تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

 

سلام خدمت گوگور مگوری های خودم!!

چیه؟چرا اینطوری نگام میکنید؟! این قیافه ی من نشان دهنده ی شوقیه که واسه مدرسه دارم! به من بنگرید! اصلا انرژی مثبت در من موج میزنه!! سیل نبردتون!! بچه ها اینم قیافه منصوره ببینید چه ذوقی واسه دانشگاه داره:....اوا منصور؟! بیدار شو برو دفتر باربی و مداد دارا و سارا بخر واسه دانشگات!منصور:... الان شما شاهد ذوق فراوانی در منصور بودید!!!... میریم سراغ سندمن ، مرد شنی!!... من الان جلو در اتاقشم! مطمئنم الان با خوشحالی داره کتابای دانشگاشو جلد میگیره تا واسه روز اول دانشگاه حاضر باشه!!...خب دستگیره در رو میگیرم و باز میکنم....سندی؟! اوا سندی کجایی؟! فک کنم جلد کم اورده رفته بخره. تازه میخواد کیف و کفش نو هم بخره!...اوفـــــــــــــــــ چقدر هوا گرمه! پنجره ها رو باز کنم...بچه ها این پایینو نگاه کنید. سندمن جان داره با رفیقاش فوتبال بازی میکنه!! به به... چه اشتیاقی داره این سندمن !!بیخیال...میریم پیش احمد بینیم داره چه میکنه!!... آورین اورین... احمد داری کتاب میخونی؟!! من میدونستم...میدونستم که داری خودتو واسه دانشگاه آماده میکنی!!رفقا ببیند از الان داره کتابا رو جلو جلو میخونه که بشه رتبه اول کلاس!! مامانت بهت افتخار میکنه!! حالا ببینم کتاب چی میخونی؟؟؟....سفیدبرفی و هفت کوتوله!!!....حالا اینم خوبه از هیچی که بهتره!

منم خیلی اشتیاق دارم واسه مدرسه!!

  ساعت 8شب بود. ناگهان صدای زنگ در به گوش رسید. یعنی کی میتونه باشه این وقت شب؟! در رو که باز کردم دیدم بابامه. یه پلاستیک داد دستم گفت بگیرش. بالاخره انتظارت به پایان رسید! بعدشم رفت. بدو بدو رفتم تو اتاق، همش فکر میکردم یعنی چی توشه!! شکلاته؟! لباسه؟!... با ترس و لرز پلاستیک رو باز کردم...یهو بغض گلوم رو گرفت!! رنگم پرید!! دستام سست شد!! کتابای مدرسه بود! یه گوشه عین جنازه افتادم و دونه دونه کتابا رو آوردم بیرون و به حجمشون نگاه کردم. سرگیجه گرفتم! این اموزش و پرورش هم نقطه ضعف من دستش اومده ها! میدونه دین و زندگی تو مغزم نمیره. واسه همین هرسال حجمشو بیشتر میکنه. ما خانواده تن با دین و زندگی مشکل داریم!!

با خالم اینا رفته بودیم باغ تا حال و هوا عوض کنیم. کنار پریسا دختر خالم نشستم و شروع کردیم به آواز خوندن! بعدشم فقط یه کوچولو غیبت کردیم! خواستم حال و هوا رو عوض کنم گفتم خب.... دیگه چه خبر؟!! وسایل مدرسه تو آماده کردی؟... یهو عین سگ پرید بهم!! گفتم چته؟! هار شدی؟!... گفت حالا بعد از مدت ها اومدیم باغ تفریح کنیم. میخوایی همه چی رو خراب کنی؟! حال آدمو به هم میزنی با این حرفات! گفتم مگه مدرسه چشه؟! این بار دستشو بلند کرد با همون ناخناش چنگ زد به دستم!! سه تا یادگاری رو دستم گذاشت گفت اگه ادامه بدی دهنتو سرویس میکنم!! منم که اعصابم خراب شد 9تا جای چنگ رو بر روی دست هایش به رسم یادبود برجای گذاشتم!!

رفتم پیش اون دختر خاله که نامزد داره کنارش نشستم. گفتم خب...از کی باید بری داشنگاه؟! آخـــــــی همسر گرامیت رو هم باید ول کنی بری!! دستاشو مشت کرد یکی کوبید تو بازوم گفت خفه میشی یا خفت کنم؟!( ماشالله دختر خاله های بنده هرکدوم از یکی دیگه پیشرفته ترن!!)

با خوشحالی دارم میام پیش مامانم میگم مامان مامان... آرزو پیام داد که فردا شب فقط دخترعموها مجردی بریم پارک صفا سیتی! برم؟...گفت برو. بعد نشستیم هی از این در و اون در حرف زدیم...بعد از 20 مین داره میگه مانتوت رو اتو زدی؟! آماده ست؟ گفتم واسه فردا شب؟ اون مانتو آبیه رو می پوشم. گفت نه.... مانتو شلوار مدرسه تو میگم!! چن دیقه تو شوک بودم بعدش گفتم نخیر!! پا شدم رفتم تو اتاقم.( مامانا کلا میزنن هوا رو طوفانی میکنن!)

خواهرم اومده خونمون رفتم کنارش نشستم باهاش حرف میزنم. بهم گفت امروز چندمه؟ گفتم یازدهم. گفت 20 روز دیگه چندم میشه؟!!( آخه خواهر من، یهو بگو میخوام برم رو اعصابت خودتو خلاص کن دیگه!!)

ساعت 10:30 صبح از خواب پریدم! وحشت کرده بودم اساسی! خواب دیدم که رفتم مدرسه ولی کیفمو یادم رفته با خودم ببرم! بدون اجازه معلم از سرجام بلند شدم پریدم بیرون کلاس تا کیفمو بیارم! وقتی برگشتم تو کلاس دیدم معلم با یه ماژیک قرمز یه منفی گنده که از شیش فرسخی به چشم میخورد جلو اسمم گذاشته!!

آخه چرا این کارو با من میکنید؟! چرا میرید رو اعصابم؟! از جون من چی میخوایید؟! به قول منصور طاقت بیار!!! طاقت بیار!!

و به قول شاعر که می فرماید(شاعر این بار شعر نیمایی می فرماید)

                      بیا به آرامش فکر کنیم، به زیبایی، به عشق

                               به بهشت،به درک، به جهنم،

                                    به تو چه،به من چه

                                    برو اعصاب ندارم!!!

مثل اینکه حال شاعر هم خرابه!!!

کیفتون پر از کتاب و دستتون پر از مداد!! گودلاک!!

 




برچسب ها : بازهم زنگ مدرسه , زنگ مدرسه , شاعر , مدرسه , اول مهر , دخترخاله , طاقت بیار , منصور , سندمن , نامزد , طنز در مدرسه , طنز مدرسه , کتاب , سرگیجه , خواهر , خواب , کیف , ناخن , چنگ , فوتبال , دست نوشته های تمپتر , نوشته های تمپتر , باغ , بغض , شکلات , لباس , طنز , جدیدترین مطالب طنز , مطالب طنز , شیش فرسخ , مانتو , اتو , دانشگاه , دارا و سارا , باربی , دفتر باربی , cafejavan.ir , the tempter , tempter ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز ,

سلام دوستان

با توجه به شروع  امتحانات دانشگاه ، من و منصور به طور موقت در وبلاگ حضور نداریم. به محض تموم شدن امتحانامون دوباره به جمع دوستان بر میگردیم و این دفعه برای شما یکم نو آوری داریم و میخوایم روند کاری وبلاگ رو بهتر کنیم و یکی دو تا موضوع جدید هم اضافه میشه. به اضافه یکم تغییرات جزئی و یک تغییر خیلی خوب و کلی! حالا به وقتش همه اینا میاد دستتون و متوجه میشید که تهران دست کیه!

از ما نکن خدافظی !




برچسب ها : سندمن , سندمن و کافه جوان , دانشگاه , امتحان , چگونه بای امتحانات پایان ترم دانشگاه درس بخوانیم؟ , آماده سازی برای امتحانات , دانشگاه سندمن , کافه جوان , sandman , the sandman , cafe javan , cafejavan ,
دسته بندی : خارج از کافه ,
سلام
نگاه کن
رفتیم به یه گوسفند تو دانشگاه فلش دادیم برامون برنامه هایی که سر کلاس نوشتیمو بریزه. لپ تاپش ویروسه بوده زده دک و دهن ما رو یکی کرده!
این جناب منصور (.....!) که انقد آنتی ویروس شو تو بوق و کرنا میکنه و میگه مک آفی فلان و اینا حواسشو جمع کنه!
مک آفی رو نصب کردم و آپدیتش رو هم نصب کردم زدم سیستمو اسکن کنه. دریغ از پیدا کردن یه ویروس! اصلا وجود ویروس در کل جهان هستی رو انکار کرد! سعی کردم یکم باهاش حرف بزنم: 
من : ویروس پیدا کردی؟
مک آفی: نه! ویروس چی هست؟
- تروجان چی؟ کرم چی؟
- اینا دیگه چین؟ اصن من کیم؟ منو واسچی نصب کردی؟
- که این ویروس ها رو بکشی!
- بی خیال! یه فیلم بذار نگاه کنیم!
من همینجوری :| مونده بودم و داشتم به دوربین نگاه میکردم! حالا باید دوباره ویندوز عوض کنم! شانسو می بینی جون مادرت؟ این خو خیلی ستمه! توصیه من به شما اینه که به پیشنهاد های منصور برای آنتی ویروس توجه نکنین!

یه خبر هم براتون دارم! یه نویسنده جدید جذب کردم! حال میکنید؟ ما عین استقلال و پرسپولیس نیستیم که میخوایم یه بازیکن بگیریم انقد تو مطبوعات داد و بیداد کنیم که بقیه تیما هم بفهمن و برن با پیشنهاد مالی بالاتر اونا رو اغوا کنن! ما اول قرارداد می بندیم بعد اعلام میکنیم! با تشکر از کافه چی که اجازه داد من این خبرو بدم!

فعلا خدافظی!



برچسب ها : آنتی ویروس , گوسفند , دانشگاه , فلش , مک آفی , ویروس , تروجان , کرم , ویندوز , استقلال , پرسپولیس , مطبوعات , پیشنهاد مالی اغوا کننده برای سندمن , سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , سایت کافه جوان , sandman , the sandman , cafejavan , cafe javan ,
دسته بندی :
سلام به تمام کسانی که میان ونظر میدن. به بقیه کاری ندارم!

من کلا آدمیم که به خواب دیدن خیلی اعتقاد دارم. درسته بعضی وقتا خوابای خیلی بی ربطی می بینم ولی اکثر خوابهایی که می بینم کاملا به زندگی روزمره ، طرز فکرم و آدم های دور و برم مربوط میشه. حالا میخوام یکی از خواب های اخیرمو تعریف کنم که مربوط میشه به طرز تفکرم درباره آدمهای مختلف!

امتحان آخرمون بود تو دانشگاه. از سر جلسه اومدم بیرون. تنها بودم. رفتم سوار اتوبوس شم دیدم یه کاکا سیاه (لفظ نژاد پرستانه درباره سیاه پوستا) اونجا وایساده. با یه کاپشن شبیه لباسای سربازی! یعنی رنگش خاکی بود. خیلی بد به من نگاه میکرد. رفتم جلو بهش گفتم: داش مشکلی هست؟
گفت : منو میشناسی؟
گفتم : باید بشناسم؟
- منم! پله!
- زیر پله یا روی پله؟
- هیچکدوم! من پله ام. همون که 1283 تا گل زده.
- آها! تازه گرفتم. خوب چرا اومدی اینجا؟ منو با تو ببینن مسخره م میکنن. برو من اینجا آبرو دارم.
- اومدم دو کلمه باهات حرف حساب بزنم.
- بگو ببینم چته؟
- تو چرا انقدر از من بدت میاد؟
- من از تو اونقدرا هم بدم نمیاد ولی مردم خیلی بیخودی از تو خوششون میاد. برای اینکه اون آدمی نیستی که فکرشو میکنن.
- یعنی چی؟
- یعنی اون 1200 تا گل که زدی به درد لای جرز میخوره. علی دایی ما هم 100 تا گل ملی زد ولی به چه درد میخوره؟ پاشو میذاشت رو پای دفاع های حریف و میپرید گل میزد. گلاشم به افغانستان و امثال همین کشور آسیایی می زد. توام کل عمرت تو لیگ برزیل بازی کردی و 1000 تا گل زدی فکر کردی زرنگی! اگه مردم خیلی نفهمن یا دقیق نیستن ، من اونجوری نیستم. حواسم جمعه که لیگ برزیل تو طول تاریخش به اندازه انگشتای یه دست دروازبان خوب نداشته. معلومه که تو حوضی که ماهی نیست قورباغه پادشاه میشه. اریک کانتونا 185 تا بازی برا منچستر یونایتد کرد و سر جمع 85 تا گل زد ولی وقتی میاد تو اولدترافورد فضا جوری میشه که مو به تن آدم سیخ میشه. همین آدم شد بهترین بازیکن قرن بیستم منچستر یونایتد. در حالی که فقط 4 سال و 3 ماه بازی کرد. تیری هانری 281 گل برا آرسنال زد ولی انصافا بازی کرد و زد. دیگه نمیخوام گل های مایکل اوون و کنی دالگلیش برای لیورپول یا دل پیرو برای یوونتوس رو مثال بزنم. فقط میخوام بگم هر کدوم از گل های اینا به اندازه 100 تا گل تو ارزش داشته. هیچ موقع نمیتونی خودتو با کسی مثل کانتونا مقایسه کنی. یه ضرب المثل بود اون موقع که بازی میکردی! میگفت پله خوبه ، مارادونا بهتره ، جرج بهترینه*. منظورشون از جرج هم همون جرج بست خودمون تو منچستر بوده. تو موقع بازی کردنت هم مال این حرفا نبودی.
- 3 تا قهرمانی تو جام جهانیو چی میگی؟
- خودت باعث میشی رسوات کنم! تو اون جام جهانیا همیشه تیم ملی برزیل با 7 تا مهاجم بازی میکرده چون دفاع و هافبک تخصصی نداشته! همه تون عین اسب فقط میدویدین جلو! یه جمله ای رو دوست عزیزم حمید رضا صدر میگفت! (( اون کسایی که تو تیم ملی کنار پله بازی میکردن هرکدوم برا خودشون یه پله بودن!)) بله! زیکو - توستائو و... که همه شون واقعا بازی میکردن و از تو خیلی بهتر بودن. زیکو به خاطر این که سفید پوست بود از طرف شماها طرد می شد. خود توستائو چند تا پاس گل به تو داد؟؟
- حالا اینارو ولش کن! دیگه نمیخواد بگی! اصلا چطوره با هم دعوا کنیم؟
- پایه ام. دعوا کنیم.
ناگهان دیدم پله لباساشو در آورد و شروع کرد به گرم کردن خودش! شبیه بوکسور ها کار میکرد! شنا میرفت! رقص پا! انواع قرتی بازیا رو در آورد! اومد جلوی من و در حالی که حرکات تلفیقی از بروس لی و راکی انجام میداد یه دونه محکم گذاشتم زیر گوشش!
گفتم : ببین! من همیشه وقتی ازم پرسیدن تو بهتری یا مارادونا گفتم مارادونا! میدونی چرا؟ چون همیشه یه تنه تیما رو قهرمان میکرد. چه تیم ملی آرژانتین و چه ناپولی تو لیگ ایتالیا. باید اینو قبول کنی که یوهان کرایوف خیلی از تو باهوش تر بود و میشاییل پلاتینی آدم مفید تری بود و فرانتس بکن بائر قدرت رهبری بیشتری داشت و مارکو فان باستن خیلی بهتر از تو گل میزد. فدرت بدنی رود گولیت ازت بیشتر بود و سرعت کریس رونالدو هم بیشتر از توئه. با کمال تاسف باید بگم حتی به اندازه لیونل مسی هم تکنیک نداشتی! پس به چیت مینازی؟
- اولین ضربه برگردون تاریخ رو من زدم
- اینو قبول دارم ولی لزوما اولین از هر چیزی ، بهترین نیست! کدوم یکی از برگردون های تو به قشنگی برگردون وین رونی بود که فصل پیش به سیتی زد؟
- هیچکدوم. خوب ضربه های کاشته م چی؟
- بازم باید ضعیف بودن دروازبان های لیگ برزیل رو یاد آوری کنم؟؟ تو کجا میتونستی مثل دیوید بکهام یا جونینیو یا دل پیرو کاشته بزنی؟ ببین ، من فقط از یه کارت تو تمام عمرت خوشم اومد.
- چی؟ ترو خدا بگو!
- تو تولد 70 سالگیت تو انگلیس گفتی مسی بازیکن کاملی نیست. من تو وبلاگمون هم پستشو گذاشتم و خیلی هم باهات حال کردم. اما نظرم درباره ت عوض نشده. به عنوان یه بازیکن شاید تو رده 20-30 بهترین بازیکنای جهان باشی. یه چیزیم بهت بگم بیشتر بسوزی! روماریو از تو دوست داشتنی تره!
- تو که منو داغون کردی نالوتی!
در حالی که پله ی شکست خورده داشت گریه میکرد من از خواب پریدم! امیدوارم نظرات مثبتتونو درباره این خوابم ببینم و همه کسانی که نظر میدن با له کردن پله موافق باشن! از من نکن خدافظی!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت : 
* pele good, maradona better, george best              



برچسب ها : خواب دیدن , دانشگاه , اتوبوس , کاکا سیاه , پله , پله و سندمن , سندمن و پله , علی دایی , افغانستان , لیگ برزیل , دروازبان , اریک کانتونا , اریک کانتونا و سندمن , سندمن و اریک کانتونا , منچستر یونایتد , منچستر یونایتد و سندمن , سندمن در منچستر یونایتد , بهترین بازیکن قرن بیستم منچستر یونایتد , تیری هانری , تیری هانری و سندمن , سندمن و تیری هانری , مایکل اوون , مایکل اوون و سندمن , سندمن و مایکل اوون , کنی دالگلیش , کنی دالگلیش و سندمن , سندمن و کنی دالگلیش , آرسنال , لیورپول , دل پیرو , دل پیرو و سندمن , سندمن و دل پیرو , یوونتوس , مارادونا , مارادونا و سندمن , سندمن و مارادونا , جرج بست , جرج بست و سندمن , سندمن و جرج بست , جام جهانی , قهرمان جام جهانی , انگلیس قهرمان جام جهانی , حمید رضا صدر , حمید رضا صدر و سندمن , سندمن و حمید رضا صدر , زیکو و سندمن , سندمن و زیکو , توستائو و سندمن , سندمن و توستائو , بروس لی , بروس لی و سندمن , سندمن و بروس لی , راکی و سندمن , سندمن و راکی , تیم ملی آرژانتین , ناپولی , لیگ ایتالیا , یوهان کرایوف , یوهان کرایوف و سندمن , سندمن و یوهان کرایوف , میشاییل پلاتینی و سندمن , سندمن و میشاییل پلاتینی , فرانتس بکن بائر , فرانتس بکن بائر و سندمن , سندمن و فرانتس بکن بائر , مارکو فان باستن , مارکو فان باستن و سندمن , سندمن و مارکو فان باستن , رود گولیت , رود گولیت و سندمن , سندمن رود گولیت , کریس رونالدو , کریس رونالدو و سندمن , سندمن و کریس رونالدو , برگردون وین رونی , وین رونی , وین رونی و سندمن , سندمن و وین رونی , دیوید بکهام , دیوید بکهام و سندمن , سندمن و دیوید بکهام , جونینیو , جونینیو و سندمن , سندمن و جونینیو , مسی بازیکن کاملی نیست , روماریو , روماریو و سندمن , سندمن و روماریو , pele good , maradona better , george best , سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه فوتبال ,

سلام

یادتونه وقتی مدرسه میرفتیم و برف میومد چقدر خوشحال می شدیم؟ از ساعت 6 و نیم صبح میشستیم پای شبکه خبر تا فرجی حاصل شه و این مدارس تعطیل شه! اونایی که مدرسه میرن قدر این برف ها رو بدونن! چون وقتی برن دانشگاه و به خاطر بارش برف دانشگاه تعطیل شه خیلی حالشون گرفته میشه!
اونا که رفتن دانشگاه میدونن من چی میگم! دانشگاه اصلا نباید تعطیل شه چون خیلی حال میده! کاش هر روز دانشگاه داشتیم و میتونستیم با دوستای خوبمون وقت بگذرونیم! آره بچه ها! دوستای دانشگاه با دوستای مدرسه خیلی فرق میکنن! از همه نظر! وقتی میخوای ازشون جدا شی ناراحت میشی. ولی زمان مدرسه اینجوری نبود که. آخرش یا دعوا میکردی یا کل کل! ولی از اونجا که شخصیت یه دانشجو بهش اجازه بچه بازی نمیده ، دوستیها محترمانه تر و در نتیجه پایدار تر میشه.

همینم هست که من خیلی ناراحتم که چرا دیروز ( یعنی اول بهمن ) دانشگاه ما به خاطر بارش برف تعطیل شد. چرا باید سر امتحان زبان اینجوری می شد؟؟ این همه امتحان! چرا سر فیزیک پیش این اتفاق نیفتاد تا امتحان با تعویق روبرو بشه و این همه تلفات نده؟ چرا روزی تعطیل شد که قرار بود یه جلسه 4 نفره مشتی داشته باشیم؟

البته افسوس خوردن جایز نیست! چرا که شنبه هفته دیگه همون آش و کاسه برقراره و میریم امتحانمونو میدیم و جلسه مونم میذاریم!

اما میخوام براتون از یه روش تخلیه انرژی صحبت کنم! دیدید بعضیا میگن دوست دارم برم بالای کوه فریاد بزنم؟ یا مثلا من خودم شنیدم که یکی از دوستای جنوبیم میگفت دوست دارم برم لب دریا و جایی که هیچکس نیست با تمام توانم داد بزنم! داد و فریاد کردن یکی از راه های تخلیه انرژی های انباشته شده توی بدن هست که به شادابی انسان هم کمک شایانی میکنه. من یه جا رو پیدا کردم که میشه آزادانه فریاد زد یا حتی شعر بلند بلند خوند! البته هر موقع که بخواین نمیشه ها. معمولا ساعت 3 ظهر خلوته و شما میتونین اونجا به تخلیه انرژی بپردازین! این مکان جالب جایی نیست جز پل هوایی سر شهرک ما که از یه ور اتوبان میره اون ورش و صدا به صدا نمیرسه! من خودم وقتی فضا رو مناسب دیدم هندزفری رو گذاشتم گوشم و یکی از آهنگ های لیدی بابا ( یا یه چیز تو مایه های بابا!) رو گوش کردم و بلند بلند تکرار کردم. به جون ناصر انقدر حال داد که نگو! خیلی شاداب شدم و تا چند ساعتی خوش بودم! انگار واقعا جواب میده!!
به شما هم توصیه میکنم که حتما برید بالای پل هوایی محلتون و تو ساعت های خلوت برا خودتون داد و بیداد کنید!

در برنامه های بعدی یکی از راه های راحت کردن اعصاب رو براتون توضیح میدم! که چیزی نیست جز بازی کردن فوتبال!
انگار برنامه بعدی شروع شد!
خوب بچه ها! من از اونجایی که دیوانه فوتبالم و فوتبال یکی از مهم ترین سرگرمی های من به شمار میاد ، میتونم بوسیله فوتبال به خودم آرامش بدم. همون طور که دوستان میدونن من تو بازی pes 11 یکی از ضعیف ترین و پست ترین تیم های تاریخ فوتبال ، یعنی لیورپول رو انتخاب میکردم و انصافا هم خوب باهاش بازی میکردم!
وقتی از یه فعالیت سنگین روزانه میومدم یا وقتایی که خیلی اعصابم بهم ریخته بود ، میشستم پای فوتبال و یه دست لیورپول - بارسلون بازی میکردم! علاوه بر اینکه عقده هامو سر بارسلون خالی میکردم اعصابم رو هم راحت میکردم. راز کار اینجاس که شما باید خودتونو تو یه کار غرق کنین تا از دغدغه های فراوان ذهنیتون کاسته شه و اعصابتون یه نفس راحت بکشه. وقتی با لیورپول جلوی بارسلون یا رئال بازی میکنید باید شیش دنگ حواستونو بدید به بازی و خیلی روش تمرکز کنین تا بتونین نتیجه بگیرین. در نتیجه وقتی برای فکر کردن به مشکلات خودتون باقی نمی مونه! روز هایی بود که از نظر ذهنی بسیار داغون بودم و همین فوتبال منو نجات داد و سر پا نگه داشت. باعث می شد کمتر به مشکلاتم فکر کنم و در نتیجه ذهنم استراحت کنه.
حالا اون دوستانی که از فوتبال خوششون نمیاد میتونن همین کار رو با چیز های دیگه امتحان کنن. یعنی خودشونو تو فعالیت های مختلف غرق کنن. مثل موسیقی. برن آهنگ های خارجی گوش بدن و سعی کنن بفهمن چی میگه و تلاش کنن که حفظش کنن یا این که آهنگ های آرام بخش مثل آهنگ های محسن یگانه گوش بدن تا مغزشون شروع کنه به ریکاوری. فقط باید توجه کنید که هر کاری که میکنید ، چه فوتبال بازی میکنید چه آهنگ گوش میدید و چه کارای دیگه انجام میدید باید صد درصد حواستونو بدین بهش و به هیچ چیز دیگه ای فکر نکنید. مطمئن باشید که آدم بسیار شاد تر و امیدوار تری می شوید!
اگر شما هم راهی برای تمدد اعصاب میشناسید حتما به من توی نظرا بگین تا درباره ش مطلب بنویسم یا اینکه مطلبشونو برام بفرستن تا به طور مستقیم با اسم خودشون چاپ شه!
خب! این برنامه ما هم به پایان رسید و در آخر میخوام بهتون بگم که از من نکنید خدافظی!




برچسب ها : مدرسه , برف , بارش برف باعث تعطیلی مدارس شد , دانشگاه , تعطیلی دانشگاه , سندمن , دانشگاه سندمن , زبان , فیزیک , تخلیه انرژی , لب دریا , بالای کوه , پل هوایی , لیدی بابا , لیدی گاگا , لیدی گاگا و سندمن , pes 11 , لیورپول , تمدد اعصاب , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandamn ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز ,

سلام

میدونم که نویسنده ها از جمله خودم خیلی کم پست میذاریم. اما دست خودمون نیست! این دانشگاه برای آدم وقت نمیذاره!

من حدود 12 روز با امتحانای ترم اول فاصله دارم و باید بشینم درسامو بخونم و به هیچ وجه وقت نمیکنم پست بذارم. البته اینو بگم که به وبلاگ سر میزنم و جواب نظر ها رو میدم ولی پست نمیتونم بذارم.

اما میخوام یه مژده بدم به بچه هایی که هنوز بچه ان و کنکور دارن! از اونجایی که من قراره در آینده یه برنامه نویس ماهر بشم (آره جون عمت!) برای تمرین یه برنامه نوشتم که رتبه کنکور شما رو تخمین میزنه و بهتون مشاوره تحصیلی میده و حتی بهتون کتاب معرفی میکنه! البته فعلا فقط برای رشته ریاضی نوشتمش. بذارید امتحانا تموم شه ، میشینم کاملش میکنم و برای دانلود میذارم تو وبلاگ! خیلی چیز باحالی شده!

خب با این همه خبر های هیجان انگیز باید بگم وقت برنامه تموم شده! دعا کنید امتحانامو با نمرات عالیه قبول شم و این واحد های لعنتی رو یکی یکی پاس کنم!

از من نکن خدافظی!




برچسب ها : سندمن , امتحان ترم , سندمن در سالن امتحانات , ترم اول , دانشگاه , وبلاگ , کافه جوان , نظر , نرم افزار تخمین رتبه کنکور , دانلود نرم افزار تخمین رتبه کنکور , مشاوره تحصیلی , دانلود رایگان نرم افزار تخمین رتبه کنکور , sandman , the sandman ,
دسته بندی :


سلام. پست این دفعه رو با یه جوک قدیمی شروع میکنم. میگن یکی میره پارچه فروشی به مغازه دار میگه : آقا یه پارچه جون دار میخوام. مغازه دار میگه برا چه کاری؟ طرف میگه برا زیر شلواری! فروشنده یه پارچه میاره میگه این خوبه؟ طرف میگه جون دار تر لطفا. یه پارچه دیگه میاره طرف بازم میگه جون دار تر. فروشنده چند تا پارچه دیگه هم میاره و بازم همینو میشنوه. آخر سر یه پارچه میاره میگه اینو ببرید! قول میدم اونجاتون پاره شه ولی این پاره نشه!

حالا همین اتفاق به شیوه مدرن افتاده! سه شنبه که دانشگاه بودم دیدم یه پسره یه شلوار پوشیده که اگه ببینید از خنده می ترکید! همون طور که میدونید من نمیتونستم از شلوارش عکس بگیرم چرا که دوربین گوشیم خرابه و در ضمن خیلی زشته که از پشت کسی عکس بگیری! خدا پدر برنامه نقاشی ویندوزو بیامرزه که کمک میکنه ماجرا برای شما ملموس بشه! عکس شلوار این دوستمونو در زیر مشاهده میکنید!

همون طور که می بینید کنار جیب های پشت این شلوار دوتا دکمه هست که یه نوار یا بند از جنس همون شلوار بهش وصل میشه. من وقتی این شلوارو دیدم یاد همون جوک قدیمی افتادم و جاتون خالی کلی خندیدم! نتیجه میگیریم که جنس پارچه شلوارش جون دار نبوده و بنابراین این بندو با دکمه وصل کرده که جبران جون دار نبودن پارچه رو بکنه و یه وقت اونجاش پاره نشه!

دوستان! عزیزان! یکم تو پوشش هاتون دقت کنین! آقایونی که برا جلب توجه خانوما لباس های نا متعارف میپوشید! باور کنید که خانوما هم بهتون میخندن! مسخره تون میکنن! انصافا انتخاب نوع پوشش هم هنریه که خیلیا ندارن....!

از من نکن خدافظی!                        




برچسب ها : جوک , پارچه فروشی , مغازه دار , پارچه جون دار , زیر شلواری , پارچه , دانشگاه , دوربین , جلب توجه , لباس های نا متعارف , مسخره , سندمن , سندمن در دانشگاه , ماجراهای دانشگاه سندمن , پرند , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه طنز ,

سلام!
اگه پستای قبلی من در مورد دانشگاهو خونده باشین (اگه نخوندین لینکش تو مطالب مرتبط آخر همین پست هست)  یادتونه که ما یه منطقه 11 داشتیم که دانشجو های اونجا درس زندگی یاد میگرفتن! من بهتون قول داده بودم چیزای جالب تری تو همین زمینه براتون بنویسم. حالا وقتشه!


ما معمولا با اتوبوس برمیگردیم خونه. یه سری من تنها بودم و دوستام همه رفته بودن. تنهایی برگشتم خونه. از اونجایی که تو اتوبوس حداقل برا یه نفر جا پیدا میشه (هفتاد درصد مواقع پیدا نمیشه مگر در شرایط خاص که بعدا میگم). خلاصه رفتم رو یه صندلی که عقبای اتوبوس بود نشستم و راه افتادیم هنوز 10 دقیقه نگذشته بود که یهو یه پسره از اون ته داد زد: آقای راننده، چراغا رو خاموش میکنی؟!! (با لحن بابایی گوشیو بردار بخونید!) راننده یه لبخندی زد و خاموش کرد! فقط نور های آبی کم فروغی اطراف سقف روشن بود که همون پسره دوباره با همون لحن گفت: آقای راننده، بقیه شم خاموش میکنی؟!! راننده هم خاموش کرد! من فک کردم اینا میخوان بخوابن. خوشحال شدم و سرمو گذاشتم رو کیفم و چشامو بستم یهو شنیدم چند نفر از پشت سرم دارن میگن اووووووووووووووووه! (با لحن تماشاگرا وقتی تیم یه موقعیت خوبو خراب میکنه و میگن واااااااای) من برگشتم ببینم چه خبره که چشمتون روز خوب نبینه! چه برسه به روز بد! دیدم صندلی پشت سری من یه دختر و پسر نشستن و معذرت میخوام دارن ماچ و بوسه میکنن! هر بار که این عمل قبیح و زیبا رو انجام میدادن جمعیت میگفت اوووووووووووووووووووه! هر سری هم صداشون بلند تر میشد!
چند تا دختر از جلوی اتوبوس به راننده غر زدن که ما میخوایم درس بخونیم و چراغا رو روشن کن. راننده روشن کرد اما دیری نپایید که اون پسره بازم صداشو اونجوری کرد و گفت: آقای راننده، چراغا رو خاموش میکنی؟ راننده هم انگار اهل دل بود خاموش کرد! منم کامل برگشتم تا صحنه ها رو نگاه کنم و بعدا سانسور کنم! این بساط خاموش/روشن کردن چراغا و ماچ و بوسه ها به دفعات تکرار شد ( تا جایی که من پیاده شدم 6 بار تکرار شده بود!)
ما از این داستان نتیجه میگیریم که به جای فیلم و سریال، صدا و سیما باید کل جمعیت جوان کشور ما رو سانسور کنه! چون به قولی همه این کاره ان!
هر کدوم از دوستان که عکس و فیلم این ماجرا رو میخوان به آیدی من پی ام بدن تا با زبون شیرین فارسی بهشون حالی کنم که ماه هاست دوربین گوشی من خرابه و حال ندارم برم درستش کنم! باور کنید اگه دوربین داشتم.... چه فیلما که از این دانشگاه نمیساختم!

با این همه خبرای هیجان انگیز وقتش رسیده که من شعر بخونم!
از من نکن خدافظی!
نمیخوام بری تو با کسی!
ازم جدا بشی ، بگو میخوای کجا بری ، میخوای بری سراغ کی؟
 

 




برچسب ها : دانشجو , دانشگاه , اتوبوس , راننده , بابایی گوشیو بردار , ماچ و بوسه , فیلم و سریال , صدا و سیما , این کاره , دوربین گوشی , صحنه دار , عکس های صحنه دار , سندمن , دانشگاه سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
مطالب مرتبط : دانشگاه آزاد - واحد پرند - چگونه جاییست؟ , حراست دانشگاه ,
دسته بندی :
سلام
به علت نقص فنی ای که برای کامپیوتر من پیش اومد من نتونستم برای شما مطلب بنویسم و از این بابت ناراحتم. ایشالا که دیگه خراب نشه.
میدونم که پست مربوط به معرفی دانشگاه منو خوندین. اگه نخوندین لینکشو آخر پست میذارم. از محاسن دانشگاه ما همین بس که داستانی به نام حراست توش تقریبا تعریف نشده. در کل کسی کار نداره کی میاد ، کی میره ، از کجا میاد ، با چه پوششی میاد ، موهاش چجوریه ، چه لباسی پوشیده و.... فقط چند روز دانشگاه خیلی شیر تو شیر شد و رو سردر دانشگاه یه کاغذ چسبوندن که ارائه کارت دانشجویی الزامی است وگرنه راه نمیدیم! تا یه هفته هر روز دو نفر وایمیسادن دم در و چک میکردن. البته ما که ترم اولی هستیم و کارت نداریم با چند تا چیز دیگه میتونستیم بریم تو. مثل برنامه تحصیلی ، فرم انتخاب واحد ، کارت اتوماسیون ( مربوط به کافور!). من که خودم با کارت کتابخونه میرفتم! بعد از یه هفته کرم اینام خوابید و بازم همه چی عادی شد و آروم! هنوزم اون کاغذه چسبیده ولی کسی محل اسبم بهش نمیذاره! البته دوشنبه به من اطلاع دادن که یه دختر و پسر داشتن با هم راه میرفتن که حراست دیده و کارتاشونو گرفته و اعمال قانون کرده!! ولی من که باورم نشد! شمام باور نکنین! سری بعدی یه چیزی براتون تعریف میکنم که از تعجب شاخاتون مو در بیاره!
حالا میریم سر یه مسئله اساسی که به دانشگاه ربطی نداره. به تفکر اشتباه من ربط داره. من بیخودی دلمو صابون زده بودم و با خودم فکر میکردم منصور چقدر آدم و با شخصیت شده. تصمیم گرفته بودم این دفعه که رئال توسط بارسلون جر خورد اذیتش نکنم ولی هی دل غافل! ماجرا این چونه است: شما همتون میدونید من طرفدار سرسخت منچستر یونایتدم و برا تیمم آدم میکشم. انصافا تو ایران کسیو ندیدم اندازه من منچستری باشه. دربی اخیر شهر منچستر که یادتونه؟ شیش تایی شدیم رفت. هر کسی از ننه ش قهر کرده بود به من زنگ زد و تسلیت و از این مسخره بازیا به جز این منصور! حتی وقتی از اون خراب شده اومد به مهد تمدن (تهرون) اصلا به روم نیاورد و خیلی شیک درباره فوتبال حرف زدیم و درباره یورو 2012 بحث کردیم تعیین کردیم آلمان قهرمان شه ( البته هرکی بخواد من باهاش شرط میبندم که انگلیس قهرمانه) خلاصه آقا گذشت و گذشت تا این سری! منصور جدول لیگ انگلیسو دیده بود و از من پرسید چرا سیتی 5 امتیاز بیشتر داره؟ خودت بگو به کی باختین؟ من تازه دوزاریم افتاد که آقا نمیدونسته! خلاصه ماجرا رو تعریف کردم و با واکنش یه بچه پیش دبستانی روبرو شدم که داره میگه شیش تاییا! انگار نه انگار که جفتمون استقلالی ایم و انگار نه انگار که بارسلون تو سانتیاگو برنابئو خودشو شیش تایی کرده! البته چون یه ماه از اون بازی گذشته بی شک کارای اون رو من تاثیر نذاشت و چرت و پرت گفتنش به خودشم حال نداد چون متوجه شد خیلی از دنیا عقب مونده! بالاخره زندگی در شرایط سخت همینه دیگه! بذارید خیالتونو راحت کنم که منصور آدم بشو نیست! خوب شد نتیجه رو یه ماه دیر فهمید و بازی رو هم ندید! حالا برو بدن سازی منصور جون! به نظرم شب ال کلاسیکو هم برو عقب سازی! با اینکه با تمام وجود از بارسلون متنفرم ولی اون شب بازم از بارسلون متنفرم و دوس دارم رئال ببره. حالا اگرم رئال باخت یه حالی از منصور میگیرم که جاش تا یه نیم فصل رو پشتش بمونه!
از من نکن خدافظی!
نمیخوام بری تو با کسی!

            


برچسب ها : منصور , سندمن , سندمن و منصور , ماجرای آدم شدن منصور , دانشگاه , دانشگاه آزاد , دانشگاه سندمن , حراست دانشگاه , منچستر یونایتد , اعمال قانون , سندمن در منچستر یونایتد , کافور , انتخاب اوحد , راهنمای انتخاب واحد , کارت دانشجویی , رئال مادرید , سانتیاگو برنابئو , مادرید , رئال , اولد ترافورد , سندمن در اولد ترافورد , سندمن در شهر منچستر , فرگوسن , فرگوسن و سندمن , دربی شهر منچستر , استقلال , ال کلاسیکو , پارک , بدن سازی , عقب سازی , پیش دبستانی , کامپیوتر سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
مطالب مرتبط : دانشگاه آزاد - واحد پرند - چگونه جاییست؟ ,
دسته بندی : کافه طنز ,

سلام عرض میكنم خدمت شنوندگان عزیز

من شرلوك هستم. حالا كه دارم این نوشته رو به اقتباس (غلط املایی؟) از منصور كبیر می نویسم ،‌ سرم درد می كنه.

الان تو سایت دانشگاه تهران قرار دارم. چرت ترین دانشگاه دنیا. دانشگاهی كه آدمو از آرمان هاش دور می كنه. انقدر این چند رو در مورد خودم به این و اون گفتم كه كم مونده بود تو وبلاگ بگم یا آگهی بفرستم روزنامه چاپ كنه كه به حول و قوه ی الهی این امر هم میسر شد.

عرض به حضور جناب این كه ما هم مثل دوستان گشاد كردیم! دیگه حوصله ی رفتن سر كلاس درس (البته اگه بشه اسمشو درس گذاشت) ندارم. كلاسای ساعت 10 رو خواب می مونم و كسی نیست كه بیدارم كنه. نه كه من خواب آلو باشما ،‌این طور نیست ،‌بلكه چون حوصله ی این رشته رو ندارم دلیل خواب موندنمه. روز و شب فكرم مشغوله كه من را چه خواهد شد و چه بر سر خواهد آمد. 18 سالمه. امسال رشته ی زبان و ادبیات جاپنی ( ببخشید این كی برد حرف zh رو نمی نویسه!) دانشگاه تهران پذیرفته شدم. می خوام ازش فرار كنم. سال دیگه كنكور هم نمی تونم شركت كنم. چیزی كه می تونم شركت كنم سربازیه! البته می تونم برم دانشگاه آزاد پیش سندمن نرم افزار یا زبان انگلیسی بخونم. ببینیم تا سال دیگه دنیا چگونه خواهد چرخید. لعنت

راستی چرا هوا اینجوریه؟ صبح بارون می یاد به شدت 8 در مقیاس ریشتر ،‌الان آفتابه تا زانو.

گفتم آفتابه یاد دستشویی های دانشگاه افتادم. چقدر روش (روی چی؟)‌ شعار می نویسن؟ نمی تون تراوشات ذهنیشونو به یه روش دیگه بیان كنن؟ شاید به همون دلیل كه من دارم این سطور رو می نویسم.

البته دانشجوهای ادبیات علوم سیاسی اینا شعار می نویسنا ،‌ وگرنه از ما زبانیا بخاری بلند نمی شه.

ادامه دارد...




برچسب ها : دانشگاه , شرلوك , دست نوشته های هولمز , رشته , انتخاب رشته , ‍جاپن , جاپن , ادبیات , سیاسی , دستشویی , شعار , شعار در دستشویی , آفتابه , درد و دل , درددل , دانشگاه تهران , سندمن , منصور , كافه جوان , نظر , روش انتخاب رشته ,
دسته بندی :

سلام برو بچ!
امروز میخوام با استفاده از یه نقشه کاملا ساده که به صورت خیلی ابتدایی و غیر حرفه ای که با برنامه نقاشی ویندوز توسط یه آدم غیر حرفه ای به نام سندمن طراحی شده ، دانشگاهمونو بهتون نشون بدم و یکم درباره ش بهتون بگم. چون جلسه اولتونه با مفاهیم ساده شروع میکنیم! به نقشه نگاه کنید لطفا! من از روی شماره هایی که روی نقشه هست براتون میگم اونجا ها چه خبره!

*شماره 1 : اینجا اون خیابونیه که از در ورودی دانشگاه میره به سمت ساختمونا و نکته خاصی نداره

*شماره 2 : اینجا ساختمون فنی و مهندسیه و فک کنم قدیمی ترین ساختمون دانشگاه باشه چون هنوز شیشه هاش دو جداره نیس و سیستم گرمایش و سرمایشش یکم قدیمی تره و دستشویی هاش جایی واسه آویزون کردن کیف نداره و نمیتونید کیفو با خودتون ببرین تو! باید بذارین تو لابی توالت بمونه و ممکنه به سرقت بره! درصد دانشجوهای پسر به دختر تو این دانشکده 90 به 10 هستش و از هر 10 نفری که میرن توش یا ازش میکشن بیرون 9 تاشون پسرن و کلا جای کم دختریه! رشته های عمران و معماری و مکانیک و صنایع و این داستانا تو این دانشکده به عمل میاد. تنها سالن مطالعه دانشگاه تو این ساختمون واقع شده و دانشجوها از بقیه رشته ها هم میان اونجا که کتاب بخونن یا رو میزا چرت و پرت بنویسن! برای من این ساختمون حکم تونل وحشتو داره چون کلاس های ریاضی 1 و ریاضی پیش نیازم تو اینجا برگزار میشه و خودتون میدونین که ریاضی چیز خیلی جالبی نیس!

*شماره 3 : اینجا ساختمون علوم هست و کلا کلاسای درسای عمومی اینجا برگزار میشه. انتشارات و اینا هم اینجاس و اگه میخواین جزوه کسی رو که باهاش قصد امر خیر دارین رو کپی کنین باید برین اینجا! قوی ترین سیستم گرمایشی رو داره و مدرن ترین توالت ها رو به اضافه اینکه این امکانو به شما میده که دستاتونو با آب گرم بشورین و کلا ساختمون خوبیه! درسای فارسی عمومی و زبان عمومی من اینجا برگزار میشه. درصد دخترا و پسرا کاملا با ساختمون فنی متفاوته و دخترا 70 به 30 در این دانشکده بیشترن. نکته خاص دیگه ای تو این دانشکده نمیبینم جز نکته شماره چهار که یه خط پایین تر نوشته!

*شماره 4 : ساختمون علوم ، کلاس 107 . بهترین کلاس ما در این ناحیه تشکیل میشه یعنی فارسی عمومی! استاد فارسی ما واقعا خیر و صلاح دانشجو ها رو میخواد و این از اسمشم معلومه! استاد خیر خواه! فعلا درباره این کلاس چیزی نمیگم چون بعدا برنامه مفصلی دارم!

*شماره 5 : انجمن کافور خوران پرند یا همون سلف سرویس دانشگاه! با افتخار میگم تا حالا اینجا غذا نخوردم تا نیروی جوانیم تحلیل نره! دو سال دیگه به اون دوستانی که اونجا میخورن نشون میدم جوون یعنی چی و یائسگی زودرس یعنی چی!

*شماره 6 : ساختمون آی تی یا همون فناوری اطلاعات. سریع ترین سیستم وای فای یا همون اینترنت بی سیم در بین تمام دانشگاه های ایران. هر کسیو میبینی یا لپ تاپ یا تبلت یا اسمارت فون به دست داره مثل اسب دانلود میکنه! این ساختمون یه جورایی مثل ایستگاه کینگز کراس لندن در داستان هری پاتر میمونه. یادتونه که وقتی میخواستن برن هاگوارتز خودشونو میکوبیدن بین سکوی 9 و 10؟ اینجام همون حالته! تو برگه انتخاب واحد من نوشته کلاس برنامه نویسی تو ساختمون آی تی ، کلاس 204 برگزار میشه. جلسه اول من رفتم پیدا کنم. اینورو نگاه کردم دیدم نیست ، اونورم نگاه کردم دیدم نیست! شماره کلاسا اینجوری بود: 201 - 202 - 203 - 205 - 206! به این نتیجه رسیدم که باید با کیفم خودمو بکوبم به دیوار بین کلاس های 203 و 205! رفتم دورخیز کردم تا اومدم بدوم یکی اومد گفت کلاس توی 208 برگزار میشه! آقا پاشدیم رفتیم کلاس 208 دیدیم استاد سر کلاسه و داره فیزیک درس میده! دانشجوهای اون کلاس به ما که قیافه هامون شبیه پرانتز باز شده بود نگاه کردن و گفتن برید کلاس 309! همین بساط سر کلاس فیزیکم تکرار شد و هیچ اثری از کلاس 107 نبود! کلاس توی 102 تشکیل شد!

تو کلاس برنامه نویسی ما یه مورد خیلی خاص و خوبی هست که جاش نیست تو وبلاگ بگم! اون کسایی که باید بدونن خودم بهشون گفتم! درصد دانشجوهای دختر و پسر در این دانشکده 50 -50 میباشد.
حالا تو نقشه به همون شماره 6 نگاه کنید. زیرش یه نقطه قرمز رنگ هست. اونجا یه مکان خاص برای من هست و بر خلاف تصور شما جایی که من به قتل رسیدم اونجا نبود! اونجا درخت منه! بدین صورت که روبروی آی تی یه میدون هست که من دیگه نکشیدمش. اطراف این میدون درخت های کاج کاشتن. البته قدشون کوتاهه و تقریبا دو متره. درختی که تو اون نقطه قرمز قرار داره از روز اول با سایه اش از من پذیرایی کرده و من بارها در سایه ش استراحت کردم. بقیه دانشجوها وقتی من اونجام مزاحمم نمیشن و این خیلی خوبه. هروقت بخوام تمرکز کنم و به چیزی فکر کنم یا بخوام یه چیزی بخورم میرم سراغ همون درخت.

*شماره 7 : بوفه دانشگاه. البته یدونه هم زیر ساختمون فنی هست ولی من همیشه از اینجا غذا میگیرم! متصدی امور اینجا یه خانومیه که اکثرا مانتوی سفید میپوشه ، دستکش داره و ماسک میزنه! خیلیم بدش میاد وقتی ما بهش میگیم خانوم دکتر یه هات داگ بزن! شماره 10 رو هم همینجا میگم. روبروی ساختمون علوم یه میدون کوچیک هست که اطرافش 4 تا نیمکت غول آسا گذاشت تا ما بریم روشون بشینیم! دوتاش مخصوص آقایان و دوتای دیگه ش مال بقیه موجودات!

*شماره 8 : پارکینگ دانشگاه که من اصلا نمیدونم برای چی کشیدمش؟؟ شما هم فراموشش کنید!

*شماره 9 : اگر به سمت راست برید با ساختمون های هنر و سالن ورزش و اینا مواجه میشین که چون من توشون کاری ندارم از رسمشون صرف نظر میکنیم!

*و میرسیم به شماره هیجان انگیز 11 : اونور دانشکده علوم یه فضای سبزی هست که چمناش نسبت به بقیه جاها بلند تره و شمشاد های بلندی هم دورش رشد کرده. به طور غیر عادی دیدش کوره! من یه بار به صورت کاملا اتفاقی داشتم از اونجا رد میشدم. در واقع تو مراحل کشف محل زندگی جدید بودم که ناگهان با چشمای خودم دیدم که دخترا و پسرا با وضعیت بسیار زننده و زیبایی دست در دست هم دراز کشیده اند و من دیگه نمیگم چیکار میکردن چون نمیخوام فک کنین دانشگاه ما از اوناس! فقط این ناحیه شماره 11 از اوناس! تازه پای آبروی اون دانشجوها هم در میونه و مطمئنا اونا هم دوس ندارن رسوایی های اخلاقیشون تو بوق و کرنا بشه چون به هر حال وبلاگ ما از دانشگاه بازدید داره! 

خانومی که میای مطلبو میخونی نظر نمیدی! آقایی که میای تو نظرا فحش میدی! اون دوستانی که زنگ میزنین به وبلاگ فوت میکنین! نوشتن این متن برای شما به همراه ویرایش و کشیدن کروکی دانشگاه دو ساعت شیرین از من وقت گرفت! فک میکنین اینو یه دختر بچه 8 ساله نوشته؟ نخیر! من دارم دود مانیتور میخورم اینجا! اون وقت شما میاین نظر نمیدین! یکم به خودتون بیاین! فلانی! که زنگ میزنی فحش میدی! این باد دربنده! یعنی چیزه! باد کافه جوانه! از طرف همه تون به خودمون تبریک میگم که پیج رنک کافه تو گوگل به عدد 1 رسید. ایشالا که همینجوری بره بالا تا به 10 برسه!
تا سری بعدی که راز های جدیدی رو از دانشگاه افشا کنم از من نکنید خدافظی!
یا به زبان ساده تر فیفا!




برچسب ها : نقشه , دانشگاه آزاد , پرند , دانشگاه آزاد - واحد پرند , دانشگاه , سندمن و دانشگاه , سندمن در پرند , وبلاگ کافه جوان , سندمن , ساختمون فنی و مهندسی , توالت , عمران , معماری , مکانیک , صنایع , دانشکده , سالن مطالعه , ساختمون علوم , انتشارات , فارسی عمومی , زبان عمومی , استاد خیر خواه , انجمن کافور خوران پرند , کافور , سلف سرویس , یائسگی زودرس , ساختمون آی تی , فناوری اطلاعات , لپ تاپ , تبلت , فون , ایستگاه کینگز کراس لندن , لندن , هری پاتر , هاگوارتز , فیزیک , برنامه نویسی , بوفه , خانوم دکتر , هات داگ , پارکینگ دانشگاه , سالن ورزش , دانشکده علوم , وضعیت زننده دختران در دانشگاه , رسوایی های اخلاقی دانشجویان , پیج رنک , گوگل , افزایش پیج رنک گوگل , کافه جوان , sandman , the sandman , سندمن و استاد خیر خواه , سندمن و استاد خیرخواه ,
دسته بندی :

یعنی مطلبی جالب تر از اینم میشه؟

اصلا امکان داره؟

بپرید تو ادامه مطلب بخونید!




برچسب ها : بکن , بکن بکن , نکن نکن , نکن , دختر شمسی خانوم , من و دختر شمسی خانوم , طنز , طنز های سندمن , زندگی , سربازی , دبستان , راهنمایی , دبیرستان , ازدواج , دانشگاه , سندمن , وبلاگ کافه جوان , کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه طنز ,

سلام بر یکان یکان شما دوستان! با نقد و بررسی اجمالی بازی های چند وقت اخیر در خدمت شما هستم! با بازی منچستر یونایتد-استوک سیتی شروع میکنیم که در این بازی فرگی به بازیکنان جوان فرصت داد و به وین رونی استراحت داد تا تیمش با تساوی 1-1 متوقف شود و رکورد 100% پیروزی را به فنا دهد! البته هیچ اشکالی نداره و عیبی یوخ! بعد از اون بازی میریم به شهر لندن جایی که لیورپول تیکه پاره شد و با دوتا اخراجی 4 تا گل از تاتنهام دریافت کرد که چون کاپیتانش جرارد رو در اختیار نداشت میشه از باختشون صرف نظر کرد و گفت عیبی یوخ! بریم به لیگ بیخود اسپانیا. جایی که رئال مادرید بی عرضه نتونست از تعلل بارسلون استفاده کنه و به صدر جدول بره که البته عیبی یوخ! در طول فصل میتونه امتیازا رو جبران که قهرمان بشه! شب دوم مرحله گروهی لیگ قهرمانان اروپا بایرن مونیخ آلمان، تیم منفور باواریایی تونست در شب تعلل مدافعان منچستر سیتی و درخشش ناکام جو هارت سنگربان ملی پوش سیتی، این تیم شایسته شهر منچستر رو 2-0 ببره که البته عیبی یوخ! سیتی حتما جبران میکنه! بازل سوئیس هم اومد توی اولد ترافورد و طوفان به راه انداخت و تونست بعد از یه سال یه مساوی خانگی به منچستر یونایتد بزرگ تحمیل کنه که بازم عیبی یوخ! میرسیم به لیگ قهرمانان آسیا و باخت دو نماینده کشورمون ذوب آهن و سپاهان. درباره ذوب آهن بگم که بازی رفت این تیم در کره نشون داد که با رفتن خلعتبری ذوب آهن خیلی ضعیف شده و دیگه توانایی رقابت با تیمای بلوک شرق آسیا رو نداره و اگر درخشش شهاب گردان در کره نبود نسخه ذوب آهن همونجا پیچیده شده بود پس در کل این تیم حقش نبود که بیاد بالا و حالا هم که باخت عیبی یوخ! ولی سپاهان! به قول امیر حاج رضایی دوست عزیزم، خیلی زور داره سه هیچ ببری ولی حذف شی! سپاهانم باخت و حذف شد اما حذفش دوتا جنبه مثبت داشت. یکی این که دیگه شاهد اینجور اشتباهات در سطح حرفه ای نباشیم و دومی که خیلی مهمه اینه که با محروم شدن رحمان احمدی بازی به دروازبانی جوان و با انگیزه رسید به نام رضا محمدی که آینده درخشانی در انتظارشه و مطمئنا بعدا بیشتر ازش میشنوید. پس سپاهان باخت؟ عیبی یوخ! در آخر باید به بازی استقلال و سایپا اشاره کنم که من سر این بازی با یکی از بهترین دوستانم که پرسپولیسیه شرط بستم. من رای به برتری استقلال داده و او گفت بازی مساوی میشود و استقلال برد و من یه شارژ 2 تومنی برنده شدم! میخوام از همین تریبون استفاده کنم و بگم دوست عزیز! عیبی یوخ! دفعه بعدی یه جوری شرط میبندیم که تو برنده شی و من برات شارژ بگیرم! در آخر فقط میتونم بگم دوستانی که کنکور قبول نشدید! عیبی یوخ! دانشگاه در انتظار شماست! برید بخوندیو قبول شید!
و از من نکنید خدافظی!



برچسب ها : منچستر یونایتد , استوک سیتی , فرگی , فرگوسن , وین رونی , لندن , لیورپول , تاتنهام , جرارد , اسپانیا , رئال مادرید , بارسلون , لیگ قهرمانان اروپا , بایرن مونیخ , باواریا , منچستر سیتی , جو هارت , منچستر , بازل سوئیس , اولد ترافورد , لیگ قهرمانان آسیا , ذوب آهن , سپاهان , کره , خلعتبری , شهاب گردان , امیر حاج رضایی , رحمان احمدی , رضا محمدی , عیبی یوخ! , استقلال , سایپا , پرسپولیس , کنکور , دانشگاه , سندمن , سندمن و کارشناسی فوتبال , سندمن و فرگوسن , سندمن و امیر حاج رضایی , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه فوتبال ,
آخرین مطالب
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
» حرف ها ( دوشنبه 23 فروردین 1395 )
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] (تعداد کل صفحات:2)
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت