تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

با درود فراوان
از این پست میخوام استارت بزنم برای نقد فیلم هایی که دیدم. البته فقط فیلمو نقد نمیکنم. یه خلاصه ای از فیلم میگم و اگر لازم باشه کمی هم منبر میرم

 


فیلم مورد بحث نامش هست : پسر صدام (son of saddam)
این فیلم درباره گوشه ای از زندگی نکبت بار عدی صدام حسین ساخته شده. شخصیت اصلی داستان مردیه به نام لطیف. لطیف یکی از سربازای کرد تبار ارتش عراقه که در حال جنگ با ایران میان سراغش و میبرنش پیش عدی. اونجا معلوم میشه اینا تو مدرسه هم کلاسی بودن. لطیف از نظر ظاهری خیلی شبیه عدی بود. عدی ازش میخواد بیاد بدلش بشه تا خودش از خطراتی مثل ترور شدن حفظ بشه. لطیف اول قبول نمیکنه و میبرنش زندان ابو غریب، بعدم تهدید میکنن که خانوادشو میارن زندان. خلاصه این لطیف قبول میکنه و میره وارد خانواده صدام میشه. پزشکان چند تا جراحی کوچیک روی دماغش و اینا انجام میدن و لطیف کاملا شبیه عدی میشه. از اینجاس که ما مشاهده میکنیم خانواه صدام چقدر کثیف بودن و سردسته کثافت کاریاشون همین عدی بوده. لازم به ذکر است که این فیلم کاملا بر اساس مستندات تاریخیه. مشروب خوردن و استفاده از مواد مخدر که فقط به خودش ضرر میزد و اصلا اشکالی نداشت. ولی این پسر جنایت هایی انجام میداد که در وصف نمیگنجد. تو قصرش پر بود از دختر های رنگارنگ نوجوان. هر چند روز یه بار با ماشین میرفت تو خیابون و یکی دوتا دختر مدرسه ای رو از خانواده هاشون به زور جدا میکرد و میبرد قصر خودش. بعد از اینکه استفاده هاشو میکرد و دختره دلشو میزد خیلی شیک میکشتش و مینداختش تو بیابون. هر کسی که جلوی راهشو میگرفت به حدی شکنجه ش میکرد تا جنونش ارضا بشه و بعدم میکشتش. من خودم یکی از مواردشو قبلا خوندم و بهتون میگم. تیم ملی فوتبال عراق تو مسابقات آسیایی شرکت میکنه و حذف میشه و در مسابقه آخر شکست 4-0 متحمل میشه و به عراق بر میگرده. داستان رو یکی از بازیکنان تیم که موفق شده بود تنها گل عراق در بازی ها رو به ثمر برسونه نقل کرده. تیم با مینی بوس داشته به سمت بغداد میرفته که یهو توقف میکنه. یکی از مامور های عدی وارد میشه و بهشون میگه پسر رئیس جمهور میخواد شما رو ببینه. بازیکنا با خودشون میگن ما که حذف شدیم، برا چی میخواد ما رو ببینه؟ مینی بوس راه میفته و بازیکنا بعد از یه ساعت متوجه میشن دارن کجا میرن! زندان ابوغریب! عدی اونجا منتظرشون بود. بازیکنا حدود یک ماه اونجا زندانی بودن و هر کاری بگین رو اینا صورت گرفت. حتی عدی اینا رو مجبور میکرد به هم دیگه تجاوز کنن تا گناهاشون بخشیده شه یا اینکه مجبورشون میکرد ادرار و مدفوع هم دیگه رو بخورن. بعد از یه ماه هم همه شونو به خط کرد تیر بارونشون کرد. فقط اون یه بازیکن که گل زده بود رو از ناحیه نخاع فلج کرد تا بتونه داستان رو برای بقیه تعریف کنه. تو این فیلم یه سکانسی هست که یه نوار ویدئو برای لطیف میارن و میگن این از آرشیو شخصی عدی اومده و دستور داده تو نگاه کنی. یکی از صحنه های این نوار نشون میده یکی از همون بازیکنان فوتبال داره شلاق میخوره به صورتی که از یک پا آویزون شده. دقیقا بعد همین یه ورزشکار زن رو نشون میده که روی تخت برقی در حال شکنجه شدنه. اونی که برای لطیف داره توضیح میده میگه این ورزشکار تونست تو المپیک مسکو مدال نقره رو در دو میدانی بیاره و به خاطر این که طلا نیاورد این بلا سرش اومد. البته این فیلم ها واقعا از آرشیو شخصی عدی بود. این فیلم در واقع تلفیقی از مستند های واقعی و فیلم سازی در زمان حال هست. شما در طول فیلم بارها می بینید که فیلم سوییچ میکنه رو صحنه های قدیمی و واقعی. این سبک فیلم زیبایی خاص خودشو داره و میشه اونو با فیلم صورت زخمی ، شاهکار آل پاچینو مقایسه کرد. در اون فیلم هم آل پاچینو زندگی یکی از بزرگترین و خطرناک ترین قاچاقچی های مواد مخدر یعنی آل کاپون رو شبیه سازی کرده بود. البته با اسم تونی مونتانا. کیه که ندونه صورت زخمی اصلی همون آل کاپون بوده؟!
خشونت این فیلم بسیار بالاس و همچنین حاوی محتوای غیر اخلاقی هم هست پس توصیه میکنم اگر این فیلمو گیر آوردید به شدت از دیدن آن به همراه خانواده خودداری کنید. آخر فیلم رو براتون نمیگم که سرانجام لطیف و عدی چی شد. البته خودتون میدونید که سال 2003 و در جنگ آمریکا با عراق عدی کشته شد. اما نکته ای که من در طول فیلم بارها بهش فکر کردم جنگ ایران با عراق بود. بعضی از مخالفان میگن جوان های کشورمونو از دست دادیم. یا میگن جنگو خیلی طول دادیم یا هزاران بهانه دیگه میارن تا این جنگو بیهوده نشون بدن. ما هشت سال در برابر عراق جنگیدیم. کلی شهید دادیم. کلی مجروح و جانباز دادیم. چند سال از پیشرفت کردن باز ایستادیم. ولی به نظر من کار خوبی کردیم. اسم این جنگو گذاشتن 8 سال دفاع مقدس. ولی من به شما میگم این دفاع مقدس نبود. بلکه این جنگ مقدس بود. ما نباید بگیم در برابر عراق دفاع کردیم. در واقع باید با افتخار بگیم ما 8 سال با عراق جنگیدیم. نه با کشور عراق، بلکه با صدام جنگیدیم، با خانواده صدام جنگیدیم. جنگ با همچین کسایی باید برای ما ایرانی ها افتخار باشه. ما با این جنگ نشون دادیم هنوز هم مهد تمدنیم و هنوز هم ایرانی بهترین نژاد توی دنیاس. باور کنید اگر باز هم جنگی بشه و برای من آشکار بشه که ما داریم با افرادی می جنگیم که مثل صدام و خانواده صدام هستن، شک نکنید اولین نفری هستم که میرم بجنگم و تا آخرین قطره خونم با این چنین مردمانی مبارزه میکنم. درود به شرف ایرانی ها. درود به شرف پدران ما که وقتی ما بچه بودیم یا هنوز به دنیا نیومده بودیم با عراق جنگیدن و نذاشتن ذره ای از خاک وطنمون بیفته دست این عراقی ها. اون کسایی با این جنگ مقدس مخالف بودن و هستن به این نکته توجه بکنن که اگر ما تو این جنگ شکست میخوردیم الان یه رگ خودش یا بچه ش عراقی بود. همین عدی میومد تو خاک ایران و با اون ماشینش خواهر و مادر خودشو میبرد و ازشون سو استفاده میکرد و بعدم میکشت. اون آقا توجه کنه که اگه ما شکست میخوردیم شب عروسیش بهش خبر میدادن که عدی میخواد امشبو با زنت بگذرونه. ببینم هنوزم مخالفت میکنه یا نه. باور کنید دوستان تو همین جنگ مقدس ما این اتفاق افتاده بود. سربازای عراقی اومده بودن تو یکی از روستا های خوزستان و دیده بودن عروسیه. عروس تو اتاق بود و مادر داماد تو حیاط داشت نون میپخت. سربازا هم که میدونید چند وقته زن ندیدن و وقتی میبینن بدجوری وحشی میشن. این سربازا سراغ عروسو میگیرن. مادر داماد میفته به پاشون میگه اونو ولش کنید. تازه داره عروس میشه. بیاید به من تجاوز کنید اما به اون کاری نداشته باشید. سربازا همون جا اون زنو میندازن تو تنور و به عروس و همه زن های اون شهر تجاوز میکنن و مردا رو میکشن. فردا صبحش همه زنهای اون روستا خودشونو کشته بودن....

((شاه کوروش را به بهانه بودن خودش خواباند ولی جوانان ما در جنگ کاری کردند که کوروش از خواب بیدار شود و تحسینشان کند))

بهتون توصیه میکنم حتما این فیلمو ببینین. میتونه خیلی تاثیر گذار باشه....

از من نکن خدافظی...!                  

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

** پی نوشت: عکسی که در اول پست میبینید عکس خود عدی هست به همراه یک زن. در فیلم مذکور اون زن نقش مهمی رو ایفا میکنه




برچسب ها : نقد فیلم , نقد فیلم و سندمن , پسر صدام , فیلم پسر صدام , عدی صدام حسین , صدام حسین , عراق , لطیف , سرباز , کرد , ارتش عراق , ایران , هم کلاسی , بدل , بدل های عدی , ترور , ابو غریب , خانواده صدام , مشروب , مواد مخدر , قصر عدی , عکس های قصر عدی , عکس های قصر صدام , دختر مدرسه ای , ماشین , تیم ملی فوتبال عراق , مسابقات آسیایی , مینی بوس , بغداد , رئیس جمهور , تجاوز , تجاوز در زندان , ادرار و مدفوع , مسکو , المپیک مسکو , آرشیو شخصی عدی , دو میدانی , مدال نقره , مدال طلا , صورت زخمی , آل پاچینو , آل پاچینو و سندمن , قاچاقچی , آل کاپون , آل کاپون و سندمن , تونی مونتانا , تونی مونتانا و سندمن , محتوای غیر اخلاقی , جنگ آمریکا با عراق , جنگ ایران با عراق , شهید , مجروح , جانباز , پیشرفت , 8 سال دفاع مقدس , جنگ مقدس , خوزستان , شاه , کوروش , سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه فیلم و سینما ,

سلام!
اگه پستای قبلی من در مورد دانشگاهو خونده باشین (اگه نخوندین لینکش تو مطالب مرتبط آخر همین پست هست)  یادتونه که ما یه منطقه 11 داشتیم که دانشجو های اونجا درس زندگی یاد میگرفتن! من بهتون قول داده بودم چیزای جالب تری تو همین زمینه براتون بنویسم. حالا وقتشه!


ما معمولا با اتوبوس برمیگردیم خونه. یه سری من تنها بودم و دوستام همه رفته بودن. تنهایی برگشتم خونه. از اونجایی که تو اتوبوس حداقل برا یه نفر جا پیدا میشه (هفتاد درصد مواقع پیدا نمیشه مگر در شرایط خاص که بعدا میگم). خلاصه رفتم رو یه صندلی که عقبای اتوبوس بود نشستم و راه افتادیم هنوز 10 دقیقه نگذشته بود که یهو یه پسره از اون ته داد زد: آقای راننده، چراغا رو خاموش میکنی؟!! (با لحن بابایی گوشیو بردار بخونید!) راننده یه لبخندی زد و خاموش کرد! فقط نور های آبی کم فروغی اطراف سقف روشن بود که همون پسره دوباره با همون لحن گفت: آقای راننده، بقیه شم خاموش میکنی؟!! راننده هم خاموش کرد! من فک کردم اینا میخوان بخوابن. خوشحال شدم و سرمو گذاشتم رو کیفم و چشامو بستم یهو شنیدم چند نفر از پشت سرم دارن میگن اووووووووووووووووه! (با لحن تماشاگرا وقتی تیم یه موقعیت خوبو خراب میکنه و میگن واااااااای) من برگشتم ببینم چه خبره که چشمتون روز خوب نبینه! چه برسه به روز بد! دیدم صندلی پشت سری من یه دختر و پسر نشستن و معذرت میخوام دارن ماچ و بوسه میکنن! هر بار که این عمل قبیح و زیبا رو انجام میدادن جمعیت میگفت اوووووووووووووووووووه! هر سری هم صداشون بلند تر میشد!
چند تا دختر از جلوی اتوبوس به راننده غر زدن که ما میخوایم درس بخونیم و چراغا رو روشن کن. راننده روشن کرد اما دیری نپایید که اون پسره بازم صداشو اونجوری کرد و گفت: آقای راننده، چراغا رو خاموش میکنی؟ راننده هم انگار اهل دل بود خاموش کرد! منم کامل برگشتم تا صحنه ها رو نگاه کنم و بعدا سانسور کنم! این بساط خاموش/روشن کردن چراغا و ماچ و بوسه ها به دفعات تکرار شد ( تا جایی که من پیاده شدم 6 بار تکرار شده بود!)
ما از این داستان نتیجه میگیریم که به جای فیلم و سریال، صدا و سیما باید کل جمعیت جوان کشور ما رو سانسور کنه! چون به قولی همه این کاره ان!
هر کدوم از دوستان که عکس و فیلم این ماجرا رو میخوان به آیدی من پی ام بدن تا با زبون شیرین فارسی بهشون حالی کنم که ماه هاست دوربین گوشی من خرابه و حال ندارم برم درستش کنم! باور کنید اگه دوربین داشتم.... چه فیلما که از این دانشگاه نمیساختم!

با این همه خبرای هیجان انگیز وقتش رسیده که من شعر بخونم!
از من نکن خدافظی!
نمیخوام بری تو با کسی!
ازم جدا بشی ، بگو میخوای کجا بری ، میخوای بری سراغ کی؟
 

 




برچسب ها : دانشجو , دانشگاه , اتوبوس , راننده , بابایی گوشیو بردار , ماچ و بوسه , فیلم و سریال , صدا و سیما , این کاره , دوربین گوشی , صحنه دار , عکس های صحنه دار , سندمن , دانشگاه سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
مطالب مرتبط : دانشگاه آزاد - واحد پرند - چگونه جاییست؟ , حراست دانشگاه ,
دسته بندی :

با درود فراوان خدمت شنوندگان عزیز!
میخوام یه ماجرایی رو براتون تعریف کنم که میتونه جالب باشه!
رفته بودم خونه یکی از دوستام که حوالی پارک ملت زندگی میکنه. بهم گفت سندمن میای بریم استادیوم؟ گفتم بازی کیه؟ گفت نمیدونم ولی میگن خیلی شلوغه. خر تو شیر شده! گفتم باشه بریم! نمیدونم به چه علتی تصمیم گرفتیم پیاده تا استادیوم بریم! دکتری که شاخ و دم نداره! تو  راه بودیم که دوتا از دوستای قدیممونو دیدیم که اونام داشتن پیاده میرفتن استادیوم! خلاصه با هم هم مسیر شدیم و تو راه کلی حرف زدیم تا زمان زود تر بگذره و خسته نشیم!. وسطای راه بودیم که من یهون احساس کردم گشنه م شده! رفتیم ساندویچی و من یه نون باگت خالی با دوتا نوشابه خانواده خوردم و فک کنم سیر شدم! خلاصه رفتیم رسیدیم استادیوم دیدیم قیامت شده! اتوبوس اتوبوس آدم میومد! از در و دیوار هوادار میریخت. همه هم با لباسای خاکستری! من به هرکی میگفتم بازی کیه نمیدونست فقط میگفت بهمون گفتن بیاید اینجا!
رفتیم بلیط بگیریم دیدیم گرون شده. سه چهار برابر شده بود. طبقه بالا 7500 تومن! همینجوری که دو به شک بودیم بلیط بخریم یا نه من احساس کردم دستشویی دارم! به رفیقم گفتم بیا بریم دستشوییشو پیدا کنیم که گفت مشکل من نیست! خودت برو پیدا کن! من رفتم دیدم یه تابلو زده سرویس بهداشتی. حدود 10 دیقه رفتم تا بهش رسیدم دیدم مردم صف کشیدن. رفتم ته صف دیدم یکی داره چپ چپ نگاه میکنه. از جلوییم پرسیدم این چرا اینجوریه؟ گفت آخه فیش نگرفتی. گفتم فیش چیه؟ گفت باید یه سکه 500 تومنی بندازی تو دستگاه بعد دکمه رو بزنی یه فیش بهت میده که شماره تو روش نوشته. گفتم چی؟؟؟؟ 500 تومن برا یه دستشویی کوچیک؟؟؟؟؟؟ فک کردن ما خریم؟ انقد نمیرم تا برگرده بالا. یارو گفت خود دانی! رفتم که برم پیش بچه ها دیدم نمیشه تحمل کرد. برگشتم سمت دستشویی که یکی از بچه های محلو دیدم. بهم گفت اگه میخوای پول ندی باید سرتو بندازی پایین بدوی تو و به کسی رحم نکنی. فقط مواطب باش کسی نبیندت! من دیدم این داره چرت میگه! ولی با خودم گفتم به امتحانش می ارزه! دویدم رفتم تو دیدم پشت در هر توالتی 4-5 نفر وایسادن و منتظرن! بعد دیدم در یه توالت باز شد و یه پسره رفت تو بعد یهو برگشت رفیقاشو صدا کرده و چهار نفری با هم رفتن تو! اصلا باورتون نمیشه چه فضایی بود! من دیدم یه توالت خالی شد و کسی هم پشت درش نیست. سریع رفتم تو و درو بستم تا اومدم شلوارمو بکشم پایین دیدم یکی در میزنه. از بالای در نگاه کردم دیدم پلیسه! بهم گفت شما فیش تهیه کردی؟ گفتم نه! نمیدونستم! گفت پس بیا بیرون. گفتم یه دیقه وایسا بذار کارمو بکنم الان میام. گفت امکانش نیست! با لگد میکوبوند به در! دستشو از زیر میاورد تو! منم دیدم بیخیال نمیشه یه فحش پدر مادر دار بهش دادم یه دفعه درو شیکوند اومد من از پس گردن بلند کرد و با اردنگی انداخت بیرون! دیدم اون بچه محلمون داره مثل اسب میخنده! گت منم همینجوری شدم! بیا بریم پشت یه بوته ای چیزی کارمونو بکنیم! رفتیم یه درخت پیدا کردیم که خیلی بزرگ بود معلوم بود خیلی قدیمیه ولی رنگ و رو رفته بود. من یه ورش وایسادم و اونم رفت سمت دیگه ش و شروع کردیم! در همون حال هم داشتن با موبایل ازمون فیلم میگرفتن! فک کنم حدود یه ربع مشغول دستشویی کوچیک بودم! تموم که شد از خواب پریدم و دست زدم به شلوارم دیدم خشکه! خیالم راحت شد و دوباره خوابیدم!
بله دوستان! من اینو خواب دیده بودم اما تعبیر این خواب میتونه خیلی نکات رو در بر داشته باشه!

اول این که اکثر هواداران فوتبال از قشر کم درآمد هستند و پیاده یا با وسایل نقلیه عمومی به ورزشگاه میان

دوم: مردم ایران در امر تغذیه مشکل دارن و در غذاخوری های بین راهی هم غذاهای چرت سرو میشه

سوم: ورزشگاه آزادی از نظر امکانات رفاهی از جمله سرویس های بهداشتی زیر خط فقر قرار داره و اون پولی که بابت بلیط گرفته میشه به هیچ وجه صرف رسیدگی به ورزشگاه نمیشه و همش میره تو جیب آقایون

چهارم: مردم به جای اینکه به افرادی که دچار مشکل شدن کمک کنن ، ترجیح میدن با موبایل ازشون فیلم بگیرن و بهشون بخندن! این نشون میده حس همنوع دوستی داره کم کم تو کشور ما از بین میره

پنجم: اون درخت که سن و سال داشت ولی رنگ و رو رفته بود نشونه خود استادیوم آزادی بود که خیلی پیر شده ولی بهش رسیدگی نمیشه و دیگه نشونی ز اون ورزشگاه که افتخار فوتبال ما بود نداره

یه مسئله دیگه هم هست و اون قیمت بالای بلیط هاس. از اونجایی که اون افرادی که میرن استادیوم اکثرا دانش آموز، دانشجو یا بیکار هستند هزینه ها خیلی بالاس و مسئولین باید یاری کنن

تعبیر خاص دیگه ای به ذهنم نمیرسه و فقط میتونم بگم از من نکن خدافظی!     




برچسب ها : sandman , سندمن در استادیوم , استادیوم ازادی , اتوبوس , درخت , دستشویی , فیش , سندمن در دستشویی , دستشویی های استادیوم , نون باگت , موبایل , فیلم , لو رفته , هواداران فوتبال , پلیس , پلیس دستشویی , ساندویچی , سندمن در ساندویچی , سندمن , کافه جوان , خواب های سندمن , وبلاگ کافه جوان , the sandman ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه فوتبال ,

با عرض سلام و تسلیت خدمت فوتبال دوستان عزیز
ما هرچی اومدیم اینجا عملکرد تیمها و فدراسیون رو نقد کردیم انگار اره تیز کردیم یا بادمجون واکس زدیم. حرف ما به خرج هیچکی نرفت. هرچی گفتم بیاید این تیما رو خصوصی کنید تا خودشون درآمد زایی کنن نذاشتید. فقط مثل بختک افتادید رو این فوتبال و دارید میخورید. معلومه وقتی از کنار فوتبال پول های هنگفت یا شهرت گیر آقایون میاد نبایدم انتظار داشت دست از سر این فوتبال بیچاره بردارن.همین استقلال و پرسپولیس رو اگه خصوصی کنن میتونن کلی درآمد کسب کنن. به قول مرحوم حجازی اگه هر هوادار استقلال سالی هزار تومن به باشگاه بده بودجه باشگاه میشه بیست میلیارد تومن در سال. شما حالا حق پخش تلویزیونی و حق بلیط فروشی و تبلیغات کنار زمین و ... رو در نظر بگیرید. اون موقع دیگه استقلال کمبود پول میاره که بازیکنی مثل جباری قهر کنه و سر تمرین نیاد؟ اصلا چرا سیاسیون باید تو فوتبال نقش داشته باشن؟این همه به فوتبال ما ضربه زدن خسته نشدن؟ نتیجه ش شد چی؟ ما تا پارسال 4 تا سهمیه ثابت تو لیگ قهرمانان آسیا داشتیم که الان شده 2 تا! دوتا تیم دیگه مون باید برن پلی آف و این داستانا. من به ای اف سی حق میدم. این آقایون فوتبال مارو به نابودی کشوندن و هنوزم نمیخوان دست بردارن.

دیروز ( 4 شنبه ) تو صفحه ورزشی روزنامه همشهری خوندم نماینده ببخشید بی شعور اراک گفته تیم نفت فعلا داره خوب نتیجه میگیره. فعلا حرفی نمیزنیم تا به حاشیه نره ولی آخر فصل منتقلش میکنیم به اراک. به جون خودم که از همه کس برام عزیز تره اگه اون نماینده دم دستم بود جوری میخوابوندم تو گوشش که یادش بره نماینده کدوم شهره. ( من به مردم اراک هیچ توهینی نمیکنم و ازشون میخوام منطقی باشن) اگه تیمامون خصوصی بود که اینجوری نمیشد. هرکی از ننه ش قهر میکنه یه تیم برمیداره میبره شهرش. آقایون، بیاین از انگلیس یاد بگیرین. تا پارسال شهر لندن 5 تا تیم تو لیگ برتر داشت.(چلسی - آرسنال - تاتنهام - فولام - وستهام) کی اعتراض کرد که چرا فلان شهر تیم نداره؟ کی جرات داره بگه من فولامو بیارم شهر خودم؟ وقتی وستهام سقوط کرد اصلا فکرش به این رسید که بره امتیاز سوانسی رو بخره؟ سه فصل پیش نیوکاسل سقوط کرد. رفت تلاش کرد و فصل بعدش اومد بالا. بهترین مهاجم نوک تاریخ انگلستان (اندی کارول) رو هم به دنیای فوتبال معرفی کرد. تا وقتی فوتبال ما و لیگ ما خصوصی نشه اوضاع تغییری نمیکنه. وقتی تیم خصوصی نیست خود به خود باشگاه ها به یه مصرف کننده کامل تبدیل میشن و تولیدی درکار نیست. تا چند سال دیگه ما میتونیم از آندو تیموریان و مجتبی جباری استفاده کنیم؟ بازیکنایی که ما الان بهشون میگیم جوان و با استعداد و آینده دار الان دارن به مرز پیری میرسن. خسرو حیدری ، خلعتبری ، جباری ، قاسم حدادی فر ، تیموریان ، زنید پور و... الان 28 سالشونه. فتح ا.. زاده تا چند سال دیگه میخواد بمب بترکونه وقتی دیگه بمبی در کار نیست؟ وقتی باشگاه ها خصوصی نیست یه مدیر فقط میاد حاضری خوری میکنه و چند تا بازیکن با قیمت بالا و کاذب میخره تا پستشو حفظ کنه. اکثر مدیران باشگاه ها اصلا به فکر فوتبال نیستن. وقتی باشگاه خصوصی نیست یعنی تیم پایه ای درکار نیست ، استعداد یابی ای درکار نیست. تیمای جانبی درکار نیست. الان بارسلون و رئال مادرید تو اکثر رشته های ورزشی تیم دارن و حسابی هم بهشون رسیدگی میکنن. ما زیر همین فوتبالش زاییدیم.


الان پرویز مظلومی وقتی نتیجه نمیگیره یه بهونه داره : ملی پوشامو نداشتم. راستم میگه. استقلال بدون ملی پوشاش به یه تیم کاملا عادی و بی خظر تبدیل میشه. خوب الان ملی پوشا چرا نیستن؟ چون تیم ملی بازی داره. تیم ملی خیلی مهمه و حق داره که استفاده بکنه ولی تیم ملی هم بدون ملی پوشا نتیجه نمیگیره. از هرکی بپرسی مشکل کجاس میگه از برنامه ریزی فشرده سازمان لیگه. وقتی با عزیز محمدی حرف بزنی انقد تند تند برات دلیل میاره (البته اکثر دلیلاش چرته) که پشیمون میشی. مشکل از عزیز محمدی نیست. مشکل از لیگ ماس که خصوصی نیست و هیچ استقلال عملی نداره. مگه نه اینکه تیمای ما تو لیگ بازی میکنن؟ پس چرا سازمان لیگ هیچ حمایتی ازشون نمیکنه؟ اصلا تعریف سازمان لیگ اینه که باید در خدمت باشگاهها باشه و حق اونا رو از فدراسیون بگیره. ولی باشگاههای ما خودشون باید مثل پرویز مظلومی وایسن غر بزنن تو مطبوعات. صد البته که صداشون به هیچ جا نمیرسه. سازمان لیگ ما اونقدر استقلال عمل نداره که یه اسپانسر برا خودش بگیره. اول فصل اومد اسمشو گذاشت لیگ ایرانسل ولی زود با مخالفت آقایون روبرو شد که با نظرات کاملا غیر کارشناسی گفتن اسمو عوض کن. باید اسم خلیج فارس رو لیگ باشه!


آخه برادر من تو اگه میخوای اسم خلیج فارسو زنده نگه داری باید یه کارای دیگه بکنی.....


الان چند ساله که لیگ برتر انگلیس با این اسم شناخته میشه:
BARCLAYS PREMIER LEAGUE
همین اسم باعث میشه سازمان لیگ برتر انگلیس سالی میلیونها پوند درآمد زایی داشته باشه تا دیگه به حق بلیط فروشی و حق پخش تلویزیونی تیمها دست درازی نکنه. وقتی تیم ملی انگلیس بازی داره برنامه ریزی لیگ طوری میشه که ملی پوشا بتونن بدون هیچ مشکلی برا باشگاهاشون بازی کنن و حق تیمی ضایع نمیشه.


یه موضوعیم هست که خیلی منو آزار میشه و اونم دربی پایتخته. اصلا حق میزبان و میهمان از نظر تماشاگر توش رعایت نمیشه. اینم به خاطر فوتبال دولتیه. اگه خصوصی بود باشگاها خودشون ترجیح میدادن درصد تماشاگرا 90 به 10 باشه. یه بار پرسپولیس و یه بارم استقلال. اینجوری هیجانش خیلی بیشتره و بازیها هم تماشاگر پسند تر میشه. نمونه ش هم اینتر و میلان که هردو در ورزشگاه سن سیرو بازی میکنن و دربی هاشون کاملا طبق قانونه.

 تو همین دربی تهران یه چیز که بیشتر از درصد تماشاچیا منو آزار میده دیدن یک اسپانسر برای هر دو تیمه. من نمیدونم اینا چی از جون این فوتبال میخوان؟ چرا اسپانسر این دو تیم باید یکی باشه؟ اگه یکیشون از اون یکی موفق تر باشه حق نداره یه اسپانسر بهتر جذب کنه؟
از دیگر چیز های جالب توجه فوتبال دولتی اینه که آدمی غیر فوتبالی که چندین سال پلیس بوده اومده شده مدیر عامل پرسپولیس!! انصافا دلم برا هوادارای پرسپولیس میسوزه! آدمی که محصص رو با حاج رضایی اشتباه میگیره چرا باید مدیر عامل پرطرفدار ترین تیم آسیا (آمار غیر رسمی) باشه؟ غیر از اینه که بعضیا دارن از کنار مدیر عامل بودن رویانیان پول به جیب میزنن؟
تمام این مسخره بازی ها و ندانم کاری ها و غیر حرفه ای گری ها و نگاه های کوتاه مدت به فوتبال باعث میشه ما سهمیه هامونو از دست بدیم و به حاشیه فوتبال اسیا رانده بشیم
تازه دارم متوجه میشم ناصر حجازی چرا میگفت ................. که فوتبالمون پاک باشه؟
          یه فاتحه براش بفرستید حتی اگر پرسپولیسی هستید....

آقایون! کم شدن دو سهمیه از تیمامون تو آسیا مبارکتون باشه!

از من نکن خدافظی!




برچسب ها : نقد فوتبال , نقد عملکرد فدراسیون , خصوصی سازی تیم ها , درآمد زایی , استقلال , پرسپولیس , مرحوم حجازی , ناصر حجازی , ناصر خان حجازی , ناصر حجازی و سندمن , حق پخش تلویزیونی , بلیط فروشی , تبلیغات کنار زمین , جباری , لیگ قهرمانان آسیا , روزنامه همشهری , نماینده , نماینده اراک , نماینده بی شعور اراک , انگلیس , لندن , چلسی , آرسنال , تاتنهام , فولام , وستهام , نیوکاسل , اندی کارول , آندو تیموریان , آندو تیموریان و سندمن , مجتبی جباری , مجتبی جباری و سندمن , خسرو حیدری , خلعتبری , قاسم حدادی فر , تیموریان , زنید پور , سندمن , فتح ا.. زاده , استعداد یابی , تیم پایه , بارسلون , رئال مادرید , پرویز مظلومی , پرویز مظلومی و سندمن , برنامه ریزی فشرده سازمان لیگ , عزیز محمدی , سازمان لیگ , فدراسیون , مطبوعات , استقلال عمل سازمان لیگ , اسپانسر , لیگ ایرانسل , لیگ برتر انگلیس , BARCLAYS PREMIER LEAGUE , تیم ملی انگلیس , تیم ملی انگلیس قهرمان یورو 2012 شد , دربی پایتخت , اینتر , میلان , سن سیرو , دربی تهران , مدیر عامل پرسپولیس , محصص , محصص و سندمن , حاج رضایی , حاج رضایی و سندمن , پرطرفدار ترین تیم آسیا , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه فوتبال ,
سلام
به علت نقص فنی ای که برای کامپیوتر من پیش اومد من نتونستم برای شما مطلب بنویسم و از این بابت ناراحتم. ایشالا که دیگه خراب نشه.
میدونم که پست مربوط به معرفی دانشگاه منو خوندین. اگه نخوندین لینکشو آخر پست میذارم. از محاسن دانشگاه ما همین بس که داستانی به نام حراست توش تقریبا تعریف نشده. در کل کسی کار نداره کی میاد ، کی میره ، از کجا میاد ، با چه پوششی میاد ، موهاش چجوریه ، چه لباسی پوشیده و.... فقط چند روز دانشگاه خیلی شیر تو شیر شد و رو سردر دانشگاه یه کاغذ چسبوندن که ارائه کارت دانشجویی الزامی است وگرنه راه نمیدیم! تا یه هفته هر روز دو نفر وایمیسادن دم در و چک میکردن. البته ما که ترم اولی هستیم و کارت نداریم با چند تا چیز دیگه میتونستیم بریم تو. مثل برنامه تحصیلی ، فرم انتخاب واحد ، کارت اتوماسیون ( مربوط به کافور!). من که خودم با کارت کتابخونه میرفتم! بعد از یه هفته کرم اینام خوابید و بازم همه چی عادی شد و آروم! هنوزم اون کاغذه چسبیده ولی کسی محل اسبم بهش نمیذاره! البته دوشنبه به من اطلاع دادن که یه دختر و پسر داشتن با هم راه میرفتن که حراست دیده و کارتاشونو گرفته و اعمال قانون کرده!! ولی من که باورم نشد! شمام باور نکنین! سری بعدی یه چیزی براتون تعریف میکنم که از تعجب شاخاتون مو در بیاره!
حالا میریم سر یه مسئله اساسی که به دانشگاه ربطی نداره. به تفکر اشتباه من ربط داره. من بیخودی دلمو صابون زده بودم و با خودم فکر میکردم منصور چقدر آدم و با شخصیت شده. تصمیم گرفته بودم این دفعه که رئال توسط بارسلون جر خورد اذیتش نکنم ولی هی دل غافل! ماجرا این چونه است: شما همتون میدونید من طرفدار سرسخت منچستر یونایتدم و برا تیمم آدم میکشم. انصافا تو ایران کسیو ندیدم اندازه من منچستری باشه. دربی اخیر شهر منچستر که یادتونه؟ شیش تایی شدیم رفت. هر کسی از ننه ش قهر کرده بود به من زنگ زد و تسلیت و از این مسخره بازیا به جز این منصور! حتی وقتی از اون خراب شده اومد به مهد تمدن (تهرون) اصلا به روم نیاورد و خیلی شیک درباره فوتبال حرف زدیم و درباره یورو 2012 بحث کردیم تعیین کردیم آلمان قهرمان شه ( البته هرکی بخواد من باهاش شرط میبندم که انگلیس قهرمانه) خلاصه آقا گذشت و گذشت تا این سری! منصور جدول لیگ انگلیسو دیده بود و از من پرسید چرا سیتی 5 امتیاز بیشتر داره؟ خودت بگو به کی باختین؟ من تازه دوزاریم افتاد که آقا نمیدونسته! خلاصه ماجرا رو تعریف کردم و با واکنش یه بچه پیش دبستانی روبرو شدم که داره میگه شیش تاییا! انگار نه انگار که جفتمون استقلالی ایم و انگار نه انگار که بارسلون تو سانتیاگو برنابئو خودشو شیش تایی کرده! البته چون یه ماه از اون بازی گذشته بی شک کارای اون رو من تاثیر نذاشت و چرت و پرت گفتنش به خودشم حال نداد چون متوجه شد خیلی از دنیا عقب مونده! بالاخره زندگی در شرایط سخت همینه دیگه! بذارید خیالتونو راحت کنم که منصور آدم بشو نیست! خوب شد نتیجه رو یه ماه دیر فهمید و بازی رو هم ندید! حالا برو بدن سازی منصور جون! به نظرم شب ال کلاسیکو هم برو عقب سازی! با اینکه با تمام وجود از بارسلون متنفرم ولی اون شب بازم از بارسلون متنفرم و دوس دارم رئال ببره. حالا اگرم رئال باخت یه حالی از منصور میگیرم که جاش تا یه نیم فصل رو پشتش بمونه!
از من نکن خدافظی!
نمیخوام بری تو با کسی!

            


برچسب ها : منصور , سندمن , سندمن و منصور , ماجرای آدم شدن منصور , دانشگاه , دانشگاه آزاد , دانشگاه سندمن , حراست دانشگاه , منچستر یونایتد , اعمال قانون , سندمن در منچستر یونایتد , کافور , انتخاب اوحد , راهنمای انتخاب واحد , کارت دانشجویی , رئال مادرید , سانتیاگو برنابئو , مادرید , رئال , اولد ترافورد , سندمن در اولد ترافورد , سندمن در شهر منچستر , فرگوسن , فرگوسن و سندمن , دربی شهر منچستر , استقلال , ال کلاسیکو , پارک , بدن سازی , عقب سازی , پیش دبستانی , کامپیوتر سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
مطالب مرتبط : دانشگاه آزاد - واحد پرند - چگونه جاییست؟ ,
دسته بندی : کافه طنز ,

سلام به تمام فوتبال دوستان ایران و جهان!

دیشب شاهد این بودیم که قهرمان واقعی جهان با تک گل فرانک لمپارد موفق شد از سد قهرمان واهی جهان عبور کند و موجی از خوشی و شادمانی در تمام جهان راه بیندازد. تازه اینم باید بگم که انگلستان با تیم دوم خودش به جنگ ماتادور ها رفت. شما حسابشو بکنین رونی که اصلا دعوت نشده بود ، جرارد و فردیناند مصدوم بودن و جان تری هم به خاطر مسائل حاشیه ای اخیر بازی نمیکرد. ولی اسپانیا همه مهره های تقریبا با ارزششو آورده بود. دیشب مشخص شد بهترین دروازبان جهان کیه. کاسیاس دیگه هیچ حرفی در برابر جو هارت نداره. دیگه دوره اسپانیا به سر اومده. رابت برای قهرمانی یورو 2012 فقط بین تیم ملی انگلستان و خودش است. انگلستان فقط کافیه با خودش ، حاشیه های خودش و غرور خودش بجنگه تا به راحتی هر تیمی رو گلباران کنه و بفرسته خونه بخت! اگه انگلیس خودش باشه هیچ تیمی تو اروپا یا جهان یارای مقاومت در برابرشو نداره. این پیروزی برابر قهرمان ناحق جهان و دوره قبلی یورو به جهانیان نشون داد نمیشه حتی با تیم دوم انگلیس شوخی کرد. چه برسه به تیم اولش! بی صبرانه منتظرم تابستون بشه و کاپ قهرمانی یورو 2012 رو تو دستای کاپیتان ببینم. چه تری باشه ، چه فردیناند و چه جرارد

از من نکن خدافظی!




برچسب ها : بازی انگلیس و اسپانیا , یورو 2012 , وین رونی , رونی , وین رونی و سندمن , فرانک لمپارد , لمپارد , فرانک لمپارد و سندمن , جرارد , استیون جرارد , استیون جرارد و سندمن , فردیناند , ریو فردیناند و سندمن , ریو فردیناند , فوتبال , فوتبال و سندمن , کارشناسی فوتبال سندمن , جان تری , جان تری و سندمن , انگلستان , تیم ملی انگلستان , سندمن در تیم ملی انگلستان , جو هارت , جو هارت و سندمن , جو هارت بهترین دروازبان جهان انتخاب شد , کاسیاس , ایکر کاسیاس , ایرک کاسیاس , فابیو کاپلو , فابیو کاپلو و سندمن , کاپیتان انگلیس , کاپیتان سندمن , انگلیس قهرمان یورو 2012 شد , نتایج بازی های یورو 2012 , جشن قهرمانی انگلیس در یورو 2012 , سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه فوتبال ,


سلام
بدون مقدمه میریم سراغ بحث
نمیدونم شما ویدیوی آهنگ جدید یاس به نام (از چی بگم) رو گوش دیدید یا نه؟ (گوش دیدن مخلوطی از گوش دادن و دیدنه!) من رفتم از تلویزیون خونه همسایه نگاه کردم و باید بگم خیلی روم تاثیر گذاشت. به واقع باید عرض کنم من از اول ماجرا خیلی با یاس حال نمیکردم. بالاخره جوون بودیمو دنبال آهنگای دامبول و دیمبول! یادمه چقد با منصور ساسی مانکن گوش کردیم! البته هیچکس هم گوش میدادیما ولی در کل فازمون اونجوری بود. منصور که عشق تتلو بود! هی میگفت تتلو عشق منه! چه خواهر خوشگلی داره و این داستانا! یادمه پارسال تابستون آهنگ (الو) تتلو رو 4 بار پشت سر هم گوش دادیم! البته اون موقع از فاز دمبلی دومبول اومده بودیم بیرون ولی تتلو یه چیز دیگه س! همون موقع داشتیم فوتبال بازی میکردیم. ما دوتا چون تا مرحله آخر (PES 10) رو رفته بودیم (یعنی به آخرین حدش رسیده بودیم) دیگه معمولی بازی نمیکردیم! مربع رو میزدیم تا تیم RANDOM بیاد و تقریبا با تمام تیما بازی کردیم! به ترکیب تیمم دست نمیزدیم و همونی که بازی خودش انتخاب کرده بود باقی میموند! در جریان بازی هم تعویض نمیکردیم! فقط هم تا پایان نیمه اول بازی میکردیم! سر این آهنگ تتلو شانس به من رو کرد و بهترین تیم جهان یعنی انگلیس نصیب من شد و تیمی که بدترین بازیکن جهان توش بازی میکنه یعنی آرژانتین نصیب منصور! یک نتیجه رویایی رقم خورد و من تا آخر نیمه اول 5-4 از منصور بردم! سه گل از رونی - یک گل ولکات و یک گل لمپارد! گلای اونم آگوئه رو و توز هر کدوم دو گل زدن! عجب بازی ای بود! یادش بخیر. ببین بحث به کجا کشید! داشتم درباره یاس میگفتم که من خیلی خوشم نمیومد ازش. یکی دوتا اهنگ بیشتر ازش گوش نمیدادم. ولی امسال تابستون یاس با آهنگ سرباز وطن واقعا منو غافلگیر کرد. انصافا ازش خوشم اومد و حداقل روزی یه بار این آهنگو گوش میکردم. تا این که پنج شنبه داشتم کانالای خونه همسایه رو نگاه میکردم که آهنگ جدید یاسو دیدم. به واقع دوستان عزیز ما سرمایه های بسیار با ارزشی تو همین ایران خودمون داریم که می بایستی قدرشونو بدونیم و بهشون میدون بدیم تا خود نمایی کنن. کمک هایی که ما به امثال یاس و هیچکس کردیم چی بود؟ آیا بهشون مجوز دادیم؟ کمکشون کردیم خودشونو در مجامع بین المللی عرضه کنن؟ چیکار کردیم براشون؟ سرمایه هایی که قبلا داشتیم چیکار کردیم؟ شادمهر عقیلی کجاس؟ شادمهر فقط یه نمونه از نسل سوخته خواننده ها و موسیقی دان های با استعداد کشور ماست. البته شادمهر نمونه خیلی بزرگیه. من خودم یکی از طرفداراشم. ما برا شادمهر چیکار کردیم؟ آیا بهش مجوز دادیم؟ کمکش کردیم؟ فقط هلش دادیم به سمت لس آنجلس و گذاشتیم استعدادشو خرج اونور آبیا بکنه. محسن نامجو الان کجاس؟ دیگه کسی نامشو میپرسه؟ اگه بخوام نمونه بیارم خیلی وقت لازمه. من واقعا از وزارت ارشاد تعجب میکنم که چطور به خواننده سخیف و بسیار سطح پایینی به نام امید حاجیلی مجوز داده اون وقت به شادمهر نداده؟ شاید امید حاجیلی پارتی داشته و شایدم چون تو فامیلیش حاجی داشته...
بگذریم. ای مردم ایران! بیاین به خوانندگانی مثل یاس و هیچکس که با این نظام مخالفتی ندارن و ترانه ای مخالف ارزش های دینی و ملی ما نمیخونن کمک کنیم که کارشونو تو ایران خودمون انجام بدن. چه اشکالی داره یه شب یاس تو برج میلاد اجرا داشته باشه؟ مگه یاس با محسن یگانه و رضا صادقی و فرزاد فرزین چه فرقی داره؟ چی میشه آلبومشو تو مغازه ها بفروشن؟ من تضمین میکنم شعور مردم ایران به حدی رسیده که کار خوبو از بد تشخیص بدن. مطمئن باشید کنسرت یاس خیلی پرشور تر از کنسرت امید حاجیلی میشه. مطمئن باشید آلبوم یاس خیلی سریع تر از اونی که فکرشو بکنید فروش میره. یکم به فکر موسیقی این مملکت باشید...
یه پیام برای خود آقای یاس دارم. لطف کنید بهش بگید که : نرگس حتما برای دوربین میخندد....

از من نکن خدافظی!  




برچسب ها : ویدیوی آهنگ جدید یاس به نام (از چی بگم) , دانلود ویدیوی آهنگ جدید یاس به نام (از چی بگم) , دانلود آهنگ جدید یاس به نام (از چی بگم) , تلویزیون , ساسی مانکن , هیچکس , تتلو , عکس های خواهر تتلو , PES 10 , انگلیس , آرژانتین , رونی , وین رونی , وین رونی و سندمن , ولکات , تئو ولکات , تئو ولکات و سندمن , لمپارد , فرانک لمپارد , فرانک لمپارد و سندمن , آگوئه رو , توز , یاس , سرباز وطن , شادمهر عقیلی , شادمهر عقیلی و سندمن , شادمهر , لس آنجلس , سندمن در لس آنجلس , محسن نامجو , محسن نامجو و سندمن , وزارت ارشاد , امید حاجیلی , امید حاجیلی و منصور کبیر , برج میلاد , اجرای زنده یاس در برج میلاد , یاس در برج میلاد دیده شد , سندمن در برج میلاد , محسن یگانه , محسن یگانه و سندمن , رضا صادقی , رضا صادقی و سندمن , فرزاد فرزین , فرزاد فرزین و سندمن , کنسرت یاس , آلبوم یاس , سندمن , سندمن و یاس , یاس و سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه اجتماعی ,

سلام برو بچ!
امروز میخوام با استفاده از یه نقشه کاملا ساده که به صورت خیلی ابتدایی و غیر حرفه ای که با برنامه نقاشی ویندوز توسط یه آدم غیر حرفه ای به نام سندمن طراحی شده ، دانشگاهمونو بهتون نشون بدم و یکم درباره ش بهتون بگم. چون جلسه اولتونه با مفاهیم ساده شروع میکنیم! به نقشه نگاه کنید لطفا! من از روی شماره هایی که روی نقشه هست براتون میگم اونجا ها چه خبره!

*شماره 1 : اینجا اون خیابونیه که از در ورودی دانشگاه میره به سمت ساختمونا و نکته خاصی نداره

*شماره 2 : اینجا ساختمون فنی و مهندسیه و فک کنم قدیمی ترین ساختمون دانشگاه باشه چون هنوز شیشه هاش دو جداره نیس و سیستم گرمایش و سرمایشش یکم قدیمی تره و دستشویی هاش جایی واسه آویزون کردن کیف نداره و نمیتونید کیفو با خودتون ببرین تو! باید بذارین تو لابی توالت بمونه و ممکنه به سرقت بره! درصد دانشجوهای پسر به دختر تو این دانشکده 90 به 10 هستش و از هر 10 نفری که میرن توش یا ازش میکشن بیرون 9 تاشون پسرن و کلا جای کم دختریه! رشته های عمران و معماری و مکانیک و صنایع و این داستانا تو این دانشکده به عمل میاد. تنها سالن مطالعه دانشگاه تو این ساختمون واقع شده و دانشجوها از بقیه رشته ها هم میان اونجا که کتاب بخونن یا رو میزا چرت و پرت بنویسن! برای من این ساختمون حکم تونل وحشتو داره چون کلاس های ریاضی 1 و ریاضی پیش نیازم تو اینجا برگزار میشه و خودتون میدونین که ریاضی چیز خیلی جالبی نیس!

*شماره 3 : اینجا ساختمون علوم هست و کلا کلاسای درسای عمومی اینجا برگزار میشه. انتشارات و اینا هم اینجاس و اگه میخواین جزوه کسی رو که باهاش قصد امر خیر دارین رو کپی کنین باید برین اینجا! قوی ترین سیستم گرمایشی رو داره و مدرن ترین توالت ها رو به اضافه اینکه این امکانو به شما میده که دستاتونو با آب گرم بشورین و کلا ساختمون خوبیه! درسای فارسی عمومی و زبان عمومی من اینجا برگزار میشه. درصد دخترا و پسرا کاملا با ساختمون فنی متفاوته و دخترا 70 به 30 در این دانشکده بیشترن. نکته خاص دیگه ای تو این دانشکده نمیبینم جز نکته شماره چهار که یه خط پایین تر نوشته!

*شماره 4 : ساختمون علوم ، کلاس 107 . بهترین کلاس ما در این ناحیه تشکیل میشه یعنی فارسی عمومی! استاد فارسی ما واقعا خیر و صلاح دانشجو ها رو میخواد و این از اسمشم معلومه! استاد خیر خواه! فعلا درباره این کلاس چیزی نمیگم چون بعدا برنامه مفصلی دارم!

*شماره 5 : انجمن کافور خوران پرند یا همون سلف سرویس دانشگاه! با افتخار میگم تا حالا اینجا غذا نخوردم تا نیروی جوانیم تحلیل نره! دو سال دیگه به اون دوستانی که اونجا میخورن نشون میدم جوون یعنی چی و یائسگی زودرس یعنی چی!

*شماره 6 : ساختمون آی تی یا همون فناوری اطلاعات. سریع ترین سیستم وای فای یا همون اینترنت بی سیم در بین تمام دانشگاه های ایران. هر کسیو میبینی یا لپ تاپ یا تبلت یا اسمارت فون به دست داره مثل اسب دانلود میکنه! این ساختمون یه جورایی مثل ایستگاه کینگز کراس لندن در داستان هری پاتر میمونه. یادتونه که وقتی میخواستن برن هاگوارتز خودشونو میکوبیدن بین سکوی 9 و 10؟ اینجام همون حالته! تو برگه انتخاب واحد من نوشته کلاس برنامه نویسی تو ساختمون آی تی ، کلاس 204 برگزار میشه. جلسه اول من رفتم پیدا کنم. اینورو نگاه کردم دیدم نیست ، اونورم نگاه کردم دیدم نیست! شماره کلاسا اینجوری بود: 201 - 202 - 203 - 205 - 206! به این نتیجه رسیدم که باید با کیفم خودمو بکوبم به دیوار بین کلاس های 203 و 205! رفتم دورخیز کردم تا اومدم بدوم یکی اومد گفت کلاس توی 208 برگزار میشه! آقا پاشدیم رفتیم کلاس 208 دیدیم استاد سر کلاسه و داره فیزیک درس میده! دانشجوهای اون کلاس به ما که قیافه هامون شبیه پرانتز باز شده بود نگاه کردن و گفتن برید کلاس 309! همین بساط سر کلاس فیزیکم تکرار شد و هیچ اثری از کلاس 107 نبود! کلاس توی 102 تشکیل شد!

تو کلاس برنامه نویسی ما یه مورد خیلی خاص و خوبی هست که جاش نیست تو وبلاگ بگم! اون کسایی که باید بدونن خودم بهشون گفتم! درصد دانشجوهای دختر و پسر در این دانشکده 50 -50 میباشد.
حالا تو نقشه به همون شماره 6 نگاه کنید. زیرش یه نقطه قرمز رنگ هست. اونجا یه مکان خاص برای من هست و بر خلاف تصور شما جایی که من به قتل رسیدم اونجا نبود! اونجا درخت منه! بدین صورت که روبروی آی تی یه میدون هست که من دیگه نکشیدمش. اطراف این میدون درخت های کاج کاشتن. البته قدشون کوتاهه و تقریبا دو متره. درختی که تو اون نقطه قرمز قرار داره از روز اول با سایه اش از من پذیرایی کرده و من بارها در سایه ش استراحت کردم. بقیه دانشجوها وقتی من اونجام مزاحمم نمیشن و این خیلی خوبه. هروقت بخوام تمرکز کنم و به چیزی فکر کنم یا بخوام یه چیزی بخورم میرم سراغ همون درخت.

*شماره 7 : بوفه دانشگاه. البته یدونه هم زیر ساختمون فنی هست ولی من همیشه از اینجا غذا میگیرم! متصدی امور اینجا یه خانومیه که اکثرا مانتوی سفید میپوشه ، دستکش داره و ماسک میزنه! خیلیم بدش میاد وقتی ما بهش میگیم خانوم دکتر یه هات داگ بزن! شماره 10 رو هم همینجا میگم. روبروی ساختمون علوم یه میدون کوچیک هست که اطرافش 4 تا نیمکت غول آسا گذاشت تا ما بریم روشون بشینیم! دوتاش مخصوص آقایان و دوتای دیگه ش مال بقیه موجودات!

*شماره 8 : پارکینگ دانشگاه که من اصلا نمیدونم برای چی کشیدمش؟؟ شما هم فراموشش کنید!

*شماره 9 : اگر به سمت راست برید با ساختمون های هنر و سالن ورزش و اینا مواجه میشین که چون من توشون کاری ندارم از رسمشون صرف نظر میکنیم!

*و میرسیم به شماره هیجان انگیز 11 : اونور دانشکده علوم یه فضای سبزی هست که چمناش نسبت به بقیه جاها بلند تره و شمشاد های بلندی هم دورش رشد کرده. به طور غیر عادی دیدش کوره! من یه بار به صورت کاملا اتفاقی داشتم از اونجا رد میشدم. در واقع تو مراحل کشف محل زندگی جدید بودم که ناگهان با چشمای خودم دیدم که دخترا و پسرا با وضعیت بسیار زننده و زیبایی دست در دست هم دراز کشیده اند و من دیگه نمیگم چیکار میکردن چون نمیخوام فک کنین دانشگاه ما از اوناس! فقط این ناحیه شماره 11 از اوناس! تازه پای آبروی اون دانشجوها هم در میونه و مطمئنا اونا هم دوس ندارن رسوایی های اخلاقیشون تو بوق و کرنا بشه چون به هر حال وبلاگ ما از دانشگاه بازدید داره! 

خانومی که میای مطلبو میخونی نظر نمیدی! آقایی که میای تو نظرا فحش میدی! اون دوستانی که زنگ میزنین به وبلاگ فوت میکنین! نوشتن این متن برای شما به همراه ویرایش و کشیدن کروکی دانشگاه دو ساعت شیرین از من وقت گرفت! فک میکنین اینو یه دختر بچه 8 ساله نوشته؟ نخیر! من دارم دود مانیتور میخورم اینجا! اون وقت شما میاین نظر نمیدین! یکم به خودتون بیاین! فلانی! که زنگ میزنی فحش میدی! این باد دربنده! یعنی چیزه! باد کافه جوانه! از طرف همه تون به خودمون تبریک میگم که پیج رنک کافه تو گوگل به عدد 1 رسید. ایشالا که همینجوری بره بالا تا به 10 برسه!
تا سری بعدی که راز های جدیدی رو از دانشگاه افشا کنم از من نکنید خدافظی!
یا به زبان ساده تر فیفا!




برچسب ها : نقشه , دانشگاه آزاد , پرند , دانشگاه آزاد - واحد پرند , دانشگاه , سندمن و دانشگاه , سندمن در پرند , وبلاگ کافه جوان , سندمن , ساختمون فنی و مهندسی , توالت , عمران , معماری , مکانیک , صنایع , دانشکده , سالن مطالعه , ساختمون علوم , انتشارات , فارسی عمومی , زبان عمومی , استاد خیر خواه , انجمن کافور خوران پرند , کافور , سلف سرویس , یائسگی زودرس , ساختمون آی تی , فناوری اطلاعات , لپ تاپ , تبلت , فون , ایستگاه کینگز کراس لندن , لندن , هری پاتر , هاگوارتز , فیزیک , برنامه نویسی , بوفه , خانوم دکتر , هات داگ , پارکینگ دانشگاه , سالن ورزش , دانشکده علوم , وضعیت زننده دختران در دانشگاه , رسوایی های اخلاقی دانشجویان , پیج رنک , گوگل , افزایش پیج رنک گوگل , کافه جوان , sandman , the sandman , سندمن و استاد خیر خواه , سندمن و استاد خیرخواه ,
دسته بندی :

سلام فرزندانم

می بینم که می بینید که چند روزه من مطلبی نمیذارم

خب میدونم کمی هضمش براتون سخته ولی کمی صبر کنید چون دارم خودمو آپدیت میکنم و به زودی با ورژن جدید خودم در خدمتتون هستم

میخوام هدف والایی رو که به خاطرش وبلاگو درست کردیم تحقق ببخشم و بیشتر براتون بنویسم و داستان ماستان و عکس مکس و لو رفته مو رفته تعطیل!

میخوام بنویسم. از خاطرات دانشگاه ، از چیزای جالب مثل اجتماعی و ... ، نقد فیلم و بالاخره کارشناسی فوتبال در قالبی متفاوت!

الان فقط یه جمله میگم که یکم شاد شید و بدونید من به فکر طنز شما هستم! میشه بهش گفت مینیمال!

شانس آوردیم پرسپولیس به داماش شیش تا نزد وگرنه نصرتی میشد جان تری و .....!

خودتون میتونید با توجه به عمل جان تری جای خالی رو پر کنید!!

فیفا!

------------------------------------------------------------

پی نوشت: فیفا در دستور زبان من و اون دوستمون یعنی خدافظی!

اون میگه فیلا و من میگم فیفا! یه نفر دیگه هم اضافه بشه لابد میگه یوفا!




برچسب ها : سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , نقد فیلم , کارشناسی فوتبال , خاطرات دانشگاه , فوتبال , نصرتی , شیث رضایی , دنبال فرهاد بدو , پزسپولیس , داماش , فیلم نصرتی و شیث , دانلود فیلم نصرتی و شیث باکیفیت , نصرتی شیث را چه کار کرد؟ , sandman , the sandman ,
دسته بندی :

یعنی مطلبی جالب تر از اینم میشه؟

اصلا امکان داره؟

بپرید تو ادامه مطلب بخونید!




برچسب ها : بکن , بکن بکن , نکن نکن , نکن , دختر شمسی خانوم , من و دختر شمسی خانوم , طنز , طنز های سندمن , زندگی , سربازی , دبستان , راهنمایی , دبیرستان , ازدواج , دانشگاه , سندمن , وبلاگ کافه جوان , کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه طنز ,
در بررسی سن ازدواج باید توجه داشته باشیم که فقط سن تقویمی و شناسنامه ای برای ما مهم نیست بلکه وقتی صحبت از سن ازدواج می شود، ما به سن عقلی و سن عاطفی زوج موردنظر توجه می کنیم…

البته فردی که سن تقویمی یا شناسنامه ای مثلا ۲۵ سال دارد از نظر عقلی، شناختی و عاطفی باید در حد ۲۵ ساله ها باشد ولی احتمال دارد که این گونه نباشد. یعنی در بعضی مواقع ما شاهد این موضوع هستیم که فردی از نظر شناسنامه ای، سن پایینی دارد اما از نظر عاطفی و شناخت اجتماعی در سطح بالایی است و به قولی بزرگ تر از سنش رفتار می کند؛ گاهی حتی یک خانواده را نیز مدیریت می کند.

بعضی افراد هم نسبت به سن شناسنامه ای شان پختگی لازم را نداشته و مانند کودکان رفتار می کنند مثلا مرتب شغلشان را تغییر می دهند و هدف مشخصی در زندگی ندارند.

پس یادمان باشد در ازدواج سن عقلی، عاطفی و شناختی مطرح است. حال بر فرض اینکه زوجین تناسب لازم را با هم دارند، باز بهتر است ۴- ۳ سالی مرد بزرگ تر از زن باشد که البته دلایل متعددی برای این کار وجود دارد.


اول اینکه خانم ها زودتر از آقایان به سن بلوغ می رسند. به همین دلیل رشد اجتماعی شان زودتر آغاز می شود و به عنوان یک زن زودتر در جامعه دیده و پذیرفته می شوند و نقش های متعددی را بر عهده می گیرند.
به خصوص اینکه با تغییر صفات ثانویه جنسی، نگاه جامعه هم به آنها تغییر می کند و دیگر مانند یک دختربچه با آنها رفتار نمی شود. در صورتی که پسرها دیرتر به سن بلوغ می رسند و از نظر اجتماعی نیز دیرتر به عنوان یک مرد شناخته می شوند. این امر باعث می شود مردها هم دیرتر نقش خود را در اجتماع باور کنند.

دوم اینکه با توجه به مسایل فرهنگی کشور ما، بسیاری از مردها تمایل زیادی ندارند که از طرف همسرشان مورد راهنمایی، سرزنش، شماتت و مشاوره قرار بگیرند. بنابراین وقتی خانمی از شوهرش بزرگ تر باشد، ممکن است آگاهی ها و دانش او از همسرش بیشتر باشد. این امر در برخی مواقع تاثیراتی منفی دارد و مرد نمی تواند این رفتار را تحمل کند. از طرف دیگر آمارهای طلاق در این شرایط نشان می دهد که بسیاری از جدایی ها در سنین بالا رخ می دهد و این امر درست در زمانی است که خانم ها به سن یائسگی می رسند.

این موضوع می تواند هم از نظر بچه دارشدن و هم از نظر مسایل جنسی تاثیرات خاصی بر زندگی فرد داشته باشد. شوهران جوان ، از نظر جنسی فعال تر از همسران میان سالشان هستند. این امر در مردانی که از نظر معنوی، اجتماعی و شناخت اجتماعی درک بالایی ندارند، ممکن است به بروز رفتارهایی منجر شود که می تواند پایه های زندگی را به شدت سست کند. این عده از آقایان از اعتماد به نفس کمتری برخوردارند و ترجیح می دهند با زنان بزرگ تر از خود ازدواج کنند؛ به خصوص اگر خانم ها از نظر اقتصادی در وضعیت خوبی هم باشند.

عده ای از آقایان هم در کودکی ناکامی هایی را نسبت به دریافت حمایت مادرانه داشته اند و به طور ناخودآگاه به سمت خانم هایی می روند که سنشان بالاتر است. اصطلاحا او را به عنوان مادر در نظر می گیرند و نه به عنوان همسر. عده ای از آقایان هم که اختلال شخصیت دارند، قدرت تصمیم گیری ندارند و منتظرند دیگران برای آنها تصمیم بگیرند. در حقیقت آنها خواهان این هستند که خود را پشت سر دیگران پنهان کنند. این گروه از مردان، بیشتر به سمت ازدواج های این چنینی می روند. برخی انتخاب ها هم به نوعی ناخودآگاه است.

ما افراد بسیاری را دیده و بررسی کرده ایم که با خانم هایی ازدواج می کنند که شبیه جوانی مادرشان است در حقیقت آنها زنی را انتخاب می کنند که شبیه فردی است که در دوران کودکی آنها را حمایت کرده و مورد محبت قرار داده است.

نکته آخر اینکه ۲ گروه از خانم ها بیشتر مورد توجه این گروه از آقایان قرار می گیرند؛ خانم هایی که چهره های کودکانه داشته باشند یا زن هایی که چهره هایی پخته و مادرانه دارند. معمولا هر ۲ گروه این افراد دچار مشکلات زناشویی و خانوادگی می شوند.

تنها کسانی در زندگی موفق هستند که انتخابشان براساس انتخابی عاقلانه و شناخت کامل باشد.

نظر کارشناس (دکتر سندمن) : با تشکر از این دوستمون که خیلی حرف زد. من یکم با حرفاش موافقم. مخصوصا در مورد یائسگی. آقایون محترم توجه داشته باشید که شما میتونید با هر زنی که دوس دارید ازدواج کنید و سن شناسنامه ای هم اصلا مهم نیست. مگه جرارد پیکه که حدود 10-12 سال از شکیرا کوچیک تره مشکلی داره؟ بله! مشکل وقتی درست میشه که شکیرا یائسه بشه و پیکه اول چل چلیش باشه!اون موقع س که فیلم جدایی پیکه از شکیرا رو میسازن! حواستون باشه اگه قراره دختره بزرگتر باشه ، یکی دو سال یا حداکثر سه سال بزرگ تر باشه که به پای هم یائسه شین! درضمن تو فرهنگ ما بد جا افتاده که حتما پسر باید بزرگ تر باشه. اگه واقعا هم دیگه رو دوس داشته باشن و مشکلی نداشته باشن و شرایط خانوادگیشون جوری باشه که در آینده هم مشکلی نداشته باشن چرا که نه؟ برن ازدواج کنن. من خودم همینجا حمایتشون میکنم. آهای دخترایی که شوهرتون از خودتون کوچیک تره و آهای پسرایی که زنتون ازتون بزرگ تره! به گوش باشید! خجالت نکشید بلکه با افتخار بگید این همسر منه و سنش اصلا مهم نیست. هر کسی بهتون ایراد گرفت یا مسخره تون کرد دوتایی جلوش وایسد و درحالی که دستاتونو به حالت مرگ بر آمریکا بالا گرفتید تو صورتش داد بزنید علی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی یه دایی ی ی ی ی ی ی ی! طرف اگه پر رو نباشه میذاره میره!

از من نکن خدافظی!

 

دکتر حسین ابراهیمی مقدم
مشاور خانواده و مدرس دانشگاه

با همکاری دکتر سندمن

دانشجوی نرم افزار دانشگاه آزاد واحد پرند




برچسب ها : وبلاگ کافه جوان , ازدواج , ازدواج با دختر بزرگتر , رابطه جنسی , مادر , عشق , شناخت , راهنمای ازدواج , آیا در ازدواج سن شناسنامه ای مهم است , چهره های کودکانه , ناکامی , اختلال شخصیت , یائسگی , کارشناسی , روانشناسی , روانشناسی های سندمن , کارشناسی های سندمن , اجتماعی , راهنمای انتخاب همسر , دکتر حسین ابراهیمی مقدم , سندمن , کافه جوان , sandman , the sandman , پیکه , شکیرا , جدایی پیکه از شکیرا , علی دایی , نرم افزار , دانشگاه آزاد واحد پرند ,
دسته بندی : کافه اجتماعی ,
اساساً هیچ دوستی را نمی‌توان بدون هدف و انگیزه دانست. ممکن است انگیزه برای فردی که از بیرون ناظر این رابطه است مشخص نباشد و یا این گونه به نظر برسد که یک زوج بدون هیچ گونه تفکری اقدام به برقراری یک رابطه کرده‌اند، ولی در واقع این طور نیست و تحت هیچ شرایطی نمی‌توان از واژه بی هدف استفاده کرد. اطمینان داشته باشید که چیزی درون دختر یا پسر وجود داشته که وی را به طرف دوستی با جنس متفاوت سوق داده است و این همان انگیزه دوستی است.

انواع دوستی ها

برای دوستی‌ها چند فرض وجود دارد. یک فرض این است که افراد با آدم‌هایی که از نظر شخصیتی در تضاد با آن‌ها هستند، رابطه پیدا می‌کنند و با آن‌ها طرح دوستی می‌ریزند. شعاری که برای این گروه به کار می‌رود، این است که «ضدها همدیگر را جذب می‌کنند ».

گروه دومی وجود دارند که با افراد مشابه با خودشان دوست می‌شوند. به قول معروف «کبوتر با کبوتر، باز با باز ». گروه دیگری هم هستند که بر اساس صلاحیت‌ها و توانایی‌های افراد و با توجه به آینده نگری برای خودشان دوست انتخاب می‌کنند. البته دسته بندی‌های دیگری هم وجود دارد. به طور مثال، مجاورت دو فرد، آشنایی می‌آورد، آشنایی جذابیت می‌آورد و به واسطه همین دو نفر با هم طرح دوستی می‌ریزند.

دختر و پسری که فقط همدیگر را به عنوان دوست انتخاب می‌کنند و به قول خودشان »just friend« هستند، هیچ رابطه خاص و بسیار صمیمانه‌ای با هم نخواهند داشت و صرفاً به صورت گروهی و جمعی اوقات فراغتشان را با هم می‌گذرانند و هدفی برای عمیق شدن رابطه وجود ندارد، اما از این نکته غافل اند که همین مجاورت و آشنایی خود به خود جذابیت ایجاد می‌کند؛ حتی اگر در مرحله اول این دو مطابق میل هم نباشند.

چرا دوست نشویم؟

این امر موجب بروز مشکلاتی می‌شود. از جمله این مشکلات می‌توان به شکل گیری رابطه‌ای که به هیچ عنوان عمیق نیست ولی طرفین را دچار وابستگی‌های احساسی و عاطفی بسیار می‌کند، اشاره کرد. این موضوع آن قدر آرام و آهسته و در سطح ناخودآگاه ذهن رخ می‌دهد و پیشرفت می‌کند که هیچ کدام از دو نفر متوجه آن نخواهند شد. شدت وابستگی هم به قدری بالاست که بعضاً با عشق اشتباه گرفته می‌شود.

از طرف دیگر، تجربه ثابت کرده است که هیچ دختری صرفاً به قصد دوستی با یک پسر اقدام به برقراری رابطه نمی‌کند. حتی ممکن است شعار و حرفش صرفاً دوستی باشد، اما ته ذهنش به ازدواج فکر می‌کند. البته در پسران این وضعیت متفاوت است. پسرها می‌توانند در ذهنشان مرز بین دوستی و ازدواج را حفظ کنند، ولی دخترها قادر به انجام این تفکیک نیستند. یعنی دخترها اغلب کسی را برای دوستی انتخاب می‌کنند که معیارهای جذابیت برای ازدواج را داشته باشد و چون پسرها در دوستی به ازدواج فکر نمی‌کنند، معمولاً این دخترها هستند که در این قبیل دوستی‌ها متضرر می‌شوند.

قطع رابطه در این شرایط یک نوع شک کردن به کفایت و صلاحیت طرف مقابل در فرد ایجاد می‌کند و این در حالی است که فرد نمی‌خواهد خودش را یک بازنده که در انتخاب دوست دچار اشتباه شده است، بداند.

نکته دیگر این است که این گونه دوستی‌ها تجارب زیادی برای طرفین به همراه خواهد داشت و بعد از مدتی طرفین از این کسب تجربه پشیمان خواهند شد؛ چرا که در ضمن کسب این تجارب، به طور ناخواسته و ناآگاهانه وابستگی شدیدی به یکدیگر پیدا می‌کنند، به طوری که جدایی هر چند که به صلاح دو نفر باشد، برایشان سخت و ناگوار خواهد شد. قطع رابطه در این شرایط یک نوع شک کردن به کفایت و صلاحیت طرف مقابل در فرد ایجاد می‌کند و این در حالی است که فرد نمی‌خواهد خودش را یک بازنده که در انتخاب دوست دچار اشتباه شده است، بداند.

بهترین راهکار

بهترین راهکار در چنین شرایطی «تجدید قوا بعد از شکست» است. دو نفر باید عزت نفس خودشان را بازسازی کنند و سعی کنند بر احساسات ناخودآگاهشان چیره شوند و بپذیرند که ادامه این دوستی به صلاحشان نخواهد بود.

این افراد باید بدانند که راه را اشتباه رفته‌اند و موفقیت در زندگی یعنی حذف عوامل خطا. ما خودمان مقصر شکست ها و اشتباهات زندگی‌مان هستیم و نباید تقصیر را به گردن دیگران بیندازیم. باید بپذیریم فردی که ما با او دوست شده‌ایم، از همان ابتدا مجموعه‌ای از اخلاق و رفتارهای فردی و اجتماعی را داشته است.

اگر اکنون این رفتارها برای ما ناگوار به نظر می‌رسد، به این معنا نیست که طرف مقابل دچار تغییرات زیادی‌ شده است و یا ما را فریب داده است بلکه این ما بوده‌ایم که از همان ابتدا با دقت نکردن و احساسی عمل کردن، این رفتارها را نا دیده گرفته‌ایم. پس بهتر است فرد هرچه سریع‌تر تکلیف خود را در چنین روابطی روشن کند و از ادامه بیهوده آن اجتناب ورزد.




برچسب ها : دوستی دختر و پسر , رابطه دختر و پسر , روابط نامشروع دحتر و پسر , دوست پسر , دوست دختر , جی اف , بی اف , عشق , ازدواج , جذابیت , جذابیت ظاهری , چگونه دوست دختر پیدا کنیم؟ , چگونه دوست پسر پیدا کنیم؟ , چگونه با دوست پسر خود به هم بزنیم؟ , چگونه با دوست دختر خود به هم بزنیم؟ , چگونه از همسر خود جدا شویم؟ , چگونه پیشنهاد ازدواج دهیم؟ , چگونه عاشق شویم؟ , روانشناسی , اجتماعی , روانشناسی های سندمن , سندمن , دکتر سندمن , کافه جوان , وبلاگ کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه اجتماعی ,

مردی با دوچرخه به خط مرزی می رسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی می پرسد : «در کیسه ها چه داری». او می گوید (( شن )) .

مامور او را از دوچرخه پیاده می کند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت می کند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی یابد. بنابراین به او اجازه عبور می دهد.
هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا.....
این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار می شود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمی شود.
یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او می گوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و می دانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟ قاچاقچی می گوید : دوچرخه!
بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل می کند.





برچسب ها : داستان , داستان خفن , داستان اینجوری , داستان اونجوری , داستان این , داستان اون , داستان قاچاقچی , داستان سندمن , سندمن و قاچاقچی , سندمن , وبلاگ کافه جوان , کافه جوان , sandman , the sandman ,
دسته بندی : کافه داستان ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( شنبه 16 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( دوشنبه 4 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( شنبه 28 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
صفحات سایت: [ ... ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ] [ ... ] (تعداد کل صفحات:10)
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت