تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

کافه اعترافت جایی است که ما نویسنده ها و شما خواننده ها ، اشتباهاتی که توی زندگی انجام داده و از آنها پشیمانیم را برای استفاده همدیگر در آن به اشتراک میذاریم. فرقی نمیکند اشتباه در چه موردی ، در چه سنی و به چه شدتی باشد! مهم این است که در جمع مطرح شده و از نظر روانی برای خود فرد پیامد های مثبتی داشته باشد. منتظر متن های شما هستیم!


این متن رو کاربر محترم (مادام) برامون نوشته و فرستاده که ازش تشکر می کنیم

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


یکی از اتفاقهای قشنگ کافه جوان درست شدن بخشی به اسم کافه ی اعترافات بوده اول از همه باید از تهیه کننده ی این بخش قدردانی کنم بابت ابتکار عمل به جا وصد البته بینظیرش.
و امـــــــــــــــــــــــــــــــــــا...

سلام دوستان اول از همه بذارید ابتدای کار بهتون بگم که اصلا من از بچگی تو انشا نویسی زبده نبودم ولی همیشه عاشق نوشتن بودم این رو گفتم که اگر تو نوشته هام با علائم دستوری عجیب و غریب و یا احیانا نگارشی غلط رو به رو شدید تعجب نکنید.
هممون قبول داریم که یه سری اشتباهاتی داریم وداشتیم و مطمئنا خواهیم داشت اما اینکه چه جور اشتباهاتی باشه خیلی مهمه خب یه سری اشتباه ها هستن که متاسفانه جبران ناپذیرند و یا جبرانشون مشکله و این کار رو خیلی سخت میکنه ....من خودم اعتراف میکنم که کم اشتباه نداشتم ولی گفتن همشون هم اینجا درست نیس،میگن خدا ستارالعیوبه....عقل سلیم هم حکم میکنه که خدا که لطف کرده پوشندشون مگه خـــُـلم پاشم خودم پرده ازعیبها و اشتباهام بردارم!!!؟؟؟ آمــــــــــــــَــــــا بذارید با خلاصه برداری و فرآیند سانسور یکیش رو واستون بگم که انشالله مستفیض شید.

از دانشگاه رسیدم خونه دیدم خـــــــــــــانم والده زل زده بهم هی حرکاتم رو باچشاش دنبال میکنه 
گفتم : مامان چیشده؟؟؟!!!چــــــیزی میخوای بگی؟؟!!
برگشت گفت:وای مادام باورم نمیشه انگار دیروز بود که داشتی تو بغلم ونگ میزدی!!....چقدر زود میگذره!!
آقــــــــــــــا اینو که گفت ما همه چی دستگیرمون شد(برمیگرده به نبوغ دخترانه)
خیــــــــــــــــــــــلی خونسردانه گفتم:که چی مامان خوشگلم!!؟؟
شروع کرد به تعریف ......که آره ..خانم فـــلانی همسایه ی خانم بـــهمانی تو رو معرفی کرده به خانم پژمانی،خانم پژمانی هم امروز زنگ زد و رسما خواست که تو رو واسه پسرشون خواستگاری کنه...نظرت چیه؟؟؟
آقـــــــــــــــــــــــا مارو میگی؟؟؟به زور خندم رو قورت دادم خیلی مغرورانه و کاملا متشخصانه گفتم: وااااع!!مــــــــــــــــامان؟؟؟...چه حرفا؟؟؟ میخواستی بهشون بگی دخترم میخواد درس ..... جمله از دهنم تموم نشده بود که گفت:بهشون گفتم اونا هم گفتن" تا پسا دکتری هم حماتت میکنن"
تو دلم گفتم مگه انرژی هسته ایه!!
من:پســــــــــــــره چیکارس؟
مامان:ظاهرا ارشد حسابداریه فعلا تو یه شرکت مشغوله!
من:ارشد حسابداری؟؟؟عمم که میتونست بره ارشد حسابداری رو بگیره!!!
مامان:حالا میگی چی بگم؟؟اما انگار باباتم راضیه ها، پسره خوشگله وا،پولدارنا.. تازه مامانش پشت تلفن گفت ضمانت میکنم تو زندیگیشون دعوا نکنن!!!
من رو میگی؟؟؟منفجـــــــــــــــــــــــر شدم...
باخودم گفتم جلل الخالق این چه جورشه؟ماشالله به این پسر همه چی تموم،،،اصلا داریم پسری که دعوا تو زندیگیش نکنه؟؟؟؟؟ نه واقعــــــــــــــــا داریم؟؟
سریع خودم رو جمع کردم ..گفتم:مامان گلم اصلا الان شرایط ازدواج رو ندارم ازشون معذرت خواهی کن بگو ایشالله که یه عروس بهتر گیرشون بیاد.
این جمله ای بود که اونموقع گفتم ،
حالا رو میگی؟؟ 
پشیمون؟؟ پشیمون که نه ولی میگم کاش انقدر با قاطعیت ردش نمیکردم نه؟؟به نظرتون خیلی عجولانه تصمیم نگرفتم؟؟
فک کنید...پسره خوشگل،پولدار،خونواده دار،باتحصیلات و ازهمه مهمتر با اخـــــــــــــــلاق
واقعا.....
اینم از اشتباه بزرگی که جدیدا مرتکبش شدم گفتم بهتون بگم تا درس عبرتی باشه برای آیندگان...

مرسی از اینکه واسه متنم وقت گذاشتید 
یاحق



برچسب ها : کافه جوان , کافه اعترافات , مهمان کافه , اعترافات نویسندگان کافه جوان , سندمن , Sandman , cafejavan ,
دسته بندی : ﻛﺎﻓﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﻓﺎﺕ , مهمان کافه ,
سلام به همگی
این متن رو دوست بسیار عزیز و بزرگوارم فلاستر نوشته که بهم داد تو قسمت مهمان کافه بذارم
امیدوارم شما هم مثل من لذت کافی و وافی رو ببرین ازش... (خودشو کشت تا عکسشم بذارم!)
_________________________________________________



این روزا ، روزای قشنگیه

این روزا ، روزای سردیه

دوستشون دارم

این روزا رو میگم

تو این روزای سرد

تو این پاییزه که

پر پر می‌شه درخت قلب


میگن پائیز فصل دو نفره بودنه ، فصلی که دستهای تنها توش یخ می‌زنه

حیف که دستهای ما از این سرما یخ زد و پاییز هم دیگه رو به تموم شدنه

درسته ، زمستون سردتره ، ولی‌ دست‌ها دیگه تو دستکشه ، وقت تمومه


هوا سرد شده 

نمی‌شه کسیو واسه قدم زدن دعوت کرد 

شاید باید پائیز و ملامت کرد

شاید باید زبون بی‌ زبونو لعنت کرد

شاید باید غرور و کنار گذشت ، یا دلو نصیب حسرت کرد

شاید باید کنار گذشت خجالتو

شاید باید رفتش جلو ، ندید گرفت نجابتو

شاید باید صبر کرد

تا فقط اون لحظه بیاد

لحظه ی گذر 

هرچند که

ساکته ، ولی‌ خیلی‌ حرف می‌زنه

ثابته ، ولی‌ هی‌ پرسه می‌زنه

راقبه ، ولی‌ کسی‌ نیست باش این حرفو بزنه

جالبه ، کسی‌ نبوده باش ، طوری که این حدسه می‌زنه

رابطه ، نداره ، ولی‌ لبو تر نمی‌زنه

عاشقه ، کسی‌ که براش این قلبه می‌زنه

کاذبه ؟ میگی‌ این حس روز اولمه ؟

باطله ، فرضت غلطه ، این حکم اول و آخرمه

زائره ، نه تو مکه ، تو دلم چرخ می‌زنه

شاعره ؟ نه ، ولی‌ با قلمم چه حرفا می‌زنه

حادثه ؟ اتفاق نیست ، کار سرنوشته ، شانسه ، که دیگه در نمی‌زنه

بارزه ، که بنویسم ، نکنم به دلم خدشه میزنه

کامله ، این نامه ، بیت بعد بیت آخرمه

ساحله ، منم یه موجم که ازش دل نمیکنه




برای همه ی عاشقای بی زبون 




برچسب ها : کافه جوان , سایت کاف جوان , کافه جوان فیس بوک , کافه همشهری جوان , کافه جوان همشهری جوان , فلاستر , سندمن , سندمن و فلاستر , فلاستر و سندمن , فلاستر و کافه جوان , کافه جوان و فلاستر , متن های فلاستر , سندمن سالواتوره و فلاستر , فلاستر و سندمن سالواتوره , متن های زیبا , داستانی , sandman , the sandman , SANDMAN SALVATORE , Fluster , cafejavan , cafe javan , cafejavan.ir ,
دسته بندی : مهمان کافه ,
سلام عزیزان

برید ادامه مطلب تا یکی از جالب ترین مطالب عمرتونو ببینید...!



برچسب ها : دشمنان امام حسین , کافه جوان , سرنوشت دشمنان امام حسین , سندمن , سایت کافه جوان , cafejavan.ir , cafejavan , sandman ,
دسته بندی : پروژه بیداری ,

سرد بود ، دستم تقریبا نمیتونست اینارو بنویسه . داشتم یخ میزدم دیگه! یه چایی ریختم . نریخته شروع کردم به خوردن . انقدر سرد بود که نریخته داشت سرد میشد . یعنی‌ اصلا یه وضعی . یه ۲-۳ قورت که خوردم لیوان رو گذاشتم رو میز تا یه قند بندازم بالا، چون اون یکی‌ دستم که تو جیبم بود تا یخ نزنه ، این یکی‌ هم از لیوان گرما می‌گرفت.
با گذاشتن لیوان رو میز صدایی ایجاد شد و باعث شد که پرنده‌ای که تو مغازه بود شروع کنه به خوندن و هم زمان هم آهنگی که پخش میشد میگفت:"مثل اون پرنده که دلش گرفته تو قفس"
یه جای کار می‌لنگید، پرندهٔ ما دلش گرفته بود و می‌خوند ولی‌ تو قفس نبود ، البته شایدم بوده و من درک نمیکردم . یک‌دفعه‌ای یاد خودم افتادم ، این روزا شاید آزادی کامل دارم . رفتن ، اومدن ، خوراک ، پوشک ، ... ولی‌ این دل‌ یجورایی گرفته . منم مثل پرنده تو قفس نیستم پس  چرا پرنده می‌خونه ولی‌ من غمگینم !؟
شاید این آزادی اون چیزی نیست که واقعاً روح و روانم لازم داره ، فکر کنم منم تو یه قفس هستم ، یه قفس خیلی‌ کوچیک . قفسی به اسم جسم که می‌خواد این وجود نامتناهی رو در محدودیت خودش نگه داره . این قفس کوچیک ، آزارم میده . حس می‌کنم می‌خوام پرواز کنم و به بالا‌ها برم ، چه کنم اسیرم و در بند این کالبد گرفتار !

خالقم من به تو می‌‌اندیشم
نه به تنهایی خویش
از پس این پرده تو را می‌خوانم
که گرفتی‌ مرا در بر خویش
من وضؤ با نفس خیال تو میگیرم
و تو را می‌خوانم
و به شوق فردا
که تو را خواهم دید
چشم به راه می‌مانم




برچسب ها : مهمان کافه , کافه جوان , سایت کافه جوان , سندمن , فلاستر , فلاستر و سندمن , سندمن و فلاستر , سندمن سالواتوره , دیمن سالواتوره و سندمن , سندمن و دیمن سالواتوره , دیمن سالواتوره و سندمن سالواتوره , مهمان کافه جوان , کافه همشهری جوان , کافه جوان همشهری , کافه جوان ویکیپدیا , متن های ارسالی در کافه جوان , sandman , cafejavan.ir , cafejavan , cafe javan ,
دسته بندی : مهمان کافه ,
- دیشب که خوب می خوردین

این چی چیه آوردین؟

(گروه بانوان در مراسم پاتختی در هنگام باز کردن کادو)



- زندگی همیشه در جریانه ولی ما رو در جریان نمی ذاره!



- جای خالیش را نه کتاب پر می کند، نه قهوه، نه حتی سیگار، من دلم آی فون 5 می خواهد.



- یه سوال ذهن منو مشغول کرده

چرا شلوار سفید می پوشی خاکی میشه رنگش سیاهه؟

ولی وقتی شلوار مشکی می پوشی خاکی میشه رنگش سفیده؟



- یکی می ره به شیرینی فروشه می گه این شیرینی کشمشیا چرا توش کشمش نیست؟

یارو میگه شما شیرینی ناپلئونی می خرین لای هر کدومش ناپلئونه؟



- اونقدری که من بالش زیر سرمو تا صبح می چرخونم، اگه به جاش توربین بود می تونستم برق کل روستاها رو تامین کنم!


- یکی از بزرگترین لذت های دوران کودکیم این بود که دستمو تا آرنج بکنم تو کیسه برنج! آی حال می داد.



- «شام چی درست کنم؟»

اولین جمله مامانم در حین جمع کردن سفره ناهار



- بابابزرگم لپ تاپم رو دیده می گه چندتا قُوّه می خوره؟!



- همه نیمه گمشده و مکمل شونو پیدا کردن

ما هنوزمتمم مون روهم ندیدیم!

به 30 درجه هم راضی شدیم دیگه!

نبود؟ یه 10 درجه ... !؟



- پسورد وایرلسمو دو روزه عوض کردم کلا محبوبیتمو تو همسایه ها از دست دادم!

یکی یکی سرد و سردتر می شن. نگرانم دسته جمعی یه حرکتی بزنن.

امروز یکیشون بلند به اون یکی می گفت نامرد نذاشت فیلممو کامل دانلود کنم!



- تو صف نون بودم دیدم دوتا پسر هفت هشت ساله سر نوبت با هم بحث می کردن.

اولی: برو بابا! دومی: به من نگو بابا به من بگو عمو، وقتی می گی بابا من نسبت بهت احساس مسئولیت پیدا می کنم!




- یه زمانی وقتی به رفیقت فحش ناموس می دادی حکم مرگتو امضا می کردی، الان میزان صمیمیت و رفاقتتو نشون می دی.



- ضربه روحی که یخچال خالی به من وارد می کنه، عشق دوران جوونیم نتونست وارد کنه.


- تنها موجودی که با نشستن به موفقیت می رسد مرغ است.



- یک بنده خدایی می گفت: حالا درسته ما قصد ازدواج نداریم ولی خب آخه یه خواستگار نباید بیاد برامون؟



- یه بار یه دویستی دادم به گدائه، گدائه گفت: خدای نکره یه وقت لازمت نشه؟!


- یارو دو دقیقه پیش زنگ زده خونه به جای اینکه من بگم شما، اون میگه شما؟ منم گفتم ببخشید اشتباه برداشتم!



- یه روز رفتم شلوار بخرم فروشنده یه شلوار آورد خوب نبود. گفتم این خیلی خزه، مگه اسکلم اینو بپوشم؟

فروشنده از پشت پیشخون اومد اینور دیدم همون شلوار پای خودشه!



- بزرگترین مقامی که تا امروز بهش رسیدم وقتی بود که دبستان می رفتم و مامور آبخوری شدم.



- اگه قراره با دمپایی ابریِ خیس تو دهنِ کسی زده بشه، اون کسی نباید باشه جز پسری که با صدای بچگونه حرف می زنه!


- پسرخالم کلاس دوم تو امتحانشون یه سوال داشتن که گفته بود: آیا می دانید رود هیرمند به کدام دریا می ریزد؟

اینم نوشته بود: بله می دانم!

معلم خوشش اومده بود نمره کامل داده بود.


- به کافه چی گفتم همان همیشگی ...

گفت زر نزن، مثل آدم بگو چی می خوری!



برچسب ها : بفرمایید خنده! , کافه جوان , مطالب طنز , کرکر خنده , مطالب فوق طنزخیلی خنده دار , سایت کافه جوان , کافه چی , بکس کافه جوان , بهترین سایت طنز و سرگرمی , بهترین وبلاگ سال , cafejavan , cafejavan.ir ,
دسته بندی : کافه طنز ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( شنبه 16 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( دوشنبه 4 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( شنبه 28 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ] (تعداد کل صفحات:8)
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت