تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

سلام به همگی
این متن رو دوست بسیار عزیز و بزرگوارم فلاستر نوشته که بهم داد تو قسمت مهمان کافه بذارم
امیدوارم شما هم مثل من لذت کافی و وافی رو ببرین ازش... (خودشو کشت تا عکسشم بذارم!)
_________________________________________________



این روزا ، روزای قشنگیه

این روزا ، روزای سردیه

دوستشون دارم

این روزا رو میگم

تو این روزای سرد

تو این پاییزه که

پر پر می‌شه درخت قلب


میگن پائیز فصل دو نفره بودنه ، فصلی که دستهای تنها توش یخ می‌زنه

حیف که دستهای ما از این سرما یخ زد و پاییز هم دیگه رو به تموم شدنه

درسته ، زمستون سردتره ، ولی‌ دست‌ها دیگه تو دستکشه ، وقت تمومه


هوا سرد شده 

نمی‌شه کسیو واسه قدم زدن دعوت کرد 

شاید باید پائیز و ملامت کرد

شاید باید زبون بی‌ زبونو لعنت کرد

شاید باید غرور و کنار گذشت ، یا دلو نصیب حسرت کرد

شاید باید کنار گذشت خجالتو

شاید باید رفتش جلو ، ندید گرفت نجابتو

شاید باید صبر کرد

تا فقط اون لحظه بیاد

لحظه ی گذر 

هرچند که

ساکته ، ولی‌ خیلی‌ حرف می‌زنه

ثابته ، ولی‌ هی‌ پرسه می‌زنه

راقبه ، ولی‌ کسی‌ نیست باش این حرفو بزنه

جالبه ، کسی‌ نبوده باش ، طوری که این حدسه می‌زنه

رابطه ، نداره ، ولی‌ لبو تر نمی‌زنه

عاشقه ، کسی‌ که براش این قلبه می‌زنه

کاذبه ؟ میگی‌ این حس روز اولمه ؟

باطله ، فرضت غلطه ، این حکم اول و آخرمه

زائره ، نه تو مکه ، تو دلم چرخ می‌زنه

شاعره ؟ نه ، ولی‌ با قلمم چه حرفا می‌زنه

حادثه ؟ اتفاق نیست ، کار سرنوشته ، شانسه ، که دیگه در نمی‌زنه

بارزه ، که بنویسم ، نکنم به دلم خدشه میزنه

کامله ، این نامه ، بیت بعد بیت آخرمه

ساحله ، منم یه موجم که ازش دل نمیکنه




برای همه ی عاشقای بی زبون 




برچسب ها : کافه جوان , سایت کاف جوان , کافه جوان فیس بوک , کافه همشهری جوان , کافه جوان همشهری جوان , فلاستر , سندمن , سندمن و فلاستر , فلاستر و سندمن , فلاستر و کافه جوان , کافه جوان و فلاستر , متن های فلاستر , سندمن سالواتوره و فلاستر , فلاستر و سندمن سالواتوره , متن های زیبا , داستانی , sandman , the sandman , SANDMAN SALVATORE , Fluster , cafejavan , cafe javan , cafejavan.ir ,
دسته بندی : مهمان کافه ,

سرد بود ، دستم تقریبا نمیتونست اینارو بنویسه . داشتم یخ میزدم دیگه! یه چایی ریختم . نریخته شروع کردم به خوردن . انقدر سرد بود که نریخته داشت سرد میشد . یعنی‌ اصلا یه وضعی . یه ۲-۳ قورت که خوردم لیوان رو گذاشتم رو میز تا یه قند بندازم بالا، چون اون یکی‌ دستم که تو جیبم بود تا یخ نزنه ، این یکی‌ هم از لیوان گرما می‌گرفت.
با گذاشتن لیوان رو میز صدایی ایجاد شد و باعث شد که پرنده‌ای که تو مغازه بود شروع کنه به خوندن و هم زمان هم آهنگی که پخش میشد میگفت:"مثل اون پرنده که دلش گرفته تو قفس"
یه جای کار می‌لنگید، پرندهٔ ما دلش گرفته بود و می‌خوند ولی‌ تو قفس نبود ، البته شایدم بوده و من درک نمیکردم . یک‌دفعه‌ای یاد خودم افتادم ، این روزا شاید آزادی کامل دارم . رفتن ، اومدن ، خوراک ، پوشک ، ... ولی‌ این دل‌ یجورایی گرفته . منم مثل پرنده تو قفس نیستم پس  چرا پرنده می‌خونه ولی‌ من غمگینم !؟
شاید این آزادی اون چیزی نیست که واقعاً روح و روانم لازم داره ، فکر کنم منم تو یه قفس هستم ، یه قفس خیلی‌ کوچیک . قفسی به اسم جسم که می‌خواد این وجود نامتناهی رو در محدودیت خودش نگه داره . این قفس کوچیک ، آزارم میده . حس می‌کنم می‌خوام پرواز کنم و به بالا‌ها برم ، چه کنم اسیرم و در بند این کالبد گرفتار !

خالقم من به تو می‌‌اندیشم
نه به تنهایی خویش
از پس این پرده تو را می‌خوانم
که گرفتی‌ مرا در بر خویش
من وضؤ با نفس خیال تو میگیرم
و تو را می‌خوانم
و به شوق فردا
که تو را خواهم دید
چشم به راه می‌مانم




برچسب ها : مهمان کافه , کافه جوان , سایت کافه جوان , سندمن , فلاستر , فلاستر و سندمن , سندمن و فلاستر , سندمن سالواتوره , دیمن سالواتوره و سندمن , سندمن و دیمن سالواتوره , دیمن سالواتوره و سندمن سالواتوره , مهمان کافه جوان , کافه همشهری جوان , کافه جوان همشهری , کافه جوان ویکیپدیا , متن های ارسالی در کافه جوان , sandman , cafejavan.ir , cafejavan , cafe javan ,
دسته بندی : مهمان کافه ,
سلام! می بینم که باز من 2 روز نبودم  و دوستان وبلاگو به آشوب کشوندن! گلادیاتور که با هزار امید و آرزو آورده بودیمش تو وبلاگ داره پستای خارج از عرف میذاره و به مغز سرش زحمت نمیده یکم فکر کنه و پست بنویسه! اسپرسو که اومد 4 تا پست گذاشت و پیچید به بازی! فلاستر که میاد به زبان محلی نظر میده! منصور ورداشته یه پست چند قسمتی نوشته که یه قسمتش به شدت افتضاحه! یه قسمتش به نظر خودش جالبه و اون قسمت دیوار پادگان واقعا قشنگه! خودم که اصلا پست نذاشتم! اون هولمز که معلوم نیست چیکار میکنه! الان چند ماهه دانشگاهو پیچونده و منتظره اعزام شه سربازی. قراره اردیبهشت اعزام شه فکر کنم. الان هم هیچ اثری ازش نیست و دلیل اینکه چرا نمیاد وبلاگ بر ما پوشیده س! بگذریم!

میخوام یکم از حوادث اخیر براتون بگم! حتما در جریان هستین که رئیس دانشگاه آزاد عوض شد و فرهاد دانشجو به جای جاسبی بر مسند قدرت نشست! فردای همون روز که این خبر اعلام شد ما تو دانشگاه بودیم. اصلا رفتار کارکنان عوض شده بود. انگار همه شونو دوباره برنامه ریزی کردن! مدیر گروه درست حسابی جواب نمیداد . مسئول حساب های اینترنت کارشو می پیچوند. حراست به چیزای الکی مثل یه حرف انگلیسی روی لباس یه بنده خدا گیر میداد و جالب ترین حادثه برای خودم اتفاق افتاد! من استعداد خاصی تو پیدا کردن جاهای دنج دارم! با دو تا از بچه ها که یکیش فلاستر بود رفتیم یه گوشه و هنوز 30 ثانیه از استقرارمون نگذشته بود که حراست اومد به من گفت سیگارتون تموم شد؟!!!!!!!!!!!!!!!! 
اونایی که منو میشناسن میدونن وقتی اسم دود و سیگار و قلیون و این مسائل میاد من بد جور قاطی میکنم و غریبه و آشنا و بزرگ و کوچیک سرم نمیشه! هرچی بی احترامی بلدم نثار آدمای دودی میکنم و دست خودمم نیست! یادمه با یکی خیلی رفیق بودم و همش باهم میرفتیم بیرون و تریپ رفاقت شدید برداشته بودیم. یه سری که رفته بودیم بیرون دیدم سیگار در آورد بکشه! هرچی نصیحتش کردم حمید نکش این لعنتیو به خرجش نرفت. بعد از 2 هفته رابطه مو به طور کامل یاهاش قطع کردم. اونم بعد از 2 سال دوستی!  یکی از فامیلامون سیگاری بود. انقدر خونه ش نرفتم تا ترک کرد. اون وقت حراست بیاد به من بگه سیگارت تموم شد؟ این خیلی برام سنگین بود. یعنی اگه دست خودم بود جوری کتکش میزدم که گوشت و انجیرش با هم قاطی شه! مردک احمق. اصلا به تو چه دانشجو ها سیگار میکشن؟ اصلا به حراست چه که ما چیکار میکنیم؟ یعنی شما به کسی که میگید دانشجو انقدر اعتماد ندارین که یه مشت سگ به اسم حراست میذارید بالا سرشون؟ بی شعورا به حرف زدن دختر و پسر هم گیر میدن! بیرون که پلیس نمیذاره دختر و پسر حرف بزنن. تو دانشگاهم که حراست نمیذاره. یه دفعه بفرمایید ما برا بقای نسل باید گرده افشانی کنیم! والا!


اما اتفاق بعدی این بود که گلادیاتور دماغشو عمل کرد! ما هم که بالاخره تو اون دماغ حق آب و گل ( و خلط!) داشتیم رفتیم ملاقاتش! من نقشه کشیدم که کنسرو لوبیا و نخود فرنگی براش ببریم که بتونه زیر پتوشو گرم کنه تا خوابش ببره! چون به من می گفت شبا نمیتونه بخوابه! اما منصور بهش گفت وقتی اومدیم اونجا برام شیرموز درست کن! گلادیاتورم بهش گفت خودت شیر و موز و بستنیشو بخر بیار اینجا تا مخلوط کنیم! فکر کرده بود خیلی بامزه س و مثلا زرنگه! خبر نداشت که منصور چند ساله با من رفیقه! رفتیم یه شیر پاکتی 400 تومنی و یه بستنی لیوانی کوچیک و یه موز مجانی گرفتیم و از طرف من و فلاستر هم کنسرو های لوبیا چیتی و نخود فرنگی خریدیم! بردیم خونه شونو جاتون خالی یکی دو ساعتی خوش بودیم و دماغ جدیدشو افتتاح کردیم!

دوتا اتفاق هست که نقش اولش فلاستره و اصلا ترکونده! من وقتی باهاش رفیق شدم نمیدونستم همچین استعداد نهفته ای تو شاد کردن آدمای اطرافش داره! اتفاق اول برمیگرده به رستوران! من و فلاستر و یکی از دوستای مشترکمون که اونجا مشترک شدیم (یعنی اول دوست اون بود و با من همون موقع رفیق شد!) رفته بودیم انقلاب که چند تا کتاب بخریم. برای ناهار رفتیم پیتزا پدربزرگ. دوستایی که نمیدونن کجاس باید بگم تو همون خیابون آزادیه. نرسیده به متروی آزادی(شادمان) ما منو رو برداشتیم و گفتیم چی میخوایم. بعد گارسون اومد بالاسرمون و طبق قرار قبلی فلاستر بهش سفارش داد. برحسب اتفاق خود فلاستر آخرین نفری بود که منو رو خونده بود و بالطبع منو جلوی دستش بود. گارسون دستشو دراز کرد جلوی فلاستر به نشونه اینکه منو رو بده دستش. اما عکس العمل فلاستر: یکم به گارسونه نگاه کرد و باهاش دست داد! این کار موجب شلیک خنده من و دوست مشترکمون شد به طوری که خشاب خنده من تا 24 ساعت خالی بود!

حماسه بعدی فلاستر برمیگرده به خونه ما! آورده بودمش خونه مون و منصور هم اومده بود و داشتیم سه تایی فوتبال بازی میکردیم به طوری که فلاستر به صورت نخودی بین من و منصور پاسکاری میشد! بازی آخر من و منصور باهم یار بودیم و فلاستر تک! آقا ما دوتا هی خطا میکردیم و داورم همش کارت زرد نشون میداد. یهو فلاستر گفت داور انقد کارت زرد نشون داد کارتاش تموم شد! من و منصور هم دیگه پشت تیکه رو ول نکردیم: یعنی فکر کردی داور واقعا کارت زردا رو میده دست خود بازیکن؟ فکر کردی داور این همه کارت زرد با خودش حمل میکنه؟ اصلا بازیکنا کارت زردو بگیرن کجاشون میخوان بذارن؟  داور فقط کارتو به بازیکن نشون میده و دوباره میذاره جیبش!!! بنده ی خدا فلاستر اومد نمک بریزه و با کنایه به ما بگه خشن بازی نکنید ولی نمک تپون شد رفت پی کارش! این شیوه ای که من و منصور استفاده کردیم بهش میگن تحقیر اندیشه از نوع شهرستانی که اختراع خود منه و برای این جور موارد یا جلوه های ویژه فیلم ها ازش استفاده میشه! مثلا وقتی داریم فیلم می بینیم و ماشین شخصیت اصلی فیلم آتیش میگیره و منفجر میشه ، برمیگردیم به دوستمون که محو تماشای جلوه های ویژه شده و داره لذت می بره میگیم که : اسکل فکر کردی واقعا ماشین آتیش گرفت و یارو مرد؟ اینا همش فیلمه! باور کردی؟ بعد میخندین! یا تو کلیپ حالم عوض میشه از شادمهر شما می بینین که دستای شادمهر آتیش گرفته و داره میسوزه ولی خود شادمهر کماکان داره میخونه! شما باید بگین: اسکل فکر کردی واقعا دستاش آتیش گرفته؟ اگه دستاش آتیش گرفته بود که با خیال راحت نمیخوند! فیلم برداری رو قطع میکردن و روش آب می پاشیدن! اینا همش فیلمه!

در آخر باید بهتون بگم که دارم رو یه قالب جدید برا کافه جوان کار میکنم و تو تعطیلات عید یا قبلش ازش پرده برداری میکنم! به همین دلیل سرم شلوغه و کمتر پست میذارم! شما باید چرت و پرت های گلادیاتور و استاد رو تحمل کنید ولی در عوض بعدا از زیبایی وبلاگ لذت خواهید برد! از من نکن خدافظی!



برچسب ها : گلادیاتور , گلادیاتور و سندمن , سندمن و گلادیاتور , اسپرسو و سندمن , سندمن و اسپرسو , فلاستر و سندمن , سندمن و فلاستر , سندمن , سندمن و کافه جوان , هولمز , سربازی , دانشگاه آزاد , دانشگاه آزاد و سندمن , سندمن و دانشگاه آزاد , فرهاد دانشجو , فرهاد دانشجو و سندمن , سندمن و فرهاد دانشجو , جاسبی , جاسبی و سندمن , سندمن و جاسبی , حراست , سیگار , قلیون , لوبیا چیتی , پیتزا پدربزرگ , پیتزا پدربزرگ و سندمن , سندمن و پیتزا پدربزرگ , فوتبال , حالم عوض میشه , شادمهر , شادمهر عقیلی , شادمهر عقیلی و سندمن , سندمن و شادمهر عقیلی , کافه جوان , sandman , the sandman , cafejavan ,
دسته بندی :

نخیر خوب نیست !
سلام !
اول باید یه اخطار بهتون بدم ! من اصلا حالم خوب نیست و سعی کنید نزدیک نیاین تا حالم بهتر شه چون ممکنه براتون خطر داشته باشه!
طرف اومده اینجا نظر داده گفته چه وضعشه؟ هرچی گیرتون میاد می نویسید؟ یارو میخوابه تو وبلاگ می نویسه. میره بیرون می نویسه. میاد تو می نویسه.
من میخوام به نظر این یارو ( با تاکید!!) جواب بدم !
 
ببین یارو ! اینجا وبلاگ خودمونه ، هرچی بخوایم توش مینویسیم. میتونی چشمای کور شده تو باز کنی و ببینی بازدیدمون چقدره و روی پستامون چقد کامنت میاد و چقدر دوست خوب داریم که ازمون حمایت می کنن و بهمون دلگرمی میدن. اصلا احتیاجی به امثال تو نداریم که بیان حرف مفت بزنن. اصلا لازم نیست اسم بیارم از دوستایی که میان و نظرهای محبت آمیزشونو نثار ما میکنن و ما فقط شرمنده شونیم که نمیتونیم درست حسابی ازشون تشکر کنیم. من و بقیه دوستام تو این وبلاگ از همه چی می نویسیم. از مسائل اجتماعی گرفته تا فیلم و سینما و خاطره. اگه دوست داری بخون و اگه دوست نداری دکمه فرار زیر پای چپته ! push کن برو !

این جور افراد فقط قصدشون تخریب کردن مردمه. تو این همه سال که وبلاگ نویسی میکنیم (خودم و منصور رو میگم) تا حالا به تعداد انگشت های دست نصرتی هم بهمون اعتراض نشده. خودمون به خودمون گیر میدیم که مثلا چرا کار ضعیف بیرون دادیم ولی اعتراض های خوانندگان انگشت شمار بوده و این اولین باری بوده که یه نفر به متنی که من این همه براش وقت گذاشتم توهین می کنه. 

البته من هم با کتف باز از نظرش استقبال کردم و خیلی شیک نظرشو پاک کردم. ( ما اینجا معمولا نظر ها رو پاک نمیکنیم و آزادی بیان برقراره. اما این مورد استثنا بود ) همین جا اعلام میکنم اگه رو همین پست 20 نفر از دوستام اومدن و نظر گذاشتن مبنی بر اینکه از نوشته های من خوششون نمیاد ، به جان فلاستر وبلاگ نویسیو می بوسم و میذارم کنار و دیگه منو تو هیچ وبلاگی نمی بینید. ( با سیستم جدیدی که پیدا کردم آی پی کسانی که نظر میدن رو می بینم پس یه نفر نمیتونه با اسم 20 تا از دوستای من نظر منفی بده ! ) 

ببینید دوستان ، سیاست کاری من همین بوده و هست. من مدام در حال پیشرفت تو نوشتن ام اما قرار نیست موضوعات عوض بشه. من اگه خواب پله رو دیدم و براتون نوشتم ، ممکنه دفعه بعدی که خواب کس دیگه ای رو هم دیدم برتون بنویسیم. فقط طرز نگارش عوض میشه. اگه نوشتنمو دوست ندارین زودتر بگین تا از شر چرندیات من خلاص شین. وگرنه ازم در مقابل افراد حسود و کوردل حمایت کنید تا با قدرت بیشتری به کارم ادامه بدم و همگی از وجود همدیگه در کنار هم لذت ببریم.

جا داره یه تشکر ویژه هم بکنم از مردم آگاه و همیشه در صحنه ایران که باز هم شکوه و غیرت ایرانی شونو به رخ جهانیان کشیدن و با حضور پرشورشون تو راهپیمایی 22 بهمن یه حال اساسی از آمریکا و اسرائیل گرفتن. دوستان ، توجه نکنین آمریکا و انگلیس و ... تو رسانه هاشون چی میگن. آرزوی اونا اینه که شما پشت این نظام رو خالی کنین تا بتونن به شما حکومت کنن. شما تا همینجاشم خیلی اونا رو اذیت کردین. بد جوری بهشون فشار اومده که ما داریم اتمی میشیم. اونا میخوان همه دنیا به خودشون محتاج باشه و از خود کفا شدن ما نگران و ناراحتن. دروغ گفتن و کم ارزش کردن راهپیمایی شما برای بی بی سی فارسی و صدای آمریکا کاری نداره. همه مجری های اونا یه مشت وطن فروش فراری هستن که هیج جای دیگه راهشون ندادن. ایرانی های مقیم آمریکا و انگلیس یه مشت فرارین. اونایی که میخوان ایرانو آزاد کنن ، فقط به فکر منافع خودشونن. کسی اون ور آب سنگ شما رو به سینه نمیزنه. آمریکا اگه بیاد ایران ، به فکر پیشرفت ما ها نیست. پدر مونو در میاره. از افغانستان و عراق وضعمون بدتر میشه. الان سلاح اونا همین رسانه س. با همین رسانه دارن مغز مردم ما رو شستشو میدن. میخوان مردم ما رو مقابل هم قرار بدن که کشور دچار پوکی استخون بشه و از تو متلاشی بشه. به این میگن جنگ نرم. جنگ رسانه ای. شما باید عاقل باشین و بدونین همه ی ما ایرانی هستیم. الکی به جون هم نیفتیم. نباید اعتقادات سیاسی ما باعث بشه از ایرانی بودن خودمون دست برداریم و همدیگه رو بزنیم و بکشیم. به قول اون شعر که دوم دبستان خوندیم : ( دست در دست دهیم به مهر / میهن خویش را کنیم آباد ) ما ایرانی ها امتحان خودمونو تو انقلاب و 8 سال جنگ مقدس پس دادیم. حالا نوبت امتحان سوم فرا رسیده. باید جنگ نرم رو هم برنده بشیم. اینا امتحانی نیست که آمریکا برای ما تعیین کرده باشه. بلکه امتحان خداست. خدا همیشه سخت ترین امتحاناشو از پیامبرا و آدمای بزرگ گرفته. ملت ایران هم ملت بزرگیه که تو این 33 سال 3 تا امتحان بزرگ براش برگزار شده. ما نباید خودمونو دست کم بگیریم. چون تو جهان ما رو دست کم نمیگیرن. این تحریم ها همش نشانه ی ترس از ایرانه. ایرانی! به خودت بیا! تو جهان از ما میترسن. بیا بهشون نشون بدیم که این ترس بیخودی نیست.....

اگه الان گربه س یه زمانی ببر بوده ، به چه هیبتی این ببر از غرب تا شرق بوده. بیا با هم به این گربه قدرت بدیم ، به رسیدن به صدر جدول سرعت بدیم.

همه دست تو دست ..... پرچم بالا.....


طبق معمول از من نکن خدافظی!
 
---------------------------------------------------------------
پی نوشت :  حالا که فکرشو می کنم می بینم حالم بهتر شده پس میتونید نزدیک شین !



برچسب ها : وبلاگ , وبلاگ کافه جوان , سندمن , کافه جوان , یارو , انگشت های دست نصرت , نصرتی , دست نصرتی , ورزشگاه سردار جنگل , نصرتی و منصور کبیر , کتف , کتف باز , کتف بسته , کتف نصرتی , پله , پله و سندمن , شکوه و غیرت ایرانی , راهپیمایی 22 بهمن , راهپیمایی 22 بهمن پرشور تر از همیشه , سندمن در راهپیمایی 22 بهمن , حضور پرشور ایرانی ها در راهپیمایی 22 بهمن , راهپیمایی 22 بهمن تاریخ ساز شد , آمریکا , اسرائیل , آمریکا و اسرائیل , انگلیس , ایران اتمی , بی بی سی فارسی , صدای آمریکا , افغانستان , عراق , جنگ نرم , جنگ رسانه ای , انقلاب , انقلاب اسلامی , 8 سال جنگ مقدس , تحریم , تحریم ها هیچ تاثیری ندارن , پرچم بالا , پرچم سندمن , سندمن وطن پرست , پست سیاسی سندمن , مگه نه؟ , هیچکس , هیچکس و سندمن , سندمن و هیچکس , sandman , the sandman , فلاستر , فلاستر و سندمن , سندمن و فلاستر , فلاستر کیه؟ , فلاستر دستگیر شد , فلاستر و سندمن دوست هستند ,
دسته بندی : کافه اجتماعی ,
سلام. واقعا چرا اینجوری شده؟

چرا گلشیفته فراهانی به این وضع افتاد؟

چرا شیث و نصرتی به اون وضع افتادن؟

چرا فلاستر به این وضع افتاده؟

چرا من به این وضع افتادم؟

چرا آدم از یه استاد تعریف میکنه بعدا ضایع میشه؟

چرا استاد مذکور با بی رحمی و عقده ای بازی به یه آدمی که دو ترم مشروط شده بوده و اگه این ترم مشروط می شده اخراج می شده ، میاد 3 میده؟ اونم یه درس سه واحدی؟

چرا آلمان و فرانسه که انقد به هم نزدیکن مردماشون این همه با هم فرق دارن؟ (سوال احمقانه ای بود سندمن! ایران و افغانستان هم به هم نزدیکن! چه ربطی داره؟!)

چرا این شرلوک هولمز پست نمیذاره؟ به جون خودم بلند میشم میرم پیش کافه چی میگم با اردنگی بزنه تو صورتشا! حالا از ما گفتن بود! وقتی گلادیاتور و دختر بی اسم (!) بیان شاید جاش تنگ شه! البته دوست منه و خیلی هم دوست منه! اگه کافه چی بخواد بندازه تش بیرون اول باید از رو جنازه لیونل مسی رد شه تا تمام جهانیان یه نفس راحت بکشن.

چرا دلار و سکه اینجوری شد؟

چرا من یه ماهه باقالی پلو با ماهیچه نخوردم؟ انقد هوس کردم که نگو!

از وقتی مجیدی رفته لیگ قطر من دارم اون لیگو دنبال میکنم. چرا فرهاد اونجا نمیتونه گل بزنه؟ ( آخه شیث نیست دنبالش بدوه! انگیزه نداره! تازه نصرتی هم نیست که بساط خنده رو فراهم کنه! لیگشون یه جورایی افسرده س!)

چرا هیچکس همچین آهنگ مسخره ای خوند؟ بجنگ مثه...هنرمندی که باجه س! نداره! روز و شب میخاره! مثه منصور میاره!

چرا هرچی بلای نامعلومه باید سر کامپیوتر من بیاد؟ ویروسایی که هنوز اختراع نشدن اینجا خودشونو نشون میدن! مشکلای سخت افزاری که مهندسین مایکروسافت و اینتل نتونستن حلش کنن پارسال برای من پیش اومده بود! الانم نمیدونم چی شده! cpu نیم سوز شده یا چی؟ اصلا سی پی یو نیم سوز بشه سیستم میاد بالا؟

چرا باید گوشی من خراب شه؟ مگه k750 هم خراب میشه؟ رم میذارم توش صفحه سیاه و سفیه میشه و وقتی درش میارم گوشی یه بار ریست میشه!

چرا ترم اول بلد نبودیم چیکار کنیم؟ چرا اون موقع که کار میاد دستت دیگه فرصتی نداری؟ این عین نامردیه!
 
چرا تو این تبلیغ جدیده که منصور گذاشته ، نوشته از آن تیپ دختر ها نباشید؟ پس از این تیپ دختر ها باشن؟ یا چی؟ از کدوم تیپ باشن؟ اصلا شما به تیپ دخترا چیکار دارین؟ والا! اصلا برید روش کلیک کنید ببینید چیه! شاید با تیپتون حال کرد!

چرا منصور باید ریاضی قبول شه؟ مسخره س! (البته من دوست دارم دوستام همیشه موفق باشن. حتی منصور!)

چرا من تو این چند روز پست نذاشتم؟ ( برای اینکه منصور زندگیشو از دست میداد اگه من اون پستو میذاشتم! میخواستم درباره یه فیلم بنویسم که مسلما تهش لو میرفت و تمام هیجانش برای منصور از بین میرفت! گذاشتم از خراب شده برگرده تا باهم ببینیم و بعد پست بذارم. می بینید من چقد به فکرشم؟! تازه یه مژده باید بدم که به زودی میخوام یه پست درباره منصور براتون بذارم. مطمئن باشید از خوندنش همه شوکه میشن! حتی خود منصور!)

چرا تو جام حذفی به لیورپول باختیم؟ (خود جرارد اعتراف کرد که حقشون برد نبوده. البته من خیلی ناراحت نیستم. چون به غریبه نباختیم! خودم تو pes لیورپول بر میدارم! جونم اندی کارول! فوروارد مورد اعتماد! کسی که نا امیدت نمیکنه! فقط کافیه تو محوطه جریمه توپ بیاد نزدیکش! خودش کارشو بلده! خیلیم خوب کارشو بلده! اصلا کار خوبی کردیم باختیم! خودم خواستم ببازیم! از این به بعد باید همیشه در مقابل تیم دوست و همسایه یعنی لیورپول شل بازی کنیم و در صورت امکان ببازیم! همینه که هست!)

چرا ویدیو های یاس رو سانسور میکنن؟؟؟؟؟؟

چرا آلبوم محسن چاوشی نمیاد بیرون؟ من برا اولین بار میخوام بشم یه شهروند خوب و برم جنس اوریجینال بخرم! اگه دیدینش بهش بگین پاشو خودتو جمع کن و اون آلبوم وا مونده رو بده بیرون تا من بیام بخرم و ازت حمایت کنم!

چرا برادران بوشهری رو دستگیر کردن؟ اصلا چرا استعداد ایرانی باید یا تو نطفه خفه شه یا بره تو بلاد کفر کار کنه؟ (دیگه بحث شادمهرو پیش نمیکشم چون یه بار مفصل صحبت کردم)

چرا من انقد از شغل وکالت خوشم اومده؟ کاش چهار سال پیش این علاقه رو داشتم و میرفتم رشته انسانی! عیب نداره . برا وکیل شدن هیچ موقع دیر نیست. بذار این درسو بخونم و برم سر کار و خودمو جمع و جور کنم. سر فرصت میرم قشنگ هم درس وکالت میخونم ، هم تو کلاسای حرفه ای آشپزی شرکت میکنم ، هم مدرک مربی گری A یوفا رو میگیرم و آخرش میگم دستمو از تو قبر بیرون بذارن تا مردم بفهمن آدمی که تو این دنیا این همه کار کرد آخرش داره با دست خالی و یه لباس سفید ساده میره اون دنیا... (البته در تلاشم بدنمو سالم نگه دارم تا بتونم وصیت کنم بعد از مرگم اعضای بدنمو اهدا کنن به دنیای پزشکی و مریضای نیازمند. خودم که مال این حرفا نیستم بذار حداقل با این کار یه توشه ای برا اون دنیام جمع کنم)

از من نکن خدافظی!



برچسب ها : گلشیفته فراهانی , شیث و نصرتی , فلاستر , فلاستر و سندمن , سندمن , دو ترم مشروط , آلمان , فرانسه , ایران , افغانستان , شرلوک هولم , کافه چی , دلار , سکه , باقالی پلو با ماهیچه , مجیدی , فرهاد مجیدی , فرهاد مجیدی و سندمنچ , لیگ قطر , هیچکس , هیچکس و سندمن , کامپیوتر , ویروس , مشکلای سخت افزاری , مهندسین مایکروسافت و اینتل , مهندسین مایکروسافت و اینتل و سندمن , مهندسین مایکروسافت و سندمن , cpu , k750 , ترم اول , منصور , ریاضی , منصور و سندمن , لیورپول , جام حذفی , جرارد , استیون جرارد و سندمن , pes , pes سندمن , آموزش pes توسط سندمن , اندی کارول , اندی کارول و سندمن , یاس , یاس و سندمن , ویدیو های یاس , دانلود ویدیو های یاس , آلبوم محسن چاوشی , آلبوم محسن چاوشی و سندمن , دانلود آلبوم محسن چاوشی , دانلود آلبوم جدید محسن چاوشی , محسن چاوشی و سندمن , برادران بوشهری , شادمهر , شادمهر و سندمن , شغل وکالت , وکیل سندمن , رشته انسانی , مدرک مربی گری A یوفا , سندمن مدرک مربی گری A یوفا دارد , سندمن مدرک مربی گری A یوفا گرفت , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه اجتماعی ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت