تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

سلوووووم...خوبین؟ اینجانب پساپس عیدو تبریک میگم....ایشالله که هرروزتون عید باشه....

 

♥ سوز به دل همتـــــــــــون...67تومن عیدی گرفتم چشتـــــــــــون در آد!!!...کی گفته عیدی مال بچه هاست؟!! کسی نیست به اینا بگه بابا خرج زیـــــــــاده...یکم درک کنید...ماهم خیر سرمون آدمیم!!...البته 50تومنشو ددی جونم داد که مامان خانم همون لحظه گفت تمی جـــــــــــــــونم؟؟؟ الهی مامان فدات شــــــــــه؟؟!!... همین که به خودم اومدم دیدم 50تومنم دست مامانمه!! اصلا نفهمیدم چی شد....

 

♥ قابل توجه بعضیا که توی GEM TV  تبلیغ حراج فروشگاه green house رو دیدن بعدشم جوگیر شدن واسه خرید رفتن اونور آب(دبی) بعدشم با قیمت های 60درهم(60هزارتومن) و 50 درهم(50هزارتومن) مواجه شدن....یه پیغام واسشون دارم:بوی سوخته میاد!!!!چیزی سوخته؟؟؟؟!!فکر کنم دماغتون ســــــــوخته!!!پریسا جون لااقل توی فرودگاه چهارتا کاکائو و شکلات بگیر دستت نگن دست خالی برگشتن...!!!خخخخخخخخخ....خودتون مسخره اید!!!!

 

♥ امسال سفره هفت سینمون کامل نبود!!مامی از سر بی حوصلگی رفته یه سفره هفت سین اماده از توی انباری ورداشته آورده که سمنوش خشک شده بود،سرکه هم نداشت!! گفتم پس سبزه چی؟؟؟...سفره هفت سینو ورداشت کنار درخت مصنوعی توی خونه گذاشت،گفت اینم سبزه!!گفتم پس ماهی چی؟؟ آکواریومو ورداشت کنار سفره گذاشت،گفت اینم ماهی!!گفتم سرکه چی؟؟...گفت تمی با جارو میفتم دنبالتا!! گفتم خب مادر من لااقل بیا دبه ی سرکه رم بذاریم کنارش رزق و روزی بهش برنخوره نیاد خونمون!!!شایدم نصفه اومد!!!....به سلامتی همه ی مادرای ایرووووووونی.......

 

♥ دارم آهنگ عید گوش میدم،یارو اولش یه دم عمــــــــــــــیق میکشه میگه: بوی عیدی،بوی تو!!!بوی کاغذ رنگی...بوی تند تپش قلب من از دیدن تو...!!!وسطاشم میگه بوی عکسو بوی قابو بوی فنجونو بوی قهوه...!!!!یارو فقط داره بو میکشه!! به جون همین 11تا بچه و 8تا نوه و 14نتیجه هام سگ همچین مشامی نداره ها!! دست هرچی سگه از پشت بسته لامصب!!!آوووووووریـــــــــــــن....

 

♥ گفتیم اینبار واسه عید ایرانسلو شارژ کنیم که کلی خدمات به عنوان عیدی میده...نمیدونم اینبار این ایرانسله جوگیر شده بود یا زده بود به سرش!!! هر پیامی که میفرستادم به جای 10تومن،50تومن کم میکرد نامرد....تهشم پیامو ارسال نمیکرد!!....داری با دم شیر بازی میکنی ایرانسل خان!!حالا دیگه به جای عیدی دادن، عیدی میگیری؟؟؟!!...همین امشب همراه اولو شارژ میکنم تا چشت درآد!!! ایرانسل بـــــــــــــــــــــــــــــــــــوق....!!

 

به قول شاعر که میفرماید:

 

ای کاش که هر لحظه بهاری باشی
هر روز پر از امیدواری باشی
هر ۳۶۵ روز امسال
سرگرم شمردن هزاری باشی!

دلتون خندون و لباتون شاد!!!(آرایه لف و نشر استفاده کردمــــــــــــا!!!) بدروووووووووووووود....




برچسب ها : عید , ویژه نامه عید , ویژه نامه عیدتمپتر , مطالب طنزعید , عیدی , پول , gem tv , green house , دبی , درهم , پریسا , شکلات , کاکائو , فرودگاه , سفره هفت سین , سفره هفت سین92 , سفره هفت سین جدید , سرکه , سمنو , سبزه , ماهی , سکه , آکواریوم , درخت مصنوعی , مادر , آهنگ عید , آهنگ عید نوروز , قهوه , فنجون , عکس , سگ , مشام سگ , ایرانسل , همراه اول , طنز ایرانسل , طنز همراه اول , خدمات ایرانسل , مطالب طنز , طنز جدید , طنز92 , نوشته های تمپتر , tempter , cafejavan.ir , دست نوشته های تمپتر , عید 92 , سال 92 , کافه جوان ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز ,

سلامممممممممم....خوبین؟.. چیه؟؟؟!!! چرا اینطوری نگام می کنید؟!! خب درس دارم.... 4هفته پشت سرهم دارم امتحان میدم هنوزم تموم نشده!!!

این بار یه نوشته متفاوت نوشتم!! موضوعش اجتماعیه... دیگه حوصله هیچ گونه توضیحی ندارم خودتون بخونید دیگه.... اسمشم هست: خواب

-----------------------------------------------

می شنوی؟!!! صدای صاعقه و رعد و برق را می گویم!! مثل اینکه میخواهد چیزی بگوید... می بینی؟!! تگرگ به زمین میخورد،با صدای ظریفی می شکند و به چای آدمیان برخورد میکند تا شاید تلنگری باشد برای آن ها.... این روز ها زمین بیشتر خود را  می تکاند به امید اینکه بتواند با لرزش خود انسان ها را بیدار کند!! اما چه سود؟! چه فایده؟!... این خواب آنقدر سنگین است که حتی هزاران شیپور هم نمیتوانند آن را بشکنند! خواب زیاد انسان ها را دیوانه کرده است!!!... دخترها شده اند پسر و پسرها شده اند دختر!! پسر ابرو برمیدارد و گردنبند می اندازد، دختر صدایش را کلفت می کند و در خیابان ها اخاذی میکند!

کجا رفت آن انسانیت؟!! کجا رفت آن شرف و غیرت؟! با یک خواب به باد فراموشی سپرده شد؟! افسوس.... افسوس و هزاران افسوس....! انسان ها ، انسانیت را با پول مبادله میکنند... پله های ترقی و کمال و منزلت خود را با پول می سازند و با غرور و هیبت از آن بالا می روند...گوش های خود را پر از لالایی پول می کنند و ان را مانند دیواری دورتا دور خود می کشند که مبادا فریاد مظلومی را بشنوند یا ظلم و بی عدالتی را ببینند!!...

واقعا که چه دنیای کثیفیست!!... آن روز انسان ها خدا را به دادگاه فراخواندند و از او تعهد گرفتند که بیشتر از مرز تعیین شده به زمین نزدیک نشود و به جایش آسمان خراش هایشان را تا آسمان برافراشتند!!... یهودیان موسی (ع) را احضار کردند،تورات را به او پس دادند و به جایش کتابی با عنوان"تورات موسی" نوشتند و آن را به جامعه یهودیت عرضه کردند!!.... مسیحیان عیسی (ع) را  از کلیسا ها به بیرون رانده اند و انجا را به محلی برای ایجاد ترس و شکار هیولا و خون آشام و شیطان تبدیل کرده اند!!

خواب عجیبی است نه؟! خوابی که در آن می شود حرف زد،عمل کرد،شنید...خوابی که در ان انسانیت به فروش می رسد، مقدسات به بازی گرفته می شوند،غیرت معنایی ندارد...

دیگر داد و فریاد سودی ندارد... صدا به صدا نمی رسد!! پس ای آسمان، آسوده باش...زجه نزن... گریه نکن! انسان در خواب است... آن هم خوابی عمیق...صدایت را نمی شنود....!! بگذار سال ها در خواب بماند به امید اینکه با صدای لا اله الا الله فردی که قرار است روزی درهایت را به سویش بگشایی، بیدار شود....

                                 آمین

-------------------------------------------------

تموم شد.... خوب بود؟....کوچیک شما پروفسور تمپی هستم!!

اگه به نظرتون جاییش اشکال داشت حتما بگین چون من به شدت انتقاد پذیرم!!! فقط موقع انتقاد مواظب باشید بعدش اینجوری نشید:!!!

خب دیگه عرضی نیست.... چی؟؟!! چی میگی تو؟؟!! اها.... الان شاعر به من گفت که میخواد شعر بگه...با هم گوش جان میسپاریم به شاعر:

هرکجا هستی باش به درک.... پنجره،آب ، هوا، عشق، زمین مال خودت...

اصلا خاک تو سرت!!!

اووووووووووووووه.... چه بی اعصاب!!!

به قول منصور: شباتون پرستاره.... بدروووووووووووووووود




برچسب ها : دست نوشته های تمپتر , ادبی , مقاله بیداری , مقاله ادبی , خواب , عیسی , حضرت عیسی , موسی , حضرت موسی , کلیسا , یهودیت , مسیحیت , مسیحیان , مسیحی , تورات , انسانیت , شرف , غیرت , انسان , داستان انسان , لا اله الا الله , پول , لالایی , پسر , دختر , کافه اجتماعی , کافه جالب انگیز , دادگاه , خدا , آسمان خراش , آسمان , زمین , تگرگ , باران , زلزله , شیپور , گردنبند , غرور , فریاد , دیوار ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه اجتماعی ,

با درووووووود فراوان بر شما...منو شناختید؟! من همونم که یه روز/ میخواستم دریا بشم/ میخواستم بزرگترین دریای دنیا بشم/آروز داشتم برم/تا به دریا برسم/شب رو آتیش بزنم/ تا به فردا برســـــــــــــم.. اینم قیافم: بزرگ شدم نه؟!! چه قدی کشیدم!! برنج محسنه اخه!! بابت یک ماه و دوهفته تاخیر بسیار پوزش می طلبم...چه کنیم دیگه درسا سنگینه... از این ور باید درس بخونی از اون ور هم باید کار کنی تا پول تحصیل و زندگیتو در بیاری.... بری خونه کارای خونه رو انجام بدی...مس بسابی، یخ حوض بشکنی،از چشمه قله کوه دماوند آب شیرین بیاری!!!

عجب دور و زمونه ای شده! آدم شاخ در میاره..... نمیتونی تشخیص بدی با ساز زندگی خودت که عربی و بندری مینوازه برقصی و قر بدی یا با ساز زندگی مردم که هی ریتمو عوض میکنه!!

*ساعت 2 بعداز ظهر تعطیل شدیم سوار سرویس شدم که برگردم خونه... توی راه یه کامیون دیدم که پشتش نوشته بود: همه اسیر عشق اند ما اسیر مرغ!!! دور و زمونه رو میبینی....

 *ساعت آخر تو کلاس زیست نشستیم گرسنگی و تشنگی و خواب داره بهمون فشار میاره هیچی تو مغزمون نمیره! کلا اون بالا بالاهاییم... یهو رفیقم داره میگه تمی یه دیقه خودکار شانسیتو بده!! میگم چی؟!!! خمیازه میکشه میگه منظورم اینه که خودکار قرمزتو بده....( این هم دور و زمونه نسل جوان!!)

·        امتحان فیزیک داشتیم سوالا به شدت سخت بود!! سر جلسه آدم گریه ش میگرفت!!! یه هفته بعد معلم برگه ها رو تصحیح کرده آورده سر کلاس بعد از نیم ساعت فحش و ناسزا و دعوا برگه ها رو داد... داشتم ذوق مرگ میشدم!!! امتحان به این سختی از 10 نمره شده بودم 8!!! با شوق رفتم خونه گفتم مامان مامان اون امتحان سخته رو 8 گرفتم!! برگه مو گرفت پشت و روشو با سرعت جت یه نیگاه انداخت بعدشم چپ چپ نیگاه بنده کرد انگار میخواد منو بخوره گفت خاک تو سرت!!!( اینم دور و زمونه مادر و دختری)

·        رفتیم خونه مامان بزرگم پسرخاله نیم وجبی بنده، اول دبیرستانه اومده نشسته جلوم میگه خب دوستات خوبن؟!!! میگم حالا شماره شقایق رو نمیدی؟؟؟!! داره به دختر خالم میگه خب شما فردا ساعت چند میخوایین برین اردو؟!! گفت 12 تا 4 بعداز ظهر... نیشش تا بناگوشش باز شد گفت واقعــــــــــــا؟!!! خب حالا یه سر میام اونورا...َیکی نیس بهش بگه آخه کدوم ادم اسگولی به تو کوتوله نیگاه میکنه؟؟!!! ما زمانی که اول دبیرستان بودیم نمی فهمیدیم اصلا" پسر" به چه موجودی گفته میشه!!!( اینم از دور و زمونه پسرا)

  زنگ تفریح بود من و درسا کنار هم نشستیم داریم با صدای رسا اهنگ مای بیبی رو میخونیم یهو یکی از در داره میاد تو کلاس میگه آخــــــــــــــــی... قربون شما دوتا نوجوان نو شکفته برم من!!! ( اینم از دور و زمونه من و درسا و امرسان!!)

   دارم به شاعر میگم شاعر!! شعری بفرما... شاعر سرما خورده بود لیکن با صدایی گرفته فرمود:

عـــــــــشق یعنی علاقه، نه کفگیر و ملاقه      دوست دارم یه عالمه اندازه یه قابلمه

 من عاشق تو هستم تو قابلمه نشستم         یه لنگه کفش تو دستم منتظر تو هستم!!

  دلتون شاد و لباتون خندون.... بدرووووووووود




برچسب ها : عجب دور و زمونه ای شده , تمپتر , برنج محسن , قد , زندگی , پول , قله دماوند , دماوند , آب شیرین , شاخ , ساز زندگی , سرویس , کامیون , مرغ , طنز مرغ , مغز , گرسنگی , تشنگی , خودکار قرمز , نسل جوان , امتحان , فیزیک , فحش , جت , مادر , دختر , مامان بزرگ , پسر خاله , نیم وجبی , شماره , اردو , زنگ تفریح , مای بیبی , امرسان , شاعر , عشق , علاقه , کفگیر , ملاقه , قابلمه , دوست دارم , لنگه کفش , the tempter , Tempter ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز ,

سلام به همه برو بچه های کافه جوان

چند هفته پیش داشتم تو کتاب خونه محلمون نوشته های در و دیوارو میخوندم که 1مطلب نظرمو جلب کرد.وقتی خوندمش 1 جورایی ازش خوشم اومد و چند روز پیش که دوباره رفته بودم اونجا بازم دیدمشو تصمیم گرفتم اون واسه شما هم بزارم تا شما هم بخونید.

من همیشه از داستان زندگی آدمای پولداری که از صفر شروع کردن و موفق شدن و ساده زیستن خوشم میاد.



 با آقای وارنر بافیت دومین مردثروتمند دنیا NBC  مصاحبه شبكه


 كه مبلغ 31 میلیون دلار به موسسه خیریه بخشیده بود

در اینجا برخی از جلوه های جالب زندگی وی بیان شده:

او اولین سهامش را در 11 سالگی خرید و هم اكنون از اینكه دیر شروع كرده ابراز پشیمانی می نماید

او هنوز در همان خانه كوچك 3 اتاق خوابه واقع در مركز شهر اوماها زندگی می كند كه 50 سال قبل پس از ازدواج آنرا خرید. او می گوید هر آنچه كه نیازمند آن می باشد، درآن خانه وجود دارد. خانه اش فاقد هرگونه دیوار یا حصاری می باشد.

او همواره خودش اتومبیل شخصی خود را می راند و هیچ راننده یا محافظ شخصی ندارد.

او هرگز بوسیله جت شخصی سفر نمی كند هرچند كه مالك بزرگترین شركت جت شخصی دنیا می باشد.

شركت وی به نام بركشایر هات وی، مشتمل بر 63 شركت می باشد. او هرساله تنها یك نامه به مدیران اجرائی این شركتها می نویسد و اهداف آن سال را به ایشان ابلاغ می نماید. او هرگز جلسات یا مكالمات تلفنی را بر مبنای یك شیوه قاعده مند برگزار نمی نماید. او به مدیران اجرائی خود 2 اصل آموخته است

اصل اول: هرگز ذره ای از پول سهامداران خود را هدر ندهید

اصل دوم: اصل اول را فراموش نكنید

تنها 5 سال پیش بود كه بیل گیتس، ثروتمندترین مرد دنیا، او را برای اولین بار ملاقات نمود. بیل گیتس فكر نمی كرد وجه مشتركی با وارنر بافیت داشته باشد. به همین دلیل او ملاقاتش را تنها برای نیم ساعت برنامه ریزی نموده بود. اما هنگامی كه بیل گیتس او را ملاقات نمود، ملاقات آنها به مدت 10 ساعت به طول انجامید و بیل گیتس یكی از شیفتگان وارنر بافیت شده بود.

وارنر بافیت نه با خودش تلفن همراه حمل می كند و نه كامپیوتری بر روی میزكارش دارد. توصیه اش به جوانان اینست كه:

از كارتهای اعتباری دوری نموده و به خود متكی بوده و بخاطر داشته باشند كه:

الف) پول انسان را نمی سازد، بلكه انسان است كه پول را ساخته

ب) تا حد امكان ساده زندگی كنید.

ج) آنچه كه دیگران می گویند انجام ندهید. تنها به آنها گوش فرا دهید و فقط آن چیزی را انجام دهید كه احساس خوبی را به شما عرضه می كند.

د) بدنبال ماركهای معروف نباشد. آن چیزهائی را بپوشید كه به شما احساس راحتی دست میدهد

ه) پول خود را بخاطر چیزهای غیر ضروری هدر ندهید. تنها بخاطر چیزهائی خرج كنید كه واقعا به آنها نیاز دارید.

و) نكته آخر اینكه، این زندگی شماست. چرا به دیگران این فرصت را می دهید

كه برای زندگیتان تعیین تكلیف نمایند؟


برچسب ها : کافه جوان , کتاب خونه , داستان , پولدار , آدمای پولدار , آدم پولدار , ساده زیستن , مصاحبهNBC , NBC , وارنر بافیت , دومین مردثروتمند دنیا , دلار , سهام , ازدواج , شهر اوماها , اتومبیل , محافظ شخصی , جت , جت شخصی , بركشایر هات وی , بیل گیتس , ثروتمندترین مرد دنیا , تلفن همراه , جوانان , كارتهای اعتباری , پول ,
دسته بندی : کافه جالب انگیز , کافه داستان ,

دیروز از میدون هفت تیر سوار یه تاکسی شدم تا میدون ولی عصر .میدون که رسیدیم به راننده گفتم : چقدر بدم خدمتتون؟ گفت : 400 تومن. گفتم: داداش 400 تومن؟ این که دو قدم راه بیشتر نبود. گفت: داداش اینجوری قدم بر داری که خشتکت پاره میشه.نمیدونستم بخندم یا عصبانی شم.

کارامو که انجام دادم برگشتم خونه .در رو که باز کردم آبجیم عین عجل معلق پرید جلوم ...  جااا خوردم اون شکلی دیدمش .   گفتم: خودتی آبجی؟  گفت : آره تعجب کردی؟ یعنی رنگ موهام اینقدر خوجل شده؟  گفتم: خب ورپریده صبر می‌کردی چند سال دیگه خودش سفید می‌شد دیگه !!! .یعنی اون چک پولی که دیروز از من گرفتی رو دادی موهاتو سفید کردی؟!!!!آبجی جوش آورد و با دلخوری گفت: هولمز تو به دودی میگی سفید؟!!! اصلا تو فرق موهای نقره‌ای٬ یخی٬ برفی٬ صدفی٬ شیری٬ نباتی٬ استخونی٬ کاهی٬ کرم رو تشخیص میدی؟!! واقعاً از نظر تو همه‌ی اینا سفید هستن؟!!! دیدم خیلی کفریه گفتم : بیا جلوتر ببینم . آهان الان که دقت می کنم میبینم این رنگه دودیه چقدر هم بهت میاااد.

شب سر میز شام   قضیه ی تاکسیو واسه بابا تعریف کردم. آبجیم نخود هر آش شد و پرید وسط حرفم که : کجای کاری داداش بعد از قضیه ی یارانه ها همه چی گرون شده. نه که دست تو جیبت نمیکنی خبر نداری .  گفتم چرت نگو .مثلا  کجا بایدخرج میکردم که نکردم؟  ورپریده گفت: یه کفش صورتیه خفن دیدم پاشنه اش شش سانتیه خیلی خوشگله میخریش برام؟ گفتم: نه ولی صبر کن سر برج شاید خریدم . گفتش کدوم برج. گفتم: میلاد هههههههه . بابام گفت: راست میگه آبجیت همه چی سرسام آور گرون شده. یاد قدیما بخیر شاید باورتون نشه ولی من بچه بودم مامان بزرگتون یه اسکناس ده تومنی میزاشت کف دستم و منو میفرستاد خرید خونه کنم. وقتی بر میگشتم دو سه کیلو سیب و پرتقال دستم بود . یه شونه تخم مرغ .نیم کیلو پسته و یه عالمه چیپس و پفک و هله هوله تازه یه چیزی هم اضافه میموند واسه تو جیبیم.دیگه مگه ممکنه اون روزا برگرده .نه محاله...
. آبجیم
پرید وسط که : آره  بابایی دیگه نمیشه از این کارا کرد. آخه این روزا دیگه حتی تو مغازه های کوچیکم دوربین مدار بسته گذاشتن .


برچسب ها : شرلوک , هولمز , یارانه , داستان , داستان خانوادگی , برج میلاد , کرایه تاکسی , کرایه گران , برج , پول , فقیر , بدبخت , رنگ مو , سفید , موی سفید , مو , پشم ,
دسته بندی : کافه طنز ,

این بیماری شما باید فوری درمان بشه:
یعنی من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه این بیماری خیلی ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتیبش رو بدم!

خوب بگید ببینم مشکلتون از کی شروع شد:
یعنی من از بیماریتون چیزی نفهمیدم و ایده‌ای ندارم و امیدوارم شما خودتون سرنخی به من بدین!

یک وقت دیگه از منشی برای آخرهای این هفته بگیر:
یعنی من امروز با دوستام دوره دارم، باید برم زودتر بزن به چاک!

هم خبرهای خوب و هم خبرهای بد براتون دارم:
یعنی خبر خوب اینه که من قراره یه ماشین جدید بخرم و خبر بد اینکه شما باید پول اونو بدین!

من به این آزمایشگاه اطمینان دارم بهتره آزمایش هاتون را اونجا انجام بدین:
یعنی من 40 درصد از پول آزمایش بیمارانی که به اونجا معرفی می کنم را می‌گیرم!

دارویی که براتون نوشتم داروی خیلی جدیدیه:
یعنی من دارم یه مقاله علمی می نویسم و می خواهم از شما مثل موش آزمایشگاهی استفاده کنم! 

اگه تا یک هفته دیگه خوب نشدید یه زنگ به من بزنید:
یعنی من نمی دونم بیماریتون چیه شاید خود به خود تا یک هفته دیگه خوب بشه!

بهتره چندتا آزمایش تکمیلی هم انجام بدین:
یعنی من نفهمیدم بیماریتون چیه. شاید بچه‌های آزمایشگاه بهتون کمک کنن!

ابن بیماری الان خیلی شایعه:

یعنی این چندمین مریضیه که این هفته داشتم باید حتما امشب برم سراغ کتاب های پزشکی و درمورد این بیماری مطالعه کنم!


اگه این عوارض از بین نرفت هفته دیگه زنگ بزنید وقت بگیرین:

یعنی تا حالا مریضی به این سمجی نداشتم خدا را شکر که هفته دیگه مسافرتم و مطب نمیام!


فکر نمی کنم رفتن پیش فیزیوتراپیست فایده‌ای داشته باشه:

یعنی من از فیزیوتراپیست ها نفرت دارم نرخ‌های ما رو شکستن!


ممکنه یک کمی دردتون بیاد:

یعنی هفته پیش دو تا مریض از شدت درد زبونشون رو گاز گرفتن!


فکر نمی‌کنید این همه استرس روی اعصابتون اثر گذاشته باشه:

یعنی من فکر می کنم شما دیوونه هستین و امیدوارم یک روانشناس پیدا کنم که هزینه‌های درمانتون رو باهاش قسمت کنم!




برچسب ها : پزشکی , دکتر , منشی , مطب , مسافرت , دوره , درمان , روانشناس , پول , هزینه درمان , درد , آمپول , مریض , بیمار , بیماری جدید , دارو , دارو های جدید , داروی ایدز کشف شد , فیزیوتراپیست , آزمایشگاه , سندمن , سندمن و پزشکی , دکتر سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( شنبه 16 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( دوشنبه 4 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( شنبه 28 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت