تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

سلام عرض میكنم خدمت شنوندگان عزیز

من شرلوك هستم. حالا كه دارم این نوشته رو به اقتباس (غلط املایی؟) از منصور كبیر می نویسم ،‌ سرم درد می كنه.

الان تو سایت دانشگاه تهران قرار دارم. چرت ترین دانشگاه دنیا. دانشگاهی كه آدمو از آرمان هاش دور می كنه. انقدر این چند رو در مورد خودم به این و اون گفتم كه كم مونده بود تو وبلاگ بگم یا آگهی بفرستم روزنامه چاپ كنه كه به حول و قوه ی الهی این امر هم میسر شد.

عرض به حضور جناب این كه ما هم مثل دوستان گشاد كردیم! دیگه حوصله ی رفتن سر كلاس درس (البته اگه بشه اسمشو درس گذاشت) ندارم. كلاسای ساعت 10 رو خواب می مونم و كسی نیست كه بیدارم كنه. نه كه من خواب آلو باشما ،‌این طور نیست ،‌بلكه چون حوصله ی این رشته رو ندارم دلیل خواب موندنمه. روز و شب فكرم مشغوله كه من را چه خواهد شد و چه بر سر خواهد آمد. 18 سالمه. امسال رشته ی زبان و ادبیات جاپنی ( ببخشید این كی برد حرف zh رو نمی نویسه!) دانشگاه تهران پذیرفته شدم. می خوام ازش فرار كنم. سال دیگه كنكور هم نمی تونم شركت كنم. چیزی كه می تونم شركت كنم سربازیه! البته می تونم برم دانشگاه آزاد پیش سندمن نرم افزار یا زبان انگلیسی بخونم. ببینیم تا سال دیگه دنیا چگونه خواهد چرخید. لعنت

راستی چرا هوا اینجوریه؟ صبح بارون می یاد به شدت 8 در مقیاس ریشتر ،‌الان آفتابه تا زانو.

گفتم آفتابه یاد دستشویی های دانشگاه افتادم. چقدر روش (روی چی؟)‌ شعار می نویسن؟ نمی تون تراوشات ذهنیشونو به یه روش دیگه بیان كنن؟ شاید به همون دلیل كه من دارم این سطور رو می نویسم.

البته دانشجوهای ادبیات علوم سیاسی اینا شعار می نویسنا ،‌ وگرنه از ما زبانیا بخاری بلند نمی شه.

ادامه دارد...




برچسب ها : دانشگاه , شرلوك , دست نوشته های هولمز , رشته , انتخاب رشته , ‍جاپن , جاپن , ادبیات , سیاسی , دستشویی , شعار , شعار در دستشویی , آفتابه , درد و دل , درددل , دانشگاه تهران , سندمن , منصور , كافه جوان , نظر , روش انتخاب رشته ,
دسته بندی :
روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند . 
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!' 
هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد
 



برچسب ها : داستان , داستان خفن , داستان اونجوری , داستان اینجوری , سایت اونجوری , سایت اینجوری , سایت خفن , عكس لو رفته , عكس خفن , عكس اونحوری , عكس اینجوری , داستان بهشت و جهنم , روحانی , مكالمه با خدا , وبلاگ كافه جوان , كافه جوان , سندمن , سندمن و روحانی , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه داستان ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت