تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

دروووووووووووووووود بر شما...!!! هــــــــــــی...به لطف شما خوبم.میدونید، راستش زندگی این روزا سخت شده! نه به خاطر گرونی نون و مرغ....نــــــــــــــــــه.... یه سختی هایی است که خیلی گرون تر از نون و مرغه!!!

 

1-خیلی سخته وقتی پای کامپیوتری داداش بزرگت بیاد زل بزنه به صفحه مانیتور بعد هرچی تو موبایل و فولدرهای خودشه فقط به خودش مربوطه!!!

 

2-خیلی سخته وقتی یه چشت تلویزیون رو میبینه و یه چشت به صفحه موبایل نگاه میکنه که داری با رفیقت اس بازی میکنی یهو مامانت بگه: بلند شو برو یه چاقو بیار تو هم این لوبیا سبزا رو خورد کن تا زودتر تموم شه!

 

3-خیلی سخته وقتی گرم چت و اینترنت شدی و تازه یه ساعت مونده به اذان و افطار یهو مامانت بالا پله ها وایسه و داد بزنه: تمپتر پاشو بیا حاضر شو میخواییم بریم مسجد!(یکی نیست بهش بگه آخه مادر من ما رو چه به مسجد!!! مهم نیته... همین جا تو خونه میخونیم دیگه!!) تازه سخت تر از اونم اینه که خسته و کوفته از مسجد برگشتی و هنوز افطار نکردی ببینی داداش گنده ت سفره افطاری رو نچیده!تازه سخت تر تر هم اینه که وقتی میری پیش مامانت شکایتشو میکنی میگه ولش کن پسرا همشون اینجورین!!

 

4- خیلی سخته وقتی ساعت یک شب با هیجان پای تلویزیون نشستی داری فیلم ترسناک میبینی و بالشت تو بغلته از ترس داری فشارش میدی یهو مامان بابات به همراه بالشت و روانداز در زیر بغل از تو اتاق بیان بیرون و بگن کولر اونجا خنک نمیکرد اومدیم اینجا بخوابیم! تو هم مجبور شی صدای تلویزیون رو قطع کنی و بدون هیجان به نگاه کردن فیلمت بپردازی.

 

5- خیلی سخته وقتی با دوست و رفیقات در مورد کلاس های تابستونه بحث میکنی و تصمیم میگیری که بری کلاس ورزشی ثبت نام کنی بعدش با شوق و ذوق بری پیش مامانت اجازه بگیری.بعدش مامانت ذوقت رو نشونه گیری بکنه و راست بزنه توش و بگه نــــــــــــــــــــه!!!!!!(آخه چرا؟) میری تو آفتاب سیاه میشی. بعدشم خودت لاغری دیگه میخوایی بری بدوی غیب شی؟!!

 

6- خیلی سخته وقتی متحول میشی و تصمیم میگیری به مامانت کمک کنی بعدش بری وسایل سالاد رو از تو یخچال بیرون بیاری و خوردش کنی و کلی فکر کنی که چطوری تزیئنش کنم بالاخره هم یه طرح هنری خوشکل بهش بدی و بذاری رو سفره. همش دو دیقه بری تو آشپزخونه و قاشق چنگال رو بیاری و بیایی ببینی بــــــــــــــــــــــــــله!!! با دست رفتن تو سالاد به همش زدن حالا هم دارن سس روش میریزن که بخورنش!!

 

7- خیلی سخته وقتی یه روز یاد رفیقت میکنی و یه اس ام اس واسش میفرستی بعدش گوشی موبایل رو تو دستت میگیری و ثانیه به ثانیه بهش نگاه میکنی بلکه به عنوان جواب یه پیامی واست بفرسته....ولی انگار نه انگار که ماهم آدمیم اینور!! بعد از دو روز خودت خسته میشی و گوشی رو پرت میکنی تو اتاق!

 

8- خیلی سخته وقتی مداد تو دستته و دفتر جلوت گذاشته تا یه "خیلی سخته دیگه" دیگه بنویسی ولی هیچی یادت نیاد و تصمیم بگیری که همین جا تمومش کنی!!

 

به قول شاعر که می فرماید:

 

میازار موری که دانه کش است................بترس از عمویش که هفت تیر کش است!!

برقرار باشید رفقا...




برچسب ها : Tempter , tempter , آخه به اینم میگن زندگی؟ , مانیتور , موبایل , دفتر , مداد , جدیدترین مطلب طنز , جدیدترین مطالب طنز , طنز , طنز کافه ای , کحافه طنز , بروزترین , مطلب جالب , اس ام اس , سالاد , کلاس های تابستانه , فیلم , فیلم ترسناک , لوبیا سبز , سایت کافه جوان ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز ,

با درود فراوان. امروز میخوام درباره یه سری مسائل حرف بزنم که تابحال بازگو نکردم! این هفته منصور تهران نمیاد و دیدم وقت مناسبیه که یه پست درباره ش بنویسم! چون حداقل تا چند روز بعدش منو نمیبینه! برا اون دسته از عزیزانی که نمیدونند باید بگم من و منصور چهارم دبستان همکلاسی بودیم! البته اون موقع من باهاش زیاد رفیق نبودم و دو سه سال بعدش که اومدن همسایه مون شدن رفیق شدیم! تقریبا هر روز با هم بودیم. من میرفتم پایین ، اون میومد بالا ، میرفتیم بیرون و...  . چند تا بازی رو با هم تموم کردیم! چقد فیلم دیدیم! من فیلم میخریدم خودم نگاه میکردم بعد زنگ میزدم منصور میومد بالا دوباره با هم نگاه میکردیم! فکر نمیکنم این قدر که با منصور خندیدم با کس دیگه ای خندیده باشم. الان به حدی با هم هماهنگیم و از روحیات هم خبر داریم و انقدر برامون قضیه پیش اومده که هر چیزی میبینیم ، یا هر صدایی میشنویم و هر اتفاقی که میفته به هم نگاه میکنیم و هردو به یه چیز میخندیم و هر کدوم میدونیم طرف مقابل به چی فکر میکنه! فکر کنم چند وقت دیگه نیازی نباشه برا همدیگه جوک تعریف کنیم و در سکوت میخندیم! ما با هم خیلی جاها رفتیم . در جلسات شبانه (تو پارک پشت خونه مون!) خیلی حرفا زدیم . حرفایی که تیر چراغ برق داره! خیلی چیزا دیدیم. خیلی زیاد با هم فوتبال بازی کردیم! درست مثل فرگوسن و آرسن ونگر! هر دو میدونیم طرف مقابل از چه روشی استفاده میکنه ولی بازم از همونجا ضربه میخوریم! تو کنفرانس های مطبوعاتی بعد بازی با هم دعوا میکنیم و هرچی از دهنمون در میاد نثار همدیگه میکنیم ولی هیچ دلخوری ای پیش نمیاد. سر هر چیز بیخود و باخودی با هم کل کل میکنیم ، بحث میکنیم ، دعوا میکنیم ، درباره زند گی خصوصی مردم تصمیم گیری میکنیم، قهرمانی تیم ها رو تعیین میکنیم ، همدیگه رو تحقیر میکنیم ، سعی میکنیم همیشه یه چیزی تو آستین داشته باشیم تا همدیگه رو آچمز کنیم و حال همدیگه رو بگیریم! وقتی حرف میزنیم همش رو توانایی خودمون و ناتوانی طرف مقابل انگشت میذاریم! اون موقعی که وبلاگامون از هم جدا بود چقد سر بازدید کننده کل کل داشتیم! من میدیدم که بازدید وبلاگ اون به طور غیر طبیعی بالاس! رفتم و با ظاهری مظلوم عضو وبلاگش شدم و عامل نفوذی خودم شدم و روش کارو ازش دزدیدم! البته بعدا جفتمون به این نتیجه رسیدیم که بهتره این استعدادمونو در زمینه دور زدن موانع پیش روی وبلاگ نویسی ، با هم و در یه جا خرج کنیم که بازدهی دو برابر بشه! و حاصل تجربیات چند ساله مونم شده این وبلاگ که الان جلوی چشم شماست!  
 
هر جا که ما دوتا با هم باشیم حتما یه سوژه خنده پیدا میکنیم و علاوه بر خودمون آدمای اطرافمونم شاد میشن! این به تجربه ثابت شده! میتونین از گلادیاتور یا فلاستر بپرسین!
 
از شانس بد من برادر ندارم ، منصور هم همینطور. اما هیچ موقع کمبودی رو از این ناحیه احساس نکردیم. نمیخوام بگم ما برای هم مثل برادر هستیم. نه ، اصلا اینجوری نیست. بلکه از برادر نزدیک تریم. فکر نمیکنم دوتا برادر بتوننن حرفایی رو که ما با هم میزنیم ، انقدر راحت بیان کنن. 
از وقتی این بشر رفته شهرستان درس بخونه و دیر به دیر میاد تهرون ، حوصله س که سر میره ها! بالاخره هر روز با هم فوتبال بازی میکردیم یا شبا میرفتیم پارک یکی دو ساعت حرف میزدیم. الان این بازیا و پارک رفتنا به ماهی یکی دو بار محدود شده. بعضی وقتا که میاد و میریم پارک ، دوستای مشترکمونو میبینیم. اینا تا منصورو میبینن باهاش روبوسی میکنن. ولی من فکر میکنم تا حالا با منصور روبوسی نکردم! تو تمام این سالها! میخوام از همینجا به منصور بگم این که من باهاش روبوسی نمیکنم و هر موقع از دستم بربیاد رشته و شهرشو مسخره میکنم و برا خرید لپ تاپ اصلا به روی خودم نیاوردم که بهش تبریک بگم و خیلی کارای دیگه که میکنم اصلا دلیل بر این نیست که ازش خوشم نمیاد! برعکس! من باهاش روبوسی نمیکنم چون آدم با کسی روبوسی میکنه که یه مدته ندیدتش! درسته منم دیر به دیر منصورو میبینم اما اصلا برام تفاوتی نمیکنه که دیروز دیدمش یا یه سال پیش. رفتارم باهاش همونه که تابستون بود و حرفایی که شبا تو پارک میزنیم ادامه ی حرفاییه که سری پیش زدیم! انگار همین دیشب پارک بودیم!     
 
من و منصور خیلی با هم رفیقیم! مثل هرولد و کومار! اما مسلما سر اینکه کدوممون کومار باشیم دعوامون میشه! البته اونجوری هم نیستیم که همیشه بحثمون گل و بلبل باشه ها. خیلی مواقع با هم جنگ لفظی داریم. ولی فک کنم خوبی دوستیمون همینه. هر موقع با هم مشکلی پیدا میکنیم خیلی رک و سریع میریم با هم درمیون میذاریم و مشکلو حل میکنیم. نمیذاریم دلخوری ای باقی بمونه که به کینه نبدیل بشه. تو این زمینه هم اصلا با هم تعارف نداریم! از خجالت هم بدجوری در میایم!
 
اما این همه تعریف که نمیشه! بذارید یکم از مضرات منصور بگم! یکیش اینه که خیلی لجبازه! والا! میشینیم فوتبال بازی میکنیم ، من تو دو ساعت با 6-7 تا تیم بازی میکنم ولی اون چسبیده به اون رئال! البته جفتمونم دلیل داریم! من میخوام بازیم انعطاف پذیر باشه و بتونم با هر تیمی بازی کنم . از آرسنال گرفته تا تیم ملی ژاپن! منصور هم دلیلش اینه که میخواد تمرین کنه! حالا برای چه تورنومنتی تمرین میکنه خدا میدونه! نه که کاپ های قهرمانی جهان همینجوری از در و دیوار خونه شون میریزه! اصلا منصور انقد کاپ گرفته که نمیدونه چیکار کنه باهاشون! یه سری تکی رفت با تیمای 11 نفره بازی کرد و آخرشم لیگ قهرمانان اروپا رو آورد خونه! بعد دید جامش خیلی بزرگه گذاشت تو (گلاب به روتون) دستشویی تا به جای آفتابه ازش استفاده کنه!
 
یکی دیگه از مضرات منصور اینه که به قول بچه ها گفتنی تنبله! یعنی برای بیرون رفتن اولین نفری که خیلی پایه س ساز مخالف بزنه منصوره! تکیه کلام هاش هم ایناس: ولش کن! حال نداریم! حال داریا! بی خیال شو! بیا بریم خونه! دوره! میدونی چقد راهه؟!
 
مشکل بعدیش اینه که خیلی حسابگره! البته حسابگر بودن خیلی هم بد نیست ولی وقتی شورشو در بیاری دیگه غیر قابل تحمل میشه! ما الان چند ساله با اتوبوس میریم این ور اون ور، بدون استثنا همیشه کرایه ها رو دنگی حساب کردیم! تاکسی هم همینجور! حتی وقتی بیرون چیزی بخریم باید نصف نصف باشه! یه سری به من تو پارک ملت 100 تومن شارژ فرستاد. ایرانسل اسکل شده بود ، اون 100 تومنه رو برای من 2 بار فرستاد! ولی از منصور فقط 100 تومن کم کرد! این بشر ما رو بیچاره کرد! میگفت باید اون 100 تومن اضافه رو برگردونی به من! البته کارش جنبه طنز داشت!
من و منصور انقد با هم فیلم نگاه کردیم که اکثر حرفامون دیالوگ فیلمن یا حرفامونو شبیه دیالوگ میگیم! کارامونم شبیه فیلماس! من پیشنهاد میکنم برا سریال های نوروزی بیان 24 ساعت از زندگی ما فیلمبرداری کنن!
 
ما با هم نقاط مشترک زیادی داریم. جفتمون استقلالی هستیم! از بارسلون و مسی بدمون میاد! یه سری نظریه های مشترک داریم. مثلا اینکه همه اعضای بدن برا خودشون مغز دارن و جاش هم به صورت تجربی بدست میاد! مثلا شما دوتا چشم دارید و دو تا مغز چشم! اما فقط کسی که حرفه ای تو کار چشم باشه میتونه بگه مغز چشم کجاست! بقیه اعضای بدن هم همینطور! حتی میشه رو این مغز ها سکه یا سرویس طلا گذاشت! شما ها چقدر ساده این! از دیگر چیز های مشترک که داریم میشه به بازیگرای مورد علاقه مون اشاره کرد! مثل رضا عطاران که حتی منصور یه بار باهاش عکس گرفته یا آل پاچینو یا آدام سندلر و خیلی از دوستای من در زمینه بازیگری! درباره آهنگ گوش کردنم میتونم بگم 70 درصد شبیه همدیگه ایم!
 
در عین این همه شباهت که با هم داریم و علایق و روحیات مشترکمون ، تفاوت های زیادی هم داریم. یه جورایی میشه گفت قطب + و - بمب اتم رو تشکیل میدیم! به من که خوش میگذره! میخواستم بدین وسیله به منصور بگم من هر کاری هم بکنم و هر حرفی بزنم ، رفیقمو مخصوصا تو رو به کسی نمیفروشم! پس اگه دیدی به یه غریبه سپردمت دلخور نشو ازم میام واسه بردنت ( اشتباه شد! پوزش میخوام!) یادش بخیر اون اوایل که گوشی گرفته بودم تو یه ماه اول انقد با منصور اس ام اس بازی کردیم که نگو! بعد کم کم به روش های ارتباطی دیگه پی بردیم و موثر ترینش  پنجره بود! به این صورت که یه تک زنگ میزدیم و طرف میومد دم پنجره! الان حدود یه سال و خورده ایه که زیاد به هم اس ام اس نمیدیم. زنگ هم که اصلا صحبتشو نکن! تو این سالها فقط من یه بار بهش زنگ زدم چند دیقه حرف زدیم اونم موقعی بود که ایرانسل 2000 تومن اعتبار داخلی بهم هدیه داده بود و من به همه دوستای ایرانسلیم زنگ زدم! منصور هم جزو اینا بود! البته منصور چند روز پیش یه اس ام اس با مضمون جواد خیابانی برام فرستاد که منم جوابشو دادم! میدونید چیه؟ انگار جفتمون باور نکردیم منصور دیگه تهران نیست و همدیگه رو نمیبینیم! برا حرف زدن هنوز منتظریم منصور بیاد تهران تا بیایم دم پنجره! من تو این فازم که منصور رفته بیرون و تا 2 ساعت دیگه میاد! اون تو این فازه که رفته بیرون و تا 2 ساعت دیگه میاد! پس منتظر میمونیم تا اون 2 ساعت تموم شه! بعد هم خیلی عادی میام دم پنجره و بعدشم میریم پارک و حرفای دیشب (دوهفته پیش) مونو ادامه میدیم!
 
ایشالا قسمت شما هم از این رفاقتا بشه که خیلی خوش میگذره! منصور جون ایشالا بیایم عروسیت شام بخوریم! فقط بگو گوجه نذارن! از من نکن خدافظی!



برچسب ها : چهارم دبستان , فیلم , جوک , جوک جدجد , جوک های سندمن , الکس فرگوسن , فرگوسن , فرگوسن و سندمن , سندمن و فرگوسن , آرسن ونگر و سندمن , سندمن و آرسن ونگر , آرسن ونگر , کنفرانس مطبوعاتی , وبلاگ , وبلاگ کافه جوان , وبلاگ پربازدید , افزایش بازدید تضمینی , کافه جوان , کافه جوان و سندمن , وبلاگ و سندمن , گلادیاتور , گلادیاتور و سندمن , سندمن و گلادیاتور , فلاستر , فلاستر و سندمن , سندمن و فلاستر , حسین فلاستر , منصور , منصور و سندمن , سندمن و منصور , سندمن , فوتبال , منچستر یونایتد , هرولد و کومار , هرولد و کومار و سندمن , سندمن و هرولد و کومار , آرسنال , آرسنال و سندمن , سندمن و آرسنال , رئال , رئال مادرید و سندمن , سندمن و رئال مادرید , لیگ قهرمانان اروپا , لیگ قهرمانان اروپا و سندمن , سندمن و لیگ قهرمانان اروپا , سندمن برنده لیگ قهرمانان اروپا شد , ایرانسل , ایرانسل و سندمن , سندمن و ایرانسل , رضا عطاران , رضا عطاران و سندمن , سندمن و رضا عطاران , آل پاچینو , آل پاچینو و سندمن , سندمن و آل پاچینو , آدام سندلر , آدام سندلر و سندمن , سندمن و آدام سندلر , آدام سندلر و کافه جوان , آدام سندلر در کافخ جوان , جواد خیابانی , جواد خیابانی و سندمن , سندمن و جواد خیابانی , اصغر فرهادی و سندمن , سندمن و اصغر فرهادی , sandman , the sandman ,
مطالب مرتبط : جوابکی برای friends with benefits!! ,
دسته بندی :

با درود فراوان خدمت شنوندگان عزیز!
میخوام یه ماجرایی رو براتون تعریف کنم که میتونه جالب باشه!
رفته بودم خونه یکی از دوستام که حوالی پارک ملت زندگی میکنه. بهم گفت سندمن میای بریم استادیوم؟ گفتم بازی کیه؟ گفت نمیدونم ولی میگن خیلی شلوغه. خر تو شیر شده! گفتم باشه بریم! نمیدونم به چه علتی تصمیم گرفتیم پیاده تا استادیوم بریم! دکتری که شاخ و دم نداره! تو  راه بودیم که دوتا از دوستای قدیممونو دیدیم که اونام داشتن پیاده میرفتن استادیوم! خلاصه با هم هم مسیر شدیم و تو راه کلی حرف زدیم تا زمان زود تر بگذره و خسته نشیم!. وسطای راه بودیم که من یهون احساس کردم گشنه م شده! رفتیم ساندویچی و من یه نون باگت خالی با دوتا نوشابه خانواده خوردم و فک کنم سیر شدم! خلاصه رفتیم رسیدیم استادیوم دیدیم قیامت شده! اتوبوس اتوبوس آدم میومد! از در و دیوار هوادار میریخت. همه هم با لباسای خاکستری! من به هرکی میگفتم بازی کیه نمیدونست فقط میگفت بهمون گفتن بیاید اینجا!
رفتیم بلیط بگیریم دیدیم گرون شده. سه چهار برابر شده بود. طبقه بالا 7500 تومن! همینجوری که دو به شک بودیم بلیط بخریم یا نه من احساس کردم دستشویی دارم! به رفیقم گفتم بیا بریم دستشوییشو پیدا کنیم که گفت مشکل من نیست! خودت برو پیدا کن! من رفتم دیدم یه تابلو زده سرویس بهداشتی. حدود 10 دیقه رفتم تا بهش رسیدم دیدم مردم صف کشیدن. رفتم ته صف دیدم یکی داره چپ چپ نگاه میکنه. از جلوییم پرسیدم این چرا اینجوریه؟ گفت آخه فیش نگرفتی. گفتم فیش چیه؟ گفت باید یه سکه 500 تومنی بندازی تو دستگاه بعد دکمه رو بزنی یه فیش بهت میده که شماره تو روش نوشته. گفتم چی؟؟؟؟ 500 تومن برا یه دستشویی کوچیک؟؟؟؟؟؟ فک کردن ما خریم؟ انقد نمیرم تا برگرده بالا. یارو گفت خود دانی! رفتم که برم پیش بچه ها دیدم نمیشه تحمل کرد. برگشتم سمت دستشویی که یکی از بچه های محلو دیدم. بهم گفت اگه میخوای پول ندی باید سرتو بندازی پایین بدوی تو و به کسی رحم نکنی. فقط مواطب باش کسی نبیندت! من دیدم این داره چرت میگه! ولی با خودم گفتم به امتحانش می ارزه! دویدم رفتم تو دیدم پشت در هر توالتی 4-5 نفر وایسادن و منتظرن! بعد دیدم در یه توالت باز شد و یه پسره رفت تو بعد یهو برگشت رفیقاشو صدا کرده و چهار نفری با هم رفتن تو! اصلا باورتون نمیشه چه فضایی بود! من دیدم یه توالت خالی شد و کسی هم پشت درش نیست. سریع رفتم تو و درو بستم تا اومدم شلوارمو بکشم پایین دیدم یکی در میزنه. از بالای در نگاه کردم دیدم پلیسه! بهم گفت شما فیش تهیه کردی؟ گفتم نه! نمیدونستم! گفت پس بیا بیرون. گفتم یه دیقه وایسا بذار کارمو بکنم الان میام. گفت امکانش نیست! با لگد میکوبوند به در! دستشو از زیر میاورد تو! منم دیدم بیخیال نمیشه یه فحش پدر مادر دار بهش دادم یه دفعه درو شیکوند اومد من از پس گردن بلند کرد و با اردنگی انداخت بیرون! دیدم اون بچه محلمون داره مثل اسب میخنده! گت منم همینجوری شدم! بیا بریم پشت یه بوته ای چیزی کارمونو بکنیم! رفتیم یه درخت پیدا کردیم که خیلی بزرگ بود معلوم بود خیلی قدیمیه ولی رنگ و رو رفته بود. من یه ورش وایسادم و اونم رفت سمت دیگه ش و شروع کردیم! در همون حال هم داشتن با موبایل ازمون فیلم میگرفتن! فک کنم حدود یه ربع مشغول دستشویی کوچیک بودم! تموم که شد از خواب پریدم و دست زدم به شلوارم دیدم خشکه! خیالم راحت شد و دوباره خوابیدم!
بله دوستان! من اینو خواب دیده بودم اما تعبیر این خواب میتونه خیلی نکات رو در بر داشته باشه!

اول این که اکثر هواداران فوتبال از قشر کم درآمد هستند و پیاده یا با وسایل نقلیه عمومی به ورزشگاه میان

دوم: مردم ایران در امر تغذیه مشکل دارن و در غذاخوری های بین راهی هم غذاهای چرت سرو میشه

سوم: ورزشگاه آزادی از نظر امکانات رفاهی از جمله سرویس های بهداشتی زیر خط فقر قرار داره و اون پولی که بابت بلیط گرفته میشه به هیچ وجه صرف رسیدگی به ورزشگاه نمیشه و همش میره تو جیب آقایون

چهارم: مردم به جای اینکه به افرادی که دچار مشکل شدن کمک کنن ، ترجیح میدن با موبایل ازشون فیلم بگیرن و بهشون بخندن! این نشون میده حس همنوع دوستی داره کم کم تو کشور ما از بین میره

پنجم: اون درخت که سن و سال داشت ولی رنگ و رو رفته بود نشونه خود استادیوم آزادی بود که خیلی پیر شده ولی بهش رسیدگی نمیشه و دیگه نشونی ز اون ورزشگاه که افتخار فوتبال ما بود نداره

یه مسئله دیگه هم هست و اون قیمت بالای بلیط هاس. از اونجایی که اون افرادی که میرن استادیوم اکثرا دانش آموز، دانشجو یا بیکار هستند هزینه ها خیلی بالاس و مسئولین باید یاری کنن

تعبیر خاص دیگه ای به ذهنم نمیرسه و فقط میتونم بگم از من نکن خدافظی!     




برچسب ها : sandman , سندمن در استادیوم , استادیوم ازادی , اتوبوس , درخت , دستشویی , فیش , سندمن در دستشویی , دستشویی های استادیوم , نون باگت , موبایل , فیلم , لو رفته , هواداران فوتبال , پلیس , پلیس دستشویی , ساندویچی , سندمن در ساندویچی , سندمن , کافه جوان , خواب های سندمن , وبلاگ کافه جوان , the sandman ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه فوتبال ,

 




برچسب ها : Behnoosh bakhtiari , www.funi98.com , بازیگران , بهنوش بختیاری , بهنوش بختیاری در فیلم سینمایی ساعت شلوغی + عکس , تصاویر بازیگران جوان ایرانی , تصاویر بهنوش بختیاری , تصاویر بهنوش بختیاری در فیلم سینمایی ساعت شلوغی , تصاویر جدید از بهنوش بختیاری , تصاویر جدید بهنوش بختیاری , تصاویر زیبای بهنوش بختیاری , تصویر بهنوش بختیاری در فیلم سینمایی ساعت شلوغی , جدید ترین گالری عکسهای بهنوش بختیاری , جدیدترین تصاویر بهنوش بختیاری , جدیدترین سایت عکس های بهنوش بختیاری , جدیدترین عکس های بهنوش بختیاری , جدیدترین عکس های بهنوش بختیاری بازیگر جوان ایرانی , جدیدترین عکسهای بهنوش بختیاری در سال 89 , جدیدترین و زیباترین عکس های بهنوش بختیاری , دانلود تصاویر فیلمهای بهنوش بختیاری , دانلود عکس فیلم بهنوش بختیاری , دانلود عکس های بهنوش بختیاری , زندگینامه بهنوش بختیاری , سایت عکس بهنوش بختیاری , عکس , عکس بهنوش بختیاری , عکس بهنوش بختیاری در فیلم سینمایی ساعت شلوغی , عکس جدید , عکس جدید از بهنوش بختیاری , عکس جدید بهنوش بختیاری , عکس جدید بهنوش بختیاری در فیلم سینمایی اخراجی های ۳ , عکس جنجالی بهنوش بختیاری , عکس فیلم های بهنوش بختیاری , عکس های با کیفیت از بهنوش بختیاری , عکس های با کیفیت بهنوش بختیاری , عکس های با کیفیت و جدید از بهنوش بختیاری , عکس های بازیگران , عکس های بازیگران مرد , عکس های بهنوش بختیاری در جشن ها , عکس های بهنوش بختیاری در فیلم سینمایی ساعت شلوغی , عکس های بهنوش بختیاری در فیلم ها , عکس های جدید از بهنوش بختیاری , عکس های جدید بهنوش بختیاری , عکس های زیبا از بهنوش بختیاری , عکس های هنرمندان , عکس های کمیاب از بهنوش بختیاری , عکسهای بهنوش بختیاری , عکسهای بهنوش بختیاری در فیلم سینمایی ساعت شلوغی , عکسهای بهنوش بختیاری در مراسم ها , عکسهای جدید و بیوگرافی بهنوش بختیاری , فیلم , مجموعه عکس بهنوش بختیاری , مرجع تصاویر بهنوش بختیاری , مرجع عکس بهنوش بختیاری , والپیپر های جدید از بهنوش بختیاری , پوستر جدید از بهنوش بختیاری , پوستر های جدید از بهنوش بختیاری , پوسترهای زیبا از بهنوش بختیاری , گالری تصاویر بهنوش بختیاری , گلچینی از بهترین عکس های بهنوش بختیاری ,
دسته بندی : کافه فیلم و سینما ,
1- "ازدواج با یک مرد ثروتمند به سادگی ازدواج با یک مرد فقیر است و برعکس"
جایی میان عشق و پول
هیلاری بلک / مهرویه هاشمی نژاد
حالا ما کاری نداریم که اوشان این نظریه را از کجا استخراج کرده ولی با این حساب احتمالا او خواستگاران خر پول سوار بر بنز سفید شاسی بلند داشته و فکر کرده که کار آسانی است. اما ما وظیفه ی خود می دانیم به همه ی دخترانی که صبر و استقامت پیشه کرده و این سخن را سرلوحه ی کارشان قرار داده اند پیشنهاد دهیم که: بابا بی خیال! مال اون خواستگار خرپول و نجیب می یاد دلیل نمی شه که اون شتر روی یعنی دم در شما هم بخوابه! فوقش یه خواستگار می یاد که نه پول داره نه جیب! خود دانید!

2- الان که تریبون رو در اختیار ما قرار دادن اجازه دهید اعلام کنم : من بی گناهم!
به مانند هر افطار خرچال (گربه ی ولگرد ما!) اومده بود روزه شو افطار کنه! میو میو کرد و من رفتم براش غذا آوردم. بعد یهو کرمم گرفت! رفتم غذا رو به سر نخ وصل کردم و تو هوا تکون دادم. گربه یهو لقمه رو گرفت و در دهان قرار داد و نخش هم باهاش وارد دهان کرد! نخ به دندون هاش گیر کرده بود بیچاره هی داشت تلاش می کرد که درش بیاره نمی تونست. من نخو بریدم گربه موند با 3 متر نخ اضافه رو زمین که هر جا می رفت دنبالش میومد. انقدر دلم براش سوخت که کوچولو رو اذیت کردم آخرش هی نخو قورت داد قورت داد که 3 متر نخو خورد! نمی دونم چرا ولی یه لحظه از خودم بدم اومد.
 
3- چهارشنبه - پنج شنبه - جمعه   ساعت 14:45
سریال منو می خوان پخش کنن تو تلوزیون!
حتما ببینین
سریال آخرین دشمن
با بازی من!
برای شادی روح من ببینین!

4- چند جای دیگه هم اعلام شده
اگه می خواین به قشنگ ترین و خبرساز ترین سایت جهان برین سری به این آدرس بزنین:
http://www.timburton.com
ابداعات زیبایی اینجا به کار برده شده! البته سرعت لود تو ایران کلا پایینه!



برچسب ها : کتاب , نظریه , نظریه زنان , زن , ترشیده , دختر ترشیده , یادداشت های یک دختر ترشیده , دختر , شرلوک , هولمز , فیلم , سریال , دست نوشته های هولمز , گربه , خرچال , هری پاتر , نخ , افطار , آزار حیوانات , گرسنه , سایت , قشنگ ترین سایت , سایت اونجوری , سایت این جوری , زیبا , قشنگ , خواستگار , سرعت اینترنت , سرعت پایین ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه فیلم و سینما , کافه اجتماعی ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت