تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

نوشته ای جدید از مشتری قدیمی کافه مون * Man Dge*
****
روزی کسی بود که یادم می آید دوستش داشتم...زیاد!!
در خانه اش دلم بهانه هایش را فراموش میکرد..
آخری ها نمازش را نشسته میخواند و همیشه سنجاق به روسری اش می بست!
روزی کسی بود که وقتی تنها میشدم برایم حرف میزد..
درآغوشش که میرفتم،خالصانه احساس میکردم کسی عمیقا مرا دوست دارد..
نه..گمان نمیکنم..بعد از او.. شبیه آن آغوش..نه هرگز،یادم نمی آید!
روزی کسی بود که دوستش داشتم..زیاد!!
..راه مدرسه را تا خانه اش میدویدم .. میدانی؟..طور عجیبی احساس میکردم دنیا برای من است !
یک شنبه ها برای خرید از خانه بیرون می زد،با یک زنبیل قرمز و دسته کلیدی که یادگار شوهرش بود..و در مسیر،من برایش حرف میزدم...
و او از حرف هایم خنده اش میگرفت و من از خنده اش ، خنده ام..!
شاید تنها کسی بود که دوستش داشتم..
94/4



برچسب ها : روزی کسی بود... , مادر بزرگ , مهمان کافه , ارسالی های کافه , دلنوشته ها , تنهایی ها , خاطرات مادربزرگ ,
دسته بندی : مهمان کافه , کافه تنهایی ,
ارسالی از: Man Dge
***
نسل من آرام است
آررررررررررام...
و هیچ تردید زمانه ام را تهدید نمی کند
و ناراحت نمی شوم اگر معلم عزیزم میگوید "احمق" و من 18 سال دارم!
لحظه های من آواره نیست
و من هیچ گاه متهم نبودم و جامعه مرا عمیـــــــــق دوست دارد!
و روزی هزار بار جنگیدن برای این که خودم را زندگی کنم ..نگران کننده نیست اگر شکست میخورم!
من نمیخواهم مرا بشنوی!
نه!
مرا زندگی هم نکن
چیزی نمیخواهم فقط...
خانه ات آباد .. مرا قضاوت نکن !!



برچسب ها : مرا قضاوت نکن... , مهمان کافه , کافه جوان , متن های ارسالی ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه تنهایی , مهمان کافه ,

کافه اعترافت جایی است که ما نویسنده ها و شما خواننده ها ، اشتباهاتی که توی زندگی انجام داده و از آنها پشیمانیم را برای استفاده همدیگر در آن به اشتراک میذاریم. فرقی نمیکند اشتباه در چه موردی ، در چه سنی و به چه شدتی باشد! مهم این است که در جمع مطرح شده و از نظر روانی برای خود فرد پیامد های مثبتی داشته باشد. منتظر متن های شما هستیم!


این متن رو کاربر محترم (مادام) برامون نوشته و فرستاده که ازش تشکر می کنیم

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


یکی از اتفاقهای قشنگ کافه جوان درست شدن بخشی به اسم کافه ی اعترافات بوده اول از همه باید از تهیه کننده ی این بخش قدردانی کنم بابت ابتکار عمل به جا وصد البته بینظیرش.
و امـــــــــــــــــــــــــــــــــــا...

سلام دوستان اول از همه بذارید ابتدای کار بهتون بگم که اصلا من از بچگی تو انشا نویسی زبده نبودم ولی همیشه عاشق نوشتن بودم این رو گفتم که اگر تو نوشته هام با علائم دستوری عجیب و غریب و یا احیانا نگارشی غلط رو به رو شدید تعجب نکنید.
هممون قبول داریم که یه سری اشتباهاتی داریم وداشتیم و مطمئنا خواهیم داشت اما اینکه چه جور اشتباهاتی باشه خیلی مهمه خب یه سری اشتباه ها هستن که متاسفانه جبران ناپذیرند و یا جبرانشون مشکله و این کار رو خیلی سخت میکنه ....من خودم اعتراف میکنم که کم اشتباه نداشتم ولی گفتن همشون هم اینجا درست نیس،میگن خدا ستارالعیوبه....عقل سلیم هم حکم میکنه که خدا که لطف کرده پوشندشون مگه خـــُـلم پاشم خودم پرده ازعیبها و اشتباهام بردارم!!!؟؟؟ آمــــــــــــــَــــــا بذارید با خلاصه برداری و فرآیند سانسور یکیش رو واستون بگم که انشالله مستفیض شید.

از دانشگاه رسیدم خونه دیدم خـــــــــــــانم والده زل زده بهم هی حرکاتم رو باچشاش دنبال میکنه 
گفتم : مامان چیشده؟؟؟!!!چــــــیزی میخوای بگی؟؟!!
برگشت گفت:وای مادام باورم نمیشه انگار دیروز بود که داشتی تو بغلم ونگ میزدی!!....چقدر زود میگذره!!
آقــــــــــــــا اینو که گفت ما همه چی دستگیرمون شد(برمیگرده به نبوغ دخترانه)
خیــــــــــــــــــــــلی خونسردانه گفتم:که چی مامان خوشگلم!!؟؟
شروع کرد به تعریف ......که آره ..خانم فـــلانی همسایه ی خانم بـــهمانی تو رو معرفی کرده به خانم پژمانی،خانم پژمانی هم امروز زنگ زد و رسما خواست که تو رو واسه پسرشون خواستگاری کنه...نظرت چیه؟؟؟
آقـــــــــــــــــــــــا مارو میگی؟؟؟به زور خندم رو قورت دادم خیلی مغرورانه و کاملا متشخصانه گفتم: وااااع!!مــــــــــــــــامان؟؟؟...چه حرفا؟؟؟ میخواستی بهشون بگی دخترم میخواد درس ..... جمله از دهنم تموم نشده بود که گفت:بهشون گفتم اونا هم گفتن" تا پسا دکتری هم حماتت میکنن"
تو دلم گفتم مگه انرژی هسته ایه!!
من:پســــــــــــــره چیکارس؟
مامان:ظاهرا ارشد حسابداریه فعلا تو یه شرکت مشغوله!
من:ارشد حسابداری؟؟؟عمم که میتونست بره ارشد حسابداری رو بگیره!!!
مامان:حالا میگی چی بگم؟؟اما انگار باباتم راضیه ها، پسره خوشگله وا،پولدارنا.. تازه مامانش پشت تلفن گفت ضمانت میکنم تو زندیگیشون دعوا نکنن!!!
من رو میگی؟؟؟منفجـــــــــــــــــــــــر شدم...
باخودم گفتم جلل الخالق این چه جورشه؟ماشالله به این پسر همه چی تموم،،،اصلا داریم پسری که دعوا تو زندیگیش نکنه؟؟؟؟؟ نه واقعــــــــــــــــا داریم؟؟
سریع خودم رو جمع کردم ..گفتم:مامان گلم اصلا الان شرایط ازدواج رو ندارم ازشون معذرت خواهی کن بگو ایشالله که یه عروس بهتر گیرشون بیاد.
این جمله ای بود که اونموقع گفتم ،
حالا رو میگی؟؟ 
پشیمون؟؟ پشیمون که نه ولی میگم کاش انقدر با قاطعیت ردش نمیکردم نه؟؟به نظرتون خیلی عجولانه تصمیم نگرفتم؟؟
فک کنید...پسره خوشگل،پولدار،خونواده دار،باتحصیلات و ازهمه مهمتر با اخـــــــــــــــلاق
واقعا.....
اینم از اشتباه بزرگی که جدیدا مرتکبش شدم گفتم بهتون بگم تا درس عبرتی باشه برای آیندگان...

مرسی از اینکه واسه متنم وقت گذاشتید 
یاحق



برچسب ها : کافه جوان , کافه اعترافات , مهمان کافه , اعترافات نویسندگان کافه جوان , سندمن , Sandman , cafejavan ,
دسته بندی : ﻛﺎﻓﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﻓﺎﺕ , مهمان کافه ,
سلام به همه عزیزان

این پست آخری که من گذاشتم بازخورد های جالبی داشت. نظرات شما دوستان همیشه برای من محترم و ارزشمنده. اونایی که تشویق میکنن باعث میشن بیشتر انگیزه بگیرم و اونایی که مخالفت میکنن و نقد دارن ، کمک میکنن که پیشرفت کنم و مطالعات خودمو قوی تر کنم تا خدای نکرده حرف الکی نزده باشم.

حالا من نشستم فکر کردم دیدم چرا این فضا رو باز نکنیم که هرکی دلش میخواد بیاد حرفاشو بزنه و همگی استفاده کنیم؟ میخوام یه بخش درست کنم به عنوان کافه اعترافات. برای اینکه چه ماها که نویسنده ایم و چه شما خوانندگان عزیز بیاید اگه اشتباهی کردید که الان ازش پشیمونید ، توش بنویسید. البته فقط اونایی که میتونید بگید رو! تا حالا دو نفر از دوستان اعلام آمادگی کردن برای اینکه به عنوان مهمان تو این قسمت پست بذارن. ما نویسنده ها هم فکر کنم از همه بیشتر اشتباه کرده باشیم. حداقل خودمو میدونم که اینطوریه!

حالا هر کدوم شما اگه چیزی برای share کردن دارید بنویسید و به هر نحوی شده برسونیدش دست یکی از نویسنده ها تا ما منتشرش کنیم. فکر میکنم اینطوری خیلی بیشتر از قبل اینجا رو کافه خودتون بدونید. این خوب نیست که شما مستمع صرف باشید. خودتون هم باید حرف بزنید!

منتظرتون هستم.

از من نکن خدافظی!

----------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت : اگه برای اسم (کافه اعترافات) پیشنهاد بهتری دارید هرچه زودتر به من بگید



برچسب ها : سندمن , کافه جوان , پست های جنجالی در کافه جوان , اعترافات خوانندگان در کافه جوان , همکاری با کافه جوان , مهمان کافه ,
دسته بندی : خارج از کافه , ﻛﺎﻓﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﻓﺎﺕ ,

سرد بود ، دستم تقریبا نمیتونست اینارو بنویسه . داشتم یخ میزدم دیگه! یه چایی ریختم . نریخته شروع کردم به خوردن . انقدر سرد بود که نریخته داشت سرد میشد . یعنی‌ اصلا یه وضعی . یه ۲-۳ قورت که خوردم لیوان رو گذاشتم رو میز تا یه قند بندازم بالا، چون اون یکی‌ دستم که تو جیبم بود تا یخ نزنه ، این یکی‌ هم از لیوان گرما می‌گرفت.
با گذاشتن لیوان رو میز صدایی ایجاد شد و باعث شد که پرنده‌ای که تو مغازه بود شروع کنه به خوندن و هم زمان هم آهنگی که پخش میشد میگفت:"مثل اون پرنده که دلش گرفته تو قفس"
یه جای کار می‌لنگید، پرندهٔ ما دلش گرفته بود و می‌خوند ولی‌ تو قفس نبود ، البته شایدم بوده و من درک نمیکردم . یک‌دفعه‌ای یاد خودم افتادم ، این روزا شاید آزادی کامل دارم . رفتن ، اومدن ، خوراک ، پوشک ، ... ولی‌ این دل‌ یجورایی گرفته . منم مثل پرنده تو قفس نیستم پس  چرا پرنده می‌خونه ولی‌ من غمگینم !؟
شاید این آزادی اون چیزی نیست که واقعاً روح و روانم لازم داره ، فکر کنم منم تو یه قفس هستم ، یه قفس خیلی‌ کوچیک . قفسی به اسم جسم که می‌خواد این وجود نامتناهی رو در محدودیت خودش نگه داره . این قفس کوچیک ، آزارم میده . حس می‌کنم می‌خوام پرواز کنم و به بالا‌ها برم ، چه کنم اسیرم و در بند این کالبد گرفتار !

خالقم من به تو می‌‌اندیشم
نه به تنهایی خویش
از پس این پرده تو را می‌خوانم
که گرفتی‌ مرا در بر خویش
من وضؤ با نفس خیال تو میگیرم
و تو را می‌خوانم
و به شوق فردا
که تو را خواهم دید
چشم به راه می‌مانم




برچسب ها : مهمان کافه , کافه جوان , سایت کافه جوان , سندمن , فلاستر , فلاستر و سندمن , سندمن و فلاستر , سندمن سالواتوره , دیمن سالواتوره و سندمن , سندمن و دیمن سالواتوره , دیمن سالواتوره و سندمن سالواتوره , مهمان کافه جوان , کافه همشهری جوان , کافه جوان همشهری , کافه جوان ویکیپدیا , متن های ارسالی در کافه جوان , sandman , cafejavan.ir , cafejavan , cafe javan ,
دسته بندی : مهمان کافه ,
داستانی که در ادامه مطلب میخونید رو دوست عزیزمون  سامان برامون فرستاده
شما هم میتونید مطالب خودتونو برای ما بفرستین تا تو بخش مهمان کافه منتشر کنیم



برچسب ها : داستان , داستان زیبا , داستان عاشقانه , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , مهمان کافه جوان , داستان اونجوری , داستان خفن , مهمان کافه ,
دسته بندی : کافه داستان , مهمان کافه ,

بخش مهمان کافه افتتاح شد

خوانندگانی که دوست دارن مطالبشان در کافه جوان گذاشته شود میتوانند با ذکر مشخصات برای ما ایمیل کنند تا چاپ شود

این پست از دوست خوبمون الکس ماهون به دستمون رسیده

توی ادامه مطلب میتونید ببینیدش!




برچسب ها : کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , مهمان کافه , ایمیل , ویندوز 8 , توضیحاتی درباره ویندوز 8 , خرید پستی ویندوز 8 , دانلود رایگان ویندوز 8 , مایکرو سافت ویندوز 8 را روانه بازار کرد , تبلت , پی سی , لپ تاپ , نوت بوک , نت بوک , گوشی هوشمند , آنتی ویروس , مشخصات ویندوز 8 , دانلود رایگان ویندوز 8 از کافه جوان , ویندوز ویستا , ویندوز سون , دانلود ویندوز 8 اوریجینال رایگان , windows 8 free download , windows 8 original download for free ,
دسته بندی : مهمان کافه ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( شنبه 16 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( دوشنبه 4 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( شنبه 28 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت