تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

 

انیوااااااااا....!!! کره ای رو حال کردین؟!نه حال کردین؟! خداییش حال کردین؟! کنچانا؟!! وااااااااای دوباره کره ای پروندم!ببخشید من این روزا خیلی جوم گرفته!چطورین؟ من فدای.....!! خواستم فداتون شم ولی میدونستم که اگه من نباشم زندگیتون تلخ9 میشه! تمرکزتونو از دست میدین!گوشه گیر میشین! افسرده میشین! بعدشم خودکشی میکنید! خواستم بگم سندی فداتون شه ولی میدونستم اگه اون بره درواقع مردی بزرگوار رفته و جای خالیش توی کافه حس میشه! خواستم بگم احمد فداتون شه ولی متوجه شدم نــــــــــــــــه...!! من بهش احتیاج دارم! آخه هنوز راه درمانی برای این بیماری جدانویسی حروف اسمش پیدا نشده خواستم روش آزمایش کنم! خواستم بگم منصور فداتون شه ولی متوجه شدم...نه مشکلی نیس! منصور هیچ خاصیتی نداره! بنابراین منصور فدای تک تک شما!!

دقت کردین بود و نبود این داداشای بزرگتر بدبختی و فلاکت به همراه داره؟! واسه ترخیصش از سربازی اون همه مهمونی که اومدن خونه کم بود تازه مامان واسش ختم انعام هم تو خونه گرفت!!! انگار دنیا رو متحول کرده!! همش یه سال و نیم پادگان بوده! یکی یه دونه ست دیگه! دل میگه بزن...(باکمال پوزش دل غلط میکنه چیزی بگه).

ساعت 12 ظهر بود...متوجه شدم یکی داره رو تخت هولم میده میگه پاشو...پاشو که لنگ ظهره! پاشو یه خودکار با کاغذ بردار بیار! بنده هم همونطور که موهام جلو چشام ریخته بود پا شدم خودکار و کاغذ رو آوردم گذاشتم کنار مامی. گفت بشین اینایی رو که بهت میگم یادداشت کن. یه خمیازه کشیدم،موهامو زدم کنار گفتم بگو. بنویس زن سهراب به همراه دخترش 2تا،اشرف 2تا،عشرت یکی،عفت 2تا!! (تازه فهمیدم واسه روزی که ختم انعام داریم تو خونمون، خانوم قراره غذا به مهمونا بده) یه برگه A4پر شد. مامان ورداشت که تعداد غذاها رو بشماره! بعد یه ربع گفت 176تا ظرف! چشم چهارتا شد گفتم چی چی رو 176تا؟! بده من بینم! شمردم دیدم مامی جون یه اشتباه بسیار کوچولو کرده و 276تا رو 176تا دیده!! همین که بهش گفتم یه جا خشکش زد. گفت یه 2میلیون تومنی رو آبیم.(خواستم بهش بگم چی بپوشمـــــــــــا! ولی گفتم مثل اون روز قاطی میکنه)منم در این مدت دختر بد شدم اصلا به مامانم کمک ندادم! انقدر حال داد...همه کارا رو مامانم کرد!

و اما روز موعود فرا رسید! دخمل گل شدم ساعت9:30 از خواب بیدار شدم، یه لباس خوشکل پوشیدم، آبم زدم به صورتم رفتم تو اتاق. دوتا مامان بزرگا اومده بودن بسیار مودبانه سلام کردم و رفتم نشستم. یهو یکی از مامان بزرگام گفت حالا زود بود یکم میخوابیدی!(چه نسلی هستیم ما؟! نسل جوان باید تا لنگ ظهر بخوابه! همین درسته!) بعدشم همگی با هم رفتیم میوه ها رو تو ظرف گذاشتیم! سپس مامان جون زحمت کشیدن و همه میوه ها رو بردن به اتاق بنده! 236تا ظرف میوه تو اتاق من بود! اتاقم همچین بوی گند موز گرفته بود که هرکی ندونه فک میکنه تو این اتاق میمون زندگی میکنه!(البته دور از جونم). با ورود میهمانان مامی اون کمک ندادن بالا رو از تو حلقوم من کشید بیرون! شربت تعارف کردم، لیوانا رو شستم،چندین بار 12 پله رو بالا پایین کردم تا ظرفای غذا رو بیارم،جارو برقی کشیدم، مس سابیدم،کهنه بچه شستم، یخ حوض شکستم! دستامو ببینید! پینه بسته!آخه چقدر کار؟!!! اخر سر هم همسایه مون قند آورده واسه مشگل گشا!!!آخه کی قند رو میکنه مشگل گشا؟!! منم یه مشت برداشتم دادم یه پریسا(دختر خالم) گفتم بخور مشگل گشاست. ایشالله خدا شفات میده! یه کیلو هم ورداشتم واسه منصور آخه گفته بود 4تا نخ بیشتر مو نداره گفتم شاید فرجی شد و خداوند تخمی در سر او قرار داد و از آن مویی روید و بدین وسیله بختشم باز شد!(منصور واست پست کردم.میرسه به دستت طاقت بیار)

آخر شب که مهمونا رفتن بنده رفتم تو اتاقم دیدم یه چیزی رو میز گذاشته که داره چشمک میزنه! هی میگفت تمپتر بیاااااااااا! بیا منو بخور!!! رفتم جلو.........واااااااااای چه قیافه ای داشت! دهنمو باز کردم یکی گذاشتم تو دهنم! عجب شیرینی بود! نصفشو خوردم. هنوز یه ظرف پر مونده! اگه خدا بخواد با اونا هم اختلاط میکنیم! خیالتون راحت واسه شما هم میذارم. اینا رو ول کنید..... دستام پینه بسته!! سندی دستامو ببین! احمد بیا ببین دستام پینه بسته! منصور تو مهم نیستی برو منجتو بازی کن تو کار بزرگترا بازی نکن!! ثنا جون دستام خفن پینه بسته!

به قول شاعر که می فرماید:

        ای که از درد دلم با خبری...........قرص دل درد مرا کی میخری؟!!

دلتون شاد و لباتون خندون....بدرووووووووووود

 

 




برچسب ها : ختم انعام مامانمون اینا , ختم انعام , کره ای , زبان کره ای , جو , خودکشی , افسردگی , تمرکز , گوشه گیر , گوشه گیر شدن , افسرده , افسرده شدن , سندی , سندمن , منصور , منصور کبیری , احمد , مردبزرگوار , بیماری , اسم , آزمایش , داداش بزرگتر , فلاکت , ترخیص , سربازی , خودکار , کاغذ , مو , خمیازه , سهراب , عفت , اشرف , عشرت , یادداشت , برگهA4 , غذا , مهمونی , مامان , لباس , لباس خوشگل , مامان بزرگ , نسل جوان , چه نسلی هستیم ما , لنگ ظهر , میوه , میمون , اتاق , حلق , مشگل گشا , لیوان , 12پله , پریسا , دختر خاله , همسایه , مس , یخ حوض , کهنه بچه , شربت , قند , شفا , فرج , بخت , شیرینی , چشمک , قیافه , پینه , ثنا , منج , شاعر , دل درد , مطالب طنز , جدیدترین مطالب طنز , به روزترین مطالب طنز , طنز , طنز درختم انعام , دعا , طنز درمجلس دعا , جدیدترین مطلب طنز , خاطره , خاطرات طنز , خاطرات , تمپتر , نوشته های تمپتر , tempter , the tempter , cafejavan , cafejavan.ir ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز ,

دروووووووووووووووود بر شما...!!! هــــــــــــی...به لطف شما خوبم.میدونید، راستش زندگی این روزا سخت شده! نه به خاطر گرونی نون و مرغ....نــــــــــــــــــه.... یه سختی هایی است که خیلی گرون تر از نون و مرغه!!!

 

1-خیلی سخته وقتی پای کامپیوتری داداش بزرگت بیاد زل بزنه به صفحه مانیتور بعد هرچی تو موبایل و فولدرهای خودشه فقط به خودش مربوطه!!!

 

2-خیلی سخته وقتی یه چشت تلویزیون رو میبینه و یه چشت به صفحه موبایل نگاه میکنه که داری با رفیقت اس بازی میکنی یهو مامانت بگه: بلند شو برو یه چاقو بیار تو هم این لوبیا سبزا رو خورد کن تا زودتر تموم شه!

 

3-خیلی سخته وقتی گرم چت و اینترنت شدی و تازه یه ساعت مونده به اذان و افطار یهو مامانت بالا پله ها وایسه و داد بزنه: تمپتر پاشو بیا حاضر شو میخواییم بریم مسجد!(یکی نیست بهش بگه آخه مادر من ما رو چه به مسجد!!! مهم نیته... همین جا تو خونه میخونیم دیگه!!) تازه سخت تر از اونم اینه که خسته و کوفته از مسجد برگشتی و هنوز افطار نکردی ببینی داداش گنده ت سفره افطاری رو نچیده!تازه سخت تر تر هم اینه که وقتی میری پیش مامانت شکایتشو میکنی میگه ولش کن پسرا همشون اینجورین!!

 

4- خیلی سخته وقتی ساعت یک شب با هیجان پای تلویزیون نشستی داری فیلم ترسناک میبینی و بالشت تو بغلته از ترس داری فشارش میدی یهو مامان بابات به همراه بالشت و روانداز در زیر بغل از تو اتاق بیان بیرون و بگن کولر اونجا خنک نمیکرد اومدیم اینجا بخوابیم! تو هم مجبور شی صدای تلویزیون رو قطع کنی و بدون هیجان به نگاه کردن فیلمت بپردازی.

 

5- خیلی سخته وقتی با دوست و رفیقات در مورد کلاس های تابستونه بحث میکنی و تصمیم میگیری که بری کلاس ورزشی ثبت نام کنی بعدش با شوق و ذوق بری پیش مامانت اجازه بگیری.بعدش مامانت ذوقت رو نشونه گیری بکنه و راست بزنه توش و بگه نــــــــــــــــــــه!!!!!!(آخه چرا؟) میری تو آفتاب سیاه میشی. بعدشم خودت لاغری دیگه میخوایی بری بدوی غیب شی؟!!

 

6- خیلی سخته وقتی متحول میشی و تصمیم میگیری به مامانت کمک کنی بعدش بری وسایل سالاد رو از تو یخچال بیرون بیاری و خوردش کنی و کلی فکر کنی که چطوری تزیئنش کنم بالاخره هم یه طرح هنری خوشکل بهش بدی و بذاری رو سفره. همش دو دیقه بری تو آشپزخونه و قاشق چنگال رو بیاری و بیایی ببینی بــــــــــــــــــــــــــله!!! با دست رفتن تو سالاد به همش زدن حالا هم دارن سس روش میریزن که بخورنش!!

 

7- خیلی سخته وقتی یه روز یاد رفیقت میکنی و یه اس ام اس واسش میفرستی بعدش گوشی موبایل رو تو دستت میگیری و ثانیه به ثانیه بهش نگاه میکنی بلکه به عنوان جواب یه پیامی واست بفرسته....ولی انگار نه انگار که ماهم آدمیم اینور!! بعد از دو روز خودت خسته میشی و گوشی رو پرت میکنی تو اتاق!

 

8- خیلی سخته وقتی مداد تو دستته و دفتر جلوت گذاشته تا یه "خیلی سخته دیگه" دیگه بنویسی ولی هیچی یادت نیاد و تصمیم بگیری که همین جا تمومش کنی!!

 

به قول شاعر که می فرماید:

 

میازار موری که دانه کش است................بترس از عمویش که هفت تیر کش است!!

برقرار باشید رفقا...




برچسب ها : Tempter , tempter , آخه به اینم میگن زندگی؟ , مانیتور , موبایل , دفتر , مداد , جدیدترین مطلب طنز , جدیدترین مطالب طنز , طنز , طنز کافه ای , کحافه طنز , بروزترین , مطلب جالب , اس ام اس , سالاد , کلاس های تابستانه , فیلم , فیلم ترسناک , لوبیا سبز , سایت کافه جوان ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز ,

با سلام... با یه آشپزی دیگه در کافه جوان در خدمت شما هستیم. مثل اینکه غذای قبلی من خوب از آب در اومده بود.چون کافه چی فرداش بهم زنگ زد گفت بازم بیا کافه آشپزی کن. اول قبول نکردم چون پیشنهاد با درآمد بالا زیاد بود ولی دیدم از پشت تلفن داره گریه میکنه منم دلم سوخت گفتم  ok میام!! این غذایی رو که امروز میخوام آموزش بدم یه غذای منحصر به فرده که دستور پختش از ماداگاسکار به دستم رسیده. اسمشم هست ماداگاسکاری.

خب...اول طبق معمول دستامونو با آب و صابون گلرنگ میشوریم.عزیزان فقط با صابون گلرنگ بشورینا!بقیه صابونا خوب نیستن درست کف نمیکنن!حالا میریم تو اتاق... هی وای من!! عذر میخوام...منظورم این بود که تو برو تو اتاق لباس بپوش من اینجا مراقبم که کسی نیاد تو! لباس مارک گوچی رو بپوش.جنسش عالیه!! خیلی هم بهت میاد. خب حالا باید از خونه بزنیم بیرون واسه خرید.

اول با هم میریم بانک سرمایه! با هزاران لبخند...با هزاران لبخند!اعتماد شما سرمایه ماست.بانک،فقط بانک سرمایه...باید بریم از اونجا پول برداریم.اونایی هم که حساب ندارن لطف کنن حساب باز کنن.چون واقعا میشه به این بانک اعتماد کرد.

حالا میریم به سوپر مارکت پردیس.بهترین مواد غذایی،لبنیاتی و گوشتی رو داره. واقعا عالیه. من همیشه خرید هامو از اینجا میکنم.به شما هم توصیه میکنم همین کارو کنید. مواد لازم برای خرید:ماست پگاه،ماکارونی مانا،کیک درنا،دستمال کاغذی سافتلن، یک عدد لپ لپ و لواشک جنگلی!!! خب برمیگردیم خونه...این بار دستامونو با آب و مایع دست شویی صحت میشوریم! چون مامانم میگه:فقط با آب کافی خالی نیست!

غذای مخصوص ما باید در ظروف دسینی پخته شه. این ظروف حرارت رو به خوبی منتقل میکنن،جزغاله نمیشن و یه غذای عالی رو به ما تحویل میدن!تازه این ظرفا یه زنگوله هم دارن که هروقت غذا درست شد صدا میکنه!!!...خب.... حالا 4تا تخم مرغ پر طلایی رو در ظرف خالی میکنیم.این تخم مرغ ها بسیار بزرگ هستن و مرغ هایی هم که این تخم ها رو گذاشتن خیلی خشکل هستن.خالکوبی هم میکنن!!!واسه همین، این تخم مرغ ها از بقیه خیلی بهترن. حالا ماست پگاه رو با تخم مرغ ها مخلوط میکنیم.دوستان عزیز توجه کنن که به جای ماست پگاه میتونن از پنیر،کشک و شیر پگاه هم استفاده کنن.تنها نکته ش اینه که فقط باید پگاه باشه! بعد ماکارونی مانا رو داخل ظرف خرد میکنیم تا غذامون خوشمزه تر شه.در واقع ماکارونی مانا به عنوان یک ادویه به کار میره.کیک درنا رو پودر میکنیم و داخل ظرف خالی میکنیم. این کیک قابلیتی داره که باعث میشه غذامون خشکل پف کنه و طعم خوبی بهش میده. ای وایـــــــــــــــــــــــی!!! یکم از غذا ریخت رو میز. در این مورد ما باید با دستمال کاغذی سافتلن طلایی میز رو تمیز کنیم. چه میکنه این سافتلن طلایی!!!!

حالا لپ لپی رو که خریدیم سرش رو برمیداریم...به به....به به!!سی دی داره،وسایل بازی داره،تازه خوردنی هم داره.ما در این قسمت فقط با اون خوردنیش کار داریم. هر چی هست رو تو ظرف خالی میکنیم.حالا همه این چیزایی رو که با هم مخلوط کردیم، تو ظرف میریزیم و روش لواشک جنگلی رو پهن میکنیم که باعث خوش رنگ شدن غذامون میشه! یه کوچولو هم عطر ورساچ بهش میزنیم تا خوش بو شه....خب کار ما تموم شده! فقط کافیه در فر رو باز کنیم و بزاریم توش تا آماده شه....اجازه بدین من لیستمو چک کنم ببینم هرچی بهم گفته بودن رو تبلیغ کردم با نه؟!!!هی وای من...از دهنم در رفت!!! خب به هرحال زندگی خرج داره دیگه!ما هم باید یه جوری خرج زندگیمونو در بیاریم دیگه! فقط مایع ظرف شویی پریل مونده که میشه ازش به عنوان سس استفاده کرد. بعد از اینکه غذا رو از تو فر در آوردیم این سس خوشمزه رو روش میریزیم و میل میکنیم.نوش جان!برنامه ما به پایان رسید.

فقط زندگی کردن رو یادتون نره.....چون فعلا تمپتر هست!!!!!




برچسب ها : طنز در آشپزی , جدیدترین مطلب طنز , طرز تهیه ماداگاسکاری , عطر ورساچ , گلرنگ , لپ لپ , آشپزی ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه طنز ,

سلام.خوبم. خوبی؟من دارم پست میذارم تو داری چیکار میکنی؟ای وایی...بیکاری؟!! آخـــــــی...شما باید منو الگوی خودتون قرار بدین!!!به قول خودم که میگم:تا تمپتر هست زندگی باید کرد!ببینید من چقدر زحمت میکشم،کار میکنم،مس میسابم، کهنه بچه میشورم!خب یه تکونی به خودتون بدین.(ای بی حیا...منظورم از اون تکونا نبود. راس بشین) توی تابستون هم نباید از قافله ی علم و ادب و ورزش جدا موند.(ای جـــــــــــــــــــــون...عجب جمله ای گفتم!)بهتره یه کلاس واسه خودتون انتخاب کنید. از اونجایی که من مشاور، همراه اول و رفیق خوبی هستم یه لیست از کلاس هایی رو که حتی نباید بهش نزدیک شین تهیه کردم.علت نرفتن به این کلاس ها رو هم واستون نوشتم.وایی چقدر من دلسوزم!چقدر مهربونم!چقدر خودمو دوس دارم!تمپتر من عاشقتم!بسه...پایین رو نیگاه کن:

1-کلاس کامپیوتر:به هیچ عنوان نباید بری چون اولین نفری که مسخرت میکنه منم! آخه کامپیوتر یاد گرفتن هم کلاس میخواد؟؟!!! یه بچه دبستانی هم بلده با کامپیوتر کارکنه.کامپیوتر کلاس داره ولی کلاس نمیخواد!

2-کلاس زبان:بابا بیخیال...تازه از درس و مدرسه و دانشگاه نجات پیدا کردی حال داری دوباره دس به کتاب بزنی؟دوباره امتحان و مشق!!!بریم بعدی...

3-کلاس شطرنج: همش باید فکر کنی که شاه رو کجای سرم بذارم،سرباز رو چیکار کنم!!کلا دغدغه فکری میاره و سرانجام باعث دیوانگی مزمن میشه!

4- کلاس های ورزشی: به این یکی باید خیلی توجه کنی! اول یه مقوای دایره ای شکل رو میاری،وسط مینویسی ((کلاس های ورزشی)) بعد با قلم مو یه خط گنده قرمز میکشی روش و میزنی توجاهایی که اونورا زیاد میری.مثلا:رو در قابلمه، رو در یخچال و گلاب به روتون رو در wc !!!اگه تو این کلاس ها شرکت کنی خدایی نکرده لاغر میشی!مهم تر از اون اینه که رنگ میاری!خیلی ها اسم این رنگ رو گذاشتن برنزه!ولی مشکل آفتاب ایران اینه که اگر فقط یه ساعت زیرش قرار بگیری یه راست میکنتت سیاه آفریقایی!کلاس های ورزشی هم که تو محیط باز برگزار میشه.

5-کلاس تئاتر : آخـــــــــــــی اسم این کلاس رو که آوردم ناراحت شدی؟! بابا گریه نکن مگه کلاس قحطه؟!خب یکی دیگه انتخاب کن.آخه اگه بری این کلاس از فردا بهت میگن دلقک!چه حالی میده!!! تا یه ماه سوژه میشی!

6-کلاس آشپزی: اوه اوه...بی کلاس بازی در نیاری بری آشپزی یاد بگیریا!!! هروقت کسی اومد خواستگاریت اولین شرطی که باهاش میذاری میگی من تو خونه دس به سیاه سفید نمیزنم.دندت نرم یا میری کلفت میگیری یا همیشه غذا از بیرون بر و رستوران میخری.بعدشم حیف پوستت نیاد؟!!! به این سفیدی...به این نرمی...حیف نیس عین اسکاجش کنی؟!!!!!

7-کلاس موسیقی: اَه اَه....بچه سوسول!!!کم مونده بره موهاشو سیخ کنه واسه من گیتار و پیانو بزنه!! از فردا تو محله پخش میشه دختر یا پسر فلانی رو میبینی از راه به در شده؟!! خدا هیچ وقت همچین اولادی رو نصیب کسی نکنه!!!

8- کلاس هنری: بکش کنار! هنر هم شد کلاس آخه؟! وقت تلف کردنه. معلم میشونتت رو صندلی قیافه یه آدم که عین میمونه رو میذاره جلوت میگه بکش!خودشم پشه میزنه!

9- انجمن گفت و گو: بچه ها من تجربه این کلاس رو داشتم. اولش که یارو عین بیکارا میگه صندلی رو به صورت دایره بذارین.بعدشم خودش رو یکی از صندلی ها میشینه و وراجی میکنه! کاش سوالاش عین آدم بود! میگه واسه چی گربه میومیو میکنه؟! چرا رادیو خرابه؟ چرا دم خر درازه؟!

میدونم منتظرید من یه پیشنهاد بدم.به نظر من هرچه موجودی در خانه و بانک دارین رو وردارید برید خرید!هر مغازه ای هم که رفتید یارو گفت این لباس تازه واسمون رسیده و مد شده سریع بخریدش.به هر حال رو مدبودن هم خودش ی جور کلاسه دیگه.مگه نه؟!!




برچسب ها : کلاس های تابستانه با تمپتر , طنز در تابستان , طنزهای تابستانه , طنز در کلاس های آموزشی , کافه طنز , دست نوشته های کافه ای , جدیدترین دست نوشته های کافه ای , جدیدترین مطالب طنز , جدیدترین مطلب طنز , به روزترین مطلب طنز , به روزترین مطالب طنز , طنز , سایت کافه جوان , طنز کامپیوتر , طنز در کلاس کامپیوتر , طنزورزش , طنز ورزشی , طنز درکلاس های ورزشی , طنز انجمن های گفت و گو , طنز در انجمن های گفت وگو , طنز موسیقی , طنز در موسیقی , طنز در کلاس موسیقی , طنزهنر , طنز در هنر , طنز در کلاس هنر , طنز در شطرنج , طنز در کلاس شطرنج , طنز زبان , طنز در کلاس زبان , طنز در کلاس های تابستانه , طنز در آشپزی , طنز در کلاس های آشپزی , طنز در کلاس آشپزی , طنز در کلاس تئاتر ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه طنز ,

چطورین بروبچ؟میدونم نگران حال منید!منم خوبم. الان که مدرسه و دانشگاه تموم شده (خدارو صدهزار مرتبه شکر)کسی حال نداره صبح زود از خواب ناز بیدار شه واسه ورزش.بعد میدونید چه فاجعه ای رخ میده؟همش میخورید میخوابید بعدشم چاق میشید.حالا بیا و درستش کن!واسه همین امروز میخوام یک نوع ورزش مدرن رو بهتون یاد بدم که هروقت حال داشته باشین میتونید خودتون تنهایی یا با مامان بابا و دوستان انجامش بدین.(البته من پیشنهاد میدم که هروقت مامان بابا خوابن یا در دسترس نیستن انجامش بدین چون این ورزش مدرنه و ممکنه هنوز تو خانواده شما جا نیفتاده باشه بنابراین شماباید سعی کنید این ورزش رو ترویج بدین.) خب شروع میکنیم:اول به یه لباس احتیاج داریم...اون چیه دستته ها؟بذار تو کمد اون لباسو!آبرومونو بردی!خیرسرمون داریم ورزش مدرن آموزش میدیم.خانم ها باید یه لباس نیم تنه بپوشن با شلوارک. آقایون هم لطف کنن یه رکابی با شلوارک خالخالی تنشون کنن!خب...حالا من چشامو میبندم همتون لباس بپوشید...تموم شد؟سریع دیگه...چقد لفتش میدین!الان همتون یه دستمال که پولک بهش آویزونه(از اونایی که اگه به هم بخورن صدا میده)ببندین به کمرتون!ای جــــــــــــــــــــــان...چقدر خوشکل شدی!!...اشک شوقه...مطمئنا اگه مامانت تو رو تو این لباس ببینه با دمپایی نوازشت میکنه!آقا پسرا زیر چشمی به دختر خانما نگاه نکنن!من اینجا حواسم هستا!بگذریم...از اونجایی که این ورزش کاملا مدرنه باید با موزیک همرا باشه... تو خجالت نمیکشی؟!واسه من مثبت بازی در میاری آهنگ استاد شجریان رو پخش میکنی؟!در آر اون سی دی رو!یه آهنگ خشکل از نانسی انتخاب کن روش بذار!...آفرین.همتون باید با هم هماهنگ باشین.1-2-3شروع!!همه دستا بالا... حرکت دست باید قشنگ باشه...آفرین خوبه!شونه ها همه با هم جلو،عقب! جلو،عقب!توی ورزش مدرن باید انعطاف کافی رو داشته باشین.حالا همه باهم چرخش کمر.خوبه...همینطور ادامه بدین.خانم ها با موهاشون هم کار کنن!به قول خردادیان که میگه:من همیشه هرجا میرم میگم:خانم ها دوتا ارجعیت نسبت به آقایون دارن.یکی موهاشون یکی هم دامنشون!(درسته که ما اینجا از سخن خردادیان استفاده کردیم ولی یه وقت فک نکنید ما داریم رقص آموزش میدیما!!!این یک نوع ورزش مدرنه)حالا یه دست با پای مخالف رو باید بیارید جلو... آفرین هی دستا رو عوض کنید.خوبه!هی یارو؟...آره با توام...چرا عین بز زل زدی به من؟! من اینجا علف نیستما!!! انجام بده...خب،خب،خب...واسه امروز کافیه. با اینکه جلسه اول بود ولی همتون خیلی خوب کارکردین.به افتخارخودتون و رقاصان آینده...ای وایی ببخشید منظورم همون ورزشکاران آینده بود!! من لازمه چندتا نکته رو متذکر شم:یکی اینکه موقع ورزش حتما لبخند بزنید.دوم اینکه اصلا به زمین نگاه نکنید.با لبخند به کسی که داره تماشاتون میکنه نگاه کنید!مثلا دوست دختری،دوست پسری(وایــــــــــــــــــی....بازم سوتی دادم!منظورم مامان بزرگ بابا بزرگ بود)این شعار منه:مدرن بمون،مدرن برقص!هی وای من...منظورم همون ورزش بود!من دیگه دارم قاطی میکنم.قبل از خدافظی اینو بگم که جلسه بعد میخوام مدل دیگه ی ورزش مدرن رو بهتون یاد بدم به نام هیپ هاپ! درسته که اسمش مثل یک نوع مدل رقصه ولی ورزشه ها!!!خانم ها آقایون تمرین فراموش نشه...خسته نباشین.روز خوش




برچسب ها : ورزش مدرن , آموزش ورزش مدرن , ورزش , طنز در ورزش , جدیدترین مطالب طنز , به روز ترین مطالب طنز , به روزترین مطلب طنز , کافه جوان , سایت کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , کافه طنز , کافه جالب انگیز , جدیدترین مطلب طنز , طنز خردادیان , طنز رقص , طنز در رقص ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه طنز ,

سلام به بازدیدکننده های عزیز....امروز به طرز عجیبی حالم از حالت طبیعیش بهتره....چون بعد از مدت ها انتظار بالاخره امتحانام تموم شد.امتحانام رو بسیارخوب دادم(اینو گفتم واسه اونی که نگران نمره ام بود)من با یه برنامه ریزی خوب تونستم در امتحانا موفق شم....این پایین یه برنامه ریزی عالی واسه اونایی که الان دارن امتحان میدن نوشتم....قابل توجه پشت کنکوریا و دانشگاهیا!!! بهتون توصیه میکنم مو به مو این برنامه رو اجرا کنید.

الان صبحه و امتحانتو دادی و برگشتی خونه.یه سوال برام پیش اومد:حال داری الان درس بخونی؟!!!نه خدا وکیلی حال و حوصله داری؟!ول کن بابا....برو هنزفری رو بزن تو گوشت حالشو ببر.بعد از یه ساعت هم هنزفری رو در آر و بخواب.به مامی بگو واسه ناهار بیدارت کنه!!ظهر بیدار میشی ناهارتو میخوری و میری تو اتاقت.تا اینجا افتاد؟!!!خب حالا کتابتو باز میکنی.میدونم.....حسی رو که داری درک میکنم....نمیتونی بخونی درسته؟!! عب نداره....بیخیال بابا....مطمئن شو مامان بابات خوابیدن بعد یا برو تو اینترنت چت کن یا  کنترل ماهواره رو بگیر دستت هی شبکه عوض کن!! در این حین واسه اینکه از حال نری برو تو کمد تنقلات بگرد و چیپس و پفک وردار بخور....!!پنج دیقه مونده به بیدار شدن مامی همه چی رو خاموش میکنی،آثار جرم رو پاک میکنی و میری تو اتاقت کتابو دس میگیری!!بعد مامی میاد تو اتاق میگه بسه دیگه.....چقد میخونی!! انقد به چشمات فشار وارد نکن بچه!! اگه اون قدر حرفه ای باشی(مثل من)خودتو به بی حالی و ضعف میزنی بعد اگه گفتی مامی چه میکنه؟!!خودم میگم:میره دور یخچال واست میوه پوست میکنه،پسته واست مغز میکنه و میاره تا تو بخوری. همین که آورد یهو نپری از دستش برداریا!!! اول اینو میگی:نه مامان...من باید بخونم.....باید بخونم.....میخوام رتبه اول کلاس شم!!! بعد مامانت دلش به حالت میسوزه و ظرف پر از خوراکی رو اونجا میذاره و خودش میره....حالا موقع پرشه!! خیز بر میداری و میپری سمت خوراکی ها!!وقتی خوردی کتابو دس میگیری ولی الان وقتش نیس که بخونی....وقته اینه که بری اون بالا بالاها!!! کتابو دس میگیری و خودت میری یه جای دیگه:پیش دوس دخترت،دوس پسرت!!!( هی وای من....من چی گفتم؟!!! خدایا منو ببخش....! همش آثار نگاه کردن ماهواره است!)بعد از دو-سه ساعت که اون بالابالاها پرسه زدی برمیگردی پایین و به ساعت نگاه میکنی!هی وای من 9 شبه!!عزیزان دست و پاتونو گم نکنید.باید بهتون بگم که خوندن در شب هیچ فایده ای نداره.پس از لباستو میپوشی، تیپ میزنی و واسه شام با رفقا از خونه میزنی بیرون.ساعت 2 شب برمیگردی خونه. مفهومه؟!! زودتر برنگردیا...وگرنه همه برنامه ریزی به هم میخوره....میگیری میخوابی ظهر ساعت 1 از خواب بیدار میشی!بعد ناهار میخوری....فک کنم بازم خسته ای مگه نه؟!! آخی....چقد تو زحمت میکشی....حالا عب نداره اون ظهر رو هم بگیر بخواب...عصر ساعت 6 از خواب بیدار میشی.عجله کن....هیچی نخوندی....واقعا که!!! اول میری دور یخچال گوجه سبز و سیب ترش و کلا چیزای ترش رو بر میداری میاری موقع درس خوندن میخوری.لواشک و آلوچه یادت نره...واسه منم بذار!...خیلی عقبی باید تا 5 صبح بیدار بمونی!!!صبح هم ساعت 6 بیدار میشی دوباره میخونی....صبحونه نخوریا!!! وگرنه همه چی یادت میره!

خب حالا برو جلسه امتحان.....امیدوارم موفق باشی....که حتما میشی!!!

$$$$$$$$$$$$ تا تمپتر هست زندگی باید کرد$$$$$$$$$$$$ خوش باشین!




برچسب ها : این پستو بخون تا یاد بگیری چطوری درس بخونی , طنز کافه ای , برنامه ریزی درسی , برنامه ریزی درسی طنز , طنز در برنامه ریزی درسی , جدیدترین مطلب طنز , جدیدترین مطالب طنز , طنز در امتحانات , طنزدرامتحانات , طنزدرایام امتحانات , طنز در ایام امتحانات , طنز در ایام امتحان , کافه طنز , کافه جالب انگیز , دست نوشته های تمپتر , دست نوشته های کافه ای , برنامه غذایی در ایام امتحانات , امتحان , امتحانات , طنز در جلسه امتحان ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه طنز ,

با سلام خدمت شما دوستان عزیز...با آشپزی کافه ای در خدمت شماییم! البته قبل از هرچیزی باید بگم که این غذا برای اونایی که چاق هستن اصلا خوب نیست!مخصوصا واسه اونایی که شبا با رفیقشون میرن پارک واسه ورزش!!اسم این غذا رو هم گذاشتم چیپس و پنیر!

شروع میکنیم:اول دستاتونو میشورین (البته مامانم میگه فقط با آب خالی کافی نیس!) بعدش میرید دور کمدای آشپزخونه و نمک و فلفل و زردچوبه رو ورمیدارین از تو فیریزر گوشت چرخ کرده و مرغ رو بیرون میارید.همه رو میذارین رو میز! پیاز و سیب زمینی رو هم رو میز میذارین. حالا به یه پنیر پیتزا و چیپس خلالی چیتوز خوشکله احتیاج دارین.میرین تو اتاق،لباس خوشکلتونو میپوشین،کفش اسپورتتونو پاتون میکنید و از خونه میزنید بیرون!از فروشگاه کنار خونتون یه چیپس و یه پنیر پیتزا رنده شده میخرید.آروم آروم بر میگردید خونه.

من باید یه چیزی رو از همون اول بهتون میگفتم.ولی از اونجایی که میدونستم ارادتون ضعیف میشه خفه خون گرفتم! ولی دیگه طاقت ندارم....باید بگم که درست کردن این غذا خیلی سخته!خیلی خیلی سخته! عجب دنیایی شده! آروم باشین....گریه نکنین!بابا من کمکتون میکنم.....تا تمپتر هست زندگی باید کرد! خب حالا با یه دستمال اشکاتونو پا ک کنید و برگردید به آشپزخونه.برگشتی؟ هنوز نه؟!! باشه یکم دیگه صبر میکنم......حالا چی برگشتی؟! الان شما دست به دستمال زدید و دستتون آلوده شده....لطف کنید دوبار با آب و صابون دستاتونو بشورید.حالا همه چیزایی رو که از تو یخچال و کمد در آوردید بذارید سر جاش. الان فقط باید یه پنیرپیتزا و چیپس رو میز باشه!یه ظرف پهن که عمق نداره رو از تو کمد در بیارین.حالا متر بابا رو بدزدید و باهاش معده تونو اندازه بگیرید.به همون اندازه چیپس رو در ظرف خالی کنید.حالا پنیر پیتزا رو بریزید روش و واسه 15 دیقه بذارید تو فر!....دیدید چقد سخت بود این غذا؟! ولی شما تونستید درستش کنید!!! از هر انگشتتون یه هنر میباره! باریک....

البته ما گونه ی دیگه ای از این غذا رو واسه افراد چاق هم داریم.افراد خپل ابتدا باید لباس ورزشیشونو بپوشن و تا میوه فروشی بدون!!! حدود یه ساعت باید بدوینا وگرنه غذاتون خوب پخته نمیشه.خیار سبز رو میخرید و میایید خونه.وقتی برگشتید خونه باید یادتون بیاد:ای وایییییییی....پنیر سفید یادم رفت بخرم. دوباره از خونه میرید بیرون و حدود یه ساعت دیگه میدوید و پنیر سفید میخرید.حواستون باشه پنیر رو از سوپرمارکت کنار خونتون نخرید چون مال اونجا خوب نیس!حالا خیارسبز رو ورق ورق میکنید و تو ظرف میریزید.بعدش پنیر سفید رو با قاشق رو خیارسبزا پهن میکنید.بعد میذارید تو یخچال تا خنک شه! توجه مینموییییییییید؟!!

ممنون که تا این قسمت با ما همرا بودید،شما میتونید سوالات و نظرات خودتونو به این آدرس که داره این زیر همینطور رد میشه ارسال کنید.نگاه کنید!همینطور داره رد میشه!




برچسب ها : آشپزی , آشپزی کافه ای , آشپزی جدید , غذای جدید , روش طبخ غذا , آموزش آشپزی , جدیدترین روش آشپزی , مطلب طنز , جدیدترین مطلب طنز , جدیدطرین مطالب طنز , به روزترین مطلب , طنز , پست جدید کافه جوان , پست جدید سایت کافه جوان , طنز در آشپزی ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه طنز ,

سلام به همه دانشجوها،پشت کنکوریا،دبیرستانیا،راهنمایی ها، دبستانیا، کودکستانیا،مهدکودکیا و نی نی کوچولوها!همونطور که همتون ملتفت هستین الان ایام امتحاناست و باید یه برنامه ریزی درست حسابی کرد.مثل برنامه ریزی بنده.

سه شنبه که امتحانمو دادم برگشتم خونه دیدم حال خوندن امتحان روز شنبه رو ندارم.گفتم غصه نخور تمپتر جون!!!! خیلی خسته ای سه شنبه رو استراحت کن!زندگی که فقط درس و امتحان نیست.خلاصه سه شنبه رو زدیم تو کار عشق و حال!شبش هم تا ساعت 4 صبح بیدار بودیم فیلم میدیدیم.فردا ظهر ساعت 2 مامی بیدارم کرد که پاشو بیا ناهار!خلاصه رفتیم ناهارخوردیم.بعد از ناهار تو ذهنم یه برنامه ریزی عالی کردم.با خودم گفتم:الان امتحان فیزیک که شنبه دارم رو میخونم.یه کوچولو ادبیات هم میخونم که زیاد واسمون وقت نذاشتن.یهو تلفن به صدا در آمد.یعنی کی میتونه باشه این وقت ظهر؟!!!گوشی رو ورداشتم دیدم دوستمه...گفت امتحان شنبه کنسل شده افتاده بعد از همه امتحانا! الان امتحان بعدیمون زیسته که سه شنبه داریم.گفتم ای بابا!برنامه ریزیم به هم خورد.خلاصه از اول نشستیم برنامه ریزی کردیم.گفتم الان آخرین امتحانمو که فیزیک هست رو میخونم.بعدش یکم ادبیات میخونم.شیمی رو هم میخونم.بعدش میرم سراغ زیست که امتحان بعدیم هست.همین که فیزیک رو وا کردم دیدم مامی اومد گفت شب میخواییم بریم عروسی.ما هم چند صفحه خوندیم و ساعت 7 رفتیم حاضر شدیم.رفتیم اونجا جاتون خالی عجب سونایی بود!سوخاری شدیم!ساعت 12 شب برگشتیم خونه...حسابی خسته شده بودم. کنترل تلویزیون رو گرفتم دستم هی شبکه عوض میکردم.یه فیلم توپ پیدا شد نشستم تا ساعت 3 نگاه کردم.طبق معمول فردا لنگ ظهر از خواب بیدار شدم. ناهار که خوردم فیزیکو ورداشتم که بخونم.بازم مامی اومد گفت عصر میخواییم بریم بازار!!خلاصه با هزار بدبختی منو کشونده اونجا آخرشم هیچی نخرید ساعت 10برگشت خونه. خلاصه فیزیکو ورداشتیم نشستیم چند صفحه خوندیم.دیگه حال نداشستم.بازم رفتم سراغ فیلم و تا ساعت 3 نگاه کردم.روز جمعش بازم ظهر از خواب بیدار شدم،ناهار خوردم،فیزیک ورداشتم که بخونم یهو دیدم داداش 24 ساله م نشسته داره playstation بازی میکنه.کتابو پرت کردم اونور رفتم به تماشای بازی.کار من شده بود خندیدن به باختای آقا! بازم مامان خوش خبرم اومد گفت عصر واسه شام میخواییم بریم بیرون.اینبار وجدانم به صدا در اومد. گفت تمپتر برنامه ریزیتو فراموش کردی؟!! تو باید بخونی،باید روی همه رقیباتو کم کنی!!! یهو به خودم اومدم.حرفای وجدانم در من اثر گذاشت!بدو بدو رفتم پیش مامی گفتم مامان؟ گفت چیه؟ سرمو گرفتم بالا و کوبنده گفتم:حالا چی بپوشم؟؟؟؟!!!!

تا دو ونیم شب بیرون بودیم وقتی برگشتیم خونه بنده یه فیلم ترسناک باحال پیدا کردم نشستم به نگاه کردنش تا ساعت 4:15 (پیشرفت کردم)!!! فرداش که امروز باشه واسه ناهار از خواب بیدار شدم،ناهار خوردم،عصر رو ول گشتم، یه صفحه زیست خوندم،مامی رفت بیرون،بنده پریدم پای کامپیوتر و الان هم دارم این پست رو مینویسم!....ببینید من چه قدر اراده قوی داشتم.به همه کارام رسیدم.شیمی خوندم،زیست خوندم،فیزیک خوندم،ادبیات هم خوندم!!!!!!!

یکم از من یاد بگیرید،یه برنامه ریزی درست حسابی کنید و مثل من با اراده محکم همه رو انجام بدید!




برچسب ها : برنامه ریزی , برنامه ریزی برای امتحانات , جدیدترین مطلب طنز , مطالب طنز , بروزترین , بروزترین مطلب طنز , سایت کافه جوان , کافه جوان , ایام امتحانات , امتحان , تفریح , ادبیات , شیمی , زیست , مطلب طنز , جدیدترین مطالب طنز , برنامه ریزی من ,
دسته بندی :

احوال دختر پسرای دانشجو؟!        هر کی بره دانشگاه میشه حالش خوب!

دیشب قبل از خواب داشتم فکر میکردم.....هی فکر میکردم.....بازم فکر میکردم....همش فکر میکردم! با خودم میگفتم یعنی میشه سریع زمان بگذره بعد همین که چشاتو وا کنی ببینی الان باید کنکور بدی. بعدش تو کنکور رتبه یک رو بیاری!اونقدر مغز داشته باشی که همه بهت بگن پاشو برو آکسفورد آمریکا درس بخون.بعدش بابات سرمایه شو در اختیارت قرار بده که بری امریکا.وقتی رسیدی آمریکا از هواپیما پیدا شدی ببینی همه دانشمندا با دسته گل اومدن به استقبالت!بعدش یه ور استادای هاروارد آمریکا وایسن یه ور هم استادای آکسفورد آمریکا....بعد هی بکشنت که تو باید بیایی دانشگاه ما!خلاصه واسه اینکه دعوا نشه سرتو بگیری بالا و بگی من همزمان تو هر دو دانشگاه تحصیل میکنم! بعدش نخبه شی...همه ازت حساب ببرن! بعدش یه سر بری ایران و اونجا هرکی باهات حرف میزنه و ازت سوال میپرسه توبا لکنت زبون  بگی: متاسفم...I بلد نیستم pershian! !! بعدش دوباره برگردی آمریکا و تو کارای پژوهشی و علمی سرمایه گذاری کنی و کلی پول در بیاری و باهاش یه خونه ( البته خونه که نه....قصر!) بخری....بعدش اونقدر صدات خوب باشه که همه اصرار کنن یه آلبوم بدی بیرون....بعدش تو بری تو کار خوانندگی و اولین آلبومت پرفروش ترین آلبوم سال شه! بعدش یه روز که واسه خرید از خونه رفتی بیرون متوجه شی یکی داره صدات میزنه و میگه: tempter.....!!!....wait بعد پشت سرتو نگاه کنی و ببینی ای بابا!!! این که لیدی گاگاست!!! بعدش بیاد و بهت پیشنهاد دوستی و همکاری بده ولی تو بهش اعتنا نکنی و بگی: get away...!! بعدش بری جلوتر به چهار راه برسی و متوجه شی یه طرفش انریکه وایساده، یه طرفش پیتبال، یه طرفش ایان سامرهالدر و طرف دیگشم جاستین بیبر.بعد واسه فرار از دستشون یه سوت بزنی و از بالا هواپیمای شخصیت بیاد پایین و سوارت کنه و ببرتت جلو در خونت پیادت کنه!! وقتی میخوایی بری تو خونه یهو یکی ازخدمتکارات با استرس بیاد و بگه که رو یکی از هزارتا ماشین آخرین سیستمت پشه نشسته! بعدش تو بدون اعتنا بگی : دیگه من اون ماشینو نمیخوام.بذارش جلو در خونه یه گدایی بیاد ورش داره! بعد بری رو تخت بزرگت بخوابی و به فردا فکر کنی! فردا یکی از اون ماشیناتو ورداری و بری رو فرش قرمز....اونجا که از ماشین پیدا شدی یهو ببینی آنجلیناجولی  و لئوناردو دکاپریو اومدن و  دارن جلوت تعظیم میکنن....بعدش تو بهش اهمیتی ندی و بری و کلی عکس بگیری....فردا هم عکست رو مجله ها باشه! بعدشم سوار ماشینت شی و دوباره برگردی خونت....اینبار خدمتکارت بیاد و بگه : خانم پارکینگ دو طبقه تون دیگه جا نداره ! بعدش تو بگی این ماشینو  هم بذار دم در یه گدای دیگه بیاد ور داره....!

اگه بشه چی میــــــــــــــــشه!!!




برچسب ها : لیدی گاگا , لئوناردو دکاپریو , انریکه , پیتبال , توهم , جدیدترین مطالب طنز , مطلب طنز , قصر , ماشین آخرین سیستم , فرش قرمز , تمپتر , lady gaga , جدیدترین , بروزترین , بروزترین مطالب طنز , جدیدترین پست کافه جوان , جدیدترین پست سایتکافه جوان , جاستین بیبر , جاستین بیبر در کافه جوان , جدیدترین مطلب طنز ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه طنز ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( شنبه 16 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( دوشنبه 4 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( شنبه 28 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت