تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

کلاغ پیری تکه پنیری دزدید و روی شاخه درختی نشست.
روباه گرسنه ای که از زیر درخت می گذشت، بوی پنیر شنید، به طمع افتاد و رو به  کلاغ گفت:
ای وای تو اونجایی، می دانم صدای معرکه ای داری!چه شانسی آوردم! اگر وقتش را داری کمی برای من بخوان…
کلاغ پنیر را کنار خودش روی شاخه گذاشت و گفت: این حرفهای مسخره را رها کن  اما چون گرسنه نیستم حاضرم مقداری از پنیرم را به تو بدهم.
روباه گفت: ممنونت می شوم ، بخصوص که خیلی گرسنه ام ، اما من واقعاً عاشق صدایت هم هستم
کلاغ گفت: باز که شروع کردی اگر گرسنه ای جای این حرفها دهانت را باز کن، از همین جا یک تکه می اندازم که صاف در دهانت بیفتند.
روباه دهانش را باز باز کرد. كلاغ گفت: بهتر است چشم ببندی که نفهمی تكه  بزرگی می خواهم برایت بیندازم یا تکه کوچکی.
روباه گفت: بازیه ؟ خیلی خوبه ! بهش میگن بسکتبال.
خلاصه ... بعد روباه چشمهایش را بست و دهان را بازتر از پیش کرد و کلاغ فوری پشتش را کرد و فضله ای کرد که صاف در عمق حلق روباه افتاد.
روباه عصبی بالا و پایین پرید و تف کرد: بی شعور ، این چی بود
کلاغ گفت: کسی که تفاوت صدای خوب و بد را نمی داند، تفاوت پنیر و فضله را هم نباید بفهمد .



برچسب ها : داستان , داستان خفن , داستان اینجوری , داستان اونجوری , سایت اینجوری , سایت اونجوری , عکس اینجوری , عکس اونجوری , دخترای اینجوری , دخترای اوجوری , عکس دخترای اینجوری , عکس دخترای اوجوری , روباه و کلاغ , پنیر , داستان روباه و کلاغ , ورژن جدید روباه و کلاغ , داستان های سندمن , سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه داستان ,
سلام به یکان یکان شما دوستان!
بی مقدمه میریم سر اصل مطلب!
ما دیشب یه عروسی دعوت بودیم. حالا نمیگم عروسی کی بود! توی هتل اوین بود. دوستانی که رفتن میدونن عجب جای ردیفیه! آدم کیف میکرد از تمیزی محل و نحوه رفتار و کار دوستان گارسون! آره خلاصه! من دیدم سلف سرویسه. ظرف های غذا که خالی بود دیدم ته سالن و رفتم یه میز هشت نفره چسبیده به ظرف های غذا رو تنهایی اشغال کردم! البته یه ساعت بعد پر شد! نشستم به میوه خوردن! میوه ها هم که از فرط تازگی و تمیزی باهات حرف میزد! موز بود اندازه نوشابه خانواده! جاتون خالی 7 تا موز خوردم تا حسابی تقویت شم! بعد از تقویت نیروی جوانی نوبت مست کردن بود! اونجام انگور بود. هر حبه ش اندازه پرتقال! یه خوشه که زدم چشام قیلی ویلی رفت از بس جنسش مرغوب بود! خیار و این داستانام بود که بی خیالش شدم. گارسون عزیز دید من تنها نشستم اومد شربت تعارف کرد منم نامردی نکردم 4 تا لیوان برداشتم گفتم جای کسیه الان میاد میشینه! یارو خندید و رفت! چند دقیقه استراحت دادم به معده و بعدش همون گارسونه اومد چایی داد. اتفاقا سر میز شکر بود و منم یه هفته بود چایی شیرین نخورده بودم! شکرو ریختم و شروع کردم به گارسونه نگاه کردن. گفت چرا نمیخوری؟ گفتم قاشق نیاوردی من با کجام هم بزنم؟ گفت با چنگال! در همین حین خواننده هم شروع کرد به چرت و پرت خوندن. برام جالب بود که اولین آهنگشو از گوگوش خوند! صداش بد نبود ولی خوب چه انتظاری از یه خواننده کافه ای میره؟ بزرگترین هنرش اینه که صدای خواننده ها رو از آهنگ حذف میکنه و خودش روش میخونه تازه با دخل و تصرف! بعد یه باوری دیگه اومد گفت اسمم عرفانه و میخوام از آلبوم خودم براتون بخونم. با این که داشت از تریبون سو استفاده میکرد و وبلاگ خودشو تبلیغ میکرد!! ولی ازش خوشم اومد. صداش باحال بود و خوب میخوند. یکم هم این خوند و یه یارو دیگه اومد گفت از این به بعد من میخونم و الان داماد میاد و دست بزنین و از این حرفا. منم که دایورتش کردم رو جیبم و شروع کردم با بغل دستیم طرح رفاقت بریزم. 24 سالش بود و معماری میخوند. یه دوربین آورده بود اندازه تخته سنگ! گفت دو و نیم میلیون تومن پولشو دادم! از بابام بیشتر دوسش دارم! خلاصه شامو آوردن! باور نمیکنید! 15 - 16 نوع غذا بود! مرغ سوخاری، شنیسل مرغ، ماهی سوخاری، فسنجون، کباب کوبیده، جوجه کباب، شرین پلو، ته چین مرغ، لازانیا، یه سری غذا که من تا حالا ندیده بودم و سلطان همه غذاها: باقالی پلو با ماهیچه! چشمتون روز بد نبینه! من این غذا رو که میبینم دست و پامو گم میکنم! تو خواستگاری اینجوری نشدم تا حالا! رفتم یه بشقاب برداشتم و رفتم سر دیس! اندازه یه هیئت غذا کشیدم آوردم! باقالی پلو با گوشت نبود که! گوشت با باقالی پلو بود! کفگیرو که فرو کردم تو برنجا دیدم زیرش سفته! عین اینایی که گنج پیدا کردن شروع کردم به کندن و دیدم اندازه یه راسته گوسفند اون زیر گوشت هست! هرچی گوشت بود ورداشتم یارو مجبور شد دیسو عوض کنه! رفتم گوشتا رو گذاشتم سر میز دیدم اون پسر دوربینیه داره غذاشو میخوره. گفتم دو دیقه مواظب این عزیزان من باش الان میام. رفتم یه بشقاب دیگه ورداشتم اندازه هیئت همسایه برنج ورداشتم دیدم همون گارسون خوبه داره جوجه کباب پخش میکنه! رفتم پیشش گفتم بریز بینم چی بلدی! دو سیخ جوجه برام گذاشت خودمم دو سیخ کوبیده و یه سیخ برگ رفتم روش و سه تا نوشابه قوطی ای ورداشتم و برگشتم سر میز! دیدم شنیسل مرغ و لازانیا جا مونده! ناگفته نماند که یه میز بود کلا مال سالاد و دسر! گفتم بذار اینا رو تموم کنم بعد اگه جا داشتم میرم سراغ اونا! داشتم میخوردم دیدم همه چپ چپ نگاه میکنن! به بشقابم نگاه کردم دیدم حق دارن! باور کنید یه کیلو گوشت برداشته بودم! دوستانی که دستشون تو خریده میدونن یه کیلو ماهیچه بدون استخون حدود سی تومن در میاد! کباب ها رو هم حساب کنید میشه پنجاه تومن اینا! همه غذا ها رو تموم کردم رفتم سراغ لازانیا و مرغ! مرغ تقریبا داشت تموم میشد که دو تا تیکه آخرش به من رسید.اونم خوشمزه بود ولی لازانیاش افتضاح بود. مواد توش کم بود و به خصوص غرق در پنیر نبود و من خوشم نیومد. نوشابه ها رو زدم بالا. سومیش که تموم شد دیدم حالم داره محیر العقول میشه! رفتم بیرون یکم قدم بزنم دیدم چند تا مرد وایسادن یه گوشه! کنجکاویم گل کرد رفتم ببینم چه خبره! دیدم یه پرده کشیدن حیاطو نصف کردن. آدم قد بلند اینجا به کار میاد! گردنو دادم بالا دیدم به به! چه خبره! یه استخر تقریبا بزرگ بود کنارشم رستوران بود. یعنی میز صندلی چیده بودن غذا میخوردن. ولی انقد با صفا و تمیز بود که من اصلا قدم زدن یادم رفت! دوربینو از جیب شلوارم در آوردم چند تا عکس ردیف گرفتم یه دفعه دیدم یه صدا داره میاد:
آقای محترم، اینجا مهمونی خصوصیه. لطفا عکس نگیرید وگرنه دوربینتون ضبط میشه. گفتم حالا کی پخش میشه؟ گفت بیا برو مزه نریز میام حالتو میگیرما! دیدم حق با اونه! دو برابر من هیکل داشت! دوستانی که دیدن میدونن من خودم اندازه شرک ام! ببین اون چی بود!!! رفتم توی تالار و دیدم بابای داماد تنهاس! گفتم یکم باهاش حرف بزنم شاد شه. بحث رسید به مسائل مالی گفت خرج امشب شد چهل میلیون تومن! منو میگی! دهنم تا آرنجم باز شد! چهل میلیون؟؟با این پول میتونست یه خونه رهن کنه! داد خرج یه شب خوشی! آدم باید مغزشو از دست داده باشه بره هتل اوین عروسی بگیره. بعدا که رفت زیر قرض میبرنش زندان اوین!
خلاصه مهمونی کم کم تعطیل شد و هرکی رفت خونه خودش. ایشالا قسمتتون بشه برید از این عروسیای بالا شهری برا یه سال آینده تون آذوقه جمع کنید!
 ما که رفتیم آسیا ........... از من نکن خدافظی!


برچسب ها : عروسی سلطنتی , عروسی , هتل اوین , گارسون , سلف سرویس , موز , نوشابه خانواده , انگور , خیار , شربت , معده , چایی , شکر , چایی شیرین , قاشق , خواننده , گوگوش , داماد , معماری , دوربین , مرغ سوخاری , شنیسل مرغ , ماهی سوخاری , فسنجون , کباب کوبیده , جوجه کباب , شرین پلو , ته چین مرغ , لازانیا , باقالی پلو با ماهیچه , سالاد و دسر , پنیر , استخر , رستوران , مهمونی خصوصی , زندان اوین , عکس های لو رفته از مهمونی خصوصی , سندمن , وبلاگ کافه جوان , کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه طنز ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( یکشنبه 17 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( سه شنبه 5 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( یکشنبه 29 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت