تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

سلام! می بینم که باز من 2 روز نبودم  و دوستان وبلاگو به آشوب کشوندن! گلادیاتور که با هزار امید و آرزو آورده بودیمش تو وبلاگ داره پستای خارج از عرف میذاره و به مغز سرش زحمت نمیده یکم فکر کنه و پست بنویسه! اسپرسو که اومد 4 تا پست گذاشت و پیچید به بازی! فلاستر که میاد به زبان محلی نظر میده! منصور ورداشته یه پست چند قسمتی نوشته که یه قسمتش به شدت افتضاحه! یه قسمتش به نظر خودش جالبه و اون قسمت دیوار پادگان واقعا قشنگه! خودم که اصلا پست نذاشتم! اون هولمز که معلوم نیست چیکار میکنه! الان چند ماهه دانشگاهو پیچونده و منتظره اعزام شه سربازی. قراره اردیبهشت اعزام شه فکر کنم. الان هم هیچ اثری ازش نیست و دلیل اینکه چرا نمیاد وبلاگ بر ما پوشیده س! بگذریم!

میخوام یکم از حوادث اخیر براتون بگم! حتما در جریان هستین که رئیس دانشگاه آزاد عوض شد و فرهاد دانشجو به جای جاسبی بر مسند قدرت نشست! فردای همون روز که این خبر اعلام شد ما تو دانشگاه بودیم. اصلا رفتار کارکنان عوض شده بود. انگار همه شونو دوباره برنامه ریزی کردن! مدیر گروه درست حسابی جواب نمیداد . مسئول حساب های اینترنت کارشو می پیچوند. حراست به چیزای الکی مثل یه حرف انگلیسی روی لباس یه بنده خدا گیر میداد و جالب ترین حادثه برای خودم اتفاق افتاد! من استعداد خاصی تو پیدا کردن جاهای دنج دارم! با دو تا از بچه ها که یکیش فلاستر بود رفتیم یه گوشه و هنوز 30 ثانیه از استقرارمون نگذشته بود که حراست اومد به من گفت سیگارتون تموم شد؟!!!!!!!!!!!!!!!! 
اونایی که منو میشناسن میدونن وقتی اسم دود و سیگار و قلیون و این مسائل میاد من بد جور قاطی میکنم و غریبه و آشنا و بزرگ و کوچیک سرم نمیشه! هرچی بی احترامی بلدم نثار آدمای دودی میکنم و دست خودمم نیست! یادمه با یکی خیلی رفیق بودم و همش باهم میرفتیم بیرون و تریپ رفاقت شدید برداشته بودیم. یه سری که رفته بودیم بیرون دیدم سیگار در آورد بکشه! هرچی نصیحتش کردم حمید نکش این لعنتیو به خرجش نرفت. بعد از 2 هفته رابطه مو به طور کامل یاهاش قطع کردم. اونم بعد از 2 سال دوستی!  یکی از فامیلامون سیگاری بود. انقدر خونه ش نرفتم تا ترک کرد. اون وقت حراست بیاد به من بگه سیگارت تموم شد؟ این خیلی برام سنگین بود. یعنی اگه دست خودم بود جوری کتکش میزدم که گوشت و انجیرش با هم قاطی شه! مردک احمق. اصلا به تو چه دانشجو ها سیگار میکشن؟ اصلا به حراست چه که ما چیکار میکنیم؟ یعنی شما به کسی که میگید دانشجو انقدر اعتماد ندارین که یه مشت سگ به اسم حراست میذارید بالا سرشون؟ بی شعورا به حرف زدن دختر و پسر هم گیر میدن! بیرون که پلیس نمیذاره دختر و پسر حرف بزنن. تو دانشگاهم که حراست نمیذاره. یه دفعه بفرمایید ما برا بقای نسل باید گرده افشانی کنیم! والا!


اما اتفاق بعدی این بود که گلادیاتور دماغشو عمل کرد! ما هم که بالاخره تو اون دماغ حق آب و گل ( و خلط!) داشتیم رفتیم ملاقاتش! من نقشه کشیدم که کنسرو لوبیا و نخود فرنگی براش ببریم که بتونه زیر پتوشو گرم کنه تا خوابش ببره! چون به من می گفت شبا نمیتونه بخوابه! اما منصور بهش گفت وقتی اومدیم اونجا برام شیرموز درست کن! گلادیاتورم بهش گفت خودت شیر و موز و بستنیشو بخر بیار اینجا تا مخلوط کنیم! فکر کرده بود خیلی بامزه س و مثلا زرنگه! خبر نداشت که منصور چند ساله با من رفیقه! رفتیم یه شیر پاکتی 400 تومنی و یه بستنی لیوانی کوچیک و یه موز مجانی گرفتیم و از طرف من و فلاستر هم کنسرو های لوبیا چیتی و نخود فرنگی خریدیم! بردیم خونه شونو جاتون خالی یکی دو ساعتی خوش بودیم و دماغ جدیدشو افتتاح کردیم!

دوتا اتفاق هست که نقش اولش فلاستره و اصلا ترکونده! من وقتی باهاش رفیق شدم نمیدونستم همچین استعداد نهفته ای تو شاد کردن آدمای اطرافش داره! اتفاق اول برمیگرده به رستوران! من و فلاستر و یکی از دوستای مشترکمون که اونجا مشترک شدیم (یعنی اول دوست اون بود و با من همون موقع رفیق شد!) رفته بودیم انقلاب که چند تا کتاب بخریم. برای ناهار رفتیم پیتزا پدربزرگ. دوستایی که نمیدونن کجاس باید بگم تو همون خیابون آزادیه. نرسیده به متروی آزادی(شادمان) ما منو رو برداشتیم و گفتیم چی میخوایم. بعد گارسون اومد بالاسرمون و طبق قرار قبلی فلاستر بهش سفارش داد. برحسب اتفاق خود فلاستر آخرین نفری بود که منو رو خونده بود و بالطبع منو جلوی دستش بود. گارسون دستشو دراز کرد جلوی فلاستر به نشونه اینکه منو رو بده دستش. اما عکس العمل فلاستر: یکم به گارسونه نگاه کرد و باهاش دست داد! این کار موجب شلیک خنده من و دوست مشترکمون شد به طوری که خشاب خنده من تا 24 ساعت خالی بود!

حماسه بعدی فلاستر برمیگرده به خونه ما! آورده بودمش خونه مون و منصور هم اومده بود و داشتیم سه تایی فوتبال بازی میکردیم به طوری که فلاستر به صورت نخودی بین من و منصور پاسکاری میشد! بازی آخر من و منصور باهم یار بودیم و فلاستر تک! آقا ما دوتا هی خطا میکردیم و داورم همش کارت زرد نشون میداد. یهو فلاستر گفت داور انقد کارت زرد نشون داد کارتاش تموم شد! من و منصور هم دیگه پشت تیکه رو ول نکردیم: یعنی فکر کردی داور واقعا کارت زردا رو میده دست خود بازیکن؟ فکر کردی داور این همه کارت زرد با خودش حمل میکنه؟ اصلا بازیکنا کارت زردو بگیرن کجاشون میخوان بذارن؟  داور فقط کارتو به بازیکن نشون میده و دوباره میذاره جیبش!!! بنده ی خدا فلاستر اومد نمک بریزه و با کنایه به ما بگه خشن بازی نکنید ولی نمک تپون شد رفت پی کارش! این شیوه ای که من و منصور استفاده کردیم بهش میگن تحقیر اندیشه از نوع شهرستانی که اختراع خود منه و برای این جور موارد یا جلوه های ویژه فیلم ها ازش استفاده میشه! مثلا وقتی داریم فیلم می بینیم و ماشین شخصیت اصلی فیلم آتیش میگیره و منفجر میشه ، برمیگردیم به دوستمون که محو تماشای جلوه های ویژه شده و داره لذت می بره میگیم که : اسکل فکر کردی واقعا ماشین آتیش گرفت و یارو مرد؟ اینا همش فیلمه! باور کردی؟ بعد میخندین! یا تو کلیپ حالم عوض میشه از شادمهر شما می بینین که دستای شادمهر آتیش گرفته و داره میسوزه ولی خود شادمهر کماکان داره میخونه! شما باید بگین: اسکل فکر کردی واقعا دستاش آتیش گرفته؟ اگه دستاش آتیش گرفته بود که با خیال راحت نمیخوند! فیلم برداری رو قطع میکردن و روش آب می پاشیدن! اینا همش فیلمه!

در آخر باید بهتون بگم که دارم رو یه قالب جدید برا کافه جوان کار میکنم و تو تعطیلات عید یا قبلش ازش پرده برداری میکنم! به همین دلیل سرم شلوغه و کمتر پست میذارم! شما باید چرت و پرت های گلادیاتور و استاد رو تحمل کنید ولی در عوض بعدا از زیبایی وبلاگ لذت خواهید برد! از من نکن خدافظی!



برچسب ها : گلادیاتور , گلادیاتور و سندمن , سندمن و گلادیاتور , اسپرسو و سندمن , سندمن و اسپرسو , فلاستر و سندمن , سندمن و فلاستر , سندمن , سندمن و کافه جوان , هولمز , سربازی , دانشگاه آزاد , دانشگاه آزاد و سندمن , سندمن و دانشگاه آزاد , فرهاد دانشجو , فرهاد دانشجو و سندمن , سندمن و فرهاد دانشجو , جاسبی , جاسبی و سندمن , سندمن و جاسبی , حراست , سیگار , قلیون , لوبیا چیتی , پیتزا پدربزرگ , پیتزا پدربزرگ و سندمن , سندمن و پیتزا پدربزرگ , فوتبال , حالم عوض میشه , شادمهر , شادمهر عقیلی , شادمهر عقیلی و سندمن , سندمن و شادمهر عقیلی , کافه جوان , sandman , the sandman , cafejavan ,
دسته بندی :
سلام
ما اومدیم!
دلیل غیبت بی انگیزگی بود که با وعده ی افزایش حقوق توسط کافه چی انگیزه پیدا شد و دوباره شروع کردیم به نوشتن!
(خطاب به کافه چی: دیدی جلو مردم نگفتم می خواستی منو اخراج کنی و منم یهو اومدم پست بذارم؟ حالا هی بگو شرلوک هولمز بده!)
خب
ما چی کار کردیم؟ رفتیم دفترچه ی سربازی بگیریم بریم خدمت غیر مقدس اجباری!
رفتم دفترچه رو گرفتم گفتن باید بری برگه ی گواهی رو بگیری امضا کنی. رفتم برگه رو گرفتم امضا کردم. یارو تو کامپیوتر دید. بعد منو دید. بعد برگه رو دید. بعد دوباره منو نگاه کرد. گفت اوهوی! امضات با امضای تو دستگاه که نمی خونه! ای کلک کلاهبردار قاتل!
گفتم وایسا ببینم. رفتم بیرون از اداره پست. یارو می خواست بیاد دنبالم تا فرار نکنم. یهو دید من بالا سرش وایسادم! گفت رفتی بیرون چی کار؟ گفتم: رفتم از در پشتی بیام تو ببینم مشکل چیه! بعد امضاهارو نشونم داد. من دیدم ای دل غافل! اون امضا قبلیه که امضای بابامه!
بعد گفت برو نامه از رئیس بگیر برا تغییر امضا. امضای جدیدو تو نامه کردم(!) دادم بهش. گفت این امضا نه شبیه امضای باباته و نه شبیه امضای خودت!
گفتم حالا یه کاریش بکن دیگه من امضا بلد نیستم!
خلاصه این مشکل امضای ما حل شد. دفترچه رو گرفتم اومدم خونه. اصلا بارم نمی شه که می خوام برم سربازی. خیلی حال می ده مگه نه؟ دلم به حال دخترا می سوزه که سربازی ندارن. از قدیم گفتن:

تا مرد سربازی نرفته باشد
انگار بخفته است تا شب!

یا که:

پاک بازی با شما همساز نیست
چون شما را هیچ کس غم باز نیست
باید به درون رفته و دانی
هر کلی مثل کل سرباز نیست!

خب بگذریم. احتمالا سال بعد باید مکچل به سر کچل سرباز ها شوم و با فرماندهان دست و پنجه نرم کنم. جوانی و آزادی کجایی که یادت به خیر!



برچسب ها : سربازی , خدمت غیر مقدس , مرگ بر سربازی , فواید سربازی , نظام , شرلوک , هولمز , دست نوشته های هولمز , کچل , سرباز کچل , خاطرات سربازی , عکس سربازی , نظام سربازی , سربازی برچیده , کاهش مدت سربازی , روش های معافیت , بدبخت , خدمت , چند ماه خدمت , امضا , مشکل اداری , بانک , جوانی کجایی , شعر , هولمز در سربازی ,
دسته بندی : کافه اجتماعی ,

سلام!

1- امروز گوشیمو ساعت 5 و نیم زنگ گذاشتم كه بیام به كلاس دانشگاه برسم ،‌بیدار شدم دیدم ساعت 12 و 55 دقیقه س! ای دل غافل! یكی نیس آدمو بیدار كنه! هر چی می گذره بیشتر قدر خونه رو می دونم. صبح سر ساعت بیدار می شدیم و صبحونه ی گرم آماده بود! اما اینجا چی؟ دیشب تا ساعت 3 داشتیم فیلم ماشین مخوف با بازی استاد سندمن رو می دیدیم. عجب فیلمی بود اگه ندیدین سی دیشو از سندمن بگیرین ببینین اگرم دیدین یه بار دیگه سی دیشو از سندمن بگیرین ببینین!

خلاصه من زوركی خودمو به ناهار رسوندم و ته دیگش به من رسید! من كلا از دانشگاه به عنوان مكانی برای خوردن غذا و كافی نت رایگان استفاده می كنم!

2- بازی میلان بود با بارسلون ،‌ من با سندمن شرط بستم (در واقع اون اومد با من شرط بست!)‌ كه میلان می بره. منم گفتم بارسا می بره. شرط سر كارت شارج (!)‍ بود. خلاصه بازی انجام شد و همگان دیدند كه بارسا با بازی فوق العاده ی مسی تونست میلانو لوله كنه. از اون موقع تا الان سندمن نه زنگی زده و نه اس ام اسی داده! آخی! بی خیال كارت شارجو نمی خوام فقط یه تلفون به من بزن!

3- هفته ی گذشته با بچه های دانشگاه و توسط نیروی مقاومت بسیج رفتیم اردو. مناطق سرسبز شمال و شهر رامسر. اگه 5 نفر مختلف بیان نظر بدن و بگن كه سفرنامه رو بذار من این كارو می كنم! آخه كار طاقت فرساییه! حالا 5 نفر هم نشد 2 نفر!

4- یك بدیهه از خودم:

این سرا پرده ی غافلین و كفار ، همه می گذرد

هر چه هم عمر فرا باشد باز كمه! می گذرد !




برچسب ها : فوتبال , میلان , بارسا , نقد فوتبال , شرط بندی فوتبال , شارج , كارت شارج , اردو , اردوی رامسر , سفرنامه , اردونامه , خواب , بیدار , خوابگاه , زندگی خوابگاهی , گوشی , زنگ گذاشتن , ماشین مخوف , آدام سندلر , اینترنت رایگان , شعر , بدیهه سرایی , بدیهه های من , شرلوك , هولمز , دست نوشته های هولمز ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه فوتبال ,
پریروز دوست آبجیم می‌خواسته بچه 2 ساله شو Emoticonاز شیر بگیره ، آبجیم رفته رو سینه مامان بچه عکس برگردون جمجمه مرده چسبونده !!! Green Smiliesکه بچه بترسه دیگه شیر نخوره... میگم: آبجی خیلی نوبری مگه بچه این چیزا حالیشه آخه؟ میگه: بچه اش که پسرنیست. دختره حالیشه.میگم: آبجی خدا هم میدونست که پسرا بیشتر حالیشونه واسه همین دیه ی دخترا رو نصف پسرا گذاشت .میگه: هههههه خدا حکمتش این بوده که اگه شوهر من بمیره به من چهل میلیون برسه ولی اگه زن تو بمیره به تو بیست میلیون برسه !!!!.
.
.
.

راستی . دیروز پسره با شلوار جین پاره و موهای فشن و خواهر و مادر خفن تر از خودش اومده خواستگاری خواهرم ، میگه من می خوام همسر آیندم چادری باشه .!!!!
هههههههه. با خودم گفتم همین خوب موردیه واسه آبجیم.Hippie بهتره جورش کنم و یه عمر بهش بخندم .http://www.pic4ever.com/images/25r30wi.gifگفتم : فکر نمی کنم آبجیه من با این مورد مشکلی داشته باشه . آبجیم در اومد و گفت: من مشکلی ندارم. البته منم دوست دارم شوهر آینده ام عمامه سر کنه از اون مدل طالبانیاش !!!!....پسره درررررفت.


برچسب ها : طالبان , دختر , پسر , مهریه , دیه , قتل , ازدواج , خواستگاری , سینه , شرلوک , هولمز , شوهر , زن , شیر ,
دسته بندی : کافه طنز ,

دیروز از میدون هفت تیر سوار یه تاکسی شدم تا میدون ولی عصر .میدون که رسیدیم به راننده گفتم : چقدر بدم خدمتتون؟ گفت : 400 تومن. گفتم: داداش 400 تومن؟ این که دو قدم راه بیشتر نبود. گفت: داداش اینجوری قدم بر داری که خشتکت پاره میشه.نمیدونستم بخندم یا عصبانی شم.

کارامو که انجام دادم برگشتم خونه .در رو که باز کردم آبجیم عین عجل معلق پرید جلوم ...  جااا خوردم اون شکلی دیدمش .   گفتم: خودتی آبجی؟  گفت : آره تعجب کردی؟ یعنی رنگ موهام اینقدر خوجل شده؟  گفتم: خب ورپریده صبر می‌کردی چند سال دیگه خودش سفید می‌شد دیگه !!! .یعنی اون چک پولی که دیروز از من گرفتی رو دادی موهاتو سفید کردی؟!!!!آبجی جوش آورد و با دلخوری گفت: هولمز تو به دودی میگی سفید؟!!! اصلا تو فرق موهای نقره‌ای٬ یخی٬ برفی٬ صدفی٬ شیری٬ نباتی٬ استخونی٬ کاهی٬ کرم رو تشخیص میدی؟!! واقعاً از نظر تو همه‌ی اینا سفید هستن؟!!! دیدم خیلی کفریه گفتم : بیا جلوتر ببینم . آهان الان که دقت می کنم میبینم این رنگه دودیه چقدر هم بهت میاااد.

شب سر میز شام   قضیه ی تاکسیو واسه بابا تعریف کردم. آبجیم نخود هر آش شد و پرید وسط حرفم که : کجای کاری داداش بعد از قضیه ی یارانه ها همه چی گرون شده. نه که دست تو جیبت نمیکنی خبر نداری .  گفتم چرت نگو .مثلا  کجا بایدخرج میکردم که نکردم؟  ورپریده گفت: یه کفش صورتیه خفن دیدم پاشنه اش شش سانتیه خیلی خوشگله میخریش برام؟ گفتم: نه ولی صبر کن سر برج شاید خریدم . گفتش کدوم برج. گفتم: میلاد هههههههه . بابام گفت: راست میگه آبجیت همه چی سرسام آور گرون شده. یاد قدیما بخیر شاید باورتون نشه ولی من بچه بودم مامان بزرگتون یه اسکناس ده تومنی میزاشت کف دستم و منو میفرستاد خرید خونه کنم. وقتی بر میگشتم دو سه کیلو سیب و پرتقال دستم بود . یه شونه تخم مرغ .نیم کیلو پسته و یه عالمه چیپس و پفک و هله هوله تازه یه چیزی هم اضافه میموند واسه تو جیبیم.دیگه مگه ممکنه اون روزا برگرده .نه محاله...
. آبجیم
پرید وسط که : آره  بابایی دیگه نمیشه از این کارا کرد. آخه این روزا دیگه حتی تو مغازه های کوچیکم دوربین مدار بسته گذاشتن .


برچسب ها : شرلوک , هولمز , یارانه , داستان , داستان خانوادگی , برج میلاد , کرایه تاکسی , کرایه گران , برج , پول , فقیر , بدبخت , رنگ مو , سفید , موی سفید , مو , پشم ,
دسته بندی : کافه طنز ,
پس از روز ها برگشتیم وبلاگ دیدیم از این روز به اون روز شده!
ابتدا معذرت می خواهم از دوستان که دوره ی نقاحت من طول کشید و روز های زیادی رو نبودم. می دونم که شما خوانندگان دلتون برام تنگ شده بود!
می خواهم در مورد دکتر احمدی نژاد بنویسم. همان فردی که برای سخنرانی پشت تریبون دارای شیشه ی ضد گلوله نرفت و همان فردی که سخنان مغرورانه و متبکرانه هرگز از او شنیده نشده. در سخنرانی نیویورک که از تلوزیون به طور زنده پخش شد ما سران کشور های مختلفی را دیدیم که با حالت تاسف باری و با افکاری ناشی از سر افکندگی از جای خود بلند شدند و رفتن را به ماندن ترجیح دادند. از چه چیزی فرار می کنید؟ چرا نمی توانید حقیقت را تحمل کنید؟ چرا وقتی کسی در مورد کار خودتان که همان تجارت اسلحه و چیزهای دیگر است مقابل شما صجبت می کند ناراحت می شوید؟ مگر غیر از این است؟
تا آنجایی که ما اطلاع داریم در بازی های فوتبال ، تماشاگران تیم های بازنده در دقایق آخر ورزشگاه را ترک می کنند. این به معنای نفی بازی تیم مقابل نیست.وقتی در دربی هواداران پرسپولیس از ورزشگاه بیرون رفتند آیا منظورشان این بود که بازی استقلال را فبول ندارند؟ یا بازی تیم خود را؟
چرا اگر کسی بیاید و از کمک های فرضی کشورش به سومالی و ژاپن سخن بگوید همه می شندند و کسی پیدا شود که این ضد عدالتی استعمار گران بزرگ را بر زبان جاری سازد گوش شنیدن ندارند؟
بله این ناشی از ضعف آن ها بود. وقتی از لحاظ روانشناسی ثابت شده است هنگام سخنرانی  سید حسن نصرالله ترس وجود دشمنان را فرا می گیرد تصور کنید چه بلایی سر مخالفان عدالت آمده است؟



برچسب ها : سخنرانی احمدی نژاد در نیویورک , افتضاح احمدی نژاد , احمدی نژاد , متن سخنرانی , مقر سازمان ملل , سازمان ملل , ملل , شرلوک , هولمز , دست نوشته های هولمز , سخنرانی رئیس جمهور , ترک کردن حین سخنرانی , ترک مسئولیس , ترک مسئولین , دربی , دربی 71 , فوتبال , تماشاگر , حسن نصر الله , اوباما , کشور , سالن کنفرانس , سالن , ایراد سخنرانی , سوتی احمدی نژاد , شجاعت , روانشناسی , ژاپن , سومالی , گرسنه , زلزله , اسلحه , تجارت اسلحه , فروش اسلحه ,
دسته بندی : کافه اجتماعی ,
تو تاکسی نشسته بودم. وقتی به مقصد مورد نظر رسیدم به راننده گفتم : آقا دسستتون درد نکنه ، نگه دارین.
راننده: پیاده می شی؟
من: بله.
راننده: یه نفری؟
من بله.
راننده: بقیه ی پولتو بهت بدم؟
من: بله.
یهو راننده زد تو گوشم گفت: خاک تو سرت! این همه موقعیت پ ن پ برات درست کردم استفاده نکردی!!!!
بگذریم. رفتم سی دی فروشی. گفتم سی دی بوووووووووق (!) رو دارین؟ گفت وایسا برات رایت کنم. من هم گفتم ها؟! صندلی اینجاست من وایسم؟ نشستم و منتظر وایسادم. یعنی منتظر نشستم. در همین حین که داشتم در دریای تخیل شنا می کردم ناگهان یه خانوم خیلی چادری (خیلی وحشتناک چادری - مثل نینجا!) اومد تو. فروشنده گفت: سلام. چی می خواین؟
(لطفا برای خوندن این مکالمه صدای زن را 10 برابر کلفت تر از صدای مرد قرار دهید!)
زن: یه بازی کامپیوتری می خواستم مال بچه ی 7-8 ساله م.
فروشنده: چه بازی ای؟
زن: بازی خووووووووب!!!! بازی ایرانی دارین؟ بازی خیلی خوب که چیز میز نداشته باشه. بازی خوووووب!
فروشنده: گرفتم چی می گین. (فروشنده در این لحظه به تفکر عمیق فرو می رود و با توجه به تمامی جوانب کار سعی در آنالیز مفتوشانه ی مربوط به محجوبه (!) می کند) از اینا که شما بخواین من فقط می تونم بازی فوتبال و نید فور اسپید رو بهتون پیش نهاد کنم. نید فور اسپید یه جور بازی ماشینه.
زن: خوبه همون فوتبال و ماشینو بدین.
من این جا به طور ناخودآگاه کنترل خود را از دست داده و نتوانستم به ول دادن جمله ای که روی ذهنم مانور می داد غلبه کنم. با حالتی شبیه فریاد گفتم: من نید فور اسپید هم پیش نهاد نمی کنم!
زن که خیلی بهش برخورده بود می خواست بگیره منو بزنه! فکر کردم واقعا با یه نینجا طرفم! نگاه غضبناکی به من کرد و طوری چشمانش را به سمت فروشنده انداخت و گفت فقط همون فوتبالو بده و دهانش باز بود طوری که انگار می خواهد بگوید: وای به حالت اگه فوتبالی که می دی با شورت و پیرهن آستین کوتاه آرنج نما(!) بازی کنن!
بعد بازی رو گرفت و با خوشحالی (قیافه ش که معلوم نبود از کجا فهمیدم با خوشحالی؟) مغازه رو ترک کرد و من نیز سی دی بووووق رو گرفتم و به سمت هدفی نامعلوم حرکت کردم.


برچسب ها : شرلوک , هولمز , سی دی , سی دی خوب , کجاز , چادری , خیلی چادری , بسیجی , بازی , بازی مجاز , رده ی سنی , بزرگسال , مذهبی , نید فور اسپید , فوتبال , پی ای اس , فیفا , دست نوشته های هولمز , مسخره , پ ن پ ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه اجتماعی ,
خیلی از ماها نمی دونیم انیمه چیه. حتی فکر می کنیم فحشه! دلیلش اینه که ما تو جولان گاه غرب و سریال ها و محصولات اونا مثل لاست ماست و این جور چیزا غرقیم . حالا شرق اومده چی کار کرده؟ با صرف هزینه ی کمتر داره مخ جوانان غرب رو می خوره و اندیشه های خودشو ترویج می ده!
حالا به راستی انیمه چیه؟
آن شرلی رو دیدین؟ فوتبالیست ها چی؟ کلا این کارتون های دوران بچگی رو که دیدین ، مدرنش!
ابتدا می یان داستان های فوق فوق تخیلشون رو به صورت نقاشی های مرتبط به هم و کمیک در می یارن و تو کتاب هایی به نام مانگا گسترش می دن. حالا اگه این مانگا با استقبال مواجه شد دست به کار می شن و داستانو به صورت کارتون در می یارن که محصول نهایی می شه انیمه.
راجع به خودم بگم که من هرگز انیمه خور نبودم و به جز معدودی انیمه ی خاصی رو ندیدم.
اگر شما تا به حال شروع به دیدن انیمه نکردین من بر خلاف همه ی اهالی فن که به شما انیمه ی ناروتو naruto رو پیش نهاد می دن اما من می گم شک نکنید و death note رو ببینید!
این کارتون اگه کمتر از فرار از زندان و لاست نباشه حتما بهتره!
اینم لینک انیمه خور های ایران که هر اطلاعاتی خواستین می تونین توش پیدا کنین.
برای تبدیل شدن به یک گیک لازمه انیمه خور باشین!


برچسب ها : انیمه , انیمه چیست؟ , تعریف , اصطلاح , گیک , چگونه گیک شویم؟ , هولمز , دست نوشته های هولمز , کارتون , آن شرلی , فوتبالیست ها , شرق , غرب , تهاجم فرهنگی , انیمه خور , فروم انیمه , پیشنهاد , ژاپن , مانگا , کمیک , سریال , چه سریالی؟ ,
دسته بندی : کافه فیلم و سینما ,
1- "ازدواج با یک مرد ثروتمند به سادگی ازدواج با یک مرد فقیر است و برعکس"
جایی میان عشق و پول
هیلاری بلک / مهرویه هاشمی نژاد
حالا ما کاری نداریم که اوشان این نظریه را از کجا استخراج کرده ولی با این حساب احتمالا او خواستگاران خر پول سوار بر بنز سفید شاسی بلند داشته و فکر کرده که کار آسانی است. اما ما وظیفه ی خود می دانیم به همه ی دخترانی که صبر و استقامت پیشه کرده و این سخن را سرلوحه ی کارشان قرار داده اند پیشنهاد دهیم که: بابا بی خیال! مال اون خواستگار خرپول و نجیب می یاد دلیل نمی شه که اون شتر روی یعنی دم در شما هم بخوابه! فوقش یه خواستگار می یاد که نه پول داره نه جیب! خود دانید!

2- الان که تریبون رو در اختیار ما قرار دادن اجازه دهید اعلام کنم : من بی گناهم!
به مانند هر افطار خرچال (گربه ی ولگرد ما!) اومده بود روزه شو افطار کنه! میو میو کرد و من رفتم براش غذا آوردم. بعد یهو کرمم گرفت! رفتم غذا رو به سر نخ وصل کردم و تو هوا تکون دادم. گربه یهو لقمه رو گرفت و در دهان قرار داد و نخش هم باهاش وارد دهان کرد! نخ به دندون هاش گیر کرده بود بیچاره هی داشت تلاش می کرد که درش بیاره نمی تونست. من نخو بریدم گربه موند با 3 متر نخ اضافه رو زمین که هر جا می رفت دنبالش میومد. انقدر دلم براش سوخت که کوچولو رو اذیت کردم آخرش هی نخو قورت داد قورت داد که 3 متر نخو خورد! نمی دونم چرا ولی یه لحظه از خودم بدم اومد.
 
3- چهارشنبه - پنج شنبه - جمعه   ساعت 14:45
سریال منو می خوان پخش کنن تو تلوزیون!
حتما ببینین
سریال آخرین دشمن
با بازی من!
برای شادی روح من ببینین!

4- چند جای دیگه هم اعلام شده
اگه می خواین به قشنگ ترین و خبرساز ترین سایت جهان برین سری به این آدرس بزنین:
http://www.timburton.com
ابداعات زیبایی اینجا به کار برده شده! البته سرعت لود تو ایران کلا پایینه!



برچسب ها : کتاب , نظریه , نظریه زنان , زن , ترشیده , دختر ترشیده , یادداشت های یک دختر ترشیده , دختر , شرلوک , هولمز , فیلم , سریال , دست نوشته های هولمز , گربه , خرچال , هری پاتر , نخ , افطار , آزار حیوانات , گرسنه , سایت , قشنگ ترین سایت , سایت اونجوری , سایت این جوری , زیبا , قشنگ , خواستگار , سرعت اینترنت , سرعت پایین ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه فیلم و سینما , کافه اجتماعی ,
1- به عکس زیر توجه کنید.

http://up6.iranblog.com/files/a8201103242515-001.jpg
لینک عکس

نوشته تاریخ انقضا 2 ماه پی از تولید! فکر کنم انگشتش رو دکمه ی ی گیر کرده بود! رو دوغ تولید این مملکت غلط املایی هست اون وخ هی شما از ما غلط املایی بگیرین!
اصلا آدم نمی فهمه تارخ انقضا دو ماه بعد از تولیده یا 3 ماه قبل از تولیده! اونوخ هی بگین به تارخ انقضا توجه کنین!

2- تو حادثه ی خمینی شهر 25 نفر در یک مهمانی حضور داشتند. 2 تاشون با هم زن و شوهر بودن ، 2 تاشون خواهر و برادر بودن و 21 تاشون هیچ گونه نسبتی با هیچ کدام از 24 نفر دیگر نداشتند. بعد تو اخبار ، تو اون یکی اخبار ، تو اخبار اون یکی شبکه ها ، تو دادگاه ، تو محافل خصوصی و عمومی ، تو داخل و خارج و خلاصه تو همه جا اعلام شده : میهمانی خانوادگی میهمانی خانوادگی میهمانی خانوادگی!!!!!!!! یا من نمی دونم خانواده چیه یا اینا نمی دونن یا اوستا سیمع الملک نمی دونه چیه! بابا به کی قسم خانواده معنای ثابتی داره! اونوخ هی بگین میهمانی خانوادگی!

3- پاراگراف 3 رو نمی نویسم چون تو پست فبلیم پاراگراف 3 با انتقاد شدید مواجه شده بود! اون وخ هی بگین انتقاد پذیر نیستیم!

4- تا چند روز پیش فکر می کردم برنامه ی ماه عسل ارزش آدما رو می یاره پایین
اما با دیدن یکی دو قسمت اخیر متوجه شدم ماه عسل ارزش آدمارو نمی یاره پایین ، بلکه خیلی می یاره پایین!
اون وخ هی بگین (احسان علیخانی بگه!): شما تو اون لحظه داشتین به چی فکر می کردین؟!!



برچسب ها : اون وخ هی بگین , هولمز , شرلوک , HOLMES , دست نوشته های هولمز , دوغ , سوتی , عکس , عکس جالب , عکس خنده دار , تاریخ انقضا , انتقاد , خمینی شهر , حادثه خمینی شهر , جزئیات حادثه , دادگاه , سوتی تلوزیون , ماه عسل , سوتی ماه عسل , علیخانی , آدم ,
دسته بندی : کافه طنز ,
رفتم نونوایی سنگکی تو صف وایسادم. یارو نفر جلوییم از من پرسید: اومدی نون بگیری؟
من گفتم: بله اومدم نون بگیرم! (ستاد مبارزه با فتنه ی پ ن پ واحد صنوف!)
بعد دیدم یکی داره همین جوری سنگک جمع می کنه ... 10 تا ... 15 تا ... هی داشت نون ور می داشت.
اولش فکر کردم دیشب سحری زیاد خوردم الان حالم خوب نیست دارم خواب می بینم. بعد یادم اومد که نه دیشب برای ششمین بار در طی یک هفته ی گذشته این بار نیز استثنائا غذای مامانم سوخته بود! نتیجه می گیریم که دیشب غذا نخوردم و حالم الان خوبه! و دارم خواب نمی بینم! یارو واقعا 25 تا سنگک ورداشته بود داشته می رفته!
ملت هم همیجو دهنشون وا مونده بود و داشتن به اون یارو نگاه می کردن! نفر جلوییم از یارو پرسید: این نونارو می بری خونه؟
یارو گفت: پ ن پ می برم خدمات کامپیوتری ویندوزشونو عوض کنم!
یه اتفاقاتی وجود داره که آدم برهه ی اول به نظر می رسه که فعلی بس عجیب و غیر قابل باور است. اما با تفتیش بیشتر در گل و لای متوجه می شیم که کار چندان نیز عجیب نبوده و در واقع اصلا دور از انتظار نمی نماید. این ناشی از نا آگاهی می باشد و مسبب قضاوت های زود رس و بی راه می شود. سعی کنیم که اگر در این موقعیت ها قرار گرفتیم ابتدا اطلاعات ناقص (و به نظر خود کامل) را تکمیل و تحکیم کنیم و سپس دهان بگشاییم و سخنان گرانبها را از آن تو به بیرون متراوش کنیم!
چه بسا که شاطر محل گفت امروز حاج موسی اومده گفته نون صلواتی بده دست مردم من بعد باهات حساب می کنم! حاج موسی عجب آدم خر پولی بوده! الانه که می فهمم جزیره ی ابوموسی مال این موسی بوده! و اینجا بود که مردم نفسی به راحتی کشیدند. من هم بهتون نمی گم که اون روز که می خواستم 2 تا نون بگیرم 15 تا نون ورداشتم تا آبروم جلوی شماها نره!

خدانگهداری!


برچسب ها : شرلوک , هلمز , هولمز , شرلاک , دست نوشته های هولمز , سنگک , نانوایی , خرپول , یارانه , نون , نان صلواتی , مجانی , پ ن پ , فتنه ی پ ن پ , سخن , آداب سخن گفتن , کافه جوان ,
دسته بندی : کافه طنز ,
وقتی بعد از نهار غذا رو که خوردم تموم کردم قاشق رو به سمت چپ بشقاب هدایت می کنم. اینجوری:



شاید به این خاطر که اگه در چند ساعت آینده مرتکب قتل شدم و قضیه بیخ پیدا کرد و پلیس اومد این جا واسه ی تحقیقات ببینه من چپ دست بودم و قاتل اصلی من نبودم و این حرفا. این کار حتما کم ارزش تر از این نیست که اگه به ما اعلام کنن که 5 دقیقه ی دیگه خواهیم مرد همه به سراغ کامپیوتر و گوشی خودمون بریم و کل حافظه رو از بیخ فرمت کنیم و هارد رو سر به نیست کنیم و کلک پیامک ها و مخاطبین رو بکنیم و اگر وقتی باقی موند هیستوری مرورگر رو پاک کنیم.
بگذریم. ما چه می دونیم ساشوتیسم چیه؟ (اگه خودم کلمه رو هم درست ادا کرده باشم) اما یه چیزی تو این حدوده:
دیشب نشسته بودم جلوی تلوزیون داشتم فوتبال می دیدم.

مامانم اومد گفت داری فوتبال نگاه می کنی؟
گفتم: بله دارم فوتبال نگاه می کنم! (ستاد مبارزه با فتنه ی پ ن پ!)
اون موقع که تمام مملکت غرق در گل های استقلال بودن پسر عمه سجاد sms داد. من که تمام فکرو ذکرم رو فوتبال بود و اینا دیدم نوشته "تو بازی سایلنت هیل تو مرحله ی زندان آبی گیر کردم. همه ی در هارو باز کردم دهنم سرویس شد هزار تا در داره"
به این می گن ساشوتیسم! یعنی یه جورایی ضد حال. که آدم داره تمام فکرو ذهنشو می زاره رو یه چیزی یهویی یه چیزی مثل *** بیاد وسط! بعد که بازم تو حال و هوای فوتبال ودم دیدم بابام زنگ زد
من: الو سلام بابا
بابام: (هنوز سلام من تموم نشده) درود بر مقاوم مردم فلسطین زنده باد استکبار ستیزی مرگ بر آمریکا ... مرگ بر اسرائیل ... !!!
انقدر دادو فریاد کرد (انجام داد!) که الان یه 28 ساعته از نعمت گوش محرومم! فردا راهپیماییه از الان داره شعار می ده! این هم می شه ساشوتیسم!
حالا فردا تو موقع راهپیمایی پسر عمه جان sms فروفرستاده اند: "تو بازی سایلنت هیل کد 0302 رو کجا وارد کنم؟"
بابا من چه بدونم بگرد تو یه سوراخ وارد کن دیگه!
بعد که خواب بودم یه نفر زنگ زد. من هول هولکی هنوز تو خواب و بیدارم می گم الو
یارو با آب و تاب: الو من از صبح تا الان 8 بار بهت زنگ زدم چرا گوشیو ورنمی داری؟ خواب بودی؟
من با اضطراب و تحیر: چی شده؟ اتفاقی افتاده؟ نظام سرنگون شده؟ کی تو دهن این ملت زده؟ چی شده؟
یارو که الان فهمیدم پسر عمه مه: سایلنت هیل کد رو وارد کردم رفتم تو!
من: خوب! سایلنت هیل سقوط کرد؟ چی شد؟
یارو: نه مرحله رو تموم کردم!
من: **** ** ***** ** ****! منو از خواب بیدار کرده اینو بهم بگه! عجـــب!
یارو: این کدی که اینجا وارد کردم تو مرحله ی بعدی هم به درد می خورد؟
سوالش مثل این بود که یگی چون دعای ابوحمزه ی ثمالی رو ابوحمزه ی ثمالی نوشته پس نتیجه می گیریم دعای سحر رو شخصی به نام سحر نوشته!
انقدر از خودمون رد عجیب بر جای می گذاریم که گرفتار ساشوتیسم شدیم!
چه بسا هنوزم تو این مملکت افرادی هستند که فکر می کنند آمنه بهرامی یارو رو بخشیده! 


برچسب ها : فراشاسوتری , شاسوتیسم , sms , پسر عمه , شرلاک , شرلوک , شرلوک هولمز , هولمز , دست نوشته های هولمز , هارد , قاشق , فرمت , هیستوری , راهپیمایی , روز قدس , مرگ بر آمریکا , فوتبال , آمنه بهرامی ,
دسته بندی : کافه طنز ,


سلام بر شما دوستان کافه ای
باز هم با یکی دیگه از برنامه های فوتبال برتر در خدمت شما هستیم. من پیمان یوسفی هستم. امشب در خدمت دو نفر از کارشناسان فوتبال کشورمون هستیم.میهمان اولمون جناب آقای سندمن که شهرتشون در تمام جهان پیچیده و به قول خودشون هر جای تهرون بگی سندمن میارنت در خونه ایشون!! تشویقشون بفرمایید. و کارشناس دوممون خانوم مجتبی تقوی!!!! ایشون هم اینجا هستن تا در قرعه کشی به ما کمک کنن! خوب جناب سندمن بفرمایید بازی بسیار زیبا و پرگل اسقلال مقابل فولاد رو چطور دیدید؟

سندمن- باعرض سلام و احترام به بینندگان برنامه ، خوانندگان کافه و حضار محترم استودیو. باید خدمت شما عرض کنم که به اعتقاد من استقلال واقعا عالی بازی کرد. البته بازی عالی در نظر من شاید با نظر شما متفاوت باشه. فوتبال زیبا به نظر من یعنی تیم شما متوسط یا ختی ضعیف بازی کنه ولی شما به علت داشتن یکی دوتا ستاره و با چاشنی شانس برنده شید! این برد هواداران رو خوشحال میکنه. درسته که همه بازی های هجومی رو دوس دارن ولی شما همیشه با هجوم موفق نمیشید. مثل همین آرسنال خودمون. آرسن ونگر میگه تیم ما زیبا بازی میکنه ولی چرت میگه! بازی زیبا رو فرگوسن میکنه که جلوی همین ونگر هفت تا دفاع مبذاره تو ترکیب و دو هیچ میبره! هرچقدر ذوب آهن زیبا بازی کرد قهرمان نشد.قهرمانی مال تیمیه که بدونه برا چی اومده تو زمین. مربی هایی هستن که واسه سه امتیاز آدم میکشن. نمیخوام اسم بیارم ولی مورینیو!تیماشم اکثرا فهرمان میشن فقط بد شناسیش اینه که بد موقعی خورده به بارسلون. خوب از بحث منحرف نشیم استقلال امسال بهترین تیمو تو کل تیمای لیگ داره و با هزینه ای که کرده حقشه که ببره.به نظر من بهترین خرید های استقلال رحمتی و آندو بودن و بهترین بازیکن فرهاد مجیدی. شما اگه دقت کنین میبینین که به غیر از گلی که برهانی به سپاهان زد روی تمام گل ها فرهاد مجیدی نقش داشته اون داره تو سن 35 سالگی به همه ی مهاجمای جوون یاد میده چجوری باید گل زد ، به همه کاپیتانا ید میده چجوری باید تیمو رهبری کرد ، به امثال مجتبی جباری تعصب به پیراهن باشگاه رو یاد میده و به ما چگونه سالم زندگی کردن رو.نمیدونم شما هم مشاهده کردید یا نه که برخی دوتستان پرسپولیسی مون کرکری میخوندن که : آآآآِِِِیییییی ما علی کریمی رو گرفتیم ، تو دربی آستین استقلال پاره س و ما قهرمانیم و از این دست حرفا!!! آدم خندش میگیره!تازه علی کریمی یکی دو سال از فرهاد کوچیکتره و اینجوری گند زده. البته همه که گیگز و فن در سار نمیشن که تا سر پیری رو اوج باشن من به شما قول میدم مسی تا سه چهار سال دیگه از بین میره ولی اگه گیگزو ول کنی تا پنجاه سالگی همینجوری بازی میکنه. راز کار گیگز در استفاده بهینه از زن داداششو چند تا مدل ولزی و مجری تلویزیون و .... ای وای ببخشید ! راز کار گیگز در سالم زندگی کردنشه و تمرین مداوم. من فقط از 2 بابت نگرانم. یکی این که سمیر نصری هم رفت سیتی! اصلا دوست ندارم دربی شهر منچستر فرا برسه! دوس دارم سیتی تو اروپا به بارسلون بخوره و این دو تا بزنن هم دیگه رو جر بدن! تا ما بریم و قهرمان شیم! نگرانی دوم من اینه که استقلال زیادی به فرهاد مجیدی متکی شده و البته حق هم داره ولی اگه فرهاد مصدوم شه میخوام دنیا نباشه. درباره بازگشت میلاد میداوودی باید بگم که بازگشت درخشانی داشت و حیف که اون کاشته گل نشد. امیدوارم استقلال در تمامی بازی های خودش مثل این بازی ظاهر بشه و همه رو ببره و قهرمان آسیا بشه و اون 3 تا ستاره بره تو آستین طرفدارای پیروزی!!!!!!!!!!!!!!!!! عرایض بنده تموم شد

یوسفی- خب دوست جناب سندمن آقای شرلوک هولمز روی خط تلفن اومدن . بفرمایید آقای هولمز

هولمز- با سلام خدمت شما و مردم عزیز کشورمون بدون مقدمه میرم سراغ کارشناسی!

این بازی نقطه ی اوجی تو روند نتیجه گیری تیم استقلال محسوب می شه. شاید این امتیازات سخت اوایل فصل تو قهرمانی تیم نقش مهمی رو ایفا کنه. به چند دلیل:
1- چند بازی سخت داشتیم و داریم مثل خارج خونه با سپاهان ، تراکتور ، مس و فولاد و همچنین دربی
2- بازیکنای زیادی یا محرومن یا مصدوم که البته کم کم دارن می رسن
3- به علت حضور بازیکنای جدید ، هماهنگی در ابتدای فصل غیر ممکنه
خب می بینین که با این وجود تونستیم از 5 بازی 13 امتیاز بگیریم و عزم خودمون رو جمع کنیم برای قهرمانی.  باور کنین اگه به من می گفتن تا هفته ی پنجم چند امتیاز دارین می گفتم آرزوم اینه که 7-8 امتیاز داشته باشیم.
اما می پردازیم به این بازی. ابتدا بازیکنان. من هنوزم با این حمودی تو سمت راست دفاع مشکل دارم. تو حمله که اصلا خوب نیست و سانتراش واقعا در سطح علیرضا محمده. دفاع هم با وجود این که تقریبا خوب عمل می کنه اما اگه سوتی بده خوردن گل صد در صده. مثل گل مس کرمان به تیم ما. اما تو خط دفاع شاهد پدیده ای بودیم به نام حسینی! اون خیلی خوب پوشش داد و سانترای متعدد فولاد رو دفع کرد و یکی از ارکان اصلی این پیروزی خارج از خانه بود. نتیجه گیری کلی من تو قسمت دفاع این می شه که اگه پژمان منتظری مصدومیتش برطرف شه می تونه به جای دفاع وسط بره دفاع راست جای حمودی و حسینی هم همون جا تو دفاع وسط بمونه. پژمان پارسال تو اکثر بازی ها دفاع راست بازی کرد و حداقل از حمودی جون بهتر وظایف دفاعی رو انجام می ده. امیرآبادی هم امروز عالی بود.
اما یک بازیکن گرانقدر که اگه جا بیفته تو تیم ستاره ی بی چون و چرای تیم ما خواهد بود. جاسم کرار. بسیار خوب عمل می کنه و پاس هاش بی نظیره. تازه یکی دو هفته بود که ولید علی گرم شدم بود این اومد جای اونو گرفت. باید بازی های بیشتری از این دو ببینیم تا بتونیم درست تر قضاوت کنیم.
راجع به خط آتش تیم هم چیزی نمی گم . وقتی آرش برهانی رو نیمکت باشه نشان دهنده ی اینه که استقلال از لحاظ مهاجم در غنای کامل به سر می بره. میلاد چند دقیقه به بازی اومد و علاوه بر گلی که زد و پاسی که داد دو موقعیت دیگه هم داشت که متاسفانه یکیش به تیرک برخورد کرد. اسماعیل شریفات هم گل زدن رو این فصل آغاز کرده درست بر خلاف پارسال.
اما به نظر من این 3 امتیاز رو کسی به حساب تیم واریز نکرد جز سید مهدی رحمتی. اگر اون پنالتی رو نمی گرفت شک نکنین که نتیجه این نبود. متشکرم از وقتی که به من دادین خدا نگهدار!

یوسفی- خوب با تشکر از شما کارشناسان عزیز که حق مطلبو ادا کردین. به علت اینکه ما قرعه کشی نداریم دیگه وقتی به مجتبی تقوی عزیز نمیرسه! با تشکر از این که بیننده ما بودید. تا برنامه های بعد....

سندمن- از من نکن خدافظی!




برچسب ها : فوتبال , کارشناسی , سندمن , sandman , the sandman , هولمز , پیمان یوسفی , مجتبی تقوی , فرهاد مجیدی , مهدی رحمتی , میلاد میداوودی , گیگز , فن در سار , فرگوسن , استقلال ,
دسته بندی : کافه فوتبال ,
آخرین مطالب
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( شنبه 16 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( دوشنبه 4 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( شنبه 28 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
» حرف ها ( دوشنبه 23 فروردین 1395 )
» خانه من ( پنجشنبه 19 فروردین 1395 )
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] (تعداد کل صفحات:2)
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت