تبلیغات
کافه جوان
Logo RSS
کافه جوان یک پایگاه چند منظوره برای رفع نیازهای جوان هاست. از سرگرمی و تفریح گرفته تا مطالب اجتماعی و سیاسی روز (البته اونم با چاشنی طنز!)
شعار ما شادی حتی در سخت ترین لحظات است پس شاد باشید!

کافه جوان

سلام به همه عزیزان

بالاخره من کیبورد خریدم. هرچند مثل قبلی نمیشه ولی بدک نیست
از اونجا که فصل امتحانات فرا رسیده میزان پست ها و بازدید های کافه هم کم شده. بالاخره دوستان دبیرستانی مون که الان مشغول امتحاناتن و ما دوستان دانشگاهی هم تو زمان فرجه ها قرار داریم و باید برای امتحاناتمون آماده بشیم.

این روزها حتی سوژه های خوبی هم برای نوشتن نیست. البته من چند تا سوژه خیلی خوب دارم که فعلا نمیخوام بنویسمشون چون در این بازه زمانی ناجور حیف میشن. ترجیح میدم بذارم تب امتحانات و جام جهانی که افتاد شروع کنم به نوشتن مطالب مهم که دغدغه های فکری ملت جلوی کافه اومدنشونو نگیره.

گفتم جام جهانی یاد هاشم افتادم که خبر مصدومیتش شادی رو به اردوی آرژانتینی ها برد. البته من به شخصه براش ناراحت شدم و امیدورم به بازی ها برسه. فوتبالیست از هاشم مظلوم تر و ساده دل تر نداریم. بنده خدا نه حاشیه داره ، نه قرارداد بالا می بنده ، نه سر خواستن و نخواستنش دعواس ، نه ضعیف بازی میکنه نه قوی ، تیم حریف نه ازش میترسه نه دست کمش میگیره و یه سری دیگه از مشخصه های کاملا معمولی. هاشم نماد یه فوتبالیست کاملا معمولیه که تو معمولی بودن ستاره س. البته که تو با جنبه بودن هم ستاره س. هر کی دیگه رو اینطوری سوژه ش میکردن و از تیم خودی هم فحش میخورد بالاخره کم میاورد و جا میزد. شاید اصن از فوتبال خدافظی میکرد ولی هاشم موند و جنگید. حقشه جام جهانی فیکس بازی کنه. خیلی بیشتر از امثال نکونام حقشه.

حالا واسه جام جهانی اومدن یه آلبوم درست کردن که خواننده های مختلف توش آهنگ خوندن به مناسبت جام جهانی. آهنگ اولیش رو که پیت بول و جنیفر لوپز خوندن رو به هیچ وجه از دست ندین. مخصوصا اونجا که جنیفر میگه Forza Forza Come On Sing  With me خیلی قشنگه . اسم آهنگش هم اینه : Put Your Flags Up In The Sky . حالا فک کنین شب افتتاحیه جام جهانیه و قراره این آهنگ اجرای زنده بشه بعد جنیفر لوپز داد میزنه هاشم رو صدا می کنه که بره بالا رو سن و باهاشون همخونی کنه اما هاشم نمیره. به نظرتون چرا؟؟





برچسب ها : هاشم بیگ زاده , هاشم و جنیفر لوپز , جنیفر لوپز و هاشم در افتتاحیه جام جهانی همخوانی میکنند , عکس های لو رفته از جنیفر لوپز , cafejavan.ir , کافه جوان , سندمن در جام جهانی برزیل ,
دسته بندی : کافه فوتبال ,
سلام به همه عزیزان

بعد از چند وقت دوباره میخوام بنویسم و البته درست حسابی هم بنویسم.

بحث امروزمون فقط یه جمله س که میگم و تفسیرش میکنم :

دم بازی های کامپیوتری گرم که بهمون یاد دادن اگه تو مسیرمون دشمن میبینیم یعنی داریم راهو درست میریم.


تو زندگی هم دقیقا همینطوره. چه از دیدگاه دینی و چه غیر دینی. اول غیر دینیشو توضیح میدم. مسلما با مفهوم چالش آشنا هستید. چالش یعنی عملی که در نگاه اول خیلی سخت یا غیر ممکن به نظر برسه و در صورتی که با موفقیت به پایان برسه حداقل چیزی که به دنبال خودش میاره رضایت شخصی فردیه. به همون نسبت که چالش سخت تر میشه ، اون چیزایی که با خودش میاره بزرگتر و با ارزش تر میشن. حالا اینا میتونه شامل موفقیت مالی ، شغلی ، اجتماعی یا خانوادگی باشه. حالا افراد در مقابل چالش ها به سه دسته تقسیم میشن :

دسته اول کلا از چالش ها میترسن. البته این خود چالش نیست که اونا رو میترسونه. بلکه ترس از شکست مانع شرکتشون در مسابقه میشه. گروه اول به هیچ وجه اهل ریسک نیستن و چلوی ورود هیجان به زندگیشونو می گیرن تا مبادا حریم امنی که برای خودشون ساختن از بین بره. اینا فقط اسمشون آدمه.

دسته دوم میشن آدمای محافظه کار. هم برد دارن هم باخت اما انقدر کوچیکه که قابل ذکر نیست.  دست و دلشون میلرزه اما کارو انجام میدن. اگه همه نفری 100 هزار تومن روی اسبشون شرط ببندن ، اینا 5000 تومن می بندن یا نهایت 10 هزار تومن. اگه بخوان دزدی کنن نمیرن بانک بزنن. فوقش یه دکه روزنامه فروشی رو گنگ میکنن. حتی اگه بانک بزنن سراغ بانک مرکزی نمیرن ، میرن این موسسه انصار و امثالهم. پادشاه بشن و بخوان یه کشور رو فتح کنن سراغ آمریکا و روسیه نمیرن! میرن حمله میکنن به امثال سودان ، جزایر فارو ، اندونزی ، مغولستان و...

و اما دسته سوم میشن آدمای جاه طلب. جاه طلب که باشی یا خیلی میری بالا یا خیلی سقوط میکنی. اینش بستگی به نوع چالشی داره که واردش میشی. کره زمین دیگه واست اونقدر هم بزرگ و ترسناک نیست چون خودتو توش محدود نکردی. خودتو بزرگتر از این می بینی که با چند تا چیز کوچیک زمین گیر بشی. ایده های بزرگ داری ، کار های بزرگ میکنی ، تو فوتبال میشی فرگوسن ، شرط های سنگین می بندی ، بزرگترین انجمن خیریه رو میسازی ، بزرگترین دزدی قرن رو انجام میدی و همه کارایی که انجام میدی پر از هیجان و چالش های سختن اما در عوض به بزرگترین چیزها میرسی که گروه اول و دوم تو خواب شب هم نمی بینن.

وقتی پای دین میاد وسط هم جریان همینه. فقط متغیر ها عوض میشن. دسته اول فقط اسمشون مسلمونه و در باطن معلوم نیست چی تشریف دارن. نه میشه بهشون بگی مسلمون نه میشه بگی کافر چون نه علنی خدا پرستی میکنن نه علنی با خدا میجنگن. دسته دوم یا یه خورده مسلمونن یا یه خورده کافر. مثل اکثر افرادی که اطرافمون می بینیم.

اما اصل بحث میشه گروه سوم. گروهی که یا دارن تمام تلاش شونو میکنن ظهور منجی وعده داده شده رو برسونن یا دارن تمام تلاش شونو میکنن که ظهوری صورت نگیره. غیر از این گروه بقیه سیاهی لشگر به حساب میان. دشمن ما آمریکا یا انگلیس یا اسرائیل نیست. نگاهمون به دشمن نباید محدود باشه. دشمن ما جریان مقابله با ظهوره. چه سیاسی ، چه فرهنگی و چه دینی. دشمن امروز تو خاک خودمونه. تو خیابونامونه ، تو کتاب فروشی هامونه ، تو تلویزیون مونه ، تو همین فضای مجازیه. دیدنش فقط به خودمون بستگی داره. به این که میخوایم چه واکنشی نشون بدیم؟ سر مونو بکنیم زیر برف و وانمود کنیم همه چیز مثبته و آرومه؟ خودمونو خنثی نشون بدیم؟ یا بپذیریم که دشمن هست ولی چون زورمون بهش نمیرسه بکشیم کنار و بذاریم هر کاری خواست باهامون بکنه؟

دشمن ما جاه طلبه اونم از نوع ضد دینی. اگه ما سر مونو بکنیم زیر برف یا بی حرکت وایسیم عین مار نیست که از کنارمون رد شه. دقیقا مثل گرگ عمل میکنه. تا حالا دیدید گرگ به یه گله گوسفند حمله کنه؟ برای سیر شدن گرگ یک گوسفند کافیه اما گرگ وقتی حمله کنه میزنه همه رو تیکه پاره میکنه و آخرشم میشینه اون یه گوسفندو میخوره و میره. درست مثل همین صدام که میخواست 3 روزه بیاد تهران. یا آمریکا که به ژاپن و ویتنام و عراق و افغانستان حلمه کرد و تا تونست خون ریخت آخرشم پاشد رفت. فکر میکنید به ایران رحم میکنن اگه پاشون برسه؟

البته جنگ امروز ما جنگ نرمه یعنی توش آدم کشی نیست. جنگ فرهنگیه. هر کدوم از نیرو های خودی بعد از شست و شوی مغزی کشته نمیشن بلکه به نیرو های خودش اضافه میشن. راهش هم ساده س : ایجاد احساس نیاز. نیازمند و وابسته که باشی به هر سمتی افسارتو بکشن مجبوری بری و قدرت اراده از خودت نداری. دیگه آزاد نیستی و این از درون تو رو به قتل میرسونه.

اما آخر حرفم با بچه های خودیه. دشمن اصلی ما از روز اول کسی نبوده جز وسیله آزمایش الهی یعنی شیطان. کارش هم وسوسه کردن آدمای خوبه وگرنه آدمای بد که خودشون میرن دنبالش. اگه تو مسیر درست وارد شدین می بینین که وسوسه هاش از در و دیوار میریزه. تو موقعیت هایی قرار میگیرید که گناه نکردن خیلی سخته. نزدیک ترین دوستاتون رنگ عوض میکنن و میشن بزرگترین مخالفان تون. هیچ فرصتی رو برای مسخره کردن تون از دست نمیدن. اصلا هم براشون مهم نیست توهین به اعتقادات شخصی یه نفر چه معنی ای داره. 

اینجا باید چیکار کرد؟ باید جا زد؟ باید سکوت کرد؟ باید عقیده رو پنهان کرد؟ نه

شاید کاری که من میکنم به دردتون بخوره : من اتفاقا رابطه مو با اینا نزدیک تر کردم و تا تونستم باهاشون رفتم بیرون و از عقایدم صحبت کردم تا مسخره م کنن. هرجا مسخره کردن و توهین به شخصیت شروع میشه یعنی اونجا تو مسیر درستم و خنده های اونا رو مهر تاییدی میدونم بر عقاید خودم و هر بار محکم تر میشم. حدا رو هم شکر میکنم که همچین نشونه های واضحی رو برام فرستاده تا تو مسیرم بهم کمک کنن. هر بار هم برای کاری وسوسه میشم یا زمینه گناه برام پیش میاد حواسم جمع میشه که کارم درسته و نباید خطا کنم. وقتایی باید نگران باشیم که همه چیز بر وفق مراده و نه وسوسه میشیم و نه مشکلی هست و نه مسخره کردنی و نه مخالفتی. اونجاست که انقدر وضعمون خرابه که خدا ما رو به حال خودمون گذاشته.

پس یادتون باشه هرجا دشمن دیدید یعنی تو مسیر درستید.

از من نکن خدافظی...!



برچسب ها : سندمن , کافه جوان , جنگ نرم , بازی های کامپیوتری , جمله های نظامی آمریکا به عراق و افغانستان , cafejavan.ir ,
دسته بندی : پروژه بیداری ,

کافه اعترافت جایی است که ما نویسنده ها و شما خواننده ها ، اشتباهاتی که توی زندگی انجام داده و از آنها پشیمانیم را برای استفاده همدیگر در آن به اشتراک میذاریم. فرقی نمیکند اشتباه در چه موردی ، در چه سنی و به چه شدتی باشد! مهم این است که در جمع مطرح شده و از نظر روانی برای خود فرد پیامد های مثبتی داشته باشد. منتظر متن های شما هستیم!


این متن رو کاربر محترم (الی) برامون نوشته و فرستاده که ازش تشکر می کنیم

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سلام خدمت کلیه دوستان گرامى! با خودتون کار ندارما!! فقط کلیه هاتون! لامصب گرون شده بدجور!! آخ آخ گفتم ؟اى واى! میخواستم یکم رو مختاتون کار کنم بلکه بتونم گیر بیارم! ولى حالا که نشد میرم سر بحث اصلى!

من اعتراف میکنم که:یه بار سر کلاس بودیم ،به یکى از دوستام گفتم میخوام از این به بعد جلو همه بهت احترام بذارم تا بچه ها قدرتو بدونن! طرف عین چى کیف کرد! گفت باشه! روز بعد وقتى رفتم مدرسه همچین که از در وارد شدم دیدمش.دستمو بلند کردم و با صداى بلند گفتم: سلام! چطورى بزرگوار ؟؟دیدم علاوه بر خودش نیش بقیه بچه ها هم که از نقشم خبر داشتن شل شد! ولى اون خوشى کجا و خوشى این رفیق ما کجا! قرار بر این بود که بعد از چند بار گفتن ،بقیه بچه هام بهش بگن تا حسابى لذت ببره! از اون روز تا دو سه روز بعدش بچه ها هروقت میدیدنش یا کارش داشتن از لفظ بزرگوار استفاده میکردن! تو این سه روز طرف بدجور جو گرفته بودش! خوب یادمه …روز چهارم بود.صبح من زودتر از اون رسیدم مدرسه. سرجام نشسته بودم که یهو دیدم وارد کلاس شد. ولى چه وارد شدنى!! صورت ،عینهو لبو! دستا مشت شده …خلاصه از دور میشد دودى رو که از سوراخاى دماغش بیرون میزدو دید!! بدبختى اینجا بود که همونجور پا کشون داشت مى اومد طرف من!! (اصلا فکر نکنید که من منظورم گاومیش بودا!!)همونطور که اون نزدیک میشد من لحظه به لحظه بیشتر خوف برم میداشت! آخه طرف کم کسى نبود!! گردن کلفت کلاس بود!

حالا بشنوید مکالمه بین ما دوتارو:

-به من میگى خر ؟؟؟بوق ………(در جاهاى خالى خودتون کلمات مناسب اون شرایطو بذارید!! )

خودمو زدم به کوچه ممد چپ و چول :

-چى ؟من کى به تو گفتم خر مریم جون ؟؟

-حرف نزن !دستت رو شد ! تو و بقیه نقشه ریخته بودین منو ضایع کنین ؟هه! کور خوندین! حالیتون میکنم!

و باز با همون حالتى که وارد شده بود عین چى از کلاس رفت بیرون!

از اونجایى که این طرف بخاطر خرپول بودنش پشتش به مدیر و بقیه عوامل گرم بود ،پنج دقیقه نکشیده با ناظممون اومد تو کلاس!

-خانم توسلى فلانی به من فحش میده!

و با اون انگشت گوشتالوش که دو سه کیلویى گوشت بهش آویزون بود و موقع حرکت دادنش عین پاندول ساعت تکون میخورد به من اشاره کرد!

-آره فلانی ؟

-نه خانم! من فقط خواستم احترامشو بگیرم بهش گفتم بزرگوار!!

جان خودم صداى بچه هارو پشتم میشنیدم که در مرز انفجار بودن!!

-خب چه اشکالى داره ؟این که حرف بدى نیست!

-آخه شما که نمیدونید! چیزه! یعنى من خودمم تازه فهمیدم!بزرگوار معنیش میشه خر!!

اى واى!! اینا که شدن دوتا گاومیش!! الفرار!!

-راس میگه ؟؟

بار رفتم تو جلد به قول معروف موش مردگى!

-نه بخدا خانوم! من نمیدونستم!

ناظممنون خیلى سعى کرد منو متهم کنه ولى چون مدرکى نداشت دمشو گذاشت رو کولشو رفت!

بعله دوستان عزیزم! اینجورى بود که حال قلدر کلاس رفت تو قوطى! اونم چه قوطى ای! الان که دارم اینارو مینویسم اون بنده خدا تو قوطى نفس کم اورده!!

تا درودى دیگر …بدرود

.............................................................................................................................

پى نوشت:

1. درسته که اون طرف قلدر بود مثلا ولى به اندازه همون قلدریش خنگ بود و خیلى زود به هرکسى که طرفداریشو میکرد یا ازش خوب میگفت اعتماد میکرد! بخاطر همین بود که من خیلى راحت تونستم باهاش گرم بگیرم!

2- شاید خیلی از شما ها بگید کارم خوب نبوده ولی خودم معتقدم خیلی هم خوب بوده! دقیقا کاری رو کردم که خودش با بچه ها میکرد! همه از دستش شاکی بودن! وگرنه منو چه به اذیت و آزار!




برچسب ها : اعترافات تکان دهنده یک دانش آموز , معلم و دانش آموز , داستان طنز , کافه جوان , کافه اعترافات , اعترافات بچه های کافه جوان , cafejavan.ir ,
دسته بندی : ﻛﺎﻓﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﻓﺎﺕ , مهمان کافه ,
با سلام و عرض تسلیت دوباره به ایران و ایرانی و عرض پوزش از همگی به خاطر تاخیر...

باز هم زلزله...این بار در عمق 100 کیلومتری زمین...قویترین زلزله ی نیم قرن اخیر ایران...

باز هم لرزه...حتی در امارات ، پاکستان ، هند ، اصفهان...

باز هم خرابی...هرچند کم برای ایران...

باز هم مرگ... خواه یک نفر ایرانی ، خواه ده ها پاکستانی ، خواه یک نفر هندی...


شاید یک روز برای ما هم اتفاق بیفتد...به کجا چنین شتابان؟



برچسب ها : زلزله سراوان , کافه جوان , سندمن , عکس های زلزله سراوان , خاش , cafejavan.ir ,
دسته بندی : خارج از کافه ,

بووووووووژژژژژژووووووخخخخ....من اومدما!!! تمپتر امد...تمپتر با موتور امد... تمپتر با فرغون امد...تمپتر با ماشین امد....!!!بالاخره امتحانام تموم شد!! در پوست خود نمیگنجم!اون قدر خوشحالم که اگه همین الان یه اهنگ هیپ هاپ بذارن واستون کردی می رقصم!!!... موقع امتحان برنامه ها داشتیم!!

 

*یه روز قبل امتحان زبان فارسی هی داشتم فک میکردم که اگه تو امتحان سوال داد که جمع ازدها را بنویسید من چی بنویسم!!...اژدهاها؟!...اژدهاجات؟!...اژدهایون؟!... اژدهایان؟!...خیلی اژدها؟!...وایــــــــــــــــی چقد اژدها!!!

 

*داشتم فیزیک میخوندم به یه مسئله رسیدم که هر کاری میکردم حل نمیشد! همون موقع اگه کسی چشم بصیرت داشت دودایی رو که از سرم بلند میشد میتونست ببینه... ناگهان جرقه ای در ذهن اینجانب زده شد!! یهو به خودم گفتم عاششششقتم!الهی قربونت برم....!!... یه چند ثانیه به دیوار نگاه کردم یهو گفتم خدا نکنه عزیزمـــــــــــــــــــــــــ !!!

 

*امتحان زبان داشتیم یه سوال تستی بود نوشته بود: this star film…  ! همون موقع شوصمدتا فحش به کسی که تایپ کرده بود دادم!! گفتم اخه مردیکه بووووووق بی سواد چشای کورتو وا کن یکم! املاشون غلط مینویسی که دانش اموز گیج بشه؟! ... خودم با کمال اطمینان خودکارو ورداشتم star  رو کردم stor  !! گفتم حالا شد "داستان فیلم"!!!... از سر جلسه که اومدم بیرون رو نیمکت نشستم تا وسایلامو جمع و جور کنم. یهو گفتم خــــــــــــــــــــــــــــــر!!!! خب story  رو اینجوری مینویسن!!...اون "ستاره ی فیلم" بوده!!!!!!!!!

 

*بعد امتحان ریاضی، اومدیم تو حیاط،همه با هم جمع شدیم داریم راجع به سوالات بحث میکنیم. بعدشم همگی باهم یورش بردیم به طرف معلم گفتیم اخه این چه سوالایی بود؟!!اینجوری که ما میفتیم...!!! معلم نیشش تا بناگوش بازه میگه خب چه اشکالی داره؟! بالاخره ما میخواییم چند نفرو از این مدرسه بیرون کنیم! قسمت شما شده دیگه...!!حیف که درسا منو گرفته بود وگرنه بهش میپریدم موهاشو میکندم، دماغشو با صورتش صاف میکردم، یه مشت میزدم گونه هاشم میفرستادم تو تا مجبور شه بره عمل زیبایی کنه، اون وقت بهش بگیم معلم پلاستیکی جیگرم حال بیاد!! ( واااااااای مو به تنم سیخ شد!!)

 

*امتحان ادبیاتو زود دادم،داشتم تو حیاط واسه خودم ول میگشتم... یهو دیدم معلم زمین که معلم امادگی دفاعی هم هست داره اون طرف میچره!! رفتم پیشش گفتم ببخشید یه سوال داشتم. گفت بپرس. گفتم اینکه اسرائیل گفته میخواد به ایران حمله کنه راسته؟!...وایساد با اون چشای بابا قوریش زل زد بهم گفت غلط کرده!!! گفتم خیلی ممنون از توضیحاتتون... این بنده ی حقیر از اطلاعات شما منور گشتم... اصلا بمباران علمی شدم!!... رامو کشیدم رفتم...!!!ایـــــــــــــــش!!

 

*تا دیقه ی آخر سرجلسه امتحان زیست نشسته بودیم... تو یه سوال 75 صدمی گیر کرده بودیم! معلم هم گرخیده بود! سوال هم این بود که در صورت آسیب رسیدن به کبد در جذب کدام ویتامین ها اختلال ایجاد میشود؟...به مراقبای جلسه میگفتیم اخه این تو کتاب نبوده!چطوری جواب بدیم؟!...یهو معلم زبان انگلیسی با اعتماد به نفس مطلق اومد گفت من رشته م تجربی بوده...تو کدوم سوال مشکل دارین؟!... کنار همه بچه ها رفت بعدشم اومد بالا سرمن...گفت کجا مشکل داری تمی؟ گفتم همین سوال کبده!.. گفت عزیزمن این که خیلی آسونه! دیگه سوال واضح تر از این؟! به من توجه کن...کدوم ویتامین هست که اگه توی کبد اختلال ایجاد شه جذب نمیشه؟!!!! بعدشم با یه لبخند رفت! گفتم خسته نباشی! من الان کاملا ملتفت شدم!!.. عجب راهنمایی کردی!.. دمت گرم...تو اصلا باید معلم زیست میشدی... و تا اخر جلسه در بهت و شگفتی ذهن بیدار و پر از اطلاعات اوشون بودم!!

بعد امتحاناهم به مدت سه روز به خواب زمستانی مطلق رفتم جاتون خالی!!!

و در اخر شاعر خطاب به جی افش می فرماید:

پریا! به جهنم که مرا دوست نداری

از بهر تو هرگز نکنم گریه و زاری

اگر روزی به جز من یار گیری

الهی تب کنی فرداش بمیری

الهی سرخک و عریون بگیری

تب مالت و فشار خون بگیری

اگر بردی از این ها جون سالم

الهی درد بی درمون بگیری!!!

شب عالی مستحکم....




برچسب ها : still alive , tempter , the tempter , cafejavan.ir , امتحان , هیپ هاپ , کردی , آهنگ هیپ هاپ , آهنگ کردی , برنامه , زبان فارسی , اژدها , فیزیک , مسئله , مسئله فیزیک , جرقه , زبان , زبان انگلیسی , فحش , املا , star , stor , داستان فیلم , ستاره فیلم , نیمکت , خر , ریاضی , معلم , مدرسه , دماغ , عمل زیبایی , ادبیات , حیاط , زمین , امادگی دفاعی , اسرائیل , ایران , اطلاعات , زیست , کبد , کتاب , ویتامین , شاعر , جی اف , دوست دختر , پریا , تب مالت , فشار خون , سرخک , عریون , طنز مدرسه , طنز امتحانات , به روز ترین , به روزترین مطالب طنز , کافه طنز , طنز کافه , کافه جوان , سایت کافه جوان , نوشته های تمپتر , طنز ,
دسته بندی : کافه طنز , کافه جالب انگیز ,
سلام به همگی
این متن رو دوست بسیار عزیز و بزرگوارم فلاستر نوشته که بهم داد تو قسمت مهمان کافه بذارم
امیدوارم شما هم مثل من لذت کافی و وافی رو ببرین ازش... (خودشو کشت تا عکسشم بذارم!)
_________________________________________________



این روزا ، روزای قشنگیه

این روزا ، روزای سردیه

دوستشون دارم

این روزا رو میگم

تو این روزای سرد

تو این پاییزه که

پر پر می‌شه درخت قلب


میگن پائیز فصل دو نفره بودنه ، فصلی که دستهای تنها توش یخ می‌زنه

حیف که دستهای ما از این سرما یخ زد و پاییز هم دیگه رو به تموم شدنه

درسته ، زمستون سردتره ، ولی‌ دست‌ها دیگه تو دستکشه ، وقت تمومه


هوا سرد شده 

نمی‌شه کسیو واسه قدم زدن دعوت کرد 

شاید باید پائیز و ملامت کرد

شاید باید زبون بی‌ زبونو لعنت کرد

شاید باید غرور و کنار گذشت ، یا دلو نصیب حسرت کرد

شاید باید کنار گذشت خجالتو

شاید باید رفتش جلو ، ندید گرفت نجابتو

شاید باید صبر کرد

تا فقط اون لحظه بیاد

لحظه ی گذر 

هرچند که

ساکته ، ولی‌ خیلی‌ حرف می‌زنه

ثابته ، ولی‌ هی‌ پرسه می‌زنه

راقبه ، ولی‌ کسی‌ نیست باش این حرفو بزنه

جالبه ، کسی‌ نبوده باش ، طوری که این حدسه می‌زنه

رابطه ، نداره ، ولی‌ لبو تر نمی‌زنه

عاشقه ، کسی‌ که براش این قلبه می‌زنه

کاذبه ؟ میگی‌ این حس روز اولمه ؟

باطله ، فرضت غلطه ، این حکم اول و آخرمه

زائره ، نه تو مکه ، تو دلم چرخ می‌زنه

شاعره ؟ نه ، ولی‌ با قلمم چه حرفا می‌زنه

حادثه ؟ اتفاق نیست ، کار سرنوشته ، شانسه ، که دیگه در نمی‌زنه

بارزه ، که بنویسم ، نکنم به دلم خدشه میزنه

کامله ، این نامه ، بیت بعد بیت آخرمه

ساحله ، منم یه موجم که ازش دل نمیکنه




برای همه ی عاشقای بی زبون 




برچسب ها : کافه جوان , سایت کاف جوان , کافه جوان فیس بوک , کافه همشهری جوان , کافه جوان همشهری جوان , فلاستر , سندمن , سندمن و فلاستر , فلاستر و سندمن , فلاستر و کافه جوان , کافه جوان و فلاستر , متن های فلاستر , سندمن سالواتوره و فلاستر , فلاستر و سندمن سالواتوره , متن های زیبا , داستانی , sandman , the sandman , SANDMAN SALVATORE , Fluster , cafejavan , cafe javan , cafejavan.ir ,
دسته بندی : مهمان کافه ,

 سلام! با ادامه بحث قبلی اومدم! برید ادامه مطلب


برچسب ها : اباعبدالله الحسین , امام حسین , دشمنان , دشمنان اباعبدالله الحسین , دشمنان امام حسین , کافه جوان , سایت کافه جوان , cafejavan.ir , sandman ,
دسته بندی : پروژه بیداری ,
سلام عزیزان

برید ادامه مطلب تا یکی از جالب ترین مطالب عمرتونو ببینید...!



برچسب ها : دشمنان امام حسین , کافه جوان , سرنوشت دشمنان امام حسین , سندمن , سایت کافه جوان , cafejavan.ir , cafejavan , sandman ,
دسته بندی : پروژه بیداری ,

********
جواب ایرانی ها به اس ام اس یه ناشناس :

دهه پنجاهی: حتما" اشتباه فرستاده
دهه شصتی بعد چند بارتکرار: شما؟
دهه هفتادی:هنوز عرقه پیام خشک نشده u؟
دهه هشتادی: کدوم یکی هستی؟
اینطور پیش بره نودی ها شماره ناشناس ندارن...

********

پسربه دختره:کجا میری؟ دختر:میرم خودکشی کنم! پسر:پس چرا اینقد آرایش کردی؟ دختر:آخه فردا عکسم تو روزنامه ها چاپ میشه!

********

دقت کردین جمله ” تا 5 دقیقه دیگه آماده ام.” خانوما و جمله ” تا 5 دقیقه دیگه خونه ام.” آقایون یه معنی رو میده.

********

اخرش ما نفهمیدیم تو رو بوسی کردن باید دوتا بوس کنیم یا سه تا 
لامصب خیلی شرایط سختیه یهو میخوای سه تا بوس کنی طرفو ، اون دوتا بوس میکنه جا خالی میده وسط جمع ضایع میشی :|



ادامه مطلب =====>




برچسب ها : کافه جوان , کافه طنز , جوک , کافه همشهری جوان , سایت کافه جوان , cafejavan.ir ,
دسته بندی : کافه طنز ,
آخرین مطالب
» بی خبر از همگانم ( شنبه 30 تیر 1397 )
» تولدم مبارک بعد از 9 روز ( پنجشنبه 10 اسفند 1396 )
» خدمتم آرزوست!! ( چهارشنبه 10 آبان 1396 )
» خسته ایم شدید ( شنبه 11 شهریور 1396 )
» دیوانگی ( یکشنبه 22 اسفند 1395 )
» روال همین بوده...همینم می مونه ( یکشنبه 1 اسفند 1395 )
» دنیا خیلی کثیفه. گوهه گوه. ( شنبه 16 بهمن 1395 )
» میپاچه خونم رو عکسات! ( دوشنبه 11 بهمن 1395 )
» سخت نویسی ( یکشنبه 10 بهمن 1395 )
» هوز کٍیر؟ جاست رایت دِن شات د فاک آپ ( یکشنبه 3 بهمن 1395 )
» لذت یا زجر؟ ( شنبه 2 بهمن 1395 )
» کامو جان دوستت دارم ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» برگشتم ولی چه برگشتنی ( دوشنبه 27 دی 1395 )
» من باد میشم میرم تو موهات ( دوشنبه 4 مرداد 1395 )
» دُرافشانی ( دوشنبه 21 تیر 1395 )
» طوری که من فکر میکنم ( جمعه 11 تیر 1395 )
» تنهایی یک روح بزرگ ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» خاطره نویسی ( یکشنبه 6 تیر 1395 )
» دلم می خواهد ( شنبه 29 خرداد 1395 )
» همه مقصریم ( دوشنبه 24 خرداد 1395 )
» نانوشته ها ( پنجشنبه 13 خرداد 1395 )
» تاریکی سینما ( سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 )
» انتخاب بین بد و بدتر ( جمعه 3 اردیبهشت 1395 )
» پاییز فصل آخر سال است ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» سیگار تنهایی ( چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 )
» 50 سال دیگر ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ژن های تشدید شده ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» ایستاده در غبار در شهر زیبا ( شنبه 28 فروردین 1395 )
» پروازم قفسی نچشد! ( پنجشنبه 26 فروردین 1395 )
» علمی تخیلی ( چهارشنبه 25 فروردین 1395 )
پشتیبانی آنلاین
  • چت با نویسندگان کافه

آمار بازید
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت