم! منصور هم جزو اینا بود! البته منصور چند روز پیش یه اس ام اس با مضمون جواد خیابانی برام فرستاد که منم جوابشو دادم! میدونید چیه؟ انگار جفتمون باور نکردیم منصور دیگه تهران نیست و همدیگه رو نمیبینیم! برا حرف زدن هنوز منتظریم منصور بیاد تهران تا بیایم دم پنجره! من تو این فازم که منصور رفته بیرون و تا 2 ساعت دیگه میاد! اون تو این فازه که رفته بیرون و تا 2 ساعت دیگه میاد! پس منتظر میمونیم تا اون 2 ساعت تموم شه! بعد هم خیلی عادی میام دم پنجره و بعدشم میریم پارک و حرفای دیشب (دوهفته پیش) مونو ادامه میدیم!
 
ایشالا قسمت شما هم از این رفاقتا بشه که خیلی خوش میگذره! منصور جون ایشالا بیایم عروسیت شام بخوریم! فقط بگو گوجه نذارن! از من نکن خدافظی!



برچسب ها : چهارم دبستان , فیلم , جوک , جوک جدجد , جوک های سندمن , الکس فرگوسن , فرگوسن , فرگوسن و سندمن , سندمن و فرگوسن , آرسن ونگر و سندمن , سندمن و آرسن ونگر , آرسن ونگر , کنفرانس مطبوعاتی , وبلاگ , وبلاگ کافه جوان , وبلاگ پربازدید , افزایش بازدید تضمینی , کافه جوان , کافه جوان و سندمن , وبلاگ و سندمن , گلادیاتور , گلادیاتور و سندمن , سندمن و گلادیاتور , فلاستر , فلاستر و سندمن , سندمن و فلاستر , حسین فلاستر , منصور , منصور و سندمن , سندمن و منصور , سندمن , فوتبال , منچستر یونایتد , هرولد و کومار , هرولد و کومار و سندمن , سندمن و هرولد و کومار , آرسنال , آرسنال و سندمن , سندمن و آرسنال , رئال , رئال مادرید و سندمن , سندمن و رئال مادرید , لیگ قهرمانان اروپا , لیگ قهرمانان اروپا و سندمن , سندمن و لیگ قهرمانان اروپا , سندمن برنده لیگ قهرمانان اروپا شد , ایرانسل , ایرانسل و سندمن , سندمن و ایرانسل , رضا عطاران , رضا عطاران و سندمن , سندمن و رضا عطاران , آل پاچینو , آل پاچینو و سندمن , سندمن و آل پاچینو , آدام سندلر , آدام سندلر و سندمن , سندمن و آدام سندلر , آدام سندلر و کافه جوان , آدام سندلر در کافخ جوان , جواد خیابانی , جواد خیابانی و سندمن , سندمن و جواد خیابانی , اصغر فرهادی و سندمن , سندمن و اصغر فرهادی , sandman , the sandman ,
مطالب مرتبط : جوابکی برای friends with benefits!! ,
دسته بندی :
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( شنبه 16 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( دوشنبه 4 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( شنبه 28 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت